مقاله فخرالدین اسعد گرگانی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله فخرالدین اسعد گرگانی در word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله فخرالدین اسعد گرگانی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله فخرالدین اسعد گرگانی در word

مقدمه:  
فخرالدین اسعد گرگانی:  
ویس و رامین:  
ویس  
منبع :  

منبع

کتاب استرآباد و گرگان ( دربستر تاریخ ایران ) نگاهی به 5000 سال تاریخ منطقه  –  معطوفی ، اسدالله

مقدمه

از آنجا که شاعران مسلمان حکمرانی فلک و تقدیر را آن گونه که در بعضی از متون و روایات گذشته وجود داشته است . بدون تغییر یا اعمال نظر پذیرفته و به نظم در آورده اند، در این مقاله با طرح مقوله تقدیر در دو منظومه غنایی و یس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و خسرو و شیرین نظامی ، به بیان پیشینه تقدیر پرداخته و در یافته ایم که ایرانیان حتی قبل از ظهور زردشت که مظاهر طبیعت را می پرستیدند به تلاش و کوشش اهمیت می دادند ، و پس از پذیرش آیین زردشتی هم با توجه به تاکید این آیین بر اختیار انسان از اهمیت دادن سعی و تلاش غافل نبوده اند . آنچه سبب شد به مرور زمان تفکر جبر گرایی و اعتقاد به تقدیر در میان مردم رواج پیدا کند ایجاد انحراف در دین زردشت و ظهور اندیشه زروانی در این آیین بود. بعد از ظهور اسلام نیز تفسیر آیاتی از قران که مبتنی بر اینگونه آیات بود که افعال انسان از قبل برای او مقدر شده است و فاعل همه افعال انسان خداست ، توسط شاعره و حمایت خلفای حاکم آن روزگار از این اندیشه ، تفکر جبری و اعتقاد به حاکمیت تقدیر در زندگی انسانها را گسترش داد. چنان که سرایندگان این دو منظومه که در چنین فرهنگی پرورش یافته بودند. از تاثیر این مباحث مصون نماندند و در منظومه های خود نظام آفرینش ، فلک و بعضی اشخاص موثر در حوادث داستان را واسطه رقم خوردن و حتی وصل و هجران عشاق را ثمره تقدیر تصور کردند و در نهایت اراده خداوند را بر همه چیز مسلط دانستند بدان گونه که مثلا فخرالدین اسعد گرگانی عشق ویس و رامین را حکم یزدان می داند و نظامی نیز مرگ مریم را فرصتی برای شیرین فرض می کند که خداوند به او عطا کرده است تا بدان وسیله جواب طنز آمیز خسرو را که در مرگ فرهاد برایش فرستاده بود . بدهد بعلاوه حکم الهی سبب می شود که شیرویه پسر خسرو ، در خانه اش بزرگ شود و سرانجام پدرش را به قتل برساند و موبد نیز با یک اتفاق ساده از راه رامین برداشته شود

فخرالدین اسعد گرگانی

فخرالدین اسعد گرگانی شاعر داستانگوی ایرانی نیمه نخست سده پنجم هجری است. ولادت او را با توجه به قرائنی باید در آغاز قرن پنجم هجری دانست . وفات فخرالدین اسعد بعد از سال 446 و گویا در اواخر عهد طغرل سلجوقی اتفاق افتاده‌است

وی از داستان سرایان بزرگ ایران است و معتزلی مذهب بوده‌است. او هم‌زمان با سلطان ابوطالب طغرل (429-455) می‌زیسته‌است. او در فتح اصفهان با طغرل همراه بوده و بعد از آنکه سلطان از اصفهان به قصد تسخیر همدان خارج شد، فخرالدین اسعد همانجا بماند و با عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان باقی ماند و تا ز مستان سال 443 را در آن شهر به سربرد. گفتگوهای او با امیر ابوالفتح مظفر به نظم داستان ویس و رامین توسط او انجامید

بعدها بسیاری از گویندگان در منظومه‌های خویش به شیوه شاعری وی توجه نمودند که از آن جمله نظامی گنجوی را باید نام برد که هنگام سرودن خسرو و شیرین به برخی از موارد این کتاب نظر داشته‌است

ویس و رامین

در سومین بخش از مجموعه‌‌ی «عشق در ادبیات و زندگی» منظومه‌‌ی داستانی ویس و رامین بررسی و از عواملی یاد می‌شود که کار عشق و عاشقی را به سامان می‌‌رسانند و رابطه‌‌ی عاشقانه را محکم و پایدار و کامیاب می‌‌کنند. ویس و رامین، اثر فخرالدین اسعد گرگانی کهن‌‌ترین داستان عاشقانه‌‌‌‌ی فارسی ست

فخرالدین اسعد گرگانی بزرگترین و ارزنده ترین شخصیت منطقه گرگان در دوران سلجوقی که آوازه ای جهانی نیز یافته است. او پیشتاز میدان شعر غنائی و یکی از داستانسرایان بزرگ فارسی است که در قرن 5 هجری هنوز با خط و زبان پهلوی آشنائی داشت. بعلت تبحر در علم کلام و فلسفه او را اعتزالی (پیرو معتزله) دانسته اند. فخرالدین اسعد از ملازمان و یاران
ثقه الملک شهریار از سلسله باوندی کوسهتان طبرستان بود. او شاهکار جاودانه خود « ویس و رامین» را از سا ل446 آغاز و تا سال 455  به پایان رساند. این داستان نخستین منظومه عشقی در تاریخ ادبیات ایران است. اصل آن به زبان پهلوی و بقول مینورسکی، استاکلبرک و دکتر محجوب، از
افسانه های کهنسال ایرانی زمان اشکانیان بود که تا این عصر هنوز از داستانهای مشهور و زبانزد خاص و عام بود. البته مؤلف « مجمل التواریخ و القصص» داستان ویس و رامین را منتسب به عهد شاپور و اردشیر بابکان دانسته است. ولی بطور قطع به دلیل آنکه اسامی شخصیتها، اماکن، شیوه ازدواج خواهر و برادر و تاثیر ستارگان بر سرنوشت انسانها از تعلقات فکری ایرانیان قبل از اسلام است، این داستان متعلق به ایران باستان
می باشد.تخلص فخرالدین اسعد « فخری» بود. او طغرل و خواجه عمادالدین عمید الملک کندری وزیر طغرل و خواجه عمید ابوالفتح مظفربن محمد نیشابوری را مدح می کرد.مثنوی ویس و رامین 8900 بیت دارد و در بحر مسدس مقصور (یا محذوف) سروده شده است. سبک آن نظم بی تصنع فارسی دری و هم ماخذ فارسی میانه محسوب می شود. گاهی تشبیه، تنسیق صفات، تجنس (تام و مرکب) و ارسال مثل در آن بکار رفته است. موضوع و خلاصه داستان ویس و رامین بدین شرح است : شاه شاهان « شاه موبد» با
« شهرو» ملکه زیبای « ماه آباد» عهد کرد که اگر دختری بزاد نامزد وی باشد. شهرو ویس را زائید و مادر عهد شکست و او را به برادرش « ویرو» داد. لیکن شاه موبد با ویرو به جنگ و نزاع برخاست و چون به زور بر او غالب نشد به حیله ویس را از دژ بیرون آورد و به خراسان بر. در راه « رامین» برادر جوان شاه موبد به ویس دل باخت ویس نیز چندی بعد عاشق رامین شد و هردو از دست شاه موبد گریختند. از اینجا به بعد پس از یک سلسله حوادث پیاپی میان موبد و ویس و رامین از یکسو و بین شاه موبد و رامین ازسوی دیگر اتفاق می افتد که درنهایت شاه موبد می میرد و رامین جانشین
می شود و سالیان دراز با ویس زندگی می کند. چون ویس مدتی بعد مرد رامین پادشاهی را به پسرش داد و در آتشکده معتکف شد.این داستان تا اوایل قرن 6 براساس آنچه که از سخن محمد عوفی برمی آید، داستان بسیار مشهور و سرمش مردم عادی و شاعران دیگر شد

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی در word دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی در word

مقدمه
کلاه شرعی
آش شله قلمکار
دوغ و دوشاب یکی است
دو قورت و نیمش باقی است
دود چراغ خورده
دنبال نخود سیاه فرستادن
منبع

مقدمه

در این مقاله به بررسی و ریشه یابی معروف ترین ضرب المثل های فارسی را مدنظر داشته‌ایم و بدین لحاظ از منابع مختلفی سود جسته ایم. با کلیک بر روی هر کدام از ضرب المثل ها، صفحات جدیدی باز خواهد شد و شأن روایت هر کدام از آن مثل ها گاه کوتاه و گاه به تفضیل تقدیم می گردد. در بخش دوم نیز بیش از هزار ضرب المثل بی هیچ توضیحی تقدیم می گردد. در بخش دوم نیز بیش از هزار ضرب المثل بی هیچ توضیحی تقدیم می گردد. در بخش سوم به بیان ضرب المثل های رایج مناطق و شهرهای ایران پرداخته ایم و نمودی از این ادبیات عامیانه را در بین اقوام مختلف ایرانی باز جسته ایم

در اینجا ذکر این نکته الزامی است که همه آنچه در این بخش تقدیم شده است در تعریف خاص ضرب المثل نمی گنجد و در اصل برخی از موارد ذکر شده از منظر علم بیان، مقید معنی کنایه است. در اصل اینگونه موارد کنایه های معروف فارسی اند که به دلیل کثرت استعمال با قدری تسامح عنوان ضرب المثل یا مثل سائره یافته اند. با همه این احوال حتی چنین کنایه هایی در تعریف عام ضرب المثل می گنجد

کلاه شرعی

کلاه شرعی در اصطلاحات عامیانه و معنی و مفهوم مجازی کنایه از حیله شرعی است برای ابطال حق و احقاق باطلی. فی المثل ربا را که از محرمات مصرحه شرع مبین است به نام مال الاجاره پول حلال شمردن و یا هب گفته ابوالفضل بیهقی نان همسایگان دزدیدن و به همسایگان دیگر دادن و امثال و نظایر آن که همه و همه را اصطلاحاً کلاه شرعی گویند

به طوری که ملاحظه می شود کلاه شرعی از دو لغت کلاه و شرع ترکیب یافته که کلاه همان سربند و هر چیزی است که با آن سر را بپوشانند و مجازاً وسیله ای برای سرپوش گذاشتن بر روی هرگونه منهیات و محرمات است که به طور کلی معنی و مفهوم عذر و مکر تزویر و حیله از آن افاده می شود

معنی لغوی شرع همان دین و آیین و کیش و مذهب و به طور کلی صراط مستقیم و راه راست است که حق تعالی برای بندگان نهاده و بدان امر کرده است

شرعی یعنی مشروع و حلال. احکام شرع همان تعالیم دینی و مذهبی است

حکام شرع به متصدیان و متولیان احکام شرعی گفته می شود که صرفاً به آنچه که ناظر بر کتاب آسمانی و احکام و تعالیم مذهبی است رأی می دهند و از آن خط نباید و نتوانند خارج شوند

کلاه شرعی در واقع کلاه غدر و مکر است که در لباس شرع بر سر دین و آیین و اخلاق و وجدان و انصاف و شرایع الهی گذاشته می شود. برای باب مثال یک نمونه ذکر می‌کنیم

سابقاً در پارس معمول نبود که کسی با خواهر خود ازدواج کند ولی کمبوجیه دومین پادشاه سلسله هخامنشی عاشق یکی از خواهران خود شده خواست او را به حباله نکاه درآورد

چون میل او برخلاف عادت بود قضات شاهی را خواسته پرسید: آیا قانونی نیست که ازدواج خواهر را اجازه داده باشد؟ جواب دادند: قانونی را که چنین اجازه ای داده باشد نیافته ایم، ولی هست قانون دیگری که به شاه اجازه می دهد آنچه خواهد بکند. پس کمبوجیه با خواهری که دوست داشت ازدواج کرد و بعد از چندی خواهر دیگر را گرفت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در word دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در word

استاد شهریار  
علی ای همای رحمت«  
»استاد مفتون همدانی«  
» علی ای سمای وحدت«  
ویژگیهای مشترک و تفاوتها :  
نقدی بر قصیده مفتون:  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله نقد تطبیقی شهریار و مفتون همدانی در word

1-              دیوان شهریار، محمد حسین شهریار،

انتشارات زرین،

2-              دیوان مفتون همدانی، به کوشش رضا مفتون

انتشارات مفتون همدانی

چاپ دوم، همدان

استاد شهریار

سید محمد حسین بهجت تبریزی با تخلص شهریار (1367-1258) ،یکی از شاعران برجسته معاصر است

وی دوران کودکی خوی رادر کشاکش انقلاب و در جریان نهضت مشروطه به سر برد.تحصیلات خود را در تبریز آغاز نمود ودر مدرسه دارالفنون تهران ادامه داد و پس از پایان دوره متوسطه وارد دانشگاه پزشکی شد،اما به دلایلی تحصیل رارها کرد و در خط شاعری افتاد

شهریار بیشتر اوقات خود را به سرودن شعر می گذرانید ،وی در سالهای انقلاب و پس از آن به مضامین اخلاقی و دینی در اشعارش روی آورد

او در سرودن انواع شعرفارسی مهارت داشته و طبع آزمایی کرد و علاوه بر آن به زبان مادری خود ، ترکی آذری، نیز اشعاری زیبا سرود ه است؛ از جمله کارهای مهم ادبی منظومه حیدر بابا و کلیات دیوان اوست

شهریار به شاعران طراز اول فارسی عشق می‌ورزید و شیوه سرودن آنها درشعر او نمایان است .در شعر شهریار اندیشه های دینی و دلدادگی های فراوان نسبت به مولا علی (ع)مشهود است .(1)

 علی ای همای رحمت

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
مگر  ای سحاب رحمت تو بباری ورنه دوزخ
برو ای گدای مسکین د رخانه علی زن
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
بجز ازعلی که آرد پسری ابوالعجایب
چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان
نه خداتوانمش خواند،نه بشر توانمش گفت
به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
چه زنم چو نای هردم زنوای شوق او دم
همه شب در این امیدم ،که نسیم صبحگاهی

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به شرار قهر سوزد ،همه جان ما سوی را
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو علی که می‌تواند که به سر برد وفا را
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
که زکوی او غباری به من آر توتیا را
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شــهریارا

استاد مفتون همدانی

سید آقا کبریایی متخلص به » مفتون «  در سال 1268 ه.ش در شهر همدان متولد شد؛ با الهام ازنام پدرش او را »میرآقا « نامیدند ،گویند نسبت مفتون با سی وهشت واسطه به حضرت سید سجاد (ع)و خاندان عصمت و طهارت می‌رسد

مفتون از ابتدای جوانی در طریق ولا قدم نهاد و دل به محبت سرور اولیاءعلی (ع)سپرد ، در درویشی پاک طینت بوده و چهره ای مهربان و نورانی داشته است

شاعر همدانی ، پس از سپری کردن دوران نوجوانی و در سایه توجه و تربیت پدر و ارسته خود ، تحصیلات ابتدایی رادر همدان به انجام رسانید و دروس عربی و ریاضیات را ضمن اشتغال به کار روزانه ،نزد استادان فن تکمیل کرده، هیئت و نجوم رانیزآموخت ولی به دلیل نشو و نما در محیط ادب و عرفان ، طبع وی به ادبیات و سخنوری متمایل تر بوده؛ او ساعات فراغت خود را به مطالعه دیوان شاعران بزرگ می گذرانید

مفتون د رآغاز کار شاعری، نام خانوادگی خود » کبریایی « را تخلص قرار می داد ،ولی به زودی آن راتغییر داده تخلص» مفتون« رابرگزید

او از زمان کودکی و دوران نوجوانی همراه پدر خویش در اغلب محافل و مجالس اهل فقر و درویشی رفت و آمد داشت ، سلوک عرفا را در یافت و اسلام راستین راهمراه محبت ائمه‌(ع) شناخت . بدین ترتیب چون به سن کمال رسید ، به عرفان روی آورد و عرفان ازابتدا با جسم و جانش همراه شد و دراثر توجه و تربیت و ارشاد پدر خود ، به خلق اثر عرفانی و کم نظیر

»مثنوی انسان کامل« که شمار ابیات آن ده هزار بیت راشامل می‌شود ، دست زد

 در سال 1302 از اولین کسانی بود که به انجمن ادبی همدان پیوست و از اعضای ثابت ، فعّال و پر کار آن انجمن بود

شاعر ما که ازجوانی سابقه آزادی خواهی با دخالت خارجیان در ایران را داشت ،بیش از سایرین دچار گرفتاری و زحمت شد،به طوریکه که او را بازداشت و زندانی و سپس از همدان تبعید نمودندو زمانی که دوران تبعید و زندانی وی با همهءسختیهایش به پایان رسید،  مفتون به شهر محبوب خود همدان برگشت ، وی در سرودن شعر ،پیرو سبک شاعران قدیمی است ، و در سرودن ، انواع شعر را آزمایش کرده؛ اگر چه از قصیده و مثنوی گرفته تا مخمس و ترجیع بند، قطعه و دیگر قالبها ، اما شهرت او بیشتر درغزل سرایی است؛ غزلیات او از نظر روانی و رسایی کلام کم نظیر است و سخن انسجام دارد

مفتون در سال 1333، اقدام به چاپ دیوان خودنمود و در روز دهم مهر ماه 1334،جان به جان آفرین تسلیم کرد. (2)

علی ای سمای وحدت

 علی ای سمای وحدت ،تو چه مظهری خدارا
به کدام دهر و حینی تو حدوث کرده بودی
تو چه پرتوی خدارا زجمال کبریایی
تو به آسمان وحدت چه مهی چه آفتابی
اگر آفتاب روی تو نبود قصد یزدان
به توگرقوام هستی زازل خدا نبستی
تو به تارک از تبارک زازل چو تاج هشتی
زشکوه لایزالی تویی آن سوار قدرت
علی ای که در شجاعت به قدر تو قدر دادی
نبود بجز تو حیدر ،نبود بجز تو صفدر
تو اگر زکعبه به زمین نمی فکندی
به نبوّت و ولایت ،بکشاندی از بدایت
تو به توبه وانابه لب بوالبشر گشودی
دم عیسو ی زلعل تو نمود مرده احیا
چو عروج کردی احمد ،که بجز تو بود آنجا
علی ای که کس بجز تو به خدا نمی‌تو‌اند
علی ای که در سخاوت به هزار ها چو حاتم
علی ای که بوعلی ها زتو رسم کرده قانون
علی ای که با نگاهی کنی عالمی تو احیا
تو به منکر خداگو نکند به هیچ سو رو
به علی مکن برابر به خیال خود کسی را

که خدانمود زینت ،به تو تخت انّما را
که نمود حق نثار قدم تو هل اتی را
که به نه سپهر دادی تو علو و ارتقا را
که گرفته نور روی تو زارض تاسمارا
نه زشمس نام بردی به قسم نه والضحی را
به تمام ملک هستی به کردی این عطارا
فتبارک الله ایزد بسرود ومرحبارا
که کشید دست وتیغ تو کمان لافتی را
که قدر به دست گیرد سررشته قضا را
که نداده حیّ داور به کس این همه قوارا
به خدا کسی به عالم نشناختی خدا را
تو تمام انبیارا ،تو تمام اولیاءرا
پسری قبول توبه زپدر نمود یارا!
تو به دست پورعمران بنهادی آن عصا را
که به جلوه وانماید پس پرده عمارا
که بقا دهد فنا را ،که فنا دهد بقا را
زکرم تو یاد دادی ره بخشش وسخا را
که نوشت حکمت او زشفای تو شفارا
چه شود که وا نوازی به نگاهی آشنا را
به رخ علی ببیند ،بشر خدا نما را
که به آفتاب نسبت ندهد کسی سها را

به عطای پادشاهی بودش امید مفتون

که غلام قنبر خود بشمارد این گدا را

 علل و عوامل به شهرت رسیدن استاد شهریار و نا آشنا ماندن کلام مفتون همدانی در فراسوی شهر و دیار خویش

آنچه از محتوای کلام هر دو شاعربر می آید، این است که سخن و افکاری مشابه داشته، و در حالی که در یک عهد می زیسته اند چرا قصیده شهریار در جامعه فراگیر شده، ولی کلام مفتون ناخوانده و ناآشنا مانده است؟

با توجه به زندگی مفتون همدانی، هر خواننده ای در می یابد که وی در محیط زندگی خود از جایگاهی والا برخورداربوده است، او در روزهایی داد سخن می داده، که کلامش در حلقوم خفه گشته است، و مهر سکوت بر انتشار کلام وی را می بایستی در همان سالها و برهه از زندگیش جستجو کنیم، اکنون جواب این پرسش روشن است که چرا کلام مفتون در گوشها ناآشنا مانده است. نحوه تفکر و زندگی اجتماعی او یکی از عوامل مؤثر این معماست، چرا که وی روحیه آزادی خواهی داشته و در جای جای کلامش فریاد او را می توان شنید و طبیعی است که اینگونه تفکر برای دولت آن زمان مشکل زا بوده، تا حدی که وی را تحمل نکرده و شاعر ما را با مشتی کاغذ و قلم و دوات راهی دیار تبعید کرده است

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله آیا آل احمد رویکردی علمی – جامعه شناختی به مسائل اجتماعی داشته است در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله آیا آل احمد رویکردی علمی – جامعه شناختی به مسائل اجتماعی داشته است در word دارای 223 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله آیا آل احمد رویکردی علمی – جامعه شناختی به مسائل اجتماعی داشته است در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله آیا آل احمد رویکردی علمی – جامعه شناختی به مسائل اجتماعی داشته است در word

