تربیت جنسی قبل و بعد از ازدواج در اسلام در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تربیت جنسی قبل و بعد از ازدواج در اسلام در word دارای 65 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تربیت جنسی قبل و بعد از ازدواج در اسلام در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تربیت جنسی قبل و بعد از ازدواج در اسلام در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تربیت جنسی قبل و بعد از ازدواج در اسلام در word :

این فایل بهترین راهنما برای زوج های جوان در فراگیری آنچه در روابط زناشویی مورد نیاز است، می باشد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در word دارای 55 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى در word :

شهید مطهرى و دیدگاه‏هاى تربیتى

قرآن مظهر رحمت و جلوه ربوبیت خداوند و كتاب شناخت و تربیت انسان است و به دلیل برخوردارى از چنین هویتى، مطالعه دقیق كتاب تشریع و نظام تكوین را به قصد دریافت تصور روشن و واقع بینانه از آنها به بشر توصیه مى‏نماید، تا از این طریق، راه تعالى و تكامل خود را هموار و زمینه تشكیل و تأمین زندگى آرمانى خویش را در دو جهان، فراهم سازند.

ناكامى و گمراهى انسان از نگاه قرآن در صحنه زندگى، به اشتباه در برنامه‏ریزى، قانون‏گذارى و نظام رفتار خلاصه نمى‏شود، بلكه تفسیر و تلقى غیرواقع بینانه از هستى را نیز در بر مى‏گیرد و به همین دلیل در این كتاب مقدس، آموزش حكمت و حقایق هستى در كنار تلاوت آیات الهى، تزكیه و تعلیم وحى، به عنوان عامل مؤثر در جهت رهایى انسان از ضلالت مطرح است. (یتلوا علیهم آیاته و یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبین) (جمعه/ 2)

بدین ترتیب، قرآن رسالت تعلیم و تربیت انسان را به عهده دارد و هر مفسر، پژوهنده و مربى كه بدان روى آورد به گونه‏اى راهى به شناساندن نظام تربیتى قرآن مى‏جوید و به فرا خور فهم و توانش به تبیین دیدگاه هاى تربیتى این كتاب آسمانى دست مى‏یابد.

شهید مطهرى، از معدود دانشمندانى است كه به دلیل شخصیت علمى، فلسفى و حضور جدى در حوزه مكتب‏هاى تربیتى و فلسفى معاصر خود و برخوردارى كامل از تمامى‏ویژگى‏ها و شرایط لازم براى یك مفسر، توانسته است گام‏هاى بلندى در راستاى تبیین و ارائه مكتب تربیتى قرآن بردارد، هر چند كه تازه هاى استاد در این رابطه، هنوز در آثار مختلف ایشان پراكنده‏اند و ارائه نظام‏مند آنها همچنان یك نیاز شمرده مى‏شود!

از ویژگى هاى یافته‏هاى تربیتى شهید مطهرى از قرآن كه بهره گیرى از آن براى نهادهاى پرورشى قابل توصیه مى‏باشد، توجه همزمان به فلسفه آموزش و پرورش و روش تربیتى قرآن است كه در این نوشته به صورت فشرده، به مطالعه گرفته مى‏شود.

فلسفه تربیت در قرآن

گرچه توجه به فلسفه تربیت، پیشینه‏اى تاریخى به قدمت خود تربیت دارد و هر مربى و نظام تربیتى به گونه اى دیدگاه‏هاى زیربنایى و فلسفى این حوزه معرفتى را نیز به بحث گرفته است، ولى جداسازى فلسفه تربیت از روش تربیتى همچنان فلسفه سایر علوم، گذشته چندان درازى ندارد. تعریف‏هایى كه براى (فلسفه تربیت) ارائه شده‏اند، به صورت روشن و تا حدودى همصدا پیوند بایدهاى نظام اخلاقى را با مباحث كلى و فلسفى تردید ناپذیر مى‏دانند، از آن جمله گفته‏اند:

عناصرى كه تشكیل دهنده یك نظام تربیتى هستند و به صورت نظامدار و منطقى با هم ارتباط دارند، در حقیقت برآمده و متأثر از پرسش‏ها و بحث‏هاى كلى‏اند كه ماهیت فلسفى و وجود شناختى دارند و از چیستى انسان (موضوع تربیت) و ارزش‏هاى انسانى (محتواى قابل انتقال به تربیت شونده) كه دو عنصر اساسى در نظام تربیتى مى‏باشند، سخن مى‏گویند. [1]

جان دیوئى مى‏نویسد:

(اگر بخواهیم تعلیم و تربیت را به عنوان جریان تشكیل گرایش‏هاى اساسى، عقلانى و عاطفى نسبت به طبیعت و همنوعان تلقى كنیم، در این صورت ممكن است فلسفه را به صورت تئورى كلى یا اساس فطرى تعلیم و تربیت تعریف كنیم.) [2]

هاروى سیگل مى‏نویسد:

(مقصود فلسفى بودن فرد در ارتباط با آموزش و پرورش یعنى به دست آوردن یك احساس معنى، هدف و تعهد شخصى رضایت بخش براى هدایت فعالیت هاى او به عنوان یك مربى.) [3]

در تعبیرهایى از این دست، این مطلب به چشم مى‏خورد كه موفقیت یك نظام تربیتى در گرو این است كه تكیه بر یك دید كلى قانع كننده در مورد هستى، انسان و چیستى مفاهیم نظام تربیتى داشته باشد. دانشى كه این نیاز را برآورده مى‏سازد فلسفه آموزش و پرورش نام دارد.

شهید مطهرى در مطالعات تفسیرى تربیتى خویش، به این مهم به طور جدى توجه داشته و در كنار تلاش گسترده‏اش جهت تبیین روشن تمامى‏عنوان‏هاى كلیدى تربیت كه محور عمده فلسفه آموزش و پرورش را تشكیل مى‏دهند. [4] در پرتو آیات قرآن، به مطالعه انسان، جهان و آفریدگار هستى مى‏پردازد.

تربیت پذیرى انسان

از نگاه استاد، قرآن، انسان را موجودى مى‏شناسد، مركب از بدن و روح كه هویت الهى دارد [5] (و نفخت فیه من روحى) (حجر/ 29) و این روح، زاییده عنصر مادى وجود او است، (ثم أنشأناه خلقاً آخر) ولى نباید در دامن مادر طبیعت محبوس بماند، بلكه باید راه تكامل را بپیماید و گرنه در (اسفل سافلین) كه چهره آن جهانى‏اش جهنم است: (فامّه هاویه) (قارعه/ 9) باقى مى‏ماند. [6]

انسان در بعد الهى خود، از آغاز آفرینش، برخوردار از فطرت متعالى و انسانى مى‏باشد. حقیقت فطرت عبارت است از ویژگى‏هاى انسانى و گرایش‏هاى فطرى‏ [7] مانند دین خواهى، حقیقت جویى، زیبایى دوستى، گرایش به پرسش و علاقه‏مندى به اخلاق كه بالقوه موقع تولد در انسان وجود دارند و باید به فعلیت رسیده، راه رشد را طى كنند. [8] قرآن در این باره مى‏فرماید:

(فأقم وجهك للدین حنیفاً فطرت الله التى فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلك الدین القیّم) (روم/30)

پس روى خود را متوجه آیین ناب كن! این فطرتى است كه خداوند، انسان را برآن آفریده، دگرگونى در آفرینش الهى نیست این است آیین استوار.

قرآن جهان را در خدمت تربیت انسان دانسته است و در پرتو مطالعه كتاب هستى، باور به غیب و شناخت عقلانى و علمى‏آفریدگار هستى كه آمیزه اى از رشد حقیقت جویى و تقرب به خداوند است، رشد و تربیت انسان را تحقق پذیر مى‏داند:

(دستگاه عقل و فكر انسان از راه حس، قوام و مایه و قوت مى‏گیرد. راه عبور به معقولات از میان محسوسات مى‏گذرد، و به همین دلیل، قرآن دعوت به تدبر در همین محسوسات كرده است، زیرا از همین محسوسات باید به معقولات پى برد، ولى نباید در عالم محسوس متوقف شد، (إنّ فى خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولى الالباب) (آل عمران/190)، یعنى در خلقت آسمان و زمین، در مشاهده همین پیكر عالم و پوسته و قشر عالم، نشانه ها و دلایلى بر روح عالم و لب و مغز عالم است.) [9]

اساس، عالم غیب است. این شهادت، ظهورى است از غیب و آیه، نشانه و علامتى است براى غیب. آیه را در جایى مى‏گویند كه یك چیز ماهیتش اشاره به جاى دیگر باشد، پس عالم اصلاً وجودش وجود علامتى است و یك مطلبى را دارد به ما مى‏فهماندأ اگر انسان خودش را آن چنان كه هست بشناسد، به عالم ملكوت آشنا شده و عالم ملكوت را شناخته است: [10]

(إنّ فى السموات و الأرض لآیات للمؤمنین. و فى خلقكم و ما یبثّ من دابّه آیات لقوم یوقنون) (جاثیه/43)

(بدین دلیل كه در طبیعتِ آیات و نشانه‏هاى الهى، اقتضاى رشد و تعالى نهفته است، نگاه تعالى طلبانه به جهان مى‏تواند رشد و تكامل انسان را در پى آورد. قرآن در رابطه بإ؛ ه‏ه‏ه نقشه سازنده نشانه‏هاى توحید مى‏گوید:

(واتل علیهم نبأ الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منهاأ و لو شئنا لرفعناه بها و لكنّه أخلد الى الأرض و اتبع هواه) (اعراف/176-175)

بخوان بر آنها حكایت آن كسى را كه آیات‏مان را در اختیار او قرار دادیم، ولى او خود را از دایره آن آیات بیرون كشید اگر مى‏خواستیم او را به وسیله آن آیات بالا مى‏بردیم، اما او خود را به زمین و طبیعت چسباند.) [11]

(انسان اگر در دنیا، با جان عالم آشنا نشد و چشم دلش باز نگردید، در آخرت نابینا محشور مى‏شود: (و من أعرض عن ذكرى و نحشره یوم القیامه أعمى). مى‏گوید: چرا مرا كور محشور نمودى (ربّ لم حشرتنى أعمى و قد كنت بصیراً. قال كذلك أتتك آیاتنا فنسیتها) (طه/126-125) تو آن چشم بینا را در دنیا پیدا نكردى و آیات ما را كه جلو چشمت بود نمى‏دیدى، بدیهى است كه اینجا هم كورى، هر كه در دنیا چشم باطن داشته باشد، اینجا هم چشم دارد.) [12]

بعثت، و پرورش انسان

شهید مطهرى فلسفه بعثت را نیز در حوزه تربیت انسان جست وجو مى‏كند و در پى این است كه ارتباط غیب را با انسان از طریق وحى بر مبناى نیاز او به رشد و تكامل تحلیل نماید و این مطلب را به عنوان یك واقعیت قرآنى و قابل مطالعه در سخنان خداوند مطرح مى‏كند:

(رب، در قرآن گرچه برگرفته شده از (ربب) به معناى خداوندگارى است و نه (ربو) و (ربى) به معناى پرورش، ولى هیچ یك از تربیت و صاحب اختیارى به تنهایى نمى‏تواند رساننده معنى رب باشد، در معناى رب هم خداوندگارى نهفته است و هم مربى. خداوند، هم كمال رسان است و هم صاحب اختیار عالم طبیعت. و ماده، هم مخلوق خداوند است و هم مربوب او، هیچ كدام از عوالم ماده كامل آفریده نشده وخداوند همه را در این جهان به كمال نهایى مى‏رساند و رب العالمین است. اصولاً این جهان، جهان پرورش است، انسان‏ها اعم از خوب و بد همگى در حال پرورش یافتن هستند. [13] (كلاّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء) (اسراء/20 و 18)

ارسال پیامبران، مظهر اسم (رب) است، از این رو قرآن مى‏فرماید: (إنّا كنّا مرسلین رحمه من ربّك) (دخان/ 56) یعنى این پروردگار تو و پرورش دهنده آسمان‏ها و زمین به حكم اینكه (رب) و پرورش دهنده است، پیغمبران را براى تكمیل و تربیت استعدادهاى بشر فرستاده است. [14] خداوند مى‏خواهد بشر را تربیت كند، مكتب تربیتى و مكتب تكمیلى فرستاده و به پیامبر مى‏گوید: بگیر وحى را و این وسیله تربیت و تكمیل. [15] را (اقرأ باسم ربّك الذى خلق‏أ اقرأ و ربّك الأكرم) (علق/2)

با توجه به اینكه دین ریشه در فطرت انسان ها دارد و گرایش هایى را كه با آفرینش آنها پدید مى‏آیند، توضیح مى‏دهد. (فأقم وجهك للدین حنیفاً فطره اللّه التى فطر الناس علیها)، و به عبارت دیگر دین رنگى است كه دست حق در متن تكوین و در متن خلقت، انسان را به آن رنگ، متلوّن كرده است. [16] (صبغه اللّه و من أحسن من اللّه صبغه) (بقره/138)، بنابر این بعثت انبیاء پاسخى است به تقاضایى كه در درون انسان وجود دارد، و پیامبر(ص) (مذكّر) است و در پى بیدارى نیروهاى فطرى بشر و مشتعل ساختن شعور مرموز عشق پنهان وجود او مى‏باشد. [17]

ولى به دلیل تغییرپذیرى چراغ فطرت، سازندگى دین بستگى به روشن بودن چراغ فطرت دارد، اگر انسانیت فطرى انسان سرجایش نباشد، تعلیمات انبیاء تأثیرى ازخود بر جا نمى‏گذارد، به همین دلیل قرآن مى‏فرماید: (ذلك الكتاب لاریب فیه هدى للمتقین) (بقره/1)، انسان‏ها داراى دو گونه هدایت هستند: هدایت فطرى و هدایت به اصطلاح اكتسابى، و قرآن مى‏خواهد بگوید كه تا كسى چراغ هدایت فطرى‏اش روشن نباشد، هدایت اكتسابى براى او فایده ندارد، یعنى تعلیمات انبیا براى اشخاص مسخ شده و انسانیت را از دست داده مفید نیست.

در سوره (ماعون) تكذیب دین (أرأیت الذى یكذّب بالدین)به كسى نسبت داده شده كه از انسانیت خارج شده و یتیم را به شدت از خود مى‏راند (فذلك الّذى یدعّ الیتیم)؛ یعنى این امر، شرط انسانیت است و فطرت انسانیت حكم مى‏كند كه انسان نسبت به یتیم عاطفه داشته باشد. (ولایحضّ على طعام المسكین) این كسى است كه براى اطعام مساكین و تغذیه مردم گرسنه ترغیبى ندارد؛ یعنى اول انسانیتش را از دست داده، آدمى‏كه انسانیت را از دست بدهد، قهراً اسلامیت را هم پیش از این از دست داده، یعنى دیگر یك انسان طبیعى نیست یك انسان مسخ شده است، [18] این گونه افراد با كفر ورزیدن و مخالفت با دعوت پیامبر(ص) نامه قلبشان لاك و مهر مى‏شود و دلهاشان تأثیرپذیرى را از دست مى‏دهد. [19] (ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم) (بقره/7).