« مقدمات و کلیات »  
« تاریخچه مطالعاتی »  
« بیان مساله »  
« چار چوب نظری »  
« نظریه هربرت بلومر »  
« پرسشهای پژوهش »  
« اهداف مطالعاتی »  
« حدود مطالعاتی »  
« اهمیت مطالعاتی »  
« تعریف مفاهیم و اصطلاحات »  
« جامعه شناسی »  
« جامعه شناسی دین »  
« روش شناسی »  
« ایستایی شناسی اجتماعی »  
« جامعه شناسی ادبیات »  
« پویایی شناسی »  
« تغییر و تحول اجتماعی »  
« کارگزاران تغییر »  
« جهان اعیان »  
« کنش پیوسته »  
« نظام روانشناختی یا از خود رهایی »  
« نظام کنشی »  
« واکنش گردگشتی »  
« واکنش پیوسته »  
« انسان سالم و انسان نا سالم »  
مفهوم « Me »  
مفهوم « I »  
مفهوم خود یا « self  »  
« جامعه نمادی و نا نمادی »  
فصل دوم  
« مـرور متــون مطــالعاتی »  
« مرور متون مطالعاتی »  
چند مورد از ویژگی های جلال آل احمد عبارتند از :  
فصل سوم  
« روش تحقیق »  
« مدخل »  
« رسش تحقیق »  
طرح تحقیق :  
فن تحقیق :  
طرح تحلیلی :  
طرح اجرایی :  
فصل چهارم  
« گرد آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات »  
« گردآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات »  
« شرایط عینی و ذهنی »  
« جستارهای بنیادی جامعه شناسی »  
الف- دیدگاه هستی شناختی در برخی تئوریهای جامعه شناسان غربی:  
1- دیدگاه ساختی و کارکرد گرایی( امیل دورکیم ، تالکوت پارسنز )  
دیدگاه تضادگرائی(کارل مارکس )   
دیدگاه تفهمی ( ماکس وبر)  
هستی شناسی در دیدگاه کنش متقابل گرایی نمادی (هربرت بلومر)  
دین و امور خدایی در آثار جلال آل احمد  
انسان در اندیش آل احمد  
اجزاء و مفاهیم اصلی معرفت شناسی و روش شناسی  
ب- دیدگاه روش شناسی و معرفت شناختی در برخی تئوریهای جامعه شناسان غربی: (دورکیم، پارسنز، مارکس، وبر، بلومر)  
دیدگاه ساختی و کارکردگرایی (امیل دورکیم، تالکوت پارسنز)  
نظریه جامعه شناختی شناخت از نظر دورکیم شامل سه قضیه است:  
2-دیدگاه تفهمی (ماکس وبر)  
3-دیدگاه متقابل گرایی نمادی ( هربرت بلومر)  
روش شناسی و معرفت شناسی از دیدگاه جلال آل احمد  
3-اجزاء مفاهیم اصلی (( ایستایی شناسی اجتماعی ))  
1- دیدگاه ساختی و کارکرد گرائی ( دورکیم ، پارسنز )  
2- دیدگاه تضاد  گرائی ( کارل مارکس )  
3- دیدگاه تفهمی ( وبر )  
در تشابه این سه دیدگاه می توان گفت که :  
4- کنش متقابل گرایی نمادی (هربرت بلومر )  
ایستائی شناسی در اندیشه جلال آل احمد  
جامعه شناسی سیاسی  
جامعه شناسی اقتصادی  
جامعه شناسی روستایی  
اجزاء و مفاهیم اصلی « پویایی شناسی اجتماعی »  
د – دیدگاه پویایی شناسی اجتماعی در برخی تئوریهای جامعه شناسان غربی: (دورکیم، پارسنز، مارکس، وبر، بلومر)  
1-دیدگاه ساختی و کارکرد گرائی (دورکیم، پارسنز)  
2-دیدگاه تضادگرائی (کارل مارکس)  
3-دیدگاه تفهمی (ماکس وبر)  
4-کنش متقابل گرائی نمادی (هربرت بلومر)  
شرایط تغییر از نظر جلال آل احمد  
مراحل تغییر از نظر جلال آل احمد  
کارگزاران تغییر در اندیشه جلال آل احمد  
اما جلال آل احمد چه گروه هایی را عامل تغییر معرفی می کند ؟  
تحلیل تکنیکی و تئوریکی  
فصل پنجم  
« استنتاج و توصیه ها »  
« نتایج تحقیق»  
انسان در افکار آل احمد  
پیشنهادات  
ضمائم  
زندگینامه –  سالشمار زندگی –  فهرست کتب با سال انتشار کتابنامه       «  فارسی- لاتین »  
زندگینامه جلال آل احمد  
سالشمار جلال آل احمد  
آثار جلال آل احمد  

« مرور متون مطالعاتی »

تحقیق حاضر قصد دارد زمینه های جامعه شناختی در آثار جلال آل احمد را بررسی نموده و آن را با کنش متقابل نمادی هربرت بلومر تطبیق نماید به همین خاطر در فصل اول با اشاره به تاریخچ مطالعاتی، بیان مسأله، چارچوب نظری، پرسشهای تحقیق، اهداف مطالعاتی، حدود مطالعاتی و تعریف اصطلاحات درصدد راهنمایی تحقیق در کانال معین و درست آن بوده و پس از مشخص نمودن این کانال، محقق درصدد ارائه متون مربوط در ارتباط با موضوع برآمده تا بتواند به تقسیم بندی درستش از پدید مورد مطالعه براساس مطالب نظری دست یافته و بتواند اطلاعات بدست آمده در ارائه پژوهش را با توجه به آنها تفسیر نماید

نخستین کتابی که در این فصل مورد بررسی قرار می گیرد، کتاب نقد و تحلیل و گزیده داستانهای جلال آل احمد نوشت حسین شیخ رضایی است که شامل دو بخش است، بخش نخست شامل مقدمه، زندگی و آثار آل احمد، ویژگی های عمومی قصه نویسی آل احمد، داستان کوتاه، داستان بلند و رمان ، پیوست ، ادبیات اعتراف و نثر است و در بخش دوم : گزیده داستانهای جلال آل احمد از قبیل گنج، روزهای خوش، سه تار، بچه های مردم، رساله ی پولوس رسول به کاتبان، سمنو پزان، زن زیادی ، گلدسته ها و فلک، جشن فرخنده ، شوهرآمریکایی،سرگذشت کندوها، مدیر مدرسه، نون و القلم، خواهرم و عنکبوت،   خونابه ی انار و خانم نزهت الدوله می باشد

شیخ رضایی در مقدم کتابش، روشنفکری جلال آل احمد را مهمترین ویژگی او دانسته و می نویسد

« روشنفکری آل احمد مهمترین ویژگی او است و بیشترین تأثیر او هم مربوط به همین ویژگی است، قطعاً بررسی تاریخ روشنفکری ایران بدون آل احمد ناقص خواهد بود.» [1]

شیخ رضایی در مورد داستان نویسی آل احمد اظهار می دارد که

« بی شک آل احمد در مقام داستان نویسی، نویسنده ای درجه ی اول نیست و حتی در قیاس با نویسندگان بزرگ هم عصر خود نیز گامی عقب تر است. اما این به معنای بی اهمیتی او در این زمینه نیست. توجه به نثر خاص، حضور طبق مذهبی به عنوان سوژه ی داستان، آغاز ادبیات اعتراف و ; بخشی از سهم او در داستان ما است.» [2]

شیخ رضایی ابتدا زندگی و آثار آل احمد را مورد بررسی قرار می دهد و در نهایت مرگ او را از زبان همسرش سیمین دانشور سکت قلبی و از زبان برادرش شمس، قتل توسط ساواک می داند. وی همچنین ویژگی های عمومی قصه نویسی آل احمد را در موارد زیر می داند

الف : هنر متعهد  ب: من نویسی

الف) وی در تعریف هنر متعهد می نویسد

« داشتن روایتی کلان و هدفی غایی و ارزشمند برای جهان یکی از شرایط لازم برای طرح مسأل هنر و ادبیات متعهد است.»[3]

ایشان همچنین بیان می دارد که آل احمد در پاره ای از آثار خود همچون نون و القلم از اصطلاحاتی که در فرهنگ شیعی برای مشخص کردن وضعیت ایده آل و مدینه ی فاضله به کار می رود ( مانند ظهور امام زمان و ...) نیز استفاده می کند و با تغییراتی در معانی آن ها، وضعیت ایده آل بشر را به کمک این اصطلاحات ترسیم می کند

ایشان همچنین در مورد بررسی قصه نویسی آل احمد اظهار می دارند که

« آل احمد را به هیچ وجه نمی توان نویسنده ای « فرم اندیش» دانست. به این معنا که پیدا کردن فرم و ساخت هایی بدیع هیچ گاه دغدغه ی اصلی و حتی فرعی او نبوده است.»[4]

ایشان یکی دیگر از ویژگیهای آثار جلال را کلی گویی او می داند و بیان می دارد که آل احمد در مصاحبه ای چنین می گوید

« سوال: نخست دربار نفرین زمین بحث می کنیم. روستایی که تم داستان در آن پیاده شده است آیا یک روستای خاص است یا نمونه ای کلی برای یک روستای ایرانی؟

آل احمد: این ده یک « پروتوتیپ» است . مثل انسان، که مصداقی کلی دارد. یک نمونه ی کلی از آن می تواند در هر جایی پیدا شود، آدم ها ، مسایل، چاه، قنات و تراکتورش در همه جا می تواند شخصیت داشته باشد. در این جا نیز آل احمد ضمن تأکید به این نکته که پیام داستان او کلی و عمومی و صادق در تمام روستاهای ایران است باز به مخاطب یادآوری     می کند که در قید و بند فردیت شخصیت های داستان نماند.»[5]

« ب: من نویسی: ویژگی بعدی که در قصه نویسی آل احمد وجود دارد من نویسی آن است که ابتدایی ترین و سطحی ترین تعبیر از من نویسی آن است که نویسنده ای در داستانهای خود به ذکر حوادث و توصیف وقایعی بپردازد که پیش از این، خود به صورت مستقیم با آن ها روبرو بوده و از نزدیک آن ها را لمس کرده است.»[6]

شیخ رضایی تعدادی از آثار آل احمد را که مستقیماً ریشه در تجارب خود او دارد بیان می کند: « داستان زیارت» از مجموع دید و بازدید دقیقاً، ریشه در اولین سفر آل احمد به عراق برای تحصیل علوم دینی دارد

در از رنجی که می بریم، داستانهای « در خزان زده» ، « زیرآبی ها» ،    « در راه چالوس» ، «محیط تنگ» و « اعتراف» همگی ریشه در دوران عضویت آل احمد در حزب توده و سرکشی او به شهرهای مختلف برای برنامه ریزی اعتصابات و ; دارد

« سمنو پزان» و « زن زیادی» برگردانی هستند از محیط کودکی          آل احمد و;»[7]

ایشان همچنین در تعریف دیگری از من نویسی می گوید، نویسنده بعنوان فردی صاحب فکر و اندیشه در داستان خود حضور دارد. مثلاً : در مدیر مدرسه    آل احمد همان مدیر است. در نون و القلم آل احمد میرزا اسد الله است. در نفرین زمین آل احمد همان معلم ده است و سرانجام در سنگی بر گوری، آل احمد واقعی همان آل احمد راوی است

ایشان همچنین به نتیج کلی در مورد قصه نویسی آل احمد می رسد و آن این که ژانر ادبی قصه ی کوتاه و رمان در معنای امروزین خود، ژانر آل احمد نیست و مجموعه تفکرات و آراء او سازگاری چندانی با این نوع هنری ندارد

مهمترین دلیل این امر آن است که قصه کوتاه و رمان امروز محل جزء پردازی ها، فردیت، حوادث خاص و منحصر به فرد و خلاصه یگانگی هاست و حال آن که ژانر مطلوب آل احمد باید قادر به توصیف وضعیت های کلی و انتقال مفاهیم کلی باشد. ضمن آن که فرم آن نیز باید برای عموم خوانندگان قابل فهم باشد.» [8]

 داستان کوتاه : در قسمت داستان کوتاه نویسنده داستان نویسی آل احمد را به سه دوره تقسیم کرد

الف) دور تعهد اجتماعی شامل دو مجموعه ی اولیه ی او: دید و بازدید و از رنجی که می بریم

ب) دوره ی گذار شامل مجموع سوم او: سه تار

ج) دور کمال شامل دو مجموعه آخر او: زن زیادی و پنج داستان.»[9]

الف) ویژگی دور اول یعنی دور تعهد اجتماعی آن است که توجه به اجتماع چنان سایه ی خود را بر سر اثر ادبی گسترده که مجالی برای پرداخت عناصر داستانی نمانده است و چه بسا ناپختگی ها  و غلط های داستان نویسی که در این دوره روی داده است

 دور دوم (دور گذار ) : بقول نویسنده آل احمد در این دوره از قصه نویسی خود ( بین سال های 27 26 و پس از جدایی از حزب توده ) در حال فاصله گرفتن از دیدگاه سنتی اش در مرور قصه ( دور تعهد اجتماعی و اولویت اجتماعیات بر قصه) و گذر به دیدگاهی است که در آن داستانی کردن موضوع، پرداخت صحیح تر عناصر داستان، شخصیت پردازی و ; اهمیت بیشتری می یابد. البته این به معنای کنار گذاشتن تعهد او به اجتماع و نپرداختن به آن نیست

ج) دور کمال : نویسنده دور سوم نویسندگی آل احمد را از آن جهت دور کمال نامیده است که بهترین داستانهای کوتاه او را در این دوره می توان یافت. هر چند که اظهار می کند که تمام داستانهای او در این دوره کامل نیست و کماکان بعضی از آن ها از صنف های داستان پیشین رنج می برند

داستانهای بلند و رمان : شیخ رضایی دلایل رویکرد آل احمد به آثار داستانی بلند را این می داند که جلال پس از کسب مهارت در نگارش داستانهای کوتاه، مجال گسترده تری برای عرضه ی هنر داستان نویسی خود می طلبد. همچنین آل احمد را بعنوان نویسنده ای متعهد که از داستان بعنوان رسانه ی انتقال دهنده ی آرامش استفاده می کند، داستان بلند و رمان را رسانه مناسب تری برای منظور خود ساخته است. در این قسمت نویسنده با بیان گزیده ای از داستانهای بلند به نقد و بررسی آنها می پردازد و نتیجه گیری کلی می کند که اعتراف به خطاها و نقد خود از مهمترین ویژگی های آل احمد به عنوان نویسنده و روشنفکر است و شاید بتوان گفت که سنگی بر گوری آغاز ادبیات اعتراف در ایران است و این ادبیات چه در آینده گسترش یابد و چه همچنان مهجور بماند ، نام    آل احمد را به عنوان موسس همواره بر پیشانی خواهد داشت

نویسنده در پایان بخش اول نگاهی به نثر نویسی جلال و بررسی آنها دارد و با بیان مثالهایی از نثرهای جلال آنها را تشریح می کند

در مورد نثر آل احمد توجه به یک نکته را بسیار مهم می داند . گر چه خود او متون کهن فارسی و نوشته های نویسندگان فرانسوی را عوامل دستیابی به این نثر می داند، اما مهم ترین عاملی که در پشت این نثر قرار دارد، ویژگیهای فردی خود، عناصری از هر کدام از نثرهای مختلف را برمی گزیند و به نثر خاص خود دست   می یابد و در واقع او حیات و اندیشه های خود را در این نثر باز می تاباند

چند مورد از ویژگی های جلال آل احمد عبارتند از

1-   ضرباهنگ زندگی شخصی آل احمد، ضرباهنگی تند بوده است و تعداد دفعاتی که آل احمد به کلی مسیر زندگی خود را عوض کرده و راهی نو در پیش گرفته است هم زیاد است. تحصیل علوم دینی، گریختن از مذهب، رفتن به حزب توده و ;

2-   ویژگی دیگر آل احمد جایگاه معلمی و مرشدیتی است که او برای خود قائل است . نگاه او به بسیاری از اطرافیانش، نگاه معلم به شاگرد است

3-   ویژگی سوم آل احمد، عدم درنگ کافی و عدم تعمق بر مسائل مربوط به اندیشه و تفکر است

 آل احمد خود بارها به این موضوع اشاره کرده که

« روشنفکر باید در باب همه چیز، حتی چیزهایی که در آن متخصص نیست نیز ظهار نظر کند. چرا که با داشتن عنوان روشنفکری، سکوت در برابر بسیاری از پدیده ها، به معنای تأیید آن ها است .»[10]

« و سرانجام آخرین خصلتی از آل احمد که در نثر او نیز انعکاس یافته، رویکرد و توجه او به اجتماع، مردم، لایه های مختلف اجتماع و سنت ها است.»[11]

پس با توجه به ویژگیهای فوق می توان گفت که نثر آل احمد، دقیقاً انعکاسی از ویژگیهای فکری و روانی او است و این ویژگیها در تار و پود نثر او تنیده شده است. به عبارتی اتخاذ چنین نثری از اقتضائات جهان بینی آل احمد است و او با داشتن چنین بستری به گزینش تکه های مختلفی از نثرهای کهن و غربی دست زده است

شیخ رضایی در قسمت دوم کتاب به گزید داستانهای آل احمد که در اول این مکتوبه به آنها اشاره شد می پردازد و یک جمع بندی کلی از آنها را ارائه      می کند

کتاب دوم که مورد بررسی قرار می گیرد، کتاب از چشم برادر نوشت شمس آل احمد برادر جلال آل احمد می باشد. این کتاب مشتمل بر یازده بخش به شرح زیر می باشد

بخش اول: مرگ، که جریان مرگ جلال و حوادث و اتفاقات قبل و بعد از مرگ را تشریح می کند

بخش دوم: تولد، در این بخش به زمان و مکان تولد جلال، خاطرات کودکی چگونگی مرگ پدر جلال و تعداد برادران و خواهران جلال و خلاصه وصیت پدر ، دوستان پدر و اطرافیان خانوادگی جلال را توضیح می دهد

بخش سوم: نشو و نما که شامل تحولات دوران بلوغ جلال، تحصیلات دانشگاهی و همکاری او با مطبوعات، تلاشهای فرهنگی، سیاسی جلال، سفرهای که در این دوران به انجام رسید و خلاصه اینکه وقایع دوران بلوغ جلال را بیان می کند

بخش چهارم: آثار و آراء، در این بخش به آغاز نویسندگی جلال و عضویت او در انجمن اصلاح و چگونگی آشنایی او با اهل قلم اشاره دارد . همچنین در این قسمت به آثار جلال و تقدیم نامه ها و انگیز ایشان از این تقدیم نامه ها اشاره دارد

بخش پنجم: سیر و سلوک، این بخش از کتاب بیشتر اشاره دارد به حواشی آغاز بلوغ، آشنایی با حزب توده و جریانات آن و دوباره دلزدگی از سکتاریسم. تک روی یا استقلال فکری جلال و در خودنگری ایشان

بخش ششم: القاب، این قسمت دربار القاب عاطفی خانگی، القاب سیاسی اجتماعی، القاب احساساتی گروهی جلال بحث می کند. همچنین دربار تهمت های ناروا از قبیل تریاکی، دائم الخمر و پرخاشگری که به جلال نسبت داده اند صحبت می کند که موضع ایشان در این قسمت دفاع از جلال می باشد و تمامی این القاب و تهمت ها را ناروا و کذب می داند و مثلاً در قسمت اعتیاد ایشان می نویسد که جلال تنها اعتیادش سیگار اشنو ویژه بود و از زبان جلال می نویسد که ایشان به شوخی می گفت

« توتون اشنو، همیشه یکسان است و از سر طویله ویژه! هر آشغالی که بکار ساختن هیچ سیگار مرغوبی نمی آید، می ریزند کنار آن را خرد کنند برای پر کردن اشنو. در حالیکه کیفیت توتون های سیگارهای نوع دیگر، متغیر است و سینه را اذیت نمی کند.» [12]

بخش هفتم: در نویسندگی، در این قسمت شمس دربار نویسندگی جلال، چگونگی نظرخواهی ایشان از اطرافیان، وارسی های جلال قبل از چاپ کتابهایش ، تلقی جلال از نویسندگی و شیو نویسندگی جلال می نویسد که جلال از نظر برادر نویسنده ای است سوای سایر نویسندگان و در مورد ایشان بیان می دارد که

« هر پرنده ای می پرد اما پریدن پروانه و سار و حاجی لک لک یکسان نیست و ;[13] »

 شمس در این قسمت به وسواس قلم جلال اشاره می کند و می گوید

« جلال از زمر کسانی است که وسواس قلمی داشت. در این حد بود که چند بار مطلبی را می نوشت اصلاح یک نوشته را، تنها به این شیوه بسنده نمی کرد که آن را دوباره خوانی کند و بعضی از کلمات یا عبارات را خط بزند و حاشیه یا بالا نویسی کند. اضافه بر این شیوه، ضرورت می دید که مطلبی را بارها، بازنویس و چند بار نویس کند[14] »

بخش هشتم: پاطوق ها، شامل مکانهایی که جلال با دوستانش ملاقات     می کرد از قبیل کافه ها و قنادیها و ;

بخش نهم: مزار و وصیت، شامل مزار جلال و نحو برگزیدن این مکان، اوصیا، وصیت نام جلال، میراث جلال و ورث ایشان می باشد

بخش دهم: پراکنده ها، شامل مصاحبه های جلال با مجلات و روزنامه های مختلف، نامه ها و گفتگوهای جلال و مقالات جلال می باشد

بخش یازدهم: حسن ختام، این بخش که بخش پایانی کتاب می باشد شامل نظر علماء و بزرگان در مورد جلال آل احمد می باشد از قبیل امام خمینی (ره)، آیت الله خامنه ای، دکتر شریعتی و ;

شمس در مورد سیاسی بودن جلال چنین می نویسد

« کارها و نوشته های جلال از نخستین باری که چاپ شده اند ( سال 1322) رنگ اجتماعی دارند. او در برابر مسائل خرافی جامعه، بیشتر موضعی انتقادی داشت. اما پس از سقوط دکتر مصدق و شکست نهضت در مرداد ماه 1332 به ویژه بعد از آن یک سطر نوشته ای که جلال در شهربانی به بختیار داد. و در روزنامه ها با هوو جنجال چاپ شد، جلال هر روزی که می گذشت، از روز پیش سیاسی تر می شد. و در نوشته ها و آثارش، ابعاد سیاسی مسائل، حتی در قصه هایش، متجلی تر می گشت.» [15]

شمس آل احمد در مورد قضاوتهایی که در مورد جلال شده چنین می نویسد

« به باور من، قضاوتهایی که تاکنون دربار جلال شده است، بیرون از انواع زیر نیست

1-              قضاوتهایی که در ده سال آخر عمر جلال انجام گرفته    است ; و در حضور خودش و قضاوت کنندگان اگر نه همه شان حامل حکومت و قصدشان خوش خدمتی به سانسور، تعدادیشان تازه بالغ شدگان جویای نام و تیغ و مردی خود را آزمون کننده

2-              قضاوت هایی که در ده سال پس از مرگ جلال – تا پیروزی انقلاب – انجام گرفت، و در غیاب جلال و قضاوت کنندگان یکسونگر و چپ بین که به یقین هیچکدام آنان سرخوش خدمتی به ساواک را نداشتند. اما با جلال، غیر هم باور بودند. قصدشان خراب کردن جلال نبود. آنان با فکر و فرهنگ جلال، در بنیاد مخالف بودند. و آثارشان بیشتر، حمله به مکاتب معارض « ایسمی» بود که خود شیفت آن بودند

3-              قضاوت روان پریشانه ای که یا در حضور جلال و یا در غیاب او انجام گرفت. با مایه هایی از کینه و حقد که برای من بیشتر صورت تسویه حساب های شخصی نویسندگان آنها بود با جلال

4-              قضاوت ساواکی ها: برای جامع خفقان زد ما، آشنایی با اسرار سیاست و رازهای مکتوم ساواک، که تعداد اعضاء و آنتن ها و خبرچین هایش را از شصت هزار تا سه میلیون نفر نوشته اند، جز به برکت انقلاب امکان نداشت. برنام ساواک آن بود که جلال را سر به نیست کند، اما از او « امامزاده» نسازد. طبیعی است که ساواک شروع کند به تحلیل یک یک آثار جلال و با این هدف که جلال را یک عنصر خطرناک معرفی کند که بود.» [16]

خلاص کلام اینکه شمس آل احمد انگیز خود از تدوین این کتاب را چنین بیان می دارد

« شنوندگان من در آن سالهای پیش و پس پیروزی انقلاب و در آن مجالس، به ویژه جوان ترها که در احوال جلال کنجکاوتر بودند، به خاطر دارند که همواره آنان را حواله داده ام به مجال و فرصت های مناسب دیگری. این رساله، همان مجال و فرصت مناسبی است که قولش را داده بودم و در تعهد خویش می شناختم .انگیز دیگرم از تدوین این کتاب، پاسخ به تمام آن کسانی است که پیش از قیام علنی ملت ما و پس از مرگ جلال، در طول سالهای نخست پس از آن مرگ مشکوک، به مهر و یا به قهر، به نیش زبان و یا نوش بیان، کمتر با حضور خویش و بیشتر با تلفن ها و نامه ها، مرا به خاطر انجام عملی یا عدم انجام عملی –  در حوز حملاتی که به جلال می شد – ستوده و یا نکوهیده اند.» [17]

کتاب سوم: کتاب فرهنگ جلال آل احمد ( کتاب اول: سیاست) نوشت مصطفی زمانی نیا است. این کتاب شامل نه بخش است، که آراء آل احمد در زمینه های مختلف جمع آوری شده است ، این نه بخش به ترتیب زیر می باشد

1-سیاست 2- کودتای 1299 3- نفت 4- کودتای 28 مرداد 5- احزاب سیاسی  6- سیاستمداران  7- انقلاب سفید  8- امپریالیستها 9- در خاورمیانه

زمانی نیا انگیز خود را در تهی « فرهنگ جلال » سه چیز می داند

« 1- جلال آل احمد از جمله متفکران نادری است که مرام و کلامش ملهم از فرهنگ ملی و مذهبی ایرانیان و جهت جهد و جهادش سوق دادن آنان به سوی استقلال سیاسی و فرهنگی و اقتصادی است و با آن که میتوان، نشان او را در پهن سینه های مردم عارف به عیان دید، لیکن آنطور که شایسته اوست برای شناسائی و ترویج اندیشه هایش کاری صورت نگرفته است و بیشتر در مورد او به عمد یا به سهو، هیاهو و جنجال کرده اند، کوشش در جهت رواج افکار او را، یکنوع فریضه و ادای دین     می دانم

2- خواسته ام جلال را از چشم نوشته های خود جلال بشناسیم، نه از دریچ چشم دوستان و دشمنان او. و دیده ایم که مرسوم است هر سال در یادبودش، یا به هر مناسبتی، مخبرین نشریات به سراغ این و آن شخصیت سیاسی، مذهبی، یا فرهنگی رفته اند و خواسته اند با طرح چند سوال از ایشان، جلال را به خوانندگان بشناسانند. غافل از اینکه تمام نوشته های جلال، صدیق ترین شرح احوال او و زمان در طول زندگی اش می باشند

3- جلال در مقطعی می زیست و روالی را برای ارائه کارهایش برگزیده بود که برای رسانیدن پیام و وانهادن بار مسئولیت از دوش به اجبار در زیر لواها و لفافه های مختلف می نوشت، گاهی به صورت داستان، گاهی به صورت نقد و گاهی سفرنامه. پیام های او در داستانهایش گاهی آن وضوح و سرراستی مقالات را ندارد و بسیاری از آنها هنوز بر خوانندگان گنگ و مبهم است . من کوشیده ام تمامی اشارات و تنبیهات و وصایای او راکه به شکل پراکنده در این جا و آن جا، پیرامون موضوع واحدی دور می زند، گلچین و فصل بندی و مدون کنم.» [18]

البته ناگفته نماند فرهنگ جلال که توسط آقای زمانی نیا تألیف یافته است، از سه بخش کلی و عمده و کاملاً مجزا از هم و بصورت سه کتاب، مرکب است

1-   کتاب اول، پیرامون « سیاست» است ، همین کتابی که به معرفی فصول آن پرداخته شد

2-   کتاب دوم، پیرامون « فرهنگ و شعر و ادب» و شامل دقیق ترین و    بی غرضانه ترین تعریفات در مورد رشته های هنری نظیر نقاشی و معماری و موسیقی و سینما و تئاتر، و در مورد رشته های فرهنگی و ادبی، نظیر تاریخ و شعر و عرفان و تصوف و ; و در ضمن اظهار نظرهای جامع و قاطع در مورد هنرمندان و ادیبان می باشد

3-   کتاب سوم، پیرامون « ادیان و مذاهب» دور می زند و شامل مباحثی نظیر مذاهب زرتشت و مانی و مزدک، مسیحیت، اسلام، حج، معصومیت، امامت، معجزه، قیام، روحانیت و ; می باشد

عناوین این سه کتاب به قول مصطفی زمانی نیا همان سه رکن اساسی افکار و جوش و خروش روحی و جسمی جلال آل احمد است

زمانی نیا در این کتاب ( کتاب اول) از ناشران و افرادی گله و شکایت       می کند که آثار جلال را جهت رسیدن به مقاصد خود دستکاری و سانسور و جعل کرده اند، لذا افراد و دوستانی که می خواهند، آثار جلال را مورد مداقه و تحقیق قرار دهند، موضوع فوق را مدّ نظر داشته باشند و به هر کتابی که به نام جلال چاپ شده است، اعتماد نکنند

نتیج اینکه، زمانی نیا در این کتاب از تجزیه و تحلیل سخنی به میان نیاورده است و فقط آل احمد را مورد تحسین قرار داده است و او را در بین « عالمان فاعل» عصر حاضر، قافله سالار می داند[19]

« مدخل »

     این تحقیق در صدد است با کنکاش در آثار جلال آل احمد ( مقالات ، داستانها و بویژه رمانها  ) بنیانهای جامعه شناختی و انسان شناختی را در آثار وی دریافته و آنها را در قلمرو چهار جستار جامعه شناختی ( هستی شناسی ، روش شناسی ،‌ ایستایی شناسی و پویایی شناسی )ودرزمینه های انسان شناختی مدون سازد و بالطبع به جامعه شناسی ادبیات آثار جلال آل احمد خواهد پرداخت . بنا به ماهیت موضوع ، روش بررسی اسنادی و تحلیل متون می باشد. سعی شده ابتدا کل مجموعه شناخته شده سپس هر یک از عناصر با توجه به کل ، تحلیل شود . در این روش عناصر در رابطه متقابل ملاحظه و تحلیل شده و طبیعتاً تفسیر معنای هر نماد ( واقعه تاریخی ) جز از طریق شناخت کل صورت نمی گیرد

« رسش تحقیق »


1- شیخ رضایی، حسین؛ « نقد و تحلیل و گزیده داستانهای آل احمد» ؛ مقدمه؛

2- منبع پیشین؛ مقدمه؛

3-  منبع پیشین ؛

1 – منبع پیشین ؛

2- همان منبع؛

1- منبع پیشین ؛

2- همان منبع ؛

1- منبع پیشین؛

2- همان منبع ؛

1- آل احمد، جلال؛ « ارزیابی شتابزده»؛ 82

2- شیخ رضایی، حسین؛ « نقد و تحلیل و گزیده داستانهای آل احمد»؛

1- آل احمد، شمس؛ « کتاب از چشم برادر» ؛ 347

2- همان منبع؛

3- همان منبع ؛

1- آل احمد، شمس؛ « از چشم برادر» ؛

1- آل احمد، شمس؛ « از چشم برادر» ؛ 13-12-

1- آل احمد، شمس ؛ « از چشم برادر» ؛

1- زمانی نیا، مصطفی ؛ « فرهنگ جلال آل احمد ، کتاب اول» ؛ 10-

1- زمان نیا ، مصطفی: « فرهنگ جلال آل احمد، کتاب اول»؛

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله زبان آموزی و رشد گفتار در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله زبان آموزی و رشد گفتار در word دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله زبان آموزی و رشد گفتار در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله زبان آموزی و رشد گفتار در word

1-1 : زبان آموزی  
1-2 : نظریه های زبان آموزی  
الف: نظریه شناخت گرایی  
ب: نظریه شرطی شدگی رفتار زبانی  
ج) نظریه ذاتی، ذهنی بودن زبان:  
د)  دیگوتسکی و ارتباط اجتماعی  
1-3 مهارت های گفتاری  
مراحل رشد گفتاری کودک  
1-1-3 مرحله اول: پیش زبانی  
1-2-3 مرحله دو، گفتار تک واژه ای: (Holophrastic speech)  
2-3-3 مرحله سوم، گفتار دو واژه ای یا تلگرافی  
1-4-3 مرحله چهارم، گفتار پیشرفتی  
1-5-3 مرحله پنجم: گفتاری تلفظ صحیح صداها (صداها در گفتار)  
1-4 گفتار ثابت  
1-5 مهارت شنیداری  
منابع و مآخذ  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله زبان آموزی و رشد گفتار در word

1- باطنی، محمد رضا، زبان و تفکر، 137، تهران؛ آبانگاه

2- بلیایف، بوریس، روانشناسی آموزش زبان خارجی، ترجمه امیر فرهمند پور، 1368، تهران؛مرکز نشر دانشگاهی

3- زندی، بهرام، زبان آموزی،

4- مشکوه الدینی، مهدی، سیر زبان شناسی، 1376، انتشارات دانشگاهی فردوسی

5- مشکوه الدینی، مهدی، توصیف و آموزش زبان فارسی، 1373، انتشارات دانشگاه فردوسی

6- دیگوتسکی، لو، سیموینویچ

7- Cook, v.j & Newson, Mark, Chomsky’s universal grammar, 1996, Black well publisher

8- Farris, Pamela j. , language Arts. Process, process, product and assessment, 2001, 3rded, Mc Graw Hill

1-1 : زبان آموزی

زبان آموزی و رشد گفتار در هشتاد سال گذشته مورد توجه قرار گرفته به ویژه درنیمه دوم قرن بیستم بطور دقیق تر مورد بررسی قرار گرفته است. زبان آموزی کودک به همراه توصیف وبررسی ساخت زبان وچگونگی کارکرد آن مورد توجه زبان شناسان قرار گرفته است. یافته های مربوط به زبان آموزی، مراحل فراگیری زبان، تدوین دستور زبان کودک وارائه ویژگی های همگانی زبان از نتایج مهم این بررسی ها بوده است

یافته های زبان آموزی همچنین در بررسی چگونگی گسترش مهارت های زبانی نیز وزبان پریشی مورد توجه بوده است به علاوه یافته های یاد شده در زمینه بررسی آموزش زبان دوم وهمچنین زبان خارجی وارائه فرضیه ها وروش های آموزش زبان دوم تأثیر به سزایی داشته است. زبان آموزی هم از لحاظ نظریه های یادگیری وهم از لحاظ بررسی مراحل رشد زبانی قابل توجه است.                 زبان آموزی درزمانی پس از یک سالگی شروع می شود وتا پنج سالگی تقریباً به حالت ثابت نزدیک می شود. دوره زبان آموزی درحدود 5/3 به طول می انجامد.(مشکوه الدینی، 1376،            ص 272) بررسی زبان آموزی به چگونگی رشد مهارت های گفتاری وشنیداری را مشخص           می  سازد . از یافته های موضوع می توان درآموزش مهارت های زبان استفاده کرد. کودک تا پیش از سواد آموزی قادر است از زبان بطور مناسب دربرقراری ارتباط زبانی استفاده نماید. بعلاوه هر سخنگوی زبان علاوه برقواعد دستوری ، قواعد کاربردی زبان را نیز به تدریج می آموزد؛ یعنی از طریق تعامل با محیط واطرافیان اصول کاربرد شناختی زبان را نیز فرامی گیرد.زبان آموزی تنها به توانایی های آوایی، واژگانی، دستوری وسبکی محدود نمی شود؛ بلکه به ویژگی های کاربردی زبان نیزشامل می گردد. البته دانش زبانی کودک ناخودآگاه است بکارگیری وقضاوت ناخود آگاه زبان توسط کودک شم زبانی نامیده می شود

نتیجه تسلط کودک برمهارت های زبانی کسب توانایی به کارگیری زبان است . درصورتی که کودک توانایی زبان را داشته باشد نه تنها دانش ومهارت های زبانی وارتباطی خود را بکار می برد بلکه خواهد توانست درآینده نیز براین خلاقیت زبانی تکیه کند

به نظر انسترون وبلیایف زبان آموزی برافزایش وتقویت توانش زبانی، توانش ارتباطی، خلاقیت زبانی، تفکر درباره زبان وهمچنین مهارت های آمادگی خواندن ونوشتن درآینده تأثیر می گذارد    (بلیایف ، 1368 ،ص77)

1-2 : نظریه های زبان آموزی

الف: نظریه شناخت گرایی

 پیاژه، روانشناس بزرگ سویسی، به اصل شناخت دریادگیر ی کودک توجه داشت. از این رو به پدیده زبان آموزی علاقه مند نبود. او زبان را به عنوان منبعی برای داده های لازم جهت بررسی چگونگی رشد شناخت درنظر می گرفت. به نظر او زبان آموزی یک پدیده ثانویه است که دردرون شناخت طبیعی کودک از محیط خود، شکل می گیرد. از این رو پیاژه زبان آموزی را وابسته به شناخت می دانست. وقتی زبان را به عنوان مجرایی برای ایجاد ارتباط میان کودک و محیط اجتماعی او در نظر گرفته است . پیاژه معتقد بودکه ذهن کودک برای کسب شناخت، از جهان اطراف همواره فعال است واز این لحاط ، اطلاعاتی از راه زبان توسط افراد محیط به او            می رسد؛ به گسترش شناخت او چندان کمک نمی کند. او رشد زبان کودک را ناشی از رشد شناختی واجتماعی او می دانست. با این حال ، پیاژه این فرض را که تنها رشد شناختی برای رشد زبان آموزی کافی باشد انکار می کند. به عقیده او میزان مناسبی از رشد شناختی برای رشد زبانی لازم است، با این حال تنها رشد شناختی را برای زبان آموزی کافی نمی داند ، بلکه برخی فرآیندهای دیگر را نیز ضروری می داند.( مشکوه الدینی ، 1376، ص274)

مهمترین نظریه های یادگیری مبتنی بر شناخت گرایی عبارتند از: نظریه یادگیری گشتالت گرایان ، نظریه معنا دار دیوید آزوبل، نظریه پردازش اطلاعات، نظریه شناختی پیاژه ونظریه شناختی بروند

ب: نظریه شرطی شدگی رفتار زبانی

اسکینر، روان شناس آمریکایی، به اصل شرطی شدگی درباره زبان آموزی کودک اعتقاد داشت.  وی اعتقاد داشت که برپایه رفتار گرایی همه جنبه های زبان ورفتار انسان را می توان توضیح داد. او یادگیری انسان را امری اکتسابی می داند . به اعتقاد اسکینر ذهن انسان شبیه لوح سفید یاد صفحه خالی است ووقتی زبان دراین صفحه خالی وارد می شود، یادگیری تحقق می یابد.و اساس این دیدگاه ذهن انسان فقط محرکات زبانی بیرونی را پذیرفته وهنگام یادگیری زبان مشاهده منظم رویداد های جهان خارج کودک را وارد به تولید زبان می کند. به عقیده اسکینر انسان از راه آزمایش وخظا به یادگیری زبان می پردازد. وی که آزمایشهای زیادی در خصوص یادگیری حیواناتی مثل موش، کبوتر انجام داده است این نوع یادگیری را شرطی شدن عامل نامیده وآنرا ‹‹ترتیب از راه پاسخ های ارادی ›› می داند

در نظریه اسکینرتنها شرط لازم برای فهم چگونگی یادگیری زبان این است که بتوانیم متغیرهای حاکم وعوامل بیرونی را مشخص کنیم

درواقع نظریه یادگیری اسکینر می کوشد  یادگیری زبان را با استفاده از یک مدل محرک پاسخ، تبیین کند. به تعبیراسکینر اگر رفتار زبانی معینی بطور مکرر یک نتیجه مثبت داشته باشد به تقویت مثبت واگر نتیجه منفی داشته باشد به تقویت منفی منجر می شود. درحقیقت تقویت مثبت براثر پاداش رفتار زبانی فرد وتقویت منفی براثر تنبیه رفتار زبانی فرد شکل می گیرد. از سوی دیگر، از دیدگاه رفتار گرایان، کودک دریادگیری زبان تا حد زیادی از عامل تقلید کمک می گیرد. بسامد استفاده، کاربرد واژه ها وساخت های زبان نیز دریاد گیری از راه تقلید مؤثر است. اگر کودکی درحال یادگیری زبان، پس از کاربرد یک عنصر یا قاعده زبانی احساس کند ارتباط مؤثر زبانی برقرار شده است، فکر می کند رفتار زبانی او مورد تأیید قرارگرفته است. این احساس مثبت باعث تقویت آن رفتار و در نتیجه یادگیری آن عنصر می شود

به عقیده اسکینر، بر پایه فرآیند شرطی شدگی رفتار مؤثر زبانی که در نتیجه انگیزه ها و پاسخ های ناشی از محیط از جمله پدر و مادر و دیگر افراد محیط برایش پیش می آید، زبان را فرا می گیرد. به این معنی که بر اثر تقویت و شرطی شدگی رفتار زبانی از راه پاداش های مطلوبی که از محیط خود دریافت می نماید، سرانجام عادت های زبانی ویژه مربوط به محیط خود را کسب می کند. بنابراین، به عقیده اسکینر برای توضیح فرآیند زبان آموزی لازم نیست هیچگونه ویژگی ذاتی ذهن خاص و پیچیدگی برای کودک فرض شود، بلکه برای توضیح آنها کافی است که روابط منظم موجود میان رویدادهای جهان بیرون و گفته های کودک که به طور مثبت تقویت می شود نشان داده شود که به این ترتیب در دوره زمانی مناسب تکرار و استوار می گردد. (مشکوه الدینی، ص276)

. در فرضیه اسکینر نارسایی هایی را در فرآیند شرطی شدگی زبانی در زبان آموزی کودک می توان ملاحظه نمود

1- تقلید: با وجود اینکه تقلید در امریادگیری زبان وجود دارد ولی می توان به نمونه های فراوانی اشاره کرد که نشان دهنده عملکرد ذهنی انسان هستند. مهمترین این شواهد از انحراف های زبانی نظامند حاصل می شوند. یکی از این انحرافات تصمیم افراطی است که کودک طی برخی قواعد ساخت های مختلف را بر ساخت های دیگر تعمیم می دهد. مانند صورت های ‹‹سوزیدم›› و ‹‹کاریوم›› بنابراین اگر یادگیری صرفاً از راه تقلید صورت می گرفت، نباید صورت های یادشده که توسط بزرگسالان هیچگاه به کار نمی روند، تولید شود. بنابراین باید به ‹‹قاعده سازی درونی›› معتقد باشیم تا بتوانیم تعمیم های افراطی را به درستی توجیه نماییم

2- بسامد عناصر: بسامد واژه ها وساخت هایی که در محیط یادگیری زبان به کار می روند تا آن حدی که رفتارگرایان بر آن تأکید می کنند بر یادگیری زبان اثر نمی گذارد

اگر بسامد عناصر زبانی در یادگیری تأثیر زیادی داشته باشد نباید واژه های پر بسامد که طبیعتاً بیشتر شنیده می شوند دچار تصمیم افراطی شوند. در مقابل، عناصر زبانی وجود دارند که از طرف بزرگسالان به طور فراوان استفاده شده و پر بسامد هستند ولی کودکان در جریان یادگیری زبان سالها طول می کشد تا آنها را یادبگیرند و استفاده نمایند. (زندی 1381، ص66)

3- تأیید: رفتارگرایان تأثیر والدین و یا اطرافیان را در یادگیری زبان به عنوان مهم ترین نوع تقویت مطرح می کنند. از نظر آنان تأیید یک رفتار زبانی، به قابل قبول بودن آن از لحاظ دستوری وابسته است، اما تحقیقات نشان می دهد که تأیید یا عدم تأثیر اطرافیان با صحت دستوری جملات ارتباط اندکی دارد

4- نظریه اسکینر فقط در آزمایشگاه قابل کاربرد است. تقسیم کار به تعدادی مراحل تدریجی و دادن پاداش پس از به انجام رسیدن هر مرحله، ممکن است در آزمایشگاه سیر و قابل هدایت باشد، ولی چنین تقسیمی در محیط زبان آموزی کودک به هیچ وجه روی نمی دهد

در بالا نیز تأیید والدین این امر را تصدیق می کند. والدین ممکن است در برابر پاسخ غلط کودکان به آنان پاداش بدهند در حالی که مادر یا پدر به درستی به گفته های کودک خود توجه نمی کنند. از طرفی رفتار کودک قابل پیش بینی نیست

5- زبان از خود نظامی قانون مند دارد. زبان، دارای ساختاری است که زبان آموزی کودک بر اساس مراحل شخصی رخ می دهد و نظامند بودن زبان جزء لاینفک هر زبانی است. اگر کودک از طریق شرطی شدن زبان را بیاموزد و در طی محرک و پاسخ به زبان آموزی بیانجامد که قوانین زبان آموزی هر کودک نسبت به کودک دیگر متفاوت  باشد، در حالی که تمام کودکان در دوره خاصی از یادگیری زبان به قسمتی از زبان تسلط می شوند و این دوره از شروع تا تکامل و به پایان رسیدن آن زمان مشخصی را طی می کند