معنى شناسى تربیت

جاودانگى و همه زمانى بودن درك‏ها و گرایش‏هاى فطرى، اساس انسانیت و تحقق دهنده معناى آن است. [20] كه:

(اصل لغت تربیت، اگر به كار برده مى‏شود چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه بر همین اساس است، چون تربیت یعنى رشد دادن و پرورش دادن و این مبنى بر قبول كردن یك سلسله استعدادها و یك سلسله ویژگى‏ها در انسان است.) [21] (اگر استعدادى در یك شیئ نیست بدیهى است كه آن چیزى كه نیست و وجود ندارد، نمى‏شود آن را پرورش داد.) [22]

(ولى با پذیرش فطرت، انسانیت، تربیت و تكامل انسانیت، معنى پیدا مى‏كند.) [23]

استاد بر اساس چنین تحلیلى، تبیین ارزش‏ها و تكامل را در فلسفه‏هاى مادى، اعم از اگزیستانسیالیسم و كمونیسم به نقد مى‏كشد و مى‏گوید:

(اگزیستانسیالیست ها كه واقعیت قابل تحصیل را سود مادى مى‏دانند و دنبال نمودن غیر آن را نامعقول مى‏شمارند و در عین حال ارزش‏ها را اشیاء آفریدنى دانسته‏اند و نه واقعیت‏هاى كشف كردنى، مقصود شان یقیناً ایجاد واقعیت هاى معنوى نیست، زیرا آنها منكر واقعیت داشتن معنویات‏اند، بنابراین مقصود از (آفریدن ارزش‏ها) اعتبار ارزش است در عدالت [ مثلاً ] كه نقطه مقابل ظلم مى‏باشد تا آن را به عنوان هدف بشناسد و این شبیه پرستش موجود دست ساز خود است كه بت پرست‏ها انجام مى‏دادند، در صورتى كه هدف باید چیزى باشد كه در مرحله بالاتر قرار دارد و انسان تلاش مى‏كند كه به آن برسد.) [24]

ماركسیست‏ها اخلاق را بازتاب ابزار كار مى‏شمارند و چون ابزار كار در حال تكامل است، پس اخلاق نیز در مسیر تكامل قرار دارد و این نامگذارى بیش نیست وحكایت از تكامل چیزى ندارد، بلكه بر اساس این دیدگاه، با از بین رفتن ابزارى، اخلاقى نسخ مى‏شود و به جاى آن چیز دیگرى مى‏آید و این با سقوط اخلاق نیز سازگار است. [25]

واقعیت ملكات اخلاقى

استاد، فطریات را استعدادهایى مى‏داند كه در انسان بدوى وحشى، هنوز خواب هستند، [26] و اگر وارد حوزه تصور گردند، بدون نیازى به دلیل و استدلال به صورت فطرى مورد تصدیق قرار مى‏گیرند. [27] همین استعدادها وقتى تربیت مى‏یابند [28] تبدیل به خوى‏ها وخصلت‏هاى اكتسابى مى‏شوند.

واقعیت خوى، عادت و ملكات كه محصول تربیت است در كلام استاد با نوعى از تردید همراه است. ایشان پس از اشاره به سخن ارسطو كه ملكات را كیفیات نفسانى نه چندان قابل تعریف مى‏داند، و سخن افلاطون و سقراط كه تنها علم و آموزش را درامر اصلاح كافى مى‏داند، مى‏فرماید:

(در اینجا، نظریه دیگرى هم مى‏شود ابرازكرد كه به نوعى جمع بین نظریه ارسطو و افلاطون است، و آن این است كه ملكات، ازدیاد علم است؛ علم مراتبى دارد، یعنى این چیزى كه ما در شعور آگاهمان به آن علم مى‏گوییم، یك درجه‏اى از علم است، انسان وقتى زیاد ممارست مى‏كند بر یك چیز، ملكه مى‏شود، آن علم است كه رسوخ بیشتر پیدا كرده است. علامه طباطبایى بر این مطلب تأكید دارد.) [29]

بر اساس این سخن استاد، تربیت در حقیقت تلاشى است در جهت افزایش ممارست كه افزایش آگاهى را در پى دارد، مرتبه بالاى چنین آگاهى، خوى، عادت و ملكه نامیده مى‏شود.

اهداف و مبانى تربیت

شناسایى و شناساندن هدف تربیت، از سرفصل‏هاى عمده فلسفه آموزش و پرورش‏ [30] و از عوامل هدایت كننده اقدامات تربیتى به حساب مى‏آید.

شهید مطهرى، ضمن طرح اهداف حقیقى و خیالى زندگى به این نتیجه مى‏رسد كه آخرین هدف و آرمان اصلى در اسلام جز خدا چیزى دیگرى نیست‏ [31]، سایر هدف‏ها زاییده این هدف‏ [32] و هر كدام منزلى از منازل است نه سر منزل، لذا عبادت هم، چنین است، قرآن مى‏فرماید: [33]

(اقم الصلوه لذكرى) (طه/14)

نماز را براى یاد و ذكر من به پا دار.

استاد تمام هدفگیرى‏هاى صحنه زندگى را، بازتاب خداجویى مى‏شناسد. جهت توضیح هر چه بیشتر مطلب، پاسخ ایشان را به این پرسش كه چرا انسان تنوع طلب است مى‏خوانیم:

(تحلیل صحیح این مطلب این است كه انسان اگر به آن چیزى كه مطلوب حقیقى و واقعى او است برسد آرام مى‏گیرد. سرگردانى انسان، ناشى از این است كه آن حقیقت را به صورت مبهم مى‏خواهد و براى او تلاش مى‏كند. به یك چیز مى‏رسد خیال مى‏كند این، همان است، ولى یك مدتى كه از نزدیك او را بو مى‏كند، فطرتش او را رد مى‏كند، مى‏رود سراغ چیز دیگر این است كه قرآن مى‏فرماید: (الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكر اللّه ألابذكر اللّه تطمئنّ القلوب) (رعد/28)، یعنى تنها با یاد خدا دلها آرام مى‏گیرد.) [34]

ایشان یاد خدا را هدفى مى‏شناسد كه با آبیارى آن، تعقل و احساسات نیز رو به رشد مى‏گذارند [35] و با كسب درجات قرب پروردگار، علم، قدرت، حیات، اراده، مشیت و نفوذ نیز تكامل پیدا مى‏كنند. [36]

ییاد خدا همان گونه كه هدف اساسى تربیت قرآنى شمرده شده است، اساسى ترین پایه و مبناى نظام تربیتى دین نیز به حساب مى‏آید، زیرا در تعریف مبانى تربیت آمده است:

(منظور از مبانى آموزش و پرورش، پایه‏هاى اساسى است كه آموزش و پرورش بر آنها استوار مى‏شود.) [37]

آموزش و پرورش داراى چهار پایه یا عامل اساسى است كه هم از آنها اثر مى‏پذیرد و هم در آنها اثر مى‏گذارد، این چهار پایه عبارتند از: مبانى روان شناسى، مبانى اجتماعى، مبانى فلسفى و مبانى اجتماعى. [38]

بر اساس دو تعبیر بالا، مبناها و فعالیت‏هاى تربیتى، داراى رابطه زیربنایى و روبنایى و تأثیر و تأثّر متقابل مى‏باشند.

درمبانى تربیتى مورد قبول استاد كه عبارتند از: حس كرامت، حس حقیقت جویى، وجدان جمعى و خداخواهى، دو ویژگى یاد شده به صورت روشن قابل مطالعه هستند و نقش زیربنایى آنها در شكل گیرى نظام و اقدام تربیتى و نیز تأثیر و تأثّر متقابل بین آنها و فعالیت‏هاى پرورشى، تردید ناپذیر است. این مبانى در نگاه اول، متفاوت و با ماهیت‏هایى روان شناختى، فلسفى وجامعه شناختى به نظر مى‏آیند، ولى با دقتى، مطالعه كننده باور مى‏كند كه تمام آنها ماهیت روان شناختى دارند و در نهایت به یك اصل پایه‏اى برمى‏گردند كه خداگرایى باشد.