مهمترین نظریه های یادگیری مبتنی بر رفتارگرایی عبارتند از: نظریه ادوارد ترندایک و نظریه شرطی سازی عامل بی.اف اسکینر

ج) نظریه ذاتی، ذهنی بودن زبان

نوام پاسکی به عنوان یک فردگرا و طرفدار یادگیری ذاتی زبان، با انتقاد از نظریه اسکینر، یادگیری زبان را در انسان امری فطری می داند. هر کودک دارای نظامی ذهنی به نام دستگاه  فراگیری زبان است که او را قادر می سازد درباره ساخت زبانی که در حال یادگیری است فرضیه هایی بسازد. بدین ترتیب چاسکی نظام قواعد ذهنی خود را از طریق یک فرآیند مبتنی بر تغییرات نظام مند توسعه می دهد. چاسکی معتقد است هر انسانی که زبان را فرا می گیرد، مجموعه ای از قاعده ها یا اصول را برای تولید ساخت های گفتاری کسب می کند. او این نظام ذهنی را ‹‹توانش دستوری یا توانش زبانی›› می نامد. کودک با ذهنی متولد می شود که به مجموعه ای از ویژگی های همگانی زبان، مجهز است. چاسکی با طرح ذاتی بودن زبان، آن را ابراز زبان آموزی می داند. در مدل ذاتی بودن ذهن، زبان عبارتست از: دانشی که در ذهن قرار دارد. این دستور جهانی در ذهن شکل           می گیرد و زبان آموخته شده را کنترل می کندبدین ترتیب یادگیری زبان،مجموعه ای ازپارامتر ها و فراگیری واحدهای واژگانی است

چاسکی که خود در مکتب ساختگرا پرورش یافته بود در کتاب ساخت های نحوی خود شالوده تفکرات رفتارگرایی را متزلزل کرد. او نشان داد که زبان مادری خود را به آن نحوی که رفتارگرایان بیان می کنند یاد نمی گیرد و جنبه خلاقه یا زایشی بودن زبان را مورد تأکید قرار داد از نظر وی خلاقیت زبان خصیصه ای طبیعی است و استعداد یادگیری زبان ذاتی ذهن بشر است. او بر نامحدود بودن جمله  های زبان تأکید کرد

به عقیده چاسکی، کودک در ذهن خود دستور زبانی را به همراه دارد و به طور ناخودآگاه           گفته های اطرافیان خود رادر نظر های گفتاری جستجو می کند.کودک با ذهنی که به مجموعه ای از ویژگی های همگانی زبان مجهز است تولد می شود. و با دارا بودن چنین ذهنی با داده های زبان ذهنی است که بر آن اساس زبان ظاهر را تولید می کند و این دلایلی است که زبان را می توان بر مبنای پدیده های بیرونی توصیف کرد. کودکان درباره زبان چیزهایی می دانند که مواردی را که از طریق  محیط شنیده اند نمی توانند درک کنند. کودکان به پایه تجربی، دانش بیرونی زبان را درک می کنند. در نظریه ذاتی بودن ذهن، چاسکی دستور همگانی را یک نظریه علمی می داند که بر اساس داده های خاص درباره زبان قابل توجیه است. دانش زبانی ناخودآگاه، از برخورد توانایی زبانی که در ذهن وجود دارد. و داده زبانی که از طریق محیط کسب می شود به وجود        می آید. آنچه می توان گفت این است که کودکان درباره زبان چیزهایی را می دانند که آنها را از طریق شنیدن یادگرفته اند. (cook، 1996 P. 39)

چاسکی در نظریه خود ارتباط بین هوش و محیط زبانی را با زبان آموزی کودک رد کرده است و این دو را از یکدیگر مستقل می داند و این عصر را این گونه توجیه می نماید که از لحاظ زبان آموزی و نیز زمان زبان آموزی بین کودکان با بهره هوشی بالا و کودکان کودن تفاوت ناشی وجود ندارد. (مشکوه الدینی،1373، ص 280)

د)  دیگوتسکی و ارتباط اجتماعی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله زندگینامه جلال آل احمد در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله زندگینامه جلال آل احمد در word دارای 58 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله زندگینامه جلال آل احمد در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله زندگینامه جلال آل احمد در word

جلال آل‌احمد  
ویژگی های آثار  
آثار  
ترجمه  
الف- قصه و داستان  
ب- مشاهدات و سفرنامه ها  
ج- مقالات و کتابهای تحقیقی  
د- ترجمه  
هـ- خاطرات و نامه ها  
احمد شاملو در وصف این بزرگمرد می گوید :  
[ شرح حال از زبان خودش ]  
جلال آل احمد  
دغدغه هاى جلال آل احمد  
نمونه ای از نوشته های جلال آل احمد  
منابع  

جلال آل‌احمد

جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد ، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او در سال 1302 پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود

پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپرورد

جلال پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد، اما پدر که تحصیل فرزند را در مدارس دولتی نمی پسندید و پیش بینی می کرد که آن درسها، فرزندش را از راه دین و حقیقت منحرف می کند، با او مخالفت کرد

« دبستان را که تمام کردم، دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کار کن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من رفتم بازار. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. »

پس از ختم تحصیل دبیرستانی، پدر او را به نجف نزد برادر بزرگش سید محمد تقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد، البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت، اما در نجف ماندگار شد. این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد و جلال به ایران بازگشت

آل‌احمد در 1327 در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، داستان‌نویس و مترجم، آشنا شد و در 1329 با وی ازدواج کرد. پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت

وی در سال 1342 به اتفاق علی اکبر کنی پور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با آیت الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود و کتاب غرب زدگی مورد توجه آیت الله خمینی قرار گرفته بود. آل احمد از سفر حج نامه‌ای برای آیت الله خمینی ارسال کرد که بعدها ساواک این نامه را در منزل آیت الله خمینی پیدا کرد. جلال آل‌احمد در این نامه به شخص آیت الله خمینی اظهار اردت کرده بود

وی در 18 شهریور 1348 در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازه وی سریع تشییع شد و دفن شد. که باعث ایجاد شایعاتی درباره سربه‌نیست شدن احتمالی او شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده ‌است

در «کارنامه سه ساله» ماجرای رفتن به عراق را این گونه شرح می دهد

«تابستان 1322 بود، در بحبوحه جنگ، با حضور سربازان بیگانه و رفت و آمد وحشت انگیز U.K.C.C و قرقی که در تمام جاده ها کرده بودند تا مهمات جنگی از خرمشهر به استالینگراد برسد. به قصد تحصیل به بیروت می رفتم که آخرین حد نوک دماغ ذهن جوانی ام بود و از راه خرمشهر به بصره و نجف می رفتم که سپس به بغداد والخ ;. اما در نجف ماندگار شدم. میهمان سفره برادرم. تا سه ماه بعد به چیزی در حدود گریزی، از راه خانقین و کرمانشاه برگردم. کله خورده و کلافه و از برادر و پدر.»

پس از بازگشت از سفر، آثار شک و تردید و بی اعتقادی به مذهب در او مشاهده می شود که بازتابهای منفی خانواده را به دنبال داشت

«شخص من که نویسنده این کلمات است، در خانواده روحانی خود همان وقت لامذهب اعلام شد ه دیگر مهر نماز زیرپیشانی نمی گذاشت. در نظر خود من که چنین می کردم، بر مهر گلی نماز خواندن نوعی بت پرستی بود که اسلام هر نوعش را نهی کرده، ولی در نظر پدرم آغاز لا مذهبی بود. و تصدیق می کنید که وقتی لا مذهبی به این آسانی به چنگ آمد، به خاطر آزمایش هم شده، آدمیزاد به خود حق می دهد که تا به آخر براندش.»

آل احمد در سال 1323 به حزب توده ایران پیوست و عملاً از تفکرات مذهبی دست شست. دوران پر حرارت بلوغ که شک و تردید لازمه آن دوره از زندگی بود، اوج گیری حرکت های چپ گرایانه حزب توده ایران و توجه جوانان پرشور آن زمان به شعارهای تند وانقلابی آن حزب و درگیری جنگ جهانی دوم عواملی بودند که باعث تغییر مسیر فکری آن احد شدند

همه این عوامل دست به دست هم داد تا جوانکی با انگشتری عقیق با دست و سر تراشیده، تبدیل شد به جوانی مرتب و منظم با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار آمریکایی شود

 در سال 1324 با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال، این داستان در کنار چند داستان کوتاه دیگر در مجموعه “دید و بازدید” به چاپ رسید. آل احمد در نوروز سال 1324 برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته به حزب به آبادان سفر کرد

«در آبادان اطراق کردم. پانزده روزی. سال 1324 بود، ایام نوروز و من به مأموریتی برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته اش به آن ولایت می رفتم و اولین میتینگ در اهواز از بالای بالکونی کنار خیابان”

آل احمد که از دانشسرای عالی در رشته ادبیات فارسی فارغ التحصیل شده بود، او تحصیل را در دوره دکترای ادبیات فارسی نیز ادامه داد، اما در اواخر تحصیل از ادامه آن دوری جست و به قول خودش «از آن بیماری (دکتر شدن) شفا یافت»

به علت فعالیت مداومش در حزب توده، مسؤولیتهای چندی را پذیرفت. خود در این باره می گوید

«در حزب توده در عرض چهار سال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسیدم و نمایندگی کنگره;. و از اوایل 25 مأمور شدم زیر نظر طبری «ماهنامه مردم» را راه بیندازم که تا هنگام انشعاب 18 شماره اش را درآوردم حتی شش ماهی مدیر چاپخانه حزب بودم.»

در سال 1326 به استخدام آموزش و پرورش درآمد. در همان سال، به رهبری خلیل ملکی و 10 تن دیگر از حزب توده جدا شد. آنها از رهبری حزب و مشی آن انتقاد می کردند و نمی توانستند بپذیرند که یک حزب ایرانی، آلت دست کشور بیگانه باشد. در این سال با همراهی گروهی از همفکرانش طرح استعفای دسته جمعی خود را نوشتند

آل احمد با نثر عصیانگرش اینگونه می گوید

«روزگاری بود و حزب توده ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می نمود و ضد استعمار حرف می زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری که انگیخته بود و ما جوان بودیم و عضو آن حزب بودیم و نمی دانستیم سر نخ دست کیست و جوانی مان را می فرسودیم و تجربه می آموختیم. برای خود من «اما» روزی شروع شد که مأمور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودیم (سال 23 یا 24؟) از در حزب خیابان فردوسی تا چهارراه مخبرالدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختم، اما اول شاه آباد چشمم افتاد به کامیون های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهرات ما کنار خیابان صف کشیده بودند که یک مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سید هاشم و ;..”

در سال 1326 کتاب «از رنجی که می بریم» چاپ شد که مجموعه 10 قصه کوتاه بود و در سال بعد «سه تار» به چاپ رسید. پس از این سالها آل احمد به ترجمه روی آورد. در این دوره، به ترجمه آثار «ژید» و«کامو»، «سارتر» و «داستایوسکی» پرداخت و در همین دوره با دکتر سیمین دانشور ازدواج کرد

«زن زیادی» نیز به این سال تعلق دارد

در طی سالهای 1333 و 1334 «اورازان»، «تات نشینهای بلوک زهرا»، «هفت مقاله» و ترجمه مائده های زمینی را منتشر کرد و در سال 1337 «مدیر مدرسه» «سرگذشت کندوها» را به چاپ سپرد. دو سال بعد «جزیره خارک- در یتیم خلیج» را چاپ کرد. سپس از سال 40 تا 43 «نون و القلم»، «سه مقاله دیگر»، «کارنامه سه ساله»، «غرب زدگی» «سفر روس»، «سنگی بر گوری» را نوشت و در سال 45 «خسی در میقات» را چاپ کرد و هم «کرگدن» نمایشنامه ای از اوژان یونسکورا. «در خدمت و خیانت روشنفکران» و «نفرین زمین» و ترجمه «عبور از خط» از آخرین آثار اوست

آل احمد در صحنه مطبوعات نیز حضور فعالانه مستمری داشت و در این مجلات و روزنامه ها فعالیت می کرد

نکته ای که در زندگی آل احمد جالب توجه است، زندگی مستمر ادبی او است. اگر حیات ادبی این نویسنده با دیگر نویسندگان هم عصرش مقایسه شود این موضوع به خوبی مشخص می شود

جلال در سالهای فرجامین زندگی، با روحی خسته و دلزده از تفکرات مادی به تعمق در خویشتن خویش پرداخت تا آنجا که در نهایت، پلی روحانی و معنوی بین او و خدایش ارتباط برقرار کرد

او در کتاب “خسی در میقات” که سفرنامه ی حج اوست به این تحول روحی اشاره می کند و می گوید: “دیدم که کسی نیستم که به میعاد آمده باشد که خسی به میقات آمده است. . .”

این نویسنده پر توان که همواره به حقیقت می اندیشید و از مصلحت اندیشی می گریخت، در اواخر عمر پر بارش، به کلبه ای در میان جنگلهای اسالم کوچ کرد

جلال آل احمد، نویسنده توانا و هنرمند دلیر به ناگاه در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال 1348 در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت

ویژگی های آثار

به طور کلی نثر آل احمد نثری است شتابزده، کوتاه، تاثیر گذار و در نهایت کوتاهی و ایجاز

آل احمد در شکستن برخی از سنت های ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامه های او به اوج می رسد

اغلب نوشته هایش به گونه ای است که خواننده می تواند بپندارد نویسنده هم اکنون در برابرش نشسته و سخنان خود را بیان می کند و خواننده، اگر با نثر او آشنا نباشد و نتواند به کمک آهنگ عبارات ، آغاز و انجام آنها را دریابد، سر در گم خواهد شد

از این رو ناآشنایان با سبک آل احمد گاهی ناگریز می شوند عباراتی را بیش از چند بار بخوانند

آثار

اورازان (1333)

مدیر مدرسه (1337)

غرب زدگی (1341)

سنگی بر گوری (نوشته 1342، چاپ 1360)

نفرین زمین (1346)

نون والقلم

در خدمت و خیانت روشنفکران

از رنجی که میبریم

پنج داستان

تات نشین‌های بلوک زهرا

جزیره خارک درّ یتیم خلیج فارس

چهل طوطی

خسی در میقات

دید و بازدید

زن زیادی

سرگذشت کندوها

سفر آمریکا

سفر به ولایت عزراییل

سفر روس

سه تار

مکالمات

یک چاه و دو چاله

نیما چشم جلال بود

در خدمتیم

 ترجمه

مائده‌های زمینی

عبور از خط

قمارباز(رمان)

سوء تفاهم

دست‌های آلوده

گرگدن

 

آثار جلال آل احمد را به طور کلی می توان در پنج مقوله یا موضوع طبقه بندی کرد:

الف- قصه و داستان. ب- مشاهدات و سفرنامه. ج- مقالات. د- ترجمه. هـ- خاطرات و نامه ها

 

الف- قصه و داستان

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله میان افزودها، بدل یا معترضه؟ در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله میان افزودها، بدل یا معترضه؟ در word دارای 52 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله میان افزودها، بدل یا معترضه؟ در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله میان افزودها، بدل یا معترضه؟ در word

مقدمه

میان افزودها

معنا شناسی انتساب

بافت غیابی

دنیای زبانی

خلق دنیا

استمرار دنیا

تخصیص دنیای اشاره ای

تفسیر اشاره ای

شیوه های تلویحی خلق دنیای زبانی و تغییر زوایه دید

4-1 زمان گردانی

4-2 سبک گردانی

4-3 میان افزایی

4-4 آیرونی و تعامل های کاربرد شناختی

بدل یا معترضه

منابع

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله میان افزودها، بدل یا معترضه؟ در word

Banfield ,A., 1982. Unspeakable sentences. Boston: Routledge & Kegan Paul

Barvise, J. & Perry ,J.,1983. Situations and attitudes . Cambridge ,MA: MIT Press

Dell, F., 1983. “We’re poor” , In J .R.Mc Kuen & A. C. Winkler ,(Eds),Readings for Writers (4th ed). New York: Harcourt Brace Jovanovich .[Originally in Floyd , D.(1339) . Homecoming . New York: Holt , Rinehart &Winston.]

Faunconnier, G., 1985 . Mental Spaces . Cambridge , MA: MIT Press

Gazdar,G., 1979. Pragmatic: Implicature, Pressupposition , and logical form. New York: Academic

Goffman ,E., 1981 “Footings”.In Forms of talk. Philadelphia: University of Pennsylvania Press

Heim. I., 1983. “File change semantics and the familiarity theory of definiteness” , In R. Bauerle, C . Schwarze & A. Von Stechow(Ed) , meaning , use, and interpretation. Berlin: Springerverlag

Kamp ,H. , 1981. “A theory of truth and semantic representation”, In J . Groenendijk, T.Janssen ,&M. Stokhof (Eds.), Formal methods in the study of language (Math-ematicl Centre Tracts).Amsterdam: Mathematisch Centrum

Katz,J,J., 1977. Propositional structure and illocutionary force. New York: Thomas Y .Crowell

Karttunnen, L., & Peters, S., 1977.”Conventional implicature” ,In C.Oh&D.A. Dinneen(Eds.), Presupposition:Vol.3.Syntax and Semantics. New York :Aca-demic

Kuno,S., 1987.”Functiohal Syntax: Anaphora, discourse, empathy” .Chicago: University of Chicago Press

Kuroda,S.Y., 1973 .”Where epistemology, style, and grammar meet:, In S. Anderson & P. Kiparsky(Eds). A Festchrif for Morris Halle . New York: Holt, Rinehart & Winston

Mc Arthur, Tom, 1992. The Oxford companion to English Language .New York: Oxford University Press

Mc Cawley, J. D. , 1981. Everything that Linguists have always wanted to know about Logic but were ashamed to ask. Chicago: university of Chicago Press

Mc Cawley, J. D., 1982.” Parentheticals and discontinuous Constituent Structure”, Linguistic Inquiry

Morgan,J.L. 1973 . Presupposition and the representation of  meaning : prolegomena. Unpublished doctoral dissertation, University of Chicago

Morgan ,J,L., 1996. On the treatment of  presupposition in transformational grammar. Palacas from the fifth regional meeting of the Chicago Linguistic Society, 167-

Palacas , Arthur L., 1993. “Attribution Semantics: Linguistic Worlds and Point of View” , in Discourse Processes. 16: 239-

Seuren,P.,1985 . Discourse Semantics . Oxford: Blackwell

Van Dijk,T.A.,1987. Text and context: Explorations in the semantics and Pragmatics of discourse. London: Longman

 احمدی گیوی ، حسن و انوری، حسن. 1374 . دستور زبان فارسی (1) .ویرایش دوم. انتشارات فاطمی

احمدی گیوی ، حسن و انوری ، حسن. 1374 . دستور زبان فارسی (2) .ویرایش دوم. انتشارات فاطمی

ارژنگ، غلام رضا ، 1374 دستور زبان فارسی ، نشر قطره

اسپیرز، ریچارد ای.، 1373 . فرهنگ اصطلاحات دستور زبان انگلیسی . ترجمه احمد صدارتی . نشر نی

باغینی پور ، مجید ،1376. مختصری پیرامون بدل و انوع آن در فارسی  ، مجله زبان شناسی ، پیاپی 22

صادقی ، علی اشرف ، 1357 دستور سال چهارم فرهنگ و ادب . سازمان کتابهای درسی وزارت آموزش و پرورش

فرشیدورد ، خسرو، 1375 گفتارهایی درباره دستور زبان فارسی . انتشارات امیر کبیر

 مقدمه

این مقاله از پنج بخش تشکیل شده است . پس از مقدمه ، در بخش دوم ، دو اصطلاح میان افزایی و میان افزود معرفی می شوند ؛ میان افزایی پدیده ای است که در آن میان افزود ها (بدلها و معترضه ها ) با ایجاد وقفه ای کوتاه ، در جمله جا خوش کرده و سخنگو برای لحظه ای در دنیای دیگر سیر می کند . در این بخش ، این سؤال مطرح می شود که آیا به گفته برخی دستور نویسان صفت می تواند بدل باشد یا خیر . در بخش سوم ، معناشناسی انتساب و شالوده های آن معرفی خواهند شد یعنی : قاعده خلق دنیا ، قائده استمرار دنیا ، قائده تخصیص دنیای اشاره ای و قائده تفسیر اشاره ای . در بخش چهارم ، شیوه های تلویجی خلق دنیای زبانی و تغیر زاویه دید معرفی می شوند ، یعنی ، زمان گردانی ، سبک گردانی ، میان افزایی ، آیرونی و تعامل های کاربرد شناختی . در بخش پنجم ، خواهیم دید می توان معیاری از درون مباحث مربوط به معنا شناسی انتساب به دست آورد تا بر اساس آن بتوان دو نوع ساخت میان افزایی ، یعنی بدل و معترضه ، را از هم تمیز داد ؛ اعمال این معیار مارا سرانجام به این نتیجه خواهند رساند که صفتی که برخی دستور نویسان نام بدل بر آن می نهند ، در واقع لفظی است معترضه

 میان افزودها

میان افزودها نامی است که ما به مجموعه ساخت های بدلی و ممعترضه داده ایم . به نظر می رسد در تعاریفی که دستور نویسان از این دو گروه ساخت دستوری ارائه می کنند ، نیز نوعی اشتراک به چشم می خورد و آن مفهوم وقفه ای است که در طرح جمله اصلی پیش می آید . فرشید ورد (1375: 229) عبارت درنگی خاصی را به کار می برد . در هنگام کاربرد ساخت های بدلی ، به این دلیل وقفه پیش می آید تا توضیحات بیشتری در باره هسته ارائه شود ، هر چند برخی دستور نویسان از عبارت دیگری همچون توصیف اسم دیگری ، نام دیگر شخص ، شغل یا موقعیت اجتماعی وی بهره گرفته اند (باغینی پور 1376: 17) . اما جمله معترضه ، جمله ای است که در ضمن جمله اصلی می آید و مفهومی چون دعا و نفرین و تذکر و توضیح و جز آنها را می رساند ، اما در مفهوم جمله اصلی نقش ندارد ؛ از این رو حذف آن ، خللی در معنی و پیام جمله اصلی پدید نمی آورد ، مانند دو جمله روانش شاد باد  و بر خلاف آن چه معروف شده  در دو مثال زیر

استادم ، روانش شاد باد ، در فلسفه و عرفان کم نظیر بود

مزد کیان ، بر خلاف آنچه معروف شده ، زندگی زاهدانه ای داشتند . (احمدی گیوی و انوری 1374: 206)