انسان و حس كرامت

استاد، حس كرامت را پایه، محور و توجیه كننده ارزش‏هاى اخلاقى مى‏شناسد [39] و براین باور است كه (شرافت) و (كرامت) ذاتى انسان است و ناآگاهانه آن كرامت را احساس مى‏كند و بعد در میان كارها و ملكات احساس مى‏كند كه این كار با آن شرافت متناسب هست یا نه، وقتى احساس تناسب و هماهنگى مى‏كند آن را خیر و فضیلت مى‏شمرد، و وقتى آن را بر خلاف آن كرامت مى‏یابد آن را رذیلت مى‏داند. [40]

قرآن با صراحت مى‏گوید: (و لقد كرّمنا بنى آدم)

(مقصود این است كه ما در خلقت و آفرینش، او را مكرّم قرار دادیم؛ یعنى این كرامت و شرافت و بزرگوارى را در سرشت و آفرینش او قراردادیم.) [41]

(اسلام وقتى كه مى‏خواهد انسان را به اخلاق نیك فرا خواند، او را به یك نوع درون نگرى دعوت مى‏كند تا حقیقت وجودى خود را كشف كند، آن گاه احساس كند كه پستى با جوهر وجود او سازگار نیست و براساس چنین دركى كارهاى بایسته و انجام دادنى را از كارهاى نبایسته بازشناسد و این است معنى (و نفس و ماسوّاها. فألهمها فجورها و تقواها) (شمس/7 8) [42]

در زمینه ناسازگارى بعد ملكوتى انسان كه احساس كرامت را در متن خود دارد با رذیلت‏ها، و سازگارى آن با فضیلت‏ها مى‏نویسد:

(به آن خود توجه كردن، یعنى حقیقت انسانیت خویش را دریافتن و شهود كردن. وقتى انسان به او توجه مى‏كند، آن را به عنوان محض حقیقت در مى‏یابد، چون جوهر او جوهر حقیقت است و با باطل و ضد حقیقت‏ها و پوچ‏ها و عدم‏ها ناسازگار است، او با راستى سازگار است، چون راستى حقیقت است و دروغ، چون پوچى و بى حقیقتى است، با او ناسازگار است او از سنخ قدرت و ملكوت است، پس با عجز و ضعف و زبونى ناسازگار است؛ از سنخ علم است، با جهل ناسازگار است؛ از سنخ نور است باظلمت ناسازگار است؛ از سنخ حرّیت و آزادگى است پس با ضد آزادى ها و ذلت و با بردگى اعم از اینكه بخواهد برده انسان دیگرى باشد یا برده شهواتش كه با خود اوست، ناسازگار است، از سنخ قداست یعنى تجرد و ماوراى خاكى بودن است، با آلودگى‏هاى خاكى و طبیعى كه انسان بخواهد اسیر طبیعت باشد، ناسازگار است.) [43]

وى بر اساس داده‏هاى قرآن بر این مطلب نیز تأكید دارد كه انسان‏ها حتى مؤمنان به جاى توجه به خود و دست‏یابى به تكامل، در معرض خطر خودباختگى قرار دارند:

(قل إنّ الخاسرین الذین خسروا أنفسهم) (زمر/15)

بگو زیان كاران حقیقى كسانى هستند كه خود را زیان كرده‏اند.

منشأاین خودباختگى، خود فراموشى است كه از فراموش گرفتن خدا سرچشمه مى‏گیرد، قرآن مى‏فرماید:

(ولاتكونوا كالذین نسوا اللّه فأنساهم أنفسهم) (حشر/19)

نباشید چون آنها كه خدا را فراموش كردند، پس آن گاه خداوند آنها را به فراموش كردن از خودشان واداشت.

اگر انسان خیال كند كه خودِ واقعى‏اش را دریافته است بدون اینكه خدا را دریافته باشد اشتباه كرده، این از اصول معارف قرآن است‏ [44]، همیشه خود را گم كردن، عكس العمل قهرى خدا را گم كردن است. [45]

حسّ حقیقت جویى

حس حقیقت‏جویى یكى دیگر ازخواسته‏هاى فطرى و پایه‏هاى بناى تكامل و رشد شخصیت انسان است.

استاد مطهرى، این حس را منشأ پیدایش علم و فلسفه مى‏شناسد [46] و (گویا) انتقال از علت به معلول را نیز از جلوه‏هاى حس حقیقت‏جویى مى‏داند كه بر اساس آن انسان در جست‏وجوى خدا برآمده و از علت‏ها به عله العلل رسیده است. [47] انسان با مطالعه طبیعت كه مورد سفارش قرآن است به اداره هستى و طبیعت از سوى نیروهاى مافوق طبیعت ایمان پیدا مى‏كند. [48] و از راه خواندن كتاب خلقت به شناخت خداوند نایل مى‏گردد. [49] البته در صورتى كه خرد انسان از امور حسى، وهمى، خیالى و تعصّب‏ها رهایى یافته و به صفاى لازم رسیده باشد. [50]

(إنّ فى خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولى الألباب)

در خلقت آسمان و زمین، در مشاهده همین پیكر عالم و پوسته و قشر عالم، نشانه‏ها و دلایلى بر روح عالم و لُبّ هستى است، ولى براى كسانى كه خود داراى اندیشه باشند.

(الذین یذكرون اللّه قیاماً و قعوداً و على جنوبهم و یتفكّرون فى خلق السموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار) (آل عمران/191 و190)

آن كسانى كه خدا را در دل خود یاد مى‏كنند، در اندیشه خود با خداى عالم و مركز و روح عالم ارتباط پیدا مى‏كند، در همه حال در یاد او هستند، در حالى كه ایستاده‏اند و در حالى كه نشسته‏اند، در حال آسایش و درحال سختى، در همه حال، در نظام عالم فكر مى‏كنند؛ مى‏رسند به آنجا كه به حركت غایى و تسخیر موجودات پى مى‏برند و مى‏فهمند كه عبث نیست، خودشان عبث آفریده نشده‏اند، قیامت و رسیدن نتیجه اعمالى در كار هست. [51]

قرآن مسائلى را به عنوان موضوع تفكر پیشنهاد مى‏كند كه نتیجه مطالعه آنها علوم طبیعى، ریاضى، زیستى، تاریخى و غیر آن است:

(إنّ فى خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس و ماأنزل اللّه من السماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها و بثّ فیها من كلّ دابّه و تصریف الریاح و السحاب المسخّر بین السماء و الأرض لآیات لقوم یعقلون) (بقره/164)

در آفرینش آسمان ها و زمین، در گردش شب و روز، در حركت كشتى بر روى آب، آمدن باران، حیوانات روى زمین، بادها و ابرها، در همه اینها نشانه‏هاى قدرت و حكمت پروردگار است و شناخت نظام آنها انسان را به توحید نزدیك مى‏كند. [52]

خلاصه سخن اینكه از نردبان حس حقیقت جویى و موضوعات قابل مطالعه در رابطه با آن، مى‏توان به غیب و توحید رسید؛ پس بایستى با چنین هدف گیرى به استفاده از آن پرداخت.

وجدان عمومى

استاد مطهرى وجدان عمومى‏را نیز یكى از مبانى اخلاقى و تربیتى اسلام مى‏داند [53] كه نه تنها در قالب انسان دوستى كه در قالب دوستى اشیاء ظهور پیدا مى‏كند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی در word دارای 43 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی در word :

بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی در word
فهرست مطالب

عنوان …………………………………………………………………………. صفحه

چکیده

فصل اول : کلیات تحقیق

مقدمه…………………………………………………………………………….. 2

بیان مسئله………………………………………………………………………… 4

اهمیت و ضرورت موضوع…………………………………………………….. 5

اهداف پژوهش…………………………………………………………………… 7

سوالات پژوهش………………………………………………………………….. 8

تعاریف واژه ها و اصطلاحات…………………………………………………… 9

تعاریف نظری……………………………………………………………………. 9

تعاریف عملیاتی ……………………………………………………………….. 12

روش تحقیق…………………………………………………………………….. 13

فصل دوم : پیشینه تحقیق و ادبیات تحقیق

مقدمه……………………………………………………………………………. 15

بخش اول……………………………………………………………………….. 17

موضوع تربیت…………………………………………………………………. 17

ارزش و اهمیت تربیت…………………………………………………………. 17

جایگاه تعلیم و تربیت……………………………………………………………. 18

هدفهای تربیت در اسلام…………………………………………………………. 19

اصول و مبانی وروشهای تربیت……………………………………………….. 21

مفهوم دین……………………………………………………………………….. 25

فلسفه و ضرورت دین…………………………………………………………… 25

اهمیت تربیت دینی……………………………………………………………… 25

زمان تربیت دینی……………………………………………………………….. 28

طریق آموزش دینی……………………………………………………………… 33

اصولی در تربیت دینی………………………………………………………….. 34

آسیب شناسی تربیت دینی……………………………………………………….. 35

موانع تربیت دینی نسل نوجوان در نهاد خانواده……………………………….. 36

موانع تربیت دینی نسل جوان در نهاد جامعه…………………………………… 37

موانع تربیت دینی نسل نوجوان در نهاد نظام آموزشی………………………… 38

بخش دوم……………………………………………………………………….. 39

آشنایی با نهج البلاغه……………………………………………………………. 39

ضرورت تربیت از دیدگاه نهج البلاغه…………………………………………. 41

امکان تربیت از دیدگاه نهج البلاغه…………………………………………….. 44

تربیت پذیری انسان از دیدگاه نهج البلاغه……………………………………… 45

ارزش تربیت از دیدگاه نهج البلاغه…………………………………………….. 46

هدفداری تربیت ازدیدگاه نهج البلاغه…………………………………………… 47

ضرورت شتاب در تربیت نوجوان از دیدگاه نهج البلاغه……………………… 50

عوامل موثر در تربیت از دیدگاه نهج البلاغه………………………………….. 52

وراثت…………………………………………………………………………… 52

محیط ………………………………………………………………………….. 53

محیط جغرافیایی………………………………………………………………… 54

سختیها و شداید………………………………………………………………….. 55

کار………………………………………………………………………………. 55

عوامل ماورای طبیعت………………………………………………………….. 56

اراده انسان………………………………………………………………………. 56

مبانی تربیت از دیدگاه نهج البلاغه…………………………………………….. 57

مبانی هستی شناسی ( معرفت به خداوند ، به دین و جهان آخرت ) …………… 57

مبانی انسان شناختی ( عقل ، اراده ، تاثیرپذیری … )………………………….. 58

اصول تربیتی از دیدگاه نهج البلاغه ………………………………………….. 62

اصل اعتدال…………………………………………………………………….. 62

اصل تدرج و تمکن …………………………………………………………… 62

اصل تسهیل و تیسر…………………………………………………………….. 63

اصل زهد ……………………………………………………………………… 63

اصل تعقل……………………………………………………………………….. 64

اصل تفکر………………………………………………………………………. 64

اصل تدبر……………………………………………………………………….. 65

اصل کرامت…………………………………………………………………….. 65

اصل عزت………………………………………………………………………. 65

روشهای تربیتی از دیدگاه نهج البلاغه………………………………………….. 66

روش الگویی……………………………………………………………………. 66

روش محبت …………………………………………………………………… 67

روش تذکر …………………………………………………………………….. 67

روش عبرت …………………………………………………………………… 68

روش موعظه ………………………………………………………………….. 68

روش تشویق و تنبیه …………………………………………………………… 69

روش توبه……………………………………………………………………….. 70

روش ابتلاء و امتحان…………………………………………………………… 72

روش مراقبه و مطالبه…………………………………………………………… 73

بررسی نمونه عملی در سیره امام علی (ع)…………………………………….. 74

نامه 31 نهج البلاغه سفارشات امام علی (ع) به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) 74

پیشینه نظری تحقیق ( تحقیقات انجام شده در داخل کشور )……………………. 81

فصل سوم : روش اجرای پژوهش

مقدمه……………………………………………………………………………. 87

جامعه……………………………………………………………………………. 87

نمونه …………………………………………………………………………… 87

روش اجرای پژوهش…………………………………………………………… 87

روش جمع آوری اطلاعات……………………………………………………… 88

طرح پژوهش……………………………………………………………………. 88

فصل چهارم : یافته های پژوهش

مقدمه……………………………………………………………………………. 91

معرفی سیر تربیتی کتاب دینی مقطع اول راهنمایی و بیان هدف محتوا و روش 92

معرفی سیر تربیتی کتاب دینی مقطع دوم راهنمایی و بیان هدف محتوا و روش 110

معرفی سیر تربیتی کتاب دینی مقطع سوم راهنمایی و بیان هدف محتوا و روش 125

یک نگاه کلی به مباحث تربیتی امام علی (ع) و نمودار توصیفی…………….. 142

پاسخ به سوالهای پژوهشی…………………………………………………….. 147

فصل پنجم : نتایج و پیشنهادها

بیان مسئله ، روش و یافته ها به صورت خلاصه……………………………… 153

نتیجه گیری …………………………………………………………………… 155

محدودیتهای تحقیق……………………………………………………………… 157

پیشنهادها……………………………………………………………………….. 158

بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی در word
فهرست منابع…………………………………………………………………… 160

بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی در word
فهرست نمودارها

نمودار (1) عوامل موثر در تربیت از دیدگاه نهج البلاغه…………………….. 143

نمودار (2) مبانی تربیت از دیدگاه نهج البلاغه ………………………………. 144

نمودار (3) اصول تربیت از دیدگاه نهج البلاغه ……………………………… 145

نمودار (4) روش های تربیت از دیدگاه نهج البلاغه………………………….. 146

بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی در word
فهرست نمودار صفحه

نمودار (1) عوامل موثر در تربیت از دیدگاه نهج البلاغه

نمودار (2) مبانی تربیت از دیدگاه نهج البلاغه

نمودار (3) اصول تربیت از دیدگاه نهج البلاغه

نمودار (4) روشهای تربیت از دیدگاه نهج البلاغه

چکیده تحقیق :

خداوند متعال در طول تاریخ پیامبران زیادی را برای ارائه دین و تقویت دین داری انسان ها به منظور جلوگیری از انحراف بشر ارسال نموده است از طرف دیگر پیامبران آسمانی نیز دعوت مردم به سوی خدا را در راس اهداف و برنامه های خود قرار داده اند مهمترین گام برای رسیدن به این اهداف تربیت افراد بشر به سمت اخلاق و دین است . حتی در قرن بیست ویکم به بعد نیز علی رغم پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی میل به پرسش در وجود انسان ها شعله می کشد و قیام ها و جنگهای زیادی بر سر مساله دین و مذهب به وقوع پیوسته و یا در حال وقوع است . برای قرارگرفتن گرایش فطری انسانها به سمت خدا و دین « شیوه آموزش و تربیت دینی توسط والدین و نظام آموزشی مهمترین و موثرترین راه برای نیل به این مقصود است . »

در نظام آموزشی برای تربیت دینی عوامل بسیاری دخیل هستند مانند رفتار و منش معلم ، شیوه تدریس ، محتوای تدریس …. و ما در بین این عوامل کتب دینی مقطع راهنمایی را انتخاب نمودیم تا ببینیم چه میزان از شیوه های تربیتی امام علی(ع) برای تربیت دینی نوجوان در آن استفاده شده است .

در این راستا فصل اول شامل بیان مسئله ، اهمیت و ضرورت موضوع ، بیان اهداف ، سوالات پژوهش و تعریف واژه ها می باشد و فصل دوم به دو بخش تقسیم می شود که بخش اول شامل موضوع تربیت ، هدفهای تربیت در اسلام ، ارزش و اهمیت تربیت ، اصول و مبانی و روشهای تربیت ، دین ، فلسفه و ضرورت دین ، اهمیت تربیت دینی ، زمان تربیت دینی ، طریق آموزش دینی ، اصولی درتربیت دینی ، آسیب شناسی دینی و بخش دوم به معرفی نهج البلاغه و ضرورت تربیت از دید نهج البلاغه ، عوامل موثر در تربیت ، اصول و مبانی روشهای تربیتی از دید نهج البلاغه می باشد و سپس یک نمونه عملی یعنی قسمتـی از نـامـه 31 نهج البلاغه و در انتهای این بخش به پیشینه نظری تحقیق اشاراتی داشته است .

در فصل سوم به روش اجرای پژوهش نگاهی داشته که از روش مطالعاتی و توصیفی استفاده گردیده است.

و در فصل چهارم نیز به بیان اهداف ، محتوا و روشهای تربیتی کتب دینی پرداخته شده و میزان بکارگیری روشهای تربیتی نوجوانان درکتب دینی را بررسی و در انتهای فصل نمودارهای توصیفی از مطالب جمع آوری شده را ارائه و به سوال های پژوهش پاسخ داده شد است .

و در فصل پنجم بعد از ذکر بیان مسئله ، روش یافته ها به صورت خلاصه بیان شده است که حاصل آن این است که از بین 9 روش تربیتی استخراج شده از نهج البلاغـه 6 روش درکتب دینی می باشد (روش الگویی، محبت ، تذکر ، موعظه ، عبرت ، تشویق و تنبیه ) و 3 روش که روش عملی تر می باشد یافت نشد ( روش توبه ، ابتلا و امتحان، مراقبت و محاسبه ) و در پایان این فصل به پیشنهادها و محدودیتهای تحقیق اشاره شده است .

مقـدمه :

تـوجـه بـه دیـن ودیـنداری همواره به عنوان یکی ازمسائل مهم مطرح بوده و می باشد و به عبارت بهتر می توان گفت که همراه با هبوط حضرت آدم ابولبشر (ع) ، به کره خاکی دین و دینداری نیز آغاز شد و همواره در طول حیات بشر در زندگی انسان ها حضور داشته است و آنچنان این موضوع از اهمیت برخوردار بوده که خداوند متعال پیامبران زیادی را برای ارائه دین و تقویت دینداری انسان ها همچنین جلوگیری از انحراف بشر به طرف دین باطل ارسال نموده است و این خود بیانگر اهمیت این موضوع مهم می باشد .

از طرف دیگر باید توجه داشت که هرچیزی که در طول حیات بشر استمرار داشته باشد نشان دهنده نیاز فطری آدمی به آن است در اهمیت دین و دینداری باید افزود که در طول تاریخ قیامها و جنگ های زیادی بر سر مسئله دین و دینداری به وقوع پیوسته و بسیاری از انسان ها جان خود را نیز در راه دین و بـرای بـاورهای مـذهـبی خود فدا نموده اند که قیام عاشورا و شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و 72 نفر از یاران فداکارش به عنوان مهمترین نمونه ی این قیام ها می باشد .

امام حسین علیه السلام مهمترین هدف خود را از این قیام حفظ دین جد خود حضرت محمد (ص) اعلام داشته و این قیام آن چنان اهمیت دارد که به عنوان الگو و سرمشق برای سایر قیام ها می باشد .

در عصر کنونی نیز مهمترین علت افزایش نابهنجاری های اجتماعی فاصله گرفتن بشر از دین می باشد و صاحب نظران و اندیشمندان تنها راه خروج از بن بسـت هـای فـرهنـگی و اخلاقی را احیا و بازگشت مجدد بشر به سوی د ین می دانند .

از طرف دیگر آموزش دینی کودکان، نوجوانان و جوانان نیز همواره به عنوان یکی از دغدغه ها و مسائل مهم بعضی از خانواده ها ، نظام آموزشی و جامعه اسلامی بوده و می باشد .

موضوع و مسئله تربیت دینی و راههای بهبود نگرش نسل جوان نسبت به معانی و مفاهیم دستورات دینی آن چنان دارای اهمیت است که به عنوان یکی از مهمترین اهداف نظام تعلیم و تربیت اسلامی می باشد . اما متاسفانه تاکنون یک عزم و اراده ی جدی برای دستیابی به میزان تحقق این هدف مهم وجود نداشته و همچنین آسیب شناسی دقیقی از روشهای به کارگرفته شده توسط والدین و نظام آموزشی انجام نپذیرفته است .

حال با توجه به ضعفهای موجود در تربیت دینی نوجوانان در مدارس بر آن شدیم تا با تکیه بر نهج البلاغه و استفاده از روشهای تربیتی و الگوهای رفتاری آن یگانه ، بشریت باب علم نبی ، پدر بزرگوار امامان معصوم علیه السلام به بررسی کتب دینی مقطع راهنمایی پرداخته و ببینیم تا چه میزان از شیوه های تربیت دینی امام علی (ع) در کتب دینی استفاده شده است .

بیان مسئله

با توجه به مشکلات و انحرافات اخلاقی و دینی نوجوانان در دهه اخیر بکارگیری روش و الگوهای دینی درست و کامل برای رفع مشکلات وبرطرف نمودن موانع و هدایت صحیح آنان امری ضروری می باشد از جمله این شیو ه ها و الگوی صحیح راه یافت در مسیر شناخت شیو ه های تربیتی امام علی (ع) به عنوا ن یک انسان کامل و یک الگوی تمام نمای انسانیت می باشد و معرفی این بزرگوار و بیان و گفتار و شیو های تربیتی ایشان در مسیر تربیتی دینی نوجوانان که می تواند راه گشایی بزرگ و هدایت گر در امر تعلیم و تربیت صحیح و کامل دانست .

دراین تحقیق سعی محقق بر آن است که موارد ذیل را مورد بررسی قرار دهد :

1- اهمیت و ضرورت تربیت دینی و مذهبی نوجوانان در عصر حاضر

2- دیدگاه امام علی (ع) در تربیت نوجوانان

3- دیدگاه امام علی (ع) در بحث تربیت ( مبانی ، اصول ، روشها )

4- میزان بکارگیری این روش در کتب دینی مقطع راهنمایی

سوال 4 در حقیقت مسئله اصلی تحقیق و پژوهش ما می باشد که درکتب دینی مقطع راهنمایی چه میزان از روشهای امام علی (ع) استفاده گردیده است .

اهمیت و ضرورت موضوع پژوهش

چنانچه اهداف مشترک همه انبیاء الهی ، مورد بررسی و دقت نظر قرار گیرد مشخص می شود که موضوع تربیت دینی و اخلاقی از عالی ترین اهداف و وجه مشترک تعالیم همه فرستادگان الهی بوده است و این مهم همواره در کتب آسمانی مورد تاکید قرار گرفت و تکرار کلمه تقوا در قرآن کریم به عنوان کامل ترین کتاب آسمانی ادعای فوق را تایید می کند .

از سوی دیگر تربیت دینی و اخلاقی و همچنین تربیت اجتماعی کودکان و نوجوانان و جوانان از مهمترین اهداف و آرمان های خانواده ها و همچنین از مهمترین اولویت های نظام تعلیم و تربیت است . اما باید توجه داشت که تربیت اجتماعی خود تحت الشعاع تربیت دینی و اخلاقی نسل جوان می باشد زیرا فردی که دارای تربیت دینی و اخلاقی باشد مسلما ٌ نسبت به ارزشها و هنجارهای اجتماعی نیز پایبند ی لازم را خواهد داشت و در آن هنگام می توان به کاهش نابسامانی ها و ناهنجاری های اجتماعی نیز امید بست از این رو هرگونه تحقیق و تلاش در جهت تربیت دینی و اخلاقی نسل نو به طورمستقیم بر تربیت اجتماعی آنان نیز تاثیر گذار خواهد بود .

از زاویه دیگر باید گفت یکی از مسائل مهم فرهنگی در سالهای اخیرمسئله هجوم فرهنگی بیگانگان در جهت تضعیف باورها و ارزشهای دینی و مذهبی نسل جوان می باشد و در هجوم فرهنگی باید نگاه کرد که نوک پیکان مهاجم به طرف کیست ؟

بطور مسلم باورها و ارزشهای دینی نسل جوان یکی از مهمترین اهداف مهاجمین می باشد و موثرترین راهکارها تقویت باورها و ارزشهای دینی نسل جوان می باشد باید یاد آور شد که اهمیت و نقش نسل جوان در فردای این مرز و بوم بر کسی پوشیده نیست و به عبارت بهتر اداره فردای کشور به دست نسل جوان امروز سپرده خواهد شد .

تاسف بار اینکه هم والدین و هم نظام آموزشی و سایر نهادهای اجتماعی موثر از یک سو فرصت طلایی در سنین تاثیر گذاری بر تربیت دینی و اخلاقی نسل نو را از دست داده و از سوی دیگر از بکارگیری از پتانسیل و استعداد کودکان ، نوجوانان و جوانان در جهت جستجوگری و دریافت مفاهیم و ارزشهای دینی ناتوانند .