اما احمد گیوی و انوری در دستور زبان فارسی (2) خود دو مثال دیگر هم آورده اند

بابک ، خدا حفظش کند ، بچه مؤدبی است

مطابق روایت مسیحیان — و این روایت با قرآن کریم تطبیق نمی کند — عیسی (ع) به دست مخالفان کشته شد

ریچارد ای اسپیرز(1373: 56- 155) بین لفظ معترضه و بند معترضه فرق می گذارد و بند معترضه را نوعی مشخص از لفظ معترضه به شمار می آورد . از نظروی  لفظ معترضه ساختاری است که اطلاعات اضافی یا تکمیلی ارائه می کند و این نوع لفظ را می توان بدون لطمه خوردن به دستوری بودن یا معنای بنیادی سایربخشهای جمله حذف کرد

Granted, I was late

I hope to be early- very early – next time

Keeping track of our investment, as we must do from time to time, is much easier with a computer

We all arrived on time, of course

 و بند معترضه بندی غیر اساسی است که اطلاعات اضافی یا تکمیلی ارائه می دهد

Jim , the man you just met, is my brother

Our cat, the one we just bought, is getting to be annoying

My Uncle George ,who became a farmer ,just adores our cat

We gave another one to Mellissa, the one who had the curly hair, because she looked so much like Shirley Temple

 مک آرتور(1992) نیز در  توضیح parenthesis  در فرهنگ زبان انگلیسی خود آورده است :کلمه، عبارت ، بند یا جمله ای توصیفی ،توضیحی یا بدلی که ساختار را به گونه ای با وقفه مواجه می سازد که برآن تأثیری ندارد . در مورد این که آیا صفت می تواند در نقش بدل ظاهر شود یا خیر نیز توافق چندانی بین دستور نویسان دیده نمی شود. تنها صادقی (1357) ، مشکوه الدینی (1373) و ارژنگ(1374) بر این باورند که صفت را می توان در نقش بدلی به کار برد . انوری و احمدی گیوی (1374: 128) در توضیح نقش بدلی ، تبصره ای آورده اند بدین شرح که صفت نیز می تواند نقش بدلی داشته باشد ، همان گونه که در مثال های بالا برخی از بدلها در اصل ، صفت بوده اند  . از آنجا که ایشان نقش بدلی را در بخش اسم آورده اند می توان به این نتیجه رسید که این کلمات که در اصل صفت بوده اند ، اکنون اسم اند و بدل . مثالهای ایشان عبارتند از

گاندی ، منجی و پیشوای محبوب هند ، از چهره های درخشان قرن بیستم است

از شیراز ، شهر ادب پرور فارس ، مردان نامدار و بزرگی برخاسته اند

دهخدا، علامه و محقق نامی ، به زبان و ادب فارسی خدمتی بزرگ کرده است

به نظر می رسد توضیح ایشان گرهی از کار فروبسته این سؤال نمی گشاید که آیا صفت در نقش بدل بکار می رود یا خیر . کافی است مثال های ایشان را با مثال های صادقی (1375)، مشکوه الدینی (1373) و ارژنگ(1374) مقایسه کنیم ؛ ما در این جا تنها مثال ارژنگ (ص 81) را می آوریم

 دختر کوچکم بیچاره امروز بیمار شد

نگارنده بر این باور است که مباحث مطرح شده در این مقاله می تواند گره از کار بدل واقع شدن یا بدل واقع نشدن صفت بگشاید . در واقع شاید بتوان گفت که این مقاله بر آن است که دلیل استفاده از میان افزودها (بدلها و معترضه ها ) را در زبان های بشری توضیح دهد و این خود نتایج مثبت دیگری نیز به بار خواهد آورد

 معنا شناسی انتساب

پالاکاز (1993: 77 – 239) در مقاله ای تحت عنوان معنا شناسی انتساب :دنیاهای زبانی و زاویه دید  به طرح مسائلی پرداخته است که بررسی آنها می تواند دلیل استفاده از ساخت های بدلی و معترضه را در زبان های بشری شرح دهد . بخش سوم مقاله حاضر عمدتا بر اساس مقاله پالاکاز است . وی در چکیده ای که قبل از مقالهخود ارائه کرده است ضرورت پرداختن به این مسئله را شرح داده است ؛ وی بر این باور است که آن تئوری معنایی ای موفق است که در آن زاویه دید شناختی شرح داده شده باشد . در این شرح ، تمام معانی بیان شده در متن را باید به منابع شخصی یا منابع شخصی ادعایی منسوب کرد . این بدان معنی است که تئوری معنی شناسی باید کل متن را به دنیای زبانی اختصاص دهد;. با چنین دنیای زبانی این امکان فراهم می آید تا به توصیف تغییراتی در زاویه دید بپردازیم که با نقل قول غیر مستقیم اول شخص در زبان بیانی همراه اند ؛ زمان گردانی و سبک گردانی را نیز را می توان با توصیف تغییرات در زاویه دید و دنیای زبانی توصیف کرد

می دانیم که زبان ابعاد گوناگونی دارد ، اما وجود دو بعد در آن غیر قابل انکار است : اول جنبه اطلاعاتی زبان و دوم بعد بیانی ؛ بیان حالات درونی و به ویژه بیان زاویه دید شناختی (در تمایز با زاویه دید فضایی یا بصری ) را شامل می شود .از تحقیقاتی که به بررسی قاعده مندیهایی می پردازند که شالوده استفاده از زبان بیانی و بیان زاویه دید می باشند ، کار اثرگذار کورودا (1973)در باب
زاویه دید ، شرح بنفیلد برکورودا (1982) ،کونو (1987) درباب سخن مستقیم و ابعاد مربوط به احساس همدلی و درون حسی و همچنین گافمن (1981) در باب مشاهدات اجتماعی – بلاغی را می توان نام برد

در نگاه نخست ، زاویه دید ظاهراًهیچ ارتباطی با معنا ندارد . گافمن (1981: 128) به مواضع (سخنی که ترتیب ، وضع یا موضع، یا نگارش ، یا خود معرفی شده شرکت کننده است ) و کونو (1972) به پایگاه سخنگو  اشاره داشته اند ؛ بنفیلد (1982) که به زاویه دید در ادبیات می پردازد، مطلبی پیرامون سبک گفتار و تفکر ارائه شده  و کورودا (1973) مطالبی پیرامون سبک های گزارشی و غیر گزارشی نوشته اند . این سبک ها و پایگاها چه ربطی به معنی دارد ؟ در این مقاله ، ثابت خواهیم کرد که توجه به زاویه دید در سخن در واقع برای تحلیل معنایی بسیار مهم است . همان گونه که ون دایک (1977: 49-47) خاطر نشان می سازد قضایا بر واقعیات دلالت دارند ؛ قضایا وقتی به هم مربوط اند که واقعیات به هم مربوط باشند . این به نوبه خود بستگی به یکسانی زاویه دید دارد که از آن زاویه دید این واقعیات بیان شده اند

رفتار بی ثبات پیش فرضها دلیلی دیگر بر وابستگی به زاویه دید است . گزدار (1979: 119) مدعی است که صدق جمله (1) مستلزم صدق جمله (2) است

(1) John regrets having killed his father

(2) John killed his father

و کارتانن و پیترز (1979) مدعی اند که صدق جمله (3) پای جمله(4) را به میان می کشد. و این به نوبه خود پای جمله (5) را به میان می کشد

(3) John forgot that it wasn’t Bill who tapped Mary’s phone

(4) It wasn’t Bill who tapped Mary’s phone

(5) Someone tapped Mary’s phone

اما نادرستی این ادعاها را آمیزه بافتی مناسبی به راحتی ثابت می کند ; بنابراین ، در مثال 6 هر چند محتوی بیان شده در بخش با حروف ایتالیک چاپ شده (که هم تراز با جمله یک است ) ممکن است صحت داشته باشد ، اما محتوی بخش هم تراز با جمله 2 ، حداقل از زاویه دید سخنگو نمی تواند صحت داشته باشد

(6) In his disturbed condition, John wallows in guilt, real and imagined. For example, John regrets having killed his father, but his father isn’t dead, I just had lunch with him

 در اینجا;  سخنگو با موقتاً از زاویه دید شبیه سازی شده جان سخن گفتن ، محتوی بند متممی مربوط را به جان نسبت می دهد . به همین ترتیب ، در مثال (7) در حالی که محتوی بخش با حروف ایتالیک چاپ شده هم تراز با جمله (3) ممکن است از زاویه دید سخنگو صحت داشته باشد ، اما محتوی بخش هم تراز با جمله (5) صحت ندارد

(7) John mistakenly believed that someone had Mary’s phone, a proposition to which he became irrevocably committed. And upon personally investigating the matter, he came to the conclusion that it couldn’t have been Bill. But sometime later, John forgot that it wasn’t Bill who tapped Mary’s phone and accused him of it to his face

در این جا ، نیز متن این موضوع را روشن می سازد که سخنگو محتوی متمم مربوطه را به جان نسبت می دهد .در واقع ، محتوی متممهای در برگیرنده واقعیت در مثال (1) و (3) از نظر انتساب مبهم اند ، و بنابراین، این جمله اگر جزئی از یک متن نباشد ، معلوم نمی شود که قرار است از زاویه دید چه کسی محتوایش درک شود . هر چند ابعاد در بر گیرنده واقعیت مثالهای (1) و (3) براین نکته به راستی دلالت دارند که متمم هایشان را باید از نظر واقعیات به حساب آورد ، اما این نکته را روشن نمی کنند که توسط چه کسی (آیا سخن گو یا طرف دیگری ، همچون 6و 7 ) و به کدام مفهوم نگرشی (مثلاً واقعیاتی در ارتباط با باور ، واقعیاتی فرضی یا واقعیاتی تخیلی )؛.. بافت زبانی نقشی بس حیاتی در تعیین زاویه دید و روابط معنایی مربوطی دارد که ارزش گذاری صدقی بدان ها وابسته است

 عدم قطعیت متممهای در برگیرنده واقعیت در باب انتساب ، آن گاه که در جملات منفرد قرار گیرند ، معمولاً با ظرافت تمام از دام مشاهدات تیز بینانه گریخته اند و انتساب این متممها به سخنگو بدیهی فرض شده است : شاید به این دلیل که هیچ ساختار زبانی سنتی مشخصی در ورای جمله وجود ندارد تا توجه خود را به این واقعیات معطوف کند . کانون توجه تنگ نظرانه حاصل در باب جمله طبیعتاً به این نظر منتهی شده است که اولاً معنا «اطلاعاتی [در یک جمله ] است که استفاده در بافت تهی را تعیین کند » (کتز 1977: 21 ) ، ثانیاً جملات اخباری ساده همچون «برف سفید است » (همان :3) با ادعا به اشتباه برابر دانسته شده است ، گویی که ادعاها می توانند در بافت تهی واقع شوند . حال می توان این سؤال را مطرح کرد که جمله چه وقت می تواند یک ادعا باشد ؟ جمله تنها با عمل سخنگو / شنونده است که یک ادعا می شود ؛ سخنگو به طرح پرسش هایی پیرامون مناسبت صدقی به جمله معنای ارتباطی می بخشد و خود آن بافت بی نشان را در دسترس قرار می دهد که عدم قطعیت های  موجود در جمله را رفع می کند ؛ این بافت ، بافت غیابی است . شنونده به گونه ای غیر ارادی فرضیاتی غیابی را درباره منظور پاره گفتار (فرضیاتی همچون حقیقت را گفتن ) ، درباره طرفی که پاسخگوی معانی ابراز شده است و زمان ارجاعی برای معانی ابراز شده مطرح می کند . پس بافت غیابی را می توان چنین معنی کرد

بافت غیابی :

الف ) پاره گفتار بازنمودی از حقایق (جهان وافعی ) است ، یا در ارتباط با جهان
واقعی است ؛

ب)سخن گو منبع تمامی معانی ابراز شده است ؛

پ) زمان ارجاعی ، زمان سخن گفتن است ، یعنی حال

بافت غیابی برابر است با تخصیص دادن جملات مجزا (و بنابراین محتوی این جملات ) به یک دنیای زبانی خاص که زاویه دید سخنگو را جلب می کند . به طور کلی ، دنیای زبانی ساختاری است که زاویه دیدی شناختی را جلب می کند و چنین تعریف می شود

دنیای زبانی :

گسترده ای از متن که در ارتباط است با

الف) ذهنیتی منحصر به فرد

ب) منبعی ذی شعور و منحصر به فرد

پ) زمان ارجاعی منحصر به فرد

جمله بدون اختصاص یافتن به دنیای زبانی ، مجموعه ای پیش ارتباطی باقی می ماند که دارای روابط معنایی است که حداقل تا حدی تعیین نشده اند . پس با دو مشکل دست به گریبانیم : 1) مشکل روابط معنایی در جملات منفرد ،2) مشکل تأثیر بافت زبانی بر انتساب . در واقع معنا شناسی انتساب بر آن است تا ادراکاتی از این قبیل را شرح دهد که چه کسی پاسخگوی کدام معانی ابراز شده در یک متن است . معانی را باید به منابعشان منتسب کرد : نقل قول مستقیم را به طرفی که از وی نقل شده است ، نقل قول غیر مستقیم را به طرفی که از وی نقل قولی غیر مستقیم صورت گرفته است ، محتوی رؤیای گزارش شده یک نفر ، گفتاری طعنه آ‎میز را به شخصیت پنهانی طعنه زن ، .. ..البته انتساب سخنگو در مقام سخنگو مورد بی نشان است . سخن ، حتی گونه تک گویی آن ; ترکیبی از معانی ابراز شده از زوایای دید گوناگون تلقی می گردد

 برای رد یابی مفهوم دنیاهای زبانی می توان مستقیماً سراغ مورگان (1996، 1973) رفت ؛ در این دو اثر مفاهیم دنیاها و محمولهای خالق دنیا ، به عالم زبان شناسی عرضه شده اند . دنیاهای زبانی همچنین مفاهیم جدید تر و متفاوتی را نیز به خاطر می آورند ، مفاهیمی همچون بازنمودهای سخن  درکمپ (1981) ، فایلهای مرتبط  در هیم (1983) ،موقعیت ها  در باروایز و پری (1983) ، فضاهای ذهنی  در فوکونی یر (1985) ، قلمروهای سخن در سورن (1985) و زمینه مشترک در کارتانن و پیترز (1979) . دنیاهای زبانی همچنین در ارتباط با بافت ها و حوزه های بافتی  در مک کالی (1981، 1982) می باشند

 تحلیل مبتنی بر دنیای زبانی اساساً فرضیه ای پیرامون ساختار متن ، گونه های گفتار و سبک است . دنیاهای زبانی از آن جهت از ساختارهای معنایی مبتنی بر شرط صدق متمایزند که محتوایشان بافتی است و نه صرفاً معنایی ; منظور از ساختارهای دنیای زبانی ، دستیابی به ادراکاتی از انتساب و شیوه انتساب است ، حال چه از طریق گفتاری مستقیم باشد یا غیر مستقیم یا شبه مستقیم  (کونو 1987: 18-1117)

در رویکرد مبتنی بر دنیاهای زبانی ، به متن به چشم ساختاری ایده آل می نگرد که دارای دنیاهای زبانی است و نه دارای جملاتی در مقام واحدهای زبانی نهایی ؛ متن همچنین دارای بازنمودهایی از نوع دنیای زبانی است که سطح سخن ساختار زبانی را تشکیل می دهند . در این
رویکرد ، سخن خود واقعیتی ذهنی است . ساختار سخن دنیای زبانی صرفاً تأثیر کاربرد شناختی پردازش جمله ها نیست ، بلکه در مقام جزء متمایز قوهنطق است; این رویکرد ذهن گرایانه به سخن این امکان را فراهم می سازد تا پدیده های زبانی به وجود آیند ؛ این پدیده ها زبان شناختی نمی شوند مگر این که به ادراکات خاص استفاده کنندگان در زبان در باب متن; توجه شود ;. هدف بررسی جوهر شناختی یا معنایی ، آن بعد غیر اطلاعاتی و بیانی زبان است. این جوهر شناختی در دنیای زبانی تجسم یافته است

خلق دنیا

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

پایان نامه معادل یابی، کاربرد و ریشه های ضرب المثل ها در زبان عربی (ضرب المثل های 2000 تا 2500 مجمع الأمثال) در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 پایان نامه معادل یابی، کاربرد و ریشه های ضرب المثل ها در زبان عربی (ضرب المثل های 2000 تا 2500 مجمع الأمثال) در word دارای 162 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد پایان نامه معادل یابی، کاربرد و ریشه های ضرب المثل ها در زبان عربی (ضرب المثل های 2000 تا 2500 مجمع الأمثال) در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه پایان نامه معادل یابی، کاربرد و ریشه های ضرب المثل ها در زبان عربی (ضرب المثل های 2000 تا 2500 مجمع الأمثال) در word

چکیده
مقدمه
1-1مثل هایی که با شین نقل می شود
مثل های 2000 تا
2-1مثل هایی که در این باب بر وزن أفعل آمده است
مثل های 2027 تا 2082
3-1مثل هایی که با صاد نقل می شود
مثل های 2083 تا 2165
4-1مثل هایی که در این باب بر وزن أفعل آمده است
مثل های 2166 تا 2189
5-1مثل هایی که با ضاد نقل می شود
مثل های 2199 تا
6-1مثل هایی که در این باب بر وزن أفعل آمده است
مثل های 2243 تا
7-1مثل هایی که با طاء نقل می شود
مثل های 2263 تا
8-1مثل هایی که در این باب بر وزن أفعل آمده است
مثل های 2313 تا
9-1مثل هایی که با ظاء نقل می شود
مثل های 2349 تا 2367
10-1مثل هایی که در این باب بر وزن أفعل آمده است
مثل های 2368 تا 2381
11-1مثل هایی که با عین نقل می شود
مثل های 2382 تا 2500
نتیجه
منابع

بخشی از منابع و مراجع پروژه پایان نامه معادل یابی، کاربرد و ریشه های ضرب المثل ها در زبان عربی (ضرب المثل های 2000 تا 2500 مجمع الأمثال) در word

[1] قرآن کریم

[2] ابن منظور، الف، لسان العرب، دارصادر، بیروت، 1388هـ

[3] اردلان جوان، ع، تصویرهای زیبا در اشعار خاقانی، انتشار پاژنگ، 1374

[4] اصبهانی، ح، الدًره الفاخره (2جلد)، دارالمعارف، قاهره- مصر، 1972م

[5] امینی، ا، داستانهای امثال، اصفهان،1324

[6] الأندلسی، آ، العقدالفرید (6جلد)، المکتبه المصر، قاهره، 1952 م

[7] انجوی شیرازی، 1، تمثیل و مثل (ج1)، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1353

[8] انیس، 1، و منتصر، ع، و الصوالحی، ع، و خلف احمد، م، فرهنگ المعجم الوسیط عربی – فارسی (2 جلد)، مترجم: محمد بندر ریگی، چاپ دوم، انتشارات اسلامی، تهران، 1382

[9] بقایی، ن، امثال فارسی در گویش کرمان، انتشارات مرکز کرمان شناسی، کرمان، 1370

[10] بکری، ع، فصل المقال، دارومکتبه الهلال، بیروت – لبنان، 1382

[11] بلخی، ج، مثنوی، به تصحیح رینولد نیکلسون، انتشارات مولی، تهران، 1369

[12] بهمنیاری، ا، داستان نامه ی بهمنیاری، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1381

[13] پرتویی آملی، م، ریشه های تاریخی امثال و حکم (2 جلد)، چاپ پنجم، انتشارات سنائی، تهران، 1384

[14] تعدادی سنگسری، ف، ادبیات عامیانه ی سنگسر، انتشارات سیب سبز،1381

[15] ثعالبی، 1، ثمارالقلوب فی مضاف و منسوب، قاهره،1326ق/908 ام

[16] الجاحظ، ع، الحیوان، داراحیاء، دارالفراق، 1374 ق /1955 م

[17] حافظ،ش، دیوان، چاپ اول، انتشارات فجرولایت، تهران، 1386

[18] حبله رودی، م، جامع التمثیل، به کوشش دکتر صادق کیا، انتشارات مطبوعات حسینی، تهران، 1367

[19] خدیش، ح، فرهنگ مردم شیراز، انتشار بنیاد فارسی شناسی، 1378

[20] خضرایی، ا، تمثیل و مثل (ج2)، انتشارات سروش، 1368

[21] دهخدا، ع، امثال و حکم (4 جلد)، چاپ پانزدهم، انتشارات امیرکبیر،تهران، 1388

[22] ذوالفقاری، ح، داستان های امثال، چاپ دوم، انتشارات مازیار، تهران، 1384

[23] رازی، م ، الأمثال و الحکم، تصحیح و ترجمه و توضیح دکتر فیروز حریرچی، انتشارات دانشگاه تهران، 1375

[24] رحماندوست، م، فوت کوزه گری (2 جلد)، چاپ چهارم، انتشارت مدرسه، تهران، 1386

[25] زمخشری، أ، المستقصی فی أمثال العرب (2جلد)، دارالکتب العلمیه، الثالثه، بیروت- لبنان، 1407ق – 1987م

[26] الزوزنی، أ، شرح المعلقات السبع، انتشارات دارالبیان

[27] سعدی، م، کلیات سعدی، به تصحیح محمد علی فروغی، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1365

[28] سعدی، م، گلستان سعدی، به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات خوارزمی، تهران، 1368

[29] سنایی غزنوی، ا، حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تصحیح و تحشیه محمد تقی مدرس رضوی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1359

[30] سهیلی، م، ضرب المثل های معروف ایران، انتشارات شرق، تهران، 1361

[31] شکورزاده، ا، دوازده هزار مثل فارسی و سی هزار معادل آنها، چاپ سوم، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1378

[32] شهری، ج، قند و نمک، چاپ سوم، انتشارات معین، تهران، 1379

[33] الشیبی، ع ، تمثال الأمثال (2 جلد)، دارومکتبه الهلال، بیروت- لبنان، 2003م

[34] صفی، ف، لطایف الطوایف، احمد گلچین معانی (ج7)، انتشارات اقبال، تهران،1373

[35] الضبی، م ، أمثال العرب، دارالرائد العربی، الطبعه الثانی، بیروت- لبنان، 1403 هـ

[36] طباطبایی، م، چنته ی درویش، انتشارات دهخدا، تهران ، 1340

[37] عسکری، أ، جمهره الأمثال (2جلد) دارالکتب العلمیه، الطبعه الأولی، بیروت- لبنان، 1408 ق- 1988 م

[38] عنصر المعالی، ک، قابوسنامه، تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1368

[39]عوضی، م، جوامع الحکایات و لوامع الروایات، به تصحیح دکتر مظاهر مصفا، امیر بانو مصفا، انتشارات بنیاد فرهنگ، تهران، 59-1352

[40] فقهی، ع، و رضایی، ا، فرهنگ جامع مثلها و حکمتها، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، 1389

[41] قیّم، ع، فرهنگ معاصر عربی- فارسی، چاپ چهارم، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران،1384

[42] مدرس، م، ریحانه الأدب، انتشارات خیام، تهران، 1369

[43] معصومی، ر ، ضرب المثلهای شیرین فارسی، انتشارات کتاب نمونه، تهران، 1376

[44] ملک زاده، م، فرهنگ مثل ها، اصطلاحات و کنایات عامیانه زرقانی، انتشارات نیک آیین، تهران،1383

[45] منشی، ن، کلیله دمنه، به تصحیح مجتبی مینوی، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1360

[46] میدانی نیشابوری، ا، ترجمه و تحشیه فرائد الأدب در أمثال سائر و رایج در عرب، به اهتمام امیر شاهد، چاپ دوم، انتشارات جهاد دانشگاهی اصفهان، اصفهان، 1379

[47] المیدانی، ا، مجمع الأمثال (2 جلد)، تحقیق قصی الحسین، دارو مکتبه الهلال، الطبعه الأولی، بیروت-لبنان، 2003 م

[48] میر خواند، روضه الصفا، انتشارات اساطیر، تهران، 1380

[49] ناصری، م، فرهنگ ضرب المثل های فارسی- عربی، تهیه دانشگاه باقر العلوم علیه السلام، مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ ونشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، 1390

[50] واصفی، ز، بدایع الوقایع، تصحیح الکساندر بلدروف، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران،1368

[51] واعظی، ف، تطبیق متداول ترین ضرب المثلهای (عربی/ فارسی/ انگلیسی)، چاپ اول، انتشارات خیام، تهران، 1382

[52] وطواط، ر، لطایف الامثال و طرایف الاقوال، مقدمه، تصحیح و تبلیغات: حبیبه دانش آموز، چاپ اول ، تهران،1376

[53] وکیلیان، ا، تمثیل و مثل (ج2)، انتشارات سروش، 1368

[54] یزدان پناه لموکی، ط، فرهنگ مثل های مازندرانی، انتشارات فرزین، 1376

1 – 1 مثل هایی که با شین نقل می شود .