شکل گیری هویت دینی و تقویت باورهای مذهبی نسل جوان موجب می شودکه در هجوم فرهنگی زود فرهیخته فرهنگ بیگانه نشوند و در برابر آن مقاومت وایستادگی کنند . از این رو موثرترین راه تضمینی برای جلوگیری از سلطه سیاسی بیگانگان در آینده این مرزو بوم نیز تقویت باورهای دینی و مذهبی نسل جوان می باشد البته همانطور که قبلاٌ اشاره شده که چه مسوولیت تربیت دینی و اخلاقی نسل جوان تنها بر عهده نظام آموزشی نیست و نهاد خانواده و جامعه نیز بزرگترین مسوولیت را نسبت به این مهم دارند اما نظام تعلیم و تربیت به لحاظ این که به طور رسمی مسوولیت تربیت و هدایت نسل نو را بر عهده دارد چنانچه از این فرصت های استثنایی و تا زمانی که کودکان و نوجوانان در اختیار و در دایره نظام تعلیم و تربیت قرار دارند نتواند بهره لازم را ببرد به طور قطع در ایفای رسالت مهم خود کوتاهی نموه است زیرا با افزایش سن و سال کودکان و نوجوانان و هم مقاومت شان در برابر تعلیم و تربیت پذیری افزایش خواهد یافت وهم با خروج افراد از دایره نظام تعلیم و تربیت فرصت طلائی برای هدایت و تربیت دینی و مذهبی نسل جوان را از دست خواهد داد.

اهداف پژوهش

اهداف کلی :

1- « بررسی میزان بکارگیری روشهای تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی »

2- ارائه پیشنهاد ها بر اساس یافته های پژوهش به برنامه ریزان و دست اندرکاران نظام تعلیم و تربیت به منظور عمق بخشیدن به شناخت دینی دانش آموزان و افزایش روحیه دینداری و تعهد و التزام عملی آنان نسبت به اسلام و انقلاب به عنوان هدف غائی این تحقیق . چرا که رعایت و الزام آن ما را در رسیدن به جامعه ای ایده آل و امت نمونه اسلامی کمکی شایان می نماید و هدف دیگر از انجام این تحقیق مشخص کردن امکانات و امتیازات بی شمار سیـره تربیتی امام علی (ع) در نهج البلاغه است و بررسی این مساله که چگونه می تواند در تحقق نظام مطلوب و مورد نیاز جامعه اسلامی موثر واقع گردد .

اهداف جزئی :

1- بررسی دیدگاه امام علی (ع) در تربیت دینی نوجوانان

2- بررسی دیدگاه امام علی (ع) نسبت به ابعاد تربیت دینی نوجوانان

3- بررسی دیدگاههای امام علی (ع) در مورد روشهای ترتیب دینی نوجوانان

4- بررسی دیدگاههای امام علی(ع) در مورد عوامل موثر در تربیت دینی نوجوانان

5- بررسی میزان بکارگیری روشهای ترتیبی امام علی (ع)درکتب دینی مقطع راهنمایی .

سوالات پژوهش

1 – تربیت دینی درسن نوجوانی از دیدگاه نهج البلاغه چه جایگاهی دارد ؟

2- ابعاد تربیت دینی از دید نهج البلاغه چگونه است ؟

3- روشهای تربیت دینی در نهج البلاغه چگونه است ؟

4- عوامل موثر در تربیت نوجوان از دیدگاه نهج البلاغه چیست ؟

5- میزان استفاده روشهای تربیت دینی نهج البلاغه در کتب دینی چگونه است ؟

تعاریف نظری

دین :

مجموعه ی تعالیم و دستورات نشات گرفته از خداست که از طریق وحی به پیامبران ابلاغ شده تا بگوش مردم برساند و آنها را به رعایت و عمل تشویق کند [1].

مذهب : مذهب شامل مجموعه ای از باورهاست و این باورها خود توسط کلمات بیان می شود ، یعنی به صورت اندیشه ای در می آیند که کم و بیش شکل دستگاه فکری به خود گرفته و فقط با اعمال که مظاهر باورها و شیوه های تجدید نظر هستند زنده می ماند و مشخص می گردد[2].

تربیت :

تربیت در لغت به معنی نشو و نما دادن ، زیاد کردن و برکشیدن و مرغوب یا قیمتی ساختن است . در معنی اخیر تربیت از حدافراط و تفریط بیرون آوردن و به حد اعتدال سوق دادن می باشد[3] .

تربیت پرورش دادن استعدادهاست. استعدادهایی که بالقوه در یک جاندار وجود دارد و به وسیله تربیت باید آن ها را به فعلیت در آورده و رشد داد و از همین جا معلوم می شود که تربیت باید تابع فطرت مـوجـود بـاشـد و نمـی شـود مـوجـود را بـرخلاف فطرت آن رشد داد . این نوع تربیت را در خصوص انسان از طریق علم اخلاق انجام می دهد در واقع تربیت انسانی یعنی رشد اخلاقی انسان بر مبنای نظارت او[4] .

تربیت :

تربیت دینی مجموعه دگرگونی هایی است که در عقیده فرد به منظور ایجاد نوعی خاص از عمل و رفتارکه متکی به ضوابط مذهب باشدانجام می شود. به عبارت دیگر در سایه ی دگرگونی هایی که در فکر و عقیده افراد ایجاد می گردد ، اخلاق ، عادات آداب و رفتار ، روابط فردی و اجتماعی شخص به صورت مذهبی وشرعی شکل می گیرند و مذهب به عنوان عامل مسلط بر زندگی و جنبه های آن خود نمایی می کند[5] .

درتعریف دیگراز تربیت دینی از دکتر خسرو باقری می خوانیم[6] .

تربیت دینی در مفهوم اصیل آن به این معناست که تدین ، در ارتباطی از نوع تربیت در خرد شکل بگیرد به عبارت دیگر اعتقادات دینی ، تجربه درونی ، در ارتباط با خدا ، التزام درونی نسبت به سخن خدا و عمل به مقتضای آن ، باید بستر تبیین عرضه معیارها ، تحرک درونی و نقادی جریان یابد . تربیت دینی باید با همین ویژگیهای اصیل خود در قرن بیست و یکم و چالشهای آن جلوگر شود ، پیراستن تربیت دینی از تلاشهای شبه تربیتی یا بد فهمی های ما از دین امکان توفیق تربیت دینی را در برابر چالشهای این قرن فراهم می کند .

کتب دینی :

منظور کتابهای فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی سه مقطع راهنمایی می باشد . در حقیقت عبارت است از محتوای تحت عنوان کتاب فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی دوره راهنمایی تحصیلی که از سوی دفتر برنامه ریزی تالیف کتب درسی تهیه و توسط شرکت چاپ ایران در اختیاردانش آموزان دوره راهنمایی به تفکیک پایه قرار می گیرد .

نوجوان و جوان :

مراحل سنی مختلف در حیات انسانها میزان رشد و فعالیتهای جسمی و فکری در هر مرحله مورد توافق و قبول همه محققین چون روانشناسان ، جامعه شناسان و… نیست و دارای تفاوتهایی می باشد . برای این تحقیق تقسیمات سنی را به صورت زیر در نظر گرفته ایم .[7]

کودکی از آغاز تا پایان 12 سالگی

ازپایان12سالگی تا 16 سالگی نوجوانی پسران

نوجوانی

از پایان 10 سالگی تا 14 سالگی نوجوان دختران

سن 16 تا 18 دوران بلوغ پسران

بلوغ

سن 14 تا 16 دوران بلوغ دختران

جوانی سن 18 تا 25 دوران جوانی پسران و دختران

میان سالگی سن 25 تا 40 دوران میان سالی برای زن و مرد

بزرگسالی سن 40 تا 60 سالگی

پیری سن 60 به بعد دوران پیری و کهولت

دوران نوجوانی و جوانی هرکدام نسبت به دوران قبل خود مرحله ی مستقلی از حیات محسوب می شوند دوره ای که به علت وجود تمایلات مختلف و متضاد عده ای از محققین هنوز آن را دوران مبهم زندگی می شمارند .