 [ 2000] شَرِیبُ جَعدٍ قَرؤُهُ المُقَیَّرُ : همپیاله ی جعد آبشخورش قیرگون است

کاربرد : این مثل برای شخصی زده می شود که بسیار بخیل بوده و هیچ فضلی ندارد که به کسی برسد .

معادل فارسی : فلانی دست بده ندارد . (ذوالفقاری ، 1384 ، ص666)

لگد به گور حاتم زده . (رحماندوست ، 1386 ، ج2 ، ص881)

بالاتو دیدیم پایینتم دیدیم . (واعظی ، 1381 ، ص 28 )

فلانی دست بده ندارد : آخوندی از قایق در آب دریا افتاد . مشرف به غرق شدن بود . یک نفر از سرنشینان قایق دستش را دراز کرد و مرتباً می گفت : « دستت را بده تا تو را بالا بکشم . » ولی آخوند از دادن دست و پیش آوردن آن خودداری می کرد . امواج دریا هر دم او را در زیر آب فرو می برد و بالا می آورد . مسافر دیگری در کنار قایق ایستاده بود ، به شخصی که می خواست او را نجات بدهد گفت : « مگو دستت را بده ، بگو این را بگیر. » آن شخص همین را گفت و دست خود را جلو داد و آخوند هم بی درنگ دستش را پیش آورد و دست منجی خود را گرفت و از خطر غرق شدن نجات یافت

مرد منجی به شخص ناصح گفت : از کجا فهمیدی که گفتن جمله « این بگیر » چنین اثر سحرآمیزی دارد ؟ گفت : « از آن رو که آخوندها دایماً عادت به گرفتن پول و هدیه و رشوه و تعارف و امثال آن را دارند و دست بگیرشان دراز است ولی هرگز عادت به دادن چیزی به کسی نکرده اند.» (امینی ، 1324 ، ص 311)

بالاتو دیدیم پایینتم دیدیم : می گویند : گدایی در خانه ای رفت و چیزی طلب کرد . صاحب خانه روی بام بود و از بالای بام گفت : اگر پایین بودم محرومت نمی کردم و روز دیگر گدا به در همان خانه رفت و باز طلب نانی کرد ، صاحب خانه که در طبقه پایین بود ، گفت : حیف که بالای بام نیستم وگرنه از آن بالا پول یا نانی به تو می دادم . گدا گفت : بالاتو دیدیم ، پایینتم دیدیم ! ( سهیلی ، 1365 ، ص 28 )

  [2001] شَنُؤَهٌ بَینَ یَتَامَی رُضَّعِ : انسان زشتی که در بین یتیمان پست و خوار است

کاربرد : برای جماعتی مثال زده می شود که برای انجام گناه و کار زشتی دور هم جمع می شوند و هیچ راهنما و نهی کننده ای ندارند

 [2002] شِیکَ بِسُلاَّءُهِ أُمِّ جُندُعِ : با خار نخل ام جندع به سوی تو آمد

کاربرد : برای کسی مثال زده می شود که از کمینگاهش بیرون می آید

 [2003] شَرُّ دَوَاءِ الأِبِلِ التَّذبِیحُ : بدترین درمان شتر ، قربانی کردن آن است

کاربرد : این مثال برای انسانی که از شری فرار می کند و به شر بزرگتری گرفتار می شود به کار می رود

ریشه : این مثال زمانی زده شد که خشکسالی اتفاق افتاد که از نابودی شترانشان ترسیدند ، بنابراین بچه شتران را کشتند تا شتران ماده در امان بماند

معادل فارسی : از هرچه بدم آمد سرم آمد . /  مار از پونه بدش می آید ، در لانه اش سبز می شود . /  شتر هرچه از خار بدش می آید از گوشه لبش سبز می شود . ( ناصری ، 1390 ، ص 572 )

 [2004] شَمَّ بِخَنِّابَهِ أُمّ شِبلٍ : مانند شیر متکبر شد

کاربرد : این مثل برای شخص متکبر به کار برده می رود

معادل در فارسی : از دماغ فیل افتاده . (دهخدا ، 1388، ج 1 ، ص 130)

ازدماغ فیل افتاده : « در خلال مدت شش ماه که کشتی نوح چون پر کاه بر روی امواج خروشان در حرکت بود از سر گین و پلیدی مردم و فضولات حیواناتی که در کشتی بوده اند سطح و هوای کشتی ملوث و متعفن شد و ساکنان کشتی به ستوه آمده نزد نوح رفتند و صورت واقعه را معروض گردانیدند . آن حضرت به درگاه کریم کارساز مناجات فرموده ، امرالهی صادر شد که دست به پشت پیل فرود آورد . چون به موجب فرمان ، عمل نمود خوک از پیل متولد گشته پلیدی ها را خوردن گرفت و سفینه پاک گشت . آورده اند که ابلیس دست بر پشت خوک زده ، موشی از بینی خوک بیرون آمد و در کشتی خرابی بسیار می کرد و نزدیک بود که کشتی را سوراخ نماید . باری سبحانه و تعالی به برکت دست مبارک نوح که به فرمان خداوندی بر روی شیر مالید شیر عطسه ای زد و گربه از بینی شیر بیرون آمد و زحمت موشان را مندفع ساخت . »  ( میرخواند ، 1380 ، ج 1 ، ص64 )

 [2005]  شَمَّر ثَروَانُ وَصَاوٍ هُکَعَهٌ  : ثروت مند مال اندوخت و تنبل نادان همچنان تنبلی کرد

کاربرد : زمانی گفته می شود که ثروتمند برای به دست آوردن ثروت ، نهایت تلاشش را به کار می بنددو فرد تنبل همچنان تنبلی می ورزد ، یعنی بین این دو فرق بسیار است

معادل فارسی : وقت خوردن قولچماقم ، وقت کار کردن چلاقم . (دهخدا ، 1388 ، ج 1 ، ص 396 )

تنبل نرو به سایه سایه خودش می آیه . /  هلو برو تو گلو . ( رحماندوست ، 1386 ، ج 1 ، ص 339 )

پول ، پیش آدم پولدار می رود .  / ثروت ، ثروت می آورد . /  پول ، پول را پیدا می کند . (ناصری ، 1390 ، ص 135 )

تنبل نرو به سایه سایه خودش می آیه : تنبلی در آفتاب خوابیده بود . گفتند : « برخیز و برو در سایه بخواب. » گفت : لازم نیست ، یک ساعت دیگر سایه خودش می آید .(بهمنیاری ، 1381 ، ص 147)

[2006]  شَیخٌ بِحَورَانَ لَهُ أَلقابُ  : شیخی در حوران که بسیار مشهور است

کاربرد : برای کسی مثال می زنند که به عفاف و صلاحیت مشهور است ولی باید از نزدیک شدن به او پرهیز کرد

معادل فارسی : گرگ در لباس میش . ( دهخدا ، 1388 ، ج 3 ، ص 1301 )

 [2007] شَهرَاً رَبِیع کجُمَادَی البُوسِ  : بهارش همانند زمستان خشک است

کاربرد: برای کسی مثال می آورند که در همه حالات سرسبزی و خشک سالی ( ثروتمندی و فقر ) نالان است

معادل در فارسی : کیسه اش ته ندارد . /  هیچ وقت سیر نمی شود . (رحماندوست ، 1386 ، ج 2 ، ص 834 )

 [2008]  شَرِیفُ قَومٍ یُطعِمُ القَدِیدَ  : شریف قومی که با بدترین غذا طعام می دهد

کاربرد : در شأن کسی می گویند که ادعای بخشش می کند ولی خیر و بخشش کمی دارد

معادل در فارسی : خوش ظاهر و بد باطن است . پیش رو خاله ، پشت سر چاله . ( فرهنگ ناصری ، 1390، ص 431 )

ظاهرش چون گور کافر پر حلل

و اندرون قهر خدا عزوجل

(دهخدا، 1388 ، ج1،ص 523)

 [2009] شَکَوتُ لَوحاً فَحَزَا لیِ یَلمَعَا : از تشنگی ، شکایت به نزد او بردم او تشنگیم را با سراب رفع کرد

کاربرد : درشأن کسی می گویند که از وضعیتش شکایت نزد دوستش می برد ، ولی دوستش او را با چیزی سیراب می کند که هیچ سیراب شدنی در آن نیست

معادل در فارسی : وعده سر خرمن دادن . (ناصری ، 1390، ص 630 )

تو چیزی گفتی ما را خوش آمد ، ما هم چیزی نوشتیم تا تو را خوش آید . (ذوالفقاری ، 1385 ، ص 353)

تو چیزی گفتی را خوش آمد ، ما هم چیزی نوشتیم تا تو را خوش آید : شاعری چند بیت شعر در مدح یکی از لئیمان سرود . مرد لئیم نیز خطی نوشت که در سر خرمن مقداری گندم به رسم صله و انعام به وی بدهند . چون هنگام جمع آوری گندم فرا رسید شاعر دست خط ، آن مرد لئیم را نزد مباشر وی برد و انعام خود را طلب کرد . مباشر که بر درجه ی خسّت ارباب خویش آگاهی کامل داشت نزد وی رفت و از او مجدداً کسب تکلیف نمود . مرد لئیم گفت : « حواله را باطل گیر ، در آن وقت که این حواله نوشتم شاعر چیزی گفت ما را خوش آمد و ما نیز چیزی نوشتیم تا او را خوش آید ! » ( شکور زاده ،1378  ، ص 162 )

 [2010] شَملٌ تَعَالَی فَوقَ خَصبَاتِ الدَّقِلِ  : خوشه خرمای بریده شده بر روی نخل پر ثمر

کاربرد : درشأن کسی که خیرش اندک است و اگر از او چیزی بخواهی باعث زحمت و دردسرت می شود

ریشه : اعشی چین سروده است

کَأَنّ َعَلی أَنسَائِهَا عِذقَ خَصبَهٍ

تَدَلَّی من الکَافُورِ غَیر مُکَمَّمِ

گویا بر بالای آن خوشه خرمایی است که زیباتر از کافور است زمانی که تاج بر سر نهاده است

معادل در فارسی : اگر خیری داشت ، اسمش را می گذاشتند « خیرالله » . ( ناصری ، 1390 ، ص 256)

مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان . ( ذوالفقاری ،1384 ، ص 773 )

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان : یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت در قلب زمستان و او را ثنایی گفت ، فرمود تا جامه اش برکنند و از ده به در کردند ! مسکین برهنه به سرما همی رفت . سگان در قفای وی افتادند . خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند ، زمین یخ بسته بود . عاجز شد . گفت : « چه بد فعل مردمند ! سگ را گشاده اند و سنگ را بسته . » امیر دزدان از غرفه بشنید و گفت : « ای حکیم از من چیزی بخواه ! » گفت : « جامه ی خود می خواهم اگر انعام فرمایی کرم باشد . »

امیدوار بود آدمی به خیر کسان

مرا به خیر تو امید نیست بد مرسان

سالار دزدان بر حالت وی رحمت آورد و جامه باز فرمود و لباچه و پوستینی و درمی چند بر آن مزید کرد و بدادش و عذر خواست و لطف بسیار کرد . ( سعدی ، 1368 ، باب چهارم ، حکایت 10 )

 [2011] شِوَالُ عَینِ یَغلِبُ الضَّمارَا  : اندک نقد بهتر از نسیه است

کاربرد : هر چیزی که نقد و در زمان حال به دست آید ، هر چند اندک ، خیلی بهتر از کالا یا مالی است که به مقدار بیشتر ، اما در زمان نا معین و به صورت وعده و پیمان به دست آدم برسد . ( رحماندوست ، 1386 ، ج 2 ، ص 667 )

ریشه : جابربن ملیل هذلی چنین نقل کرده است : در روزگار حجاج بن یوسف عبدالله بن زبیر ، وعده می داد و عمل نمی کرد ، روزی حجاج به طور ناگهانی و غافلگیرانه به بذل و بخشش در میان یارانش پرداخت ، پس گفت حال ما را چگونه می بینی ؟ پس این مثل گفته شد

معادل در فارسی : سرکه نقد بِه از حلوای نسیه است . ( ناصری ، 1390 ، ص 615 )

سیلی نقد ، به از حلوای نسیه . /  یک خر لنگ حاضر ، صد اسب عربی غایب را زیر پا می گذارد . / گنجشک به دست ، به از باز پریده . ( رحماندوست ، 1386 ، ج 2 ، ص 667 )

 [2012]  أشرَی الشَّرَّ صِغَارُهُ  : بدترین شر کوچک ترین آن است

ریشه : روایت شده که صیادی با ظرفی از عسل در حالی که سگی با او بود وارد مغازه ای شد ، عسل را برای فروش به مغازه دار نشان داد ، قطره ای از عسل ریخت ، زنبوری بر آن نشست ، مغازه دار راسویی داشت راسو بر روی زنبور پرید و اورا گرفت ، سگ صیاد به راسو حمله کرد و او را کشت . مغازه دار به سگ حمله کرد و او را کشت . صاحب سگ به مغازه دار حمله کرد و او را کشت . اهل روستای مغازه دار جمع شدند و صیاد را کشتند . هنگامی که خبر به ساکنان روستای صیاد رسید جمع شدند ساکنان روستای مغازه دار را کشتند و این چنین همه آنها نابود شدند

معادل در فارسی : از بد ننالید که از بد بدتر شود . ( ناصری ، 1390، ص 101)

 [2013]  أُشِبَّ لِی إِشبَابَاً  : برایم کاملا جوان شدی

کاربرد : این مثل در دیدن چیزی به طور ناگهانی گفته می شود

ریشه : ابوزید گفت : هنگامی که انسانی در برابرت ظاهر شود بدون اینکه او را یاد کنی چنین می گویی : برایم کاملاً جوان شدی

اصل این مثل :«شَبَّ الغلامُ یَشبُ» است یعنی غلام به جوانی رسید هنگامی که رشد کند و بالا رود و خداوند او را جوان کرد و بالا برد

 [2014]  شَرُّ مَرغُوبِ إِلَیهِ فَصِیلٌ رَیَّانُ : بدترین چیزی که از او خواست می کنی بچه شتری سیراب است

کاربرد : این مثل برای ثروتمند بخیلی مثال زده می شود که نیازمندی به او پناه می برد

معادل در فارسی :

از درد سخن گفتن و ازدرد سخن شنیدن

با مردم بی درد ندانی که چه دردی است

 [2015]  شَوقٌ رَغِیبٌ وَزُبَیر أَصمَعَ  : دهانش گشاد است در حالی که سقف دهانش کوچک است

کاربرد : درشأن کسی که وعده می دهد و بر آن تأکید می کند ولی به اندکی از آن هم وفا نمی کند

معادل در فارسی : وعده سرخرمن دادن . (ناصری ، 1390 ، ص 630 )

تو چیزی گفتی ما را خوش آمد ما هم چیزی نوشتیم تا تو را خوش آید . (ذوالفقاری ،1384 ، ص 353)

توچیزی گفتی ما را خوش آمد ما هم چیزی نوشتیم تو را خوش آید :

1 – در زمان قدیم مالک یک آبادی به خانه ی کدخدا می رود . ساز زن آبادی می رود پهلوی مالک و یک پنجه عالی ساز می زند . ارباب که خوشش آمده بود وعده می دهد سر خرمن که شد یک خروار گندم به ساز زن بدهد . ساز زن هم خوشحال می شود و تا موقع خرمن روز شماری می کند . رفته رفته سر خرمن می رسد و مالک برای برداشت محصول به آبادی می آید و ساز زن با خوشحالی می رود پیش مالک و بعد از عرض سلام به یادش می اندازد که «بله ، من همان ساز زن هستم که وعده فرموده بودید سر خرمن یک خروار گندم لطف بفرمایی .» مالک خنده ای می کند و می گوید : عمو جان ، تو یک چیزی زدی من خوشم آمد ، من هم یک حرفی زدم تو خوشت بیاید . حوصله داری ؟» و ساز زن بیچاره را محروم می کند .( وکیلیان ، 1368 ، ج 2 ، ص 81)

2 – شاعری چند بیت شعر در مدح یکی از لئیمان سرود . مرد لئیم نیز خطی نوشت که در سر خرمن مقداری گندم به رسم صله و انعام به وی بدهند . چون هنگام جمع آوری گندم فرا رسید شاعر دست خط ، آن مرد لئیم را نزد مباشر وی برد و انعام خود را طلب کرد . مباشر که بر درجه ی خسّت ارباب خویش آگاهی کامل داشت نزد وی رفت و از او مجدداً کسب تکلیف نمود . مرد لئیم گفت : « حواله را باطل گیر ، در آن وقت که این حواله نوشتم شاعر چیزی گفت ما را خوش آمد و ما نیز چیزی نوشتیم تا او را خوش آید ! » ( شکور زاده ،1378 ، ص 162 )

 [2016] شَرُّ إِخوَانِکَ مَن لاَتُعَاتِبُ[1] : بدترین دوستت کسی است که تو را سرزنش نکند

معادل در فارسی : دوست آن است که بگریاند ، دشمن آن است که بخنداند . (دهخدا ، 1388 ، ص 836)

سرزنش کردن دوستان بهتر از دست دادنشان است . (میدانی نیشابوری ، 1379 ، ص 999)

 [2017]  الشَمسُ أَرحَمُ بِنَا : خورشید نسبت به ما مهربان تر بود

ریشه : شاعر چنین سروده است

إِذا حَضَرَ الشِّتَاهُ فأنت شَمسٌ

وإن حَضَرَ المَصیفُ فأنتَ ظِلُّ

در فصل زمستان خورشیدی و در فصل بهار سایه

 [2018]  شِدَّهُ الحَذَرِ مُتهِمَهٌ : از تهمت زدن بپرهیز

 [2019] شَنِیئتُهَا فی أَهلِهَا مِن قَبلِ أَن تُزأَی إِلَیَّ  : قبل از اینکه با او ازدواج کنم از او نفرت داشتم

کاربرد : برای کسی کاربرد دارد که از او نفرت دارند

 [2020]  شَغَرَت لَهُ الدُّنیَا بِرِجلِهَا : دنیا با پای خودش برای او بالا رفت

کاربرد : این مثل در شأن کسی است که دنیا به او روی بیاورد و همواره از نعمت هایش بهره مند گردد

معادل در فارسی : دنیا به کام اوست . / شانس به کسی رو کردن . (ناصری ، 1390 ، ص 394 )

 [2021]  شَرُّ الأخِلَّاءِخَلِیلٌ یَصرِفُهُ وَاشٍ :  بدترین دوستان ، دوستان سخن چین هستند

کاربرد : در باره کسی که در دوستی تغییر رویه می دهد و هر روز به یک رنگ در می آید

معادل در فارسی : پیش رو خاله پشت سر چاله . (همان کتاب ، ص190)

پشت سر شاه گور پدر شاه .(ذوالفقاری ، 1384 ، ص 309)

پشت سر شاه گور پدر شاه : وزیری مورد خشم و غضب شاه قرار گرفت . شاه سخت به او سَقَط گفت و اُشتُلَم نمود . وزیر چون چیزی نمی توانست بگوید ، تحمل کرد ولی بر او بسی گران آمد . پس ، از خدمت شاه مرخص شد و به حمّام رفت و سر در خزینه نمود و گفت : « آنچه به من گفنی خودت هستی یک چیزی هم بالاتر !» ( خضرایی ، 1382 ، ص227 )

 [2022] أَشرَبُ تَشبَع وَأَحذَر تَسلَم وَاتَّقِ تُوقَه  : بنوش تا سیراب شوی ، از بدی بپرهیز تا در امان بمانی و تقوا پیشه کن تا حفظ شوی

کاربرد : ابوعبید گفت : این مثل در احتیاط در کارها می آید و این مثل در برخی کتب حکمت هم آمده است

معادل در فارسی : هرکه بد کند با خود کند . (ذوالفقاری، 1384 ، ص 869)

بد مکن که بد افتی ، چَه مکن که خود افتی . (همان کتاب ، ص242)

بِه از پرهیزگاری زیوری نیست . (ناصری ، 1390، ص 126)