دوران نوجوانی و بخصوص مرحله بلوغ را ولادتی تازه ذکر می کنند از آن بابت ویژگیهای آن بگونه ای است که گوئی رابطه ی بین این فرد با دنیای سابقش وجود ندارد . در تعبیر پیامبر گرامی مان ” شبه من الجنون” آمده و امام امیرالمومنین (ع) آن را “سکر الشباب” یا مستی جوانی تعبیر کرده است

تعاریف عملیاتی

دین : دین مجموعه عقاید ، اخلاق و قوانین و مقرراتی است که برای اداره فرد و جامعه انسانی و پرورش انسانها از طریق وحی و عقل در ا ختیار آنان قرار دارد .

تربیت : در این تحقیق منظور از تربیت فعالیتهای آموزش و پرورش به منظور آماده سازی و رشد و بالندگی انسان برای ارتقاء سطح آگاهی های و بینش مناسب نسبت به خود جامعه ، هستی و مبدأ آفرینش می باشد .

تربیت دینی : منظور از تربیت دینی دین فرد در چهارچوبی پرورش یافته باشد و رشد یافته باشد که خود را مقید به رعایت عقاید، اخلاقیات و احکام و مقررات مربوط به دین بداند .

کتب دینی : منظور کتب دینی سه مقطع راهنمایی می باشد .

نوجوان : منظور گروه سنی راهنمایی و ابتدای دبیرستان می باشد .

روش تحقیق

این تحقیق از نوع تحقیق نظری می باشد و روش بکارگرفته شده در این تحقیق نظری به صورت توصیفی – تحلیلی می باشد که برپایه مطالعات کتابخانه ای و روش فیش برداری استوار است .

سعی و تلاش محقق براین است که با استفاده از نهج البلاغه و کتب تفاسیری مربوط به آن و کتب تالیف شده پیرامون تربیت از دیدگاه امام علی (ع) ، روشهای تربیتی از منظر امام علی (ع) را یافته استخراج نموده و به بررسی آنها در کتب دینی پرداخته شود .

مقدمه :

بحث تربیت انسان تاریخی به درازای خلقت بشر دارد . هم زمان با آفرینش حضرت آدم (ع) تربیت او توسط خداوند متعال آغاز گردید وحکمت را پروردگارجهانیان به وی آموزش داد و طریق هدایت و سعادت را خداوند به آدم (ع) نشان داد . بعد از او نیز پیام آوران الهی آمده اند تا انسانها را تربیت کنند .

در هیچ زمانی انسان بدون مربی نبوده زیرا انسان موجودی است که همه جهاتی که در عالم است در او نیز وجود دارد منتها به طور قوه است و در حد استعداد می باشدولی برای اینکه این استعدادها فعالیت پیدا کنند باید مربی باشد تا زمینه های چنین تحولی را فراهم کند و انسان را از مرتبه اسفل به اعلا بکشاند واز ظلمات حیوانیت به نور انسانیت برساند .

تربیت در سنت پیام آوران الهی خروج از ظلمات به سوی نور است و کتاب انبیاء ، کتاب تربیت انسان است . بنابراین تربیت انسان همزاد با پیدایش انسان است و اگرانسان تربیت صحیح شود منشاء همه چیز است و اگر آدم نشود منشاء همه ظلمات خواهد شد .

مسئله تربیت در همه اعصار و مکانها مطرح بوده و اعمال می شده است . تمامی جوامع تربیت رسمی و یا غیر رسمی داشته اند و افراد را با توجه به نیازها و اهداف اجتماعی پرورش می داده اند در دنیای امروزی جایگاه تربیت نسبت به گذشته بیشتر مورد توجه قرار گرفته و امکانات ، منابع ، نیرو وفرصتهای بسیاری به این امر اختصاص می دهند .

بشر به علت بلوغ فکری به اهمیت وضرورت دوچندان تربیت پی برده و هر ملتی که آگاهانه در این مسیر قدم برداشته از ثمرات بی شمار آن منتفع گردیده و در زمینه های مختلف بر سایر ملل پیشی گرفته است . اما همان طوری که تربیت انسان از بهترین وخطیر ترین امور بشری می باشد احتمال آسیب زایی و انحراف آن از مسیر صحیح نیز زیاد است .

با توجه به حساسیت موضوع تربیت انسان ضروری است که این موضوع از جایگاه و مقام انسانهای بزرگ نیز دیده شود و مورد بررسی قرار گیرد و با روشها و سنتهای آن بزرگان نیز آشنا و برای تربیت نسل جدید آنها را بکار بست .

به این منظور این بخش تحقیق اشاراتی دارد به شیوه و روشهای تربیتی امام علی (ع) .

موضوع تربیت :

موضوع و محور تربیت انسان است و با توجه به زمینه های رشد و استعدادهای درونی بشر، تعلیم و تربیت جایگاه خود را پیدا می کند. به عبارت دیگر چگونگی تربیت یافتن انسان و شکوفایی استعدادهای درونی او وظیفه تعلیم وتربیت است .

در این راستا شناخت ماهیت و چیستی انسان و ارائه تعریف دقیق از ساختار وجودی و استعدادهای درونی وی می تواند نقش تعیین کننده ای در رابطه با تعلیم و تربیت و تحقق اصول و اهداف آن باشد[8] .

ارزش و اهمیت تربیت :

«والله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئاوجعل لکم السمع والابصاروالافئده لعلکم تشکرون[9].

در اهمیت و ارزش تربیت همین بس که قرآن کریم محور دعوت پیامبران را عموما و پیامبر عظیم الشان اسلام را خصوصا تربیت فضائل اخلاقی قرار داده است و این از موضوعاتی است که جامعه بشری از همـان روزگـار نخستین حیـات بـه آن نیـاز داشته و روز به روز با توسعه زندگی اجتماعی و علمی و سیاسی این نیاز بیشتر شده است . چنانکه هم اکنون در بیشتر جوامع بشری مشاهده می کنیم به همان نسبت که علوم طبیعی و مادی رونق پیدا کرده و زندگی بجانب ماشینی و صنعتی و توسعه یافته است . خود انسان از اصول و مبانی تربیت و از فضائل انسانی دور مانده است علت امر آن است که علم را از ایمان و تقوا جدا نمودند و تعلیم را از تربیت و تزکیه بی نیاز دانستند [10].

انسان به کمک تعلیم و تربیت می تواند استعدادهای درونی خود را بشناسد و گوهر وجودی خویش را بپروراند و آن را تا سر منزل مقصود برساند در واقع تا وقتی انسان نداند که چیست و گنجایش و ظرفیت او چقدر است و چه استعدادهایی دارد به دنبال شکوفا ساختن این استعدادها نخواهد رفت . خلاصه اینکه تنها تربیت صحیح قادر است گوهر گرانبهای وجود آدمی را شکوفا کند و آن را در مسیر سعادت و کمال رهنمون شود . دین مبین اسلام بخصوص مکتب اهل بیت (ع) تعلیم وتربیت را تنها در راه حیات انسان ورسیدن به کمال شمرده وبا ندای (هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون)[11] (آیا آنان که می دانند با آنان که نمی دانند مساوی اند . )

قرآن شناخت را محور تربیتی انسان قرار داده وتعلیم و تربیت را زیر بنای بعثت انبیا دانسته است .

آیات و روایات فراوانی در زمینه اهمیت تعلیم و تربیت آمده است که دراینجا به همین اندازه بسنده میکنیم، در یک کلام می توان گفت که تربیت استفاده ازتمام استعدادهای انسانی است [12].

جایگاه تعلیم و تربیت :

علوم مختلفی اخلاق انسان را موضوع بررسی خود قرار داده اند که برخی از آن ها زیر مجموعه علوم اسلامی هستند . هر کدام از این دانش ها از جهتی خاص به مسائل تربیتی می پردازد مانند علم اخلاق ، اخلاق توصیفی، فلسفه اخلاق و تعلیم وتربیت. در علم اخلاق ، شیوه آراسته شدن به صفات نیکو و پسندیده و زدودن صفات زشت و ناپسند مورد بحث قرار می گیرد و در دانش تعلیم و تربیت از اصول و روش های