هرکه بد کند با خود کند : مردی بود با مال و به بخل و حسد مشهور بود . کار به جایی رسیده بود که اگر کسی به دیدن او رفتی و چیزی طلبیدی تا سه روز او را درد سر گرفتی و چیزی نخوردی . او را دختری بود در کمال حسن و خوبی و در عصر خود مثل نداشت و در کمال ملاحت و فراست بود و آن پدر دختر را یک ته نان شب و یک تکه نان روز وظیفه ی او کرده بود ، تا روزی یک ته نان در دست دختر بود . ناگاه درویشی به در خانه آواز داد : «کجاست بنده خدایی که برای رضای خدا پاره ی نانی بدهد که یک شب و یک روز است چیزی نخورده ام و طفلان دارم که آن ها نیز گرسنه اند .» آن دختر گفت : «امروز وظیفه ی خود را در راه خدا به این مستحق می دهم .» نان را به درویش داد . ناگاه پدر بخیل به او رسید و ته نان را در دست آن درویش دید ، شناخت . گفت : «ای درویش ، این نان خانه ی من است کی به تو داده ؟» گفت : «دختری در این خانه به من داد .» آن مرد نان را بگرفت و به درون خانه برد و گفت : «تو دختر من نیستی که به مراد دل من نیستی چون خلاف رضای من کردی و این بدعت در خانه ی من نهادی . تو را تنبیه کنم تا دیگران عبرت گیرند .»و پرسید : «این ته نان را به کدام دست دادی ؟» گفت : «به دست راست این صدقه را دادم .» آن بخیل دست آن مظلومه را بریده و در آن صحرا بی نان و آب گذاشت و برگشت . آن مظلومه با دل سوخته سر به سوی آسمان کرد در مناجات بود که ناگاه آوازی شنید «با درد بساز تا به درمان برسی .» ناگاه از طرفی جوش و خروشی برخاست . پادشاه آن شهر به شکار می رفت چون بدان جا رسید دید عورتی افتاده و خون از او روان شده است . پادشاه خود را به او رسانید . دختری دید با حیا و جمال در آن بیایان تنها نشسته و ناله و زاری می کند و مشغول مناجات است . پادشاه عادل و خدا ترس بود آن حال بدید از اسب به زیر آمد و پرسید : «ای بنده ی خدا در این بیابان تنها و بی کس چه می کنی ؟ و دست تو را چه واقع شده است ؟» دختر حقیقت را بیان کرد . ملک دلش بسوخت و حیران بماند و گفت : «ای دختر بدان که من پادشاه این دیارم و مرا دختری نیست تو مرا به پدری قبول کن» ملک را به خاطر رسید که او را بی واسطه برای پسر خود عقد ببندم . چون ملک به خانه آمد گفت : «ای فرزند عزیز امروز در صحرا دختری دیدم وی را به عقد و نکاح تو در آوردم ، رضای خدا و رضای من در آن است که تو قبول کنی و او را در آغوش گیری . عرض کرد : «ای پدر بزرگوار ، هرچه فرمایی در رضای حق به جا می آرم .» چون شاهزاده با عروس ملاقات کرد و یکدیگر را دریافتند ، شاهزاده خوشحال شد و به عروس گفت : «از این حلویات و نبات چیزی بردار به من بده .» دختر به دست چپ قدری شیرینی پیش پسر آورد و به او داد چون پسر بر یک دستی او مطّلع نبود گفت : «پدر برای من زنی آورده که هنوز دست چپ و راست خود را نمی داند ! » دختر گفت : «حق تعالی زنان را از پهلوی چپ آفریده بنابراین از چپ بنا کردم تا به راست اتمام رسد ! » شاهزاده را از جواب لایق و موافق او خوش آمد و از آن شیرینی بخورد و شکفته شد . دختر به گوشه ی خلوتی رفت و دو رکعت نماز شکرانه به جا آورد و با قلب شکسته رو به آسمان کرد و به سوز دل بنالید . مشغول مناجات بود که ناگاه آوازی شنید : ای عورت ، چون برای خدا دست تصدّق نمودی دست تو بریده شد ، اندوهناک مباش دست از نقاب بیرون کن و قدرت خدای تعالی را مشاهده نما .» چون دختر دستش را بیرون آورد صحیح و سالم دیده سجده ی شکر به جا آورد و شادمان پیش شوهر آمد و به دست راست شربت به شوهر داد . ملک در پس در این مقال آن حال را مشاهده نمود بی اختیار بیرون آمد و به دست و پای دختر افتاد و گفت : «ای صالحه حقیقت حال خود را با پسر بگو » دختر حال و مقال را باز گفت پادشاه فرمود : «ای دختر بفرما تا فردا پدر بخیل تو را حاضر کنند و هر عقوبتی که خواهی او را برسانند .» عرض کرد : «ای ملک ، آن پدر به من نیکی کرده که حضرت مسبب الاسباب بدین سبب مرا به این مقام عالی رسانید و همچو تو پادشاهی را برای من مهربان فرمود ، پس هرکه بد کند با خود کند .» (حبله رودی ، 1367 ، ص 95)

بد مکن که بدافتی ، چَه مکن که خود افتی : نعمان شاه سلطان یمن ، زاهد دانشمند مردم گریزی را که «نیک رأی» نام دارد به اصرار تمام از بیابانی دور دست که در آن گوشه گرفته به عبادت مشغول است به شهر آورده به مصاحبت خود بر می گزیند . نعمان شاه را ملازمی است در غایت تقرّب . چون نیک رأی را از خود به شاه نزدیک تر می یابد آتش حسد در جانش شعله می کشد و تدبیری می اندیشد تا زاهد را در چشم شاه بی قدر کند ؛ روزی در خلوت نعمان شاه سخن را بدان جا می کشاند که از میان مردم ، آن ها که به راستی رعایت پادشاهان را لایق باشند بسیار اندکند ؛ من جمله این درویش بد کیش که سلطان برکنا خویش می نشاند با کسان خود گفته است «از دماغ سلطان بوی عفنی ظاهر می شود که از آن ، بسیار به تنگم و به غایت عذاب می کشم ، چندان که چون با من آغاز سخن می کند به ناچار آستین قبا برابر بینی خود می گیرم ! »

چون سخن چین از مظهر سلطان بیرون می آید نزدیک نیک رأی رفته اظهار تملّق می کند و او را به اصرار به خانه ی خود می برد و طعامی پیش می آورد که سیر خام بسیار در او آمیخته . نیک رأی به حکم خلق و ادب از خوردن آن طعام چاره نمی یابد لیکن به خاطر قرار می دهد که آن روز از ملازمت سلطان بپرهیزد لیکن قاصدی می آید که سلطان او را باز خوانده است و ناگزیر به خدمت می شتابد ، و چون به موضع معهود خود قرار می گیرد و پادشاه سر پیش می آورد که با وی سخن گوید ، نیک رأی از برای رفع بوی بد دهان خود آستین برابر صورت خویش می گیرد

نعمان شاه را سخن آن نمّام باور می افتد و به جان می رنجد اما چنان نمی کند که نیک رأی بر آن آگاه شود . بدو می گوید : «ای نیک رأی ، تو شرایط بندگی را به تقدیم رسانده ای اما انعام و اکرامی در خور از جانب ما واقع نگشته است . امروز به خاطر رسیده است که تو را به نوعی شایسته نوازش و پرورش کنم ! » سلطان را در ده فرسنگی یمن قلعه ای بوده است که آن را قلعه ی صعلوک می گفته اند و کوتوالی[2] آن را به یکی از معتمدان خود سپرده بوده است . بدان کوتوال نامه ای می نویسد که : «آورنده ی این مکتوب را فی الحال سر از تن جدا کرده به پایه ی سریر اعلی فرست و در این فرمان لحظه ای کوتاهی مکن ! » آن گاه نامه را پیچیده موم افکنده مهر می کند و به نیک رأی می گوید : «مرا در فلان قلعه صندوقچه ی جواهری است ، که اینک حوالت آن بستان و به کار خویش صرف کن ! » چون نیک رأی از نزد پادشاه بیرون می آید آن حسود که مترصد حال اوست پیش می آید و چون از آن بخشش شاهانه خبر می یابد چنین می پندارد که سلطان حقیقت حال را به فراست دریافته است و زود باشد که او را به کیفر آن بدکاری در بند کند یا گردن بفرماید زدن . پس می اندیشید بهتر آن است که به فریبی آن گوهر ها را از نیک رأی برباید و راه دیاری دیگر در پیش گیرد . آنگاه با وی می گوید : «از قضای روزگار من خود تا ساعتی دیگر از پی فرمانی عازم قلعه صعلوکم . راهی سخت و دراز است ، اگر خواسته باشی من این خدمت را به جان و دل در حق تو انجام می دهم و امانت تو را نیز از کوتوال گرفته به تو می رسانم .» نیک رأی سخت شادمان شده آن رقعه را بدو می سپارد

حاصل کار روشن است : چون قاصد سرِ بریده را در پای سلطان می افکند ، نعمان شاه می گوید : «سبحان الله ، این امر چگونه رخ داده باشد ؟» پس نیک رأی را طلب کرده کیفیت حال را از او باز می پرسد ، و البته حقیقت امر به تمامی آشکار می شود . » (واصفی ، 1368 ، ج 2 ، ص 63 به بعد )

  [2023]  شَاوِر فی أمرِکَ الَّذینَ یَخشَونَ الله  : در کارت با کسی مشورت کن که تقوای الهی پیشه می کند

معادل در فارسی : هر سری عقلی دارد . (دهخدا ، 1388 ، ج 4 ، ص 1931 )

مشورت ادراک و هوشیاری دهد

عقل ها را عقل ها یاری دهد.   «مولوی»

مشورت رهبر صواب آید . / در همه کارها مشورت باید کرد . ( ناصری ، 1390 ، ص 590 )

( وَأَمرُهُم شورَی بَینَهُم ) ( قرآن کریم ، سوره شوری ، آیه 38 )

( وَشاوِرهُم فی الأمرِ )  ( قرآن کریم ، سوره آل عمران ، آیه 159 )

 [2024]  شِدَّهُ الحِرص مِن سُبُل المُتَأَلَّفِ : زیادی طمع از راه های شناخته شده است

کاربرد : این مثل در علاقه ی شدید حریص به غذا و غیره گفته می شود

معادل در فارسی : طمع آرد به مردان رنگ زردی . ( ذوالفقاری ، 1385 ، 640 )

ریش پر طمع به کون مفلس . ( همان کتاب ، ص 551)

طمعش از کرم مرتضی علی بیشتر است . ( رحماندوست ، 1386 ، ج 2 ، ص 725 )

طمع آرد به مردان رنگ زردی : مردی بود بسیار درویش و بینوا ، در همسایگی مرد توانگری خانه داشت آن توانگر دایم عسل و روغن به خانه ی او می فرستاد و بر او اعتقاد کامل داشت تا روزی چند آن درویش سبویی از عسل و روغن پر کرده بود . روزی بر سبو نگریسته آن را پر دید ، طمع او به حرکت در آمد با خود فکر کرد و گفت : «مِن بعد عسل و روغن جمع کرده و آن را می فروشم و سرمایه ی خود می کنم تا من نیز مثل او سوداگر باشم ! » پس خواجه برای او می فرستاد و ذخیره می کرد . روزی پیش همسایه توانگر رفته و گفت : «ای خواجه ، اراده ی سوداگری دارم تا من نیز مثل تو بازر گان شوم .» خواجه خندید و گفت : «ای برادر ، آن چه حق تعالی به تو داده به آن قناعت کن و زیاده طلبی بگذار که از سر به در می آیی و این طمع خام از خیال فاسد است . یا این که مرد مسرفی هستی و مسرف برادر شیطان است ، یا این که حرص و طمع تو را به این داشته ، چون تو شکر نعمت الهی به جا نیاوردی و زیاده طلبی کردی برو که در چشم من خوار شدی ! » پس آن مرد طماع دلگیر شده به خانه رفت و با خود در جنگ شد که چرا این سخن را با خواجه گفتی و آن مقرری را از خود بریدی ؟ » پس آن سبوی عسل را که جمع کرده بود به نظر در آورده با خود تصور می کرد که این عسل را به ده درهم می فروشم و به آن پنج گوسفند می خرم ، بعد از شش ماه هر کدام برای من دو می زایند در سال بیست رأس می شود ! بعد از پنج سال گله خواهد شد ! مرا نفع کلی از آن عاید می شود  . آن گاه بعضی از آن ها را می فروشم و خانه و اسباب می خرم ! پس آن موقع زن صاحب جمالی از خاندان عصمت و جای بزرگ می گیرم و آن زن با جهیزیه و سامان به خانه ی من آید . و من با او به عیش و عشرت مشغول خواهم شد ! پس آن زن پسری برای من خواهد زایید و آن پسر بزرگ شود و مرا تربیت او لازم است ، چون بخواهد از حکم من سرکشی کند با همان چوبی که در دست دارم ادبش کنم ! و چنان در بحر فکر مستغرق و در دریای طمع شناور بود که پسر معدوم و بی ادب را در حضور خود مجسم دید و چوبی که در دست داشت از سر قهر بالا برد و از روی خشم فرود آورد که (چنین ادبش کنم! ) قضا را چوب به سبوی عسل و روغن که در بالای سر او در طاقچه بود خورد و شکست و روغن و عسل بر سر و روی او فرو ریخت و جامه ی او تمام عسل آلوده شد ! »

بار دیگر از قهر چوب را بالا برد که ای جوان مرگ شده سبوی عسل را شکستی ؟! من تو را زنده نخواهم گذاشت ! برخاست و گفت : « به کجا می گریزی از دست من به کجا خواهی رفت ؟ » و دنبال پسر می گردید که او را پیدا کند . از آن جانب بازرگان چون او را دلگیر دیده بود از راه رحم به خاطرش رسید که مبادا از من رنجیده شود بروم او را تسلی بدهم . در آن وقت تمام این ماجرا را بازرگان در پس در شنید و داخل خانه شد و او را بدان حال بدید که سر و جامه ی او عسل آلوده گشته و سراسیمه اطراف خانه می دود ! بازرگان متعجب شد و مدتی به آن بینوا نگریسته گفت

«طمع می برد از رخ مرد آب

سیه روی شد تا گرفت آفتاب»

پس گفت : «ای سفیه جاهل این چه خیال فاسد و طمع خام و حرص بی جاست با خود تصور کردی ؟» پس مرد بازرگان از آن جا بیرون آمد و گفت

طمع آرد به مردان رنگ زردی

   طمع را سر ببر گر مرد مردی

و آن مقرری را که تا آن موقع به او می داد از آن درویش طماع قطع نمود .(حبله رودی ، 1367 ، ص 276 )

ریش پر طمع به کون مفلس :  مردی که شغل پنبه زنی داشت هر روز داخل مغازه اش نمدی پهن می کرد و روی آن می نشست و کار می کرد . در حین کار کردن این شعر را می خواند : «هرچه دارم به زیر دارم پونگ پونگ[3]» مردی فقیر در همسایگی پیرمرد بود هر روز روبروی دکّان پنبه زنی می نشست و تماشا می کرد . مرد فقیر به این شعری که پنبه زن می خواند مشکوک شده بود ، برای همین یک بار که پنبه زن برای قضای حاجت بیرون رفت ، از فرصت استفاده کرد و به دکّان پنبه زنی رفت . نمدی را که پنبه زن روی آن می نشست بلند کرد و دید قوطی کوچکی در آن جا قرار دارد که پنبه زن پول هایش را در آن می ریزد ، قوطی را برداشت و رفت . فردای آن روز مرد فقیر دوباره رفت و روبروی پنبه زنی نشست . پنبه زن که می دانست چه کسی پولهایش را برداشته است در حین کار کردن این شعر را می خواند : «نگذاشتی که پر کنم نگذاشتی که پر کنم .» مرد فقیر با شنیدن این شعر به طمع افتاد و بار دیگر که پنبه زن برای قضای حاجت به بیرون رفته بود ، قوطی را زیر نمد گذاشت تا پنبه زن آن را پر کند . پنبه زن هم وقتی که برگشت قوطی را برداشت و همان طور که کار می کرد شروع کرد به خواندن این شعر : «طمع به کون مفلس است ، پونگ پونگ» ( تعدادی سنگسری ، 1381 ص 288)

 [2025]  شَوَی زَعَمَ و لم یَأَکل : گوشت را کباب کرد و نخورد

کاربرد : این مثل در باره کسی به کار می رود که اداره ی کاری را بر عهده می گیرد و سپس از آن کناره گیری می کنند

 [2026]  شَغَلَ الحَلیُ أَهلَهُ أَن یُعَار : از اینکه خانواده اش او را سرزنش کنند آن ها را با زینت دادن سرگرم ساخت

کاربرد : این مثل زمانی زده می شود که از کسی چیزی خواسته می شود در حالی که آن شخص خودش محتاج تر است

معادل در فارسی : گدا به گدا ، رحمت به خدا . (ذوالفقاری ، 1384 ، ص 724)

گدا به گدا ، رحمت به خدا : شخصی از راهی می گذشت . دید که دو نفر گدا بر سر یک کوچه جلوی دروازه ی خانه ای با یکدیگر گفت و گو دارند و نزدیک است بینشان دعوا شود . آن شخص نزدیک شد و از یکی از آن ها سوال کرد : « چرا با یکدیگر مشاجره و بگو مگومی کنید ؟ » یکی از گداها جواب داد : «چون من می خواستم بروم در این خانه گدایی کنم ، این گدا جلو مرا گرفته و می گوید من اول باید بروم . بگو مگوی ما برای همین است . » آن شخص تا این حرف را از دهن گدا شنید سرش را به سوی آسمان بلند کرد و به دو نفر گدا اشاره کرد و گفت : «گدا به گدا ، رحمت به خدا» یعنی گدا راضی نیست ، گدای دیگر از کیسه ی مردم بخورد ، پس رحمت به خدا که به هر دوی آن ها رزق می رساند . ( وکیلیان ، 1386 ، ج 2 ، ص 161)

 2 – 1 مثل هایی که در این باب بر وزن أفعل آمده است .


[1] – المستقصی 2 / 138 و الدرّه الفاخره2 / 455 و تمثال الأمثال 2 /

[2]  – نگهبان قلعه

[3] – صدایی که از وسیله ی پنبه زنی شنیده می شود

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ادبیات زنانه و مردانه در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ادبیات زنانه و مردانه در word دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ادبیات زنانه و مردانه در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله ادبیات زنانه و مردانه در word

ادبیات زنانه و مردانه  
گفتمان  
بار دیگر گذشته و متون  
زندگی و اندیشه محمدعلی فروغی  
زندگی محمدعلی فروغی  
اندیشه و آثار فروغی  
فروغی و مهندسی اجتماعی  
پایان سُخن  
منابع :  

ادبیات زنانه و مردانه

زن رنجکشیده و کهن الگوها

در دهه هاى اخیر شاهد به چالش کشیده شدن تصویر زن ازسوى حامیان برابرى بوده ایم، گاهى مناقشات دراین زمینه بالاگرفته و توجه مطبوعات را نیز جلب کرده است. مقالات و حتى کتابهایى در باب نسوان به مثابه گروهى رنج کشیده یا دردناک بودن زنانگى نوشته شده و زوایاى گونه گونى عزیمت گاه مباحثى با محوریت زن شدند. از آنجا که متون کهن ـ چه تاریخى، چه تربیتى و چه ادبى ـ شاهد سلوک زن درتاریخ بوده اند به عنوان سندهایى خاموش موردتوجه قرارگرفتند

ارواح نویسندگان اینجا و آنجا درمصاحبه هاى بلند و کوتاه احضارشده و تأدیب کشتند. درکتابى (تاریخ مذکر) خواندم تنها زن ایرانى که درمتون فارسى حضور فعال دارد مادر حسنک است که البته او هم درنهایت جگرآور بودن به گریه نکردن اکتفامى کند. اما آیا به راستى راه دیگرى براى تحقیق نمانده است؟

درنگاه اول، اغلب کتابها ناامیدکننده اند اما پایگاههاى مقاومت نیز دیده مى شوند
مثلاً مولوى [بین شعرا] مردانى را که عاشق همسر خود نیستند ناقص مى داند و ابن عربى [بین عرفا] زن را قابل و حق را فاعل مى پندارد، آنگاه نتیجه مى گیرد که او پذیراى صور حق است
به تاریخ دور و کهن الگوها که دقیق مى شوم نمى توانم جلوى تعجب خودم را بگیرم
گذشته از مادر ـ خدابودن مادر بودا در شرق و مریم مقدس درغرب، در فرهنگ ما حضرت فاطمه (س) علت خلقت معرفى شده و حضرت على (ع) مى فرمایند: وقتى حضرت رسول(ص) درباره مقام و حق زن در برابر مرد مى گفتند احساس کردم که مى خواهند بگویند هیچ مردى حق اف گفتن به زن خود را ندارد

در دوره اشکانى حق مالکیت، سهم ارث و حق شکایت به دادگاه از بدرفتارى شوهر داشتند، کوروش برخلاف سنن و تحت تأثیر آتوسا، پسرکوچکتر خودش «خشایار» را به ولیعهدى برمى گزیند، گردآفرید، فرنگیس و گردویه جنگ آور و فرمانده بودند و هما، دینک، پوراندخت و آزرمیدخت به پادشاهى رسیدند

درآیین مزدایى سه تن از گروه فرشتگان یا ایزدان جاودانى زن اند. تا به حال به شاهنامه فکرکرده اید، بیشتر پیشنهادهاى ازدواج ازسوى دختران است

اما آیا عملاً همه چیز به همین خوشى بوده است؟

این عنصرالمعالى نیست که در قابوسنامه تردید مى کند آیا دختران باید آموزش ببینند؟ آیا نظامى نمى گوید: «آیا نمى بینى که ریحان را چون تروتازه باشد ببویند و چون به پژمردگى دگرگون حال شود در [پلیدى جاى] افکنند» و به این ترتیب زن همچون محصولى مصرف شدنى بررسى مى شود

جمله هاى ضدونقیضى که نوشته ام وقتى بحرانى تر مى شوند که به یاد بیاوریم زبان فارسى ماهیتى خنثى دارد، به عنوان مثال ما در اشاره به زن و مرد فقط مى گوییم «او» اما در دیگر زبانها مجبور به روشن کردن جنسیت «مورداشاره پذیر» هستیم

آیا ما سنتى زن ستیز را پشت سر نهاده ایم؟ براى پاسخ به این پرسش نمى توان به یک نگاه ایدئولوژیک متکى بود چرا که ویژگى تقلیل دهنده ایدئولوژى بنا به آنچه مشهور است تولیدکننده نوعى آگاهى کاذب است در حالى که ما به سازوکارى فرارونده وفراگیر نیازمندیم

< گفتمان

چرخش دکارت به سمت انسان و اصالت بخشیدن به سوژه از مهمترین وقایع تاریخ فلسفه است
او مى اندیشید، پس بود. وجود سوژه در ادبیات فلسفى دکارت وابسته است به توانایى اش به اینکه خود را یگانه و مستقل، متمایز از دیگران بداند و چیزى که فوکو با آن مخالفت کرد همین سوژه خودمختار بود. سوژه درنگاه فوکو درموقعیت شدن است و نه درحالت بودن، بحرانى که از آن یادمى شود به خاطر جابه جایى افراد در سوژه هاى مختلف است آنها گاهى به نقشهاى ناخواسته پرت مى شوند و گاهى فعالانه به فاعلیت در سوژه مشخصى مى پردازند
از یک طرف آدمى نمى تواند به کمدهاى شخصى خود پناه ببرد [همه مى دانیم که هیچ کمدى آشپزخانه ندارد] و ازسوى دیگر مجبور است منبع این فشارهاى خارجى را تحلیل کند
به این ترتیب پاى گفتمان به بازى «آگاهى» بازمى شود.هرچه را که دلالت مند است یا معنى دارد مى توان بخشى از گفتمان به حساب آورد

درواقع آن مجموعه ساده اى از پاره گفتارهایى است که واجد معنا، نیرو و تأثیر در یک ساخت اجتماعى است. به این صورت مى توان زمینه اى که پاره گفتارها را گرد مى آورد به نوعى گفتمان دانست

گفتمانها هم فهم ما از واقعیت، هم تصورى را که از هویت خودمان داریم را شکل مى دهند. با این حال ثابت نیستند، بلکه پایگاه تعارضى دائمى برسرمعنا هستند

فوکو گفتمان را نه به مثابه مجموعه اى از نشانه ها یا قطعه اى از متن بلکه «رویه ها»یى مى داند که به گونه اى نظام مند موضوعات و ابژه هایى را که درباره شان سخن مى گوییم شکل مى دهند

مسأله مهم از نظر او پرداختن به نحوه چانه زنى در روابط قدرت است [چرا که گفتمان تولید کننده حقیقت و قدرت است] او بر این گمان نیست که در یک رابطه نهادى شده، طرف قوى در واقع از قدرت بلا منازع برخوردار است ومى گوید:«هر جا قدرت هست مقاومت نیز هست» این مفهوم از مقاومت همیشه حاضر ، از نظر بیشتر فمنیست ها(در غرب) در دور کردن نظریه از پرداختن به الگوهاى سلطه مبتنى بر ظالم ـ مظلوم که در اندیشه فمنیستى اولیه رایج بود یارى رسانده است

< بار دیگر گذشته و متون

عبور از زندگى قبیله اى و نظام اجتماعى مبتنى بر کشاورزى رفته رفته به انسجام جمعیتها ونهایتاً ایجاد سرزمین و استقرار حکومت انجامید. ثروتها اندوخته شد و نزاع شکل سیستماتیک گرفت بنابراین قهرمانها سر بر آوردند. وجود طبقات و نیاز به تقسیم کار انسانهایى را که با شکلى مشخص آفرید که یا براى دفاع و یا براى حمله گسیل مى شدند و به خاطر اهمیتى که داشتند از نفوذ خوبى برخوردار بودند. مى توان گفت موازى با آن(نه به شکلى مکانیکى بلکه به صورتى پیچیده) ادبیات فولکولور که شاخص فرهنگى ـ ادبى جوامع مادرسالار بود به ادبیات حماسى تبدیل شد. ادبیات فولکولوریک همچون مادرى ادبیات حماسى را در خود پرورانداما بزودى این رویکرد به عنوان رویکردى مردانه متمایز شده قهرمان ـ مرد را فراهم آورد. دوره شعر غنایى(عراقى ) پا مى گرفت ومحبوب با ظاهرى زنانه مرام ورفتار مردانه اى را به رخ مى کشید. پارادوکس غزلهاى این دوره بسیار جالب توجه است. شاعران که غالباً مرد هستند به زارى وشکوه مى پردازند که معمولاً عملى زنانه محسوب مى شد، مردى که فاعل است قلم به دست مى گیرد ودر کاغذى که مفعول است شروع به نوشتن مى کندو;

چنانکه یونگ مى گوید هر مردى در خودزنى وهر زنى درخودمردى دارد اما گویى در ادبیات غنایى این نرینگى و مادینگى به تعادل رسیده اند. از طرفى خنثى بودن زبان فارسى باعث مى شود من در پدر سالار بودن تاریخ ادبیات بعداز دوره حماسى شک کنم گیرم که حضور زنها در ادبیات مخفیانه باشد

در بحث از گفتمان «تعارض» یکى از مباحثى است که موردتوجه رویکردهاى فمنیستى قرار گرفته است، هرگاه بپذیریم که ادبیات تعلیمى واکنشى نسبت به مسائل اجتماعى بود. آنگاه مى توانیم به شکل دیگرى گزاره هاى زن ستیز را تأویل کنیم، مثلاً اوحدى مى گوید: زن خود را قلم به دست مده ‎/ دست خود را قلم زنى زان به ‎/ او که الحمد را نکرده درست‎/ ویس و رامین چراش باید جست

در جایى که زنان آموزش نمى دیدند چگونه چنین ابیاتى نوشته مى شوند. وجوداین ابیات خود حجتى بر وجود آموزش وچانه زنى زنها براى آموختن است یا اگر غزالى اززبان خسرو پرویز مى گوید: «به تدبیر ورأى زنان کار مکنید، که هر کس که به تدبیر ورأى زنان کار کند به هر در مى زیان کند» نشان مى دهد که زنان در امور حکومتى دخالت داشته اند کما اینکه مثلاً یکى از دلایل سقوط هخامنشى را دخالت زنان دانسته اند

موضوع بعدى مسأله دسترسى به گفتمان است و من سعى مى کنم به طور خلاصه از آن به شکل یک نتیجه گیرى نسبى استفاده کنم. راست است که مى گویند مسائل بیرونى باعث محرومیت زنان از به دست گرفتن پاره گفتارها شده است. معمولاً مردها سخن مى گویند و این مطلقاً به خاطر بى کفایتى ذاتى زنها نیست اما این تصور که مردها در گروه هاى مخفى به شکلى حساب شده و موذیانه و درجلساتى سرى شروع به کارشکنى علیه زنها کرده اند تا گفت وگو را به چنگ بیاورند بسیار رؤیاپردازانه است. اساساً عواملى که ناخواسته زنها را از گفتن بازداشته، مردان را به گفتن محکوم کرده

به هر روى رابطه دو جنس گاهى خصمانه بوده است و حملات از دوطرف پیگیرى مى شد. با این تفاوت که جور مردها به شکل مکتوب مستنداست اما این موجب اثبات منفعل و صرفاً منفعل بودن زنها نمى شود. تصویر تاریخى که مردها تمام وقت به ظلم علیه زنان مشغولند اغراق آمیز و کاریکاتوریزه است، از طرفى دیگر با اندکى تلاش مى توان سکوت زنها را ریاکارانه و همچون سلاحى علیه مردها دانست و نام آن را استراتژى موش مردگى نهاداما این هر دو نامنصفانه اند

در لحظات خصمانه تاریخ مردها با جنجال و به شکلى مکتوب و زنها درسکوت علیه یکدیگر مانور داده اند اما طى سالها انباشت مکتوبات حاوى زن ستیزى ضعف نسوان راچنان حقیقى مسلم وانموده است و آرام آرام فرهنگى پرداخته گشته که از جامعه مؤنث جمعیتى ضعیف ومظلوم ساخته است واین متأسفانه چیزیست که نمى توان انکار کرد اما در بخش دوم یادآوردیم که سوژه تحت تأثیر گفتمانهاست با این وجود دشوار مى توان گروه جنسى خاصى را در آنچه بر سر تاریخ گذشته است مقصر دانست.در پایان باید توجه داشت که این یک واقعیت است: در آینده سرنوشت هرجامعه اى به دست همان جامعه رقم مى خورد

زندگی و اندیشه محمدعلی فروغی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نماز در فرهنگ و ادبیات ایران در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نماز در فرهنگ و ادبیات ایران در word دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نماز در فرهنگ و ادبیات ایران در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله نماز در فرهنگ و ادبیات ایران در word

چکیده  
مقدمه  
نماز معراج اهل ایمان  
لزوم حضور قلب در نماز  
مقدمات حضور قلب  
1طهارت جسم و روح  
2خشوع و اظهار نیاز  
3دوری از تظاهر و ریا  
ارکان نماز و آداب سلوک  
ارکان نماز توصیفی از حالت انسان در آخرت  
نتیجه گیری  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله نماز در فرهنگ و ادبیات ایران در word

1قران مجید؛ترجمه مهدی الهی قمشه ای؛نشر روح،قم،1375

2برهان،(محمدحسین بن خلف تبریزی)، برهان‌قاطع، به اهتمام دکتر محمدمعین،امیر کبیر،تهران،1362

3حافظ ،شمس الدین محمد؛دیوان؛تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی،کتابفروشی زوار،تهران،1367

4رامپوری،غیاث‌الدین محمد؛غیاث‌اللغات؛ به کوشش منصور ثروت، چاپ اول ،امیرکبیر،تهران،1363

5سجادی،سید جعفر؛فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی؛چ ششم،طهوری،تهران1381

6سعدی شیرازی،مصلح الدین؛بوستان؛تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی،چ هفتم،خوارزمی،تهران،1381

7سعدی شیرازی،مصلح الدین؛گزیده غزلیات؛انتخاب و شرح دکتر حسن انوری،چ دهم،قطره،تهران،1383

8سنایی،ابوالمجد مجدود بن آدم؛حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه؛مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،1368

9صائب تبریزی،محمدعلی؛دیوان؛به کوشش محمد قهرمان،جلد1و2و4،چ چهارم،علمی و فرهنگی،تهران،1387

10عطار نیشابوری،شیخ فرید الدین؛تذکره الأولیاء؛بررسی و تصحیح و توضیحات و فهارس،دکتر محمد استعلامی چ سیزدهم، زوار،تهران،1382

11غزالی،امام محمد؛کیمیای سعادت؛به کوشش حسین خدیو جم،جلد اول،چ هفتم، علمی و فرهنگی،تهران،

12کاشفی، ملاحسین؛لب لباب مثنوی؛ به کوشش نصراللّه تقوی،اساطیر،تهران، 1375

13مولوی، جلال الدین محمدبن محمد؛ فیه ما فیه؛ بدیع الزمان فروزانفر،امیر کبیر،تهران، 1380

14مولوی،جلال الدین محمد بن محمد؛شرح جامع مثنوی معنوی؛شرح کریم زمانی،چ هفدهم،اطلاعات،تهران،1384

15هجویری،أبوالحسن علی بن عثمان؛کشف المحجوب؛مقدمه تصحیح و تعلیقات دکتر محمود عابدی،چ پنجم،سروش،تهران،1389

مقدمه

نماز در لغت، پرستش و خدمتکاری و نیاز است (غیاث‌اللغات) و بندگی اطاعت و ادای طاعت و سجود و پرستش و خدمتکاری و فرمانبرداری و عبادت، مخصوص و واجب مسلمانان که پنج‌بار در شبانه‌روز ادا کنند و آن‌را به عربی «صلات» گویند. (برهان قاطع)

نماز یا صلات، در لغت، سرفرود آوردن برای تعظیم و سجده است و در اصطلاح، عبادت مخصوص مسلمانان که به‌طور وجوب و مستحبی ادا کنند، و در عرفان، «توجه باطن است الی‌الله و ملازمت در حضور و اقبال به‌سوی حق و اعراض از ماسوی‌الله ودوام مکاشفت با حق و مقام راز و نیاز»(سجادی،1381:ص771)

«نماز را ظاهری و کالبد است و وی را حقیقی و سری است که آن روح نماز است.اصل و روح آن خشوع .حاضر بودن دل است»(غزالی،1375:ص47)

نماز،ستون مسلمانی و پیشرو عبادت‌هاست.برای نماز، ظاهری و باطنی قایل شده‌اند؛ و چنان‌که ظاهر را آدابی است، باطن هم شرایطی دارد که عدم رعایت هریک موجب نقصان و حتی بطلان می‌گردد و درصورت مراعات آداب باطنی ازجمله توجه و حضور خداوند در قلب برای رسیدن به مقام قرب، محافظت عبادات خویش از وسوسه های شیطانی و هواجس نفسانی،خشوع و اظهار نیاز در برابر حق،نماز مورد قبول خداوند واقع می شود

 نماز مهمترین عبادتی است که در اسلام به آن توجه شده است و برپاداشتن آن در فرهنگ و ادبیات سرزمین ما نیز اهمیت والایی دارد

عرفان از جهتی برداشتی عمیقتر و دقیقتر از حقایق، تعالیم و معارف دینی است. از این دیدگاه، عارفان، مؤمنانی هستند که می‌کوشند در فهم معانی و مفاهیم متون دینی از پوسته، سطح و صورت درگذرند و به باطن و ژرفای آن، که به گمان آنان در حکم مغز و حقیقت آن است، برسند

فرهنگ و ادبیات ایران، از این برداشتها و استنباطها، سرشار است. با مراجعه به متون منظوم و منثور، می‌توان طرز تلقی خاص عارفان را از تعالیم و حقایق دینی ملاحظه، و با آن آشنایی حاصل کرد

علاوه بر نکته‌ها و لطایفی که در این استنباط ها هست، آنچه در رویارویی با این تفسیرهای عرفانی، خواننده را سخت تحت تأثیر قرار می‌دهد، شور و حالی است که در لحن و بیان آنها موج می‌زند و همین امر صبغه تعلیمی آنها را شدیدتر و آنها را از سوی خواننده پذیرفتنی‌تر و با طبیعت و فطرت انسانی سازگارتر می‌کند.در دیدگاه عارفان ازجمله مولوی، نماز سفری معنوی و دایمی است که باید با حضور قلب همراه باشد که «لاصلوه تم الا بالحضور» و حاصل آن مکاشفات ربانی است و برای هرکدام از اعمال و آداب و ارکان آن رمز و رازی وجود دارد که همه موجب کمال انسان می‌گردد.

از همان آیات آغازین قران کریم در سوره بقره ،به اقامه نماز و این که از نشانه های متقین می باشد اشاره شده است؛«الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوه»؛و پس از آن نیز در سراسر قران به پرپایی آن تأکید شده است

در اهمیت نماز،الفاظ گهربار فراوان نیز از پیامبر و سیره ایشان وجود دارد که عارفان و مسلمانان فرهنگ و ادب ایران در آثار خویش،با استناد به همین آیات و احادیث درآداب نماز و ارزش آن در سلوک،تفسیر های گوناگونی ارائه کرده اند.در برخی از این تفاسیر به صبغه عرفانی آن تأکید بیشتری شده است.از آن جمله: رسول گفت:«مثل این پنج نماز همچون جوی آب روشن است که بر در سرای کسی می رود و هر روز پنج بار خویشتن را بدان آب بشوید؛ممکن است که بر روی هیچ شوخی بماند؟گفتند:نه یا رسول الله.گفت:این پنج نماز گناه را آن چنان برد که آب شوخ را»(غزالی،1375:ص159)

نقل ماجرا های اغراق آمیز از استغراق بزرگان  تصوف در عالم نماز و کشف و شهود،از دیگر موضوعاتی است که در کتب صوفیه به جهت تشویق سالکان وجود دارد.«یکی گفت:من از پس ذالنون نماز می کردم.چون ابتدای تکبیر کرد و و گفت:الله اکبر بیفتاد؛چون جسدی که اندر او حس نباشد.و جنید-رضی الله عنه-چون پیر شد هیچ ورد از اوراد جوانی ضایع نکرد.وی را گفتند:ایهاالشیخ،ضعیف گشتی،بعضی از نوافل دست بدار.گفت:این چیز هایی است که که اندر بدایت هر چه یافته ام بدین یافته ام بعد از قضای خدای ،محال باشد که دست از این بدارم اندر نهایت( هجویری،443:1387-444)

نقل است که رابعه عدویه شبی در صومعه نماز می کرد.در خواب شد.از غایت شوق و استغراق،نیی در چشم او شد،چنان که او را خبر نبود از غایت خشوع»(عطار،1382:ص77)

بدین گونه در سایر کتب عرفانی نیز درباره اهمیت نماز،فصولی پرداخته شده است تا سالکان در ادای آن غفلت نورزند،و در برپایی آن مداومت ورزند

جلال الدین محمد بلخی نیز از گروه این صوفیان برکنار نیست.او در کتاب مثنوی معنوی که دستورنامه سلوک است،به ذکر ابعاد گوناگون نماز که یکی از اعمال شرعی می باشد اهتمام ورزیده است.«در نظر او،حقیقت که والاترین مرتبه ادراک و سرمنزل سلوک است چیزی جز بطن و مغز اعمال شرعی نیست.اعمال شرعی چون علم کیمیاست که انجام دادن آن ها مس وجود انسان را به زر که رسیدن به حقیقت است تبدیل می‌کند»(زمانی،1385:ج5،14)

بررسی اندیشه های عارفانه مولانا درباره نماز از یک سو نشان دهنده میزان توجه او به این عبادت الهی است و از سوی دیگر می توان با یاری از ذهن پویای مولانا به زوایای پنهانی از نماز دست یافت که حاصل تجربه های عرفانی و مشهودات اوست.نماز خواندن در اندیشه مولانا تا بدان اندازه اهمیت دارد که بی نمازی در مثنوی معنوی،کنایه از آلودگی است

«صیقلی را بسته ای،ای بی نماز                        وان هوا را کرده ای دو دست باز»

(مولانا،1387:ج4،ص2476)

نماز معراج اهل ایمان

نماز،راز آفرینش هستی و تجلیگاه حقیقت بندگی و عبادت است و مقصود از آن به یاد خدا بودن «و اقم الصلوه لذکری» و حصول صفای باطن روشنی دل است و از این روی نماز را معراج المؤمن خوانده اند.چون انسان با شروع نماز حضور حضرت حق را در وجود خود حس می کند و در سایه چنین حضوری،شخصیت آشنایی پیدا می کند،و اگر نماز فاقد چنین حسی باشد آن نماز قابل قبولی نخواهد بود.چنانکه پیامبر اکرم(ص)می فرمایند:«کم من قائم لیس له من قیامه الا سهر»؛چه بسا شب زنده دارانی هستند که از قیام آنها جز بیداری بهره ای نیست

فرهنگ و ادبیات ایرانی ،سرشار از جلوه های پر رمز وراز نماز است.بسیاری از سخنوران توانای ایران زمین از نماز بهره ها برده اند .و آثارشان را تجلی گاه آن قرار داده اند. گرایش های دینی در مثنوی چندان گسترده نیست که بتوان مولوی را به مثابه دانشمندی دینی فرض کرد که در مثثنوی خود به شرح وتفسیر آیات و روایات پرداخته است،اما گستره معلومات مولوی شامل مسائل فقهی هم می شود. یکی از مباحثی که مورد توجه ایشان واقع شده،بحث نماز است

به عقیده وی،نماز چنان سفر معنوی است که انسان با قرار گرفتن در محضر الهی ،از تمام درد و رنج های برخاسته  از حشر ونشر مردمان رهایی یافته و به آسایش حقیقی دست می یابد.بنا بر این،هر گاه پیامبر از حشر ونشر با مردم دچار گرفتگی روحی می شد،به بلال خوش صدا وخوش آواز می گفت:بالای مأذنه مسجد برو و طبل سفر روحانی را به صدا درآور و ما را آسوده گردان.وقتی که نمازگزار در آغاز نماز «الله اکبر» می گوید،روح او سفر روحانی خود را شروع می کند،با وجود آن که بدن او هیج حرکتی ندارد.در این حال همه حلال ها بر انسان حرام می شود یعنی هیچ فعل و فکری جز نیایش نباید داشته باشد.بعد از بازگشت از این سفر به ملائک و بندگان صالح سلام می کند و آن چه با تکبیر تحریمه بر او حرام شده بود با سلام بر او تحلیل حلال می گردد.چنان که وقتی کسی به منزلش بازمی گردد به اهل منزل سلام می کند.پس نماز به منزله سفر است و نمازگزار باید به هنگام نماز از منزل دنیا و وابسته هایش بیرون رود

ز اختلاط خلق یابد اعتدال

آن سفر جوید که:أرحنا یا بلال

جان سفر رفت و بدن اندر قیام

وقت رجعت زین سبب گوید:سلام

وقت تحلیل نماز ای با نمک

زان سلام آورد باید بر ملک

که ز الهام و دعای خوبتان

اختیار این نمازم شد روان

(همان،ابیات2984- 2987)

روح ناآرام آدمی به مصداق«فإذا سویته و نفخت فیه من روحی» (قران،حجر:29)از عالم بالا و ملکوت به عالم پایین و دنیا و در دیار غربت در قفس جسم اسیر شده است و بی قرار در جست وجوی مرکب نفخه الهی است تا به اصل خود باز گردد و تا به وصال نرسد سکون و آرام نگیرد

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

(حافظ،1367:غ2)

آزمودم من هزاران بار پیش

بی تو،شیرین می نبینم عیش خویش

(مولوی،1384:ج3،ب3800)

پس بی تردید،اتصال به سرچشمه فیاض فضایل،ذکر خدا و راز ونیاز است

هر نمازی معراج و قربتی دارد،کسی که نماز می خواند جان و دل وی در راز و نیاز با پروردگارش و سر وباطن او در حال پرواز به سوی عالم بالاست.«هنگامی که پیامبر را به معراج بردند و به قرب حق رسانیدند،به حیرت و سرگشتگی رسید و از هر چه  رنگ نشان داشت فارغ گشت و آن چنان حالت شوقی به وی دست داد که گفت:خدایا مرا به دنیایی که خانه بلاست باز مگردان.از سوی خداوند فرمان رسید که حکم ما چنین است که به دنیا بازگردی تا دین و شرع را برپا داری .وقتی به دنیا بازگشت هرگاه دلش به آن مقام بلندمرتبه مشتاق می گشت می گفت:«أرحنا یا بلال بالصلوه»(برگرفته از کشف المحجوب،1389:ص442)

 لزوم حضور قلب در نماز

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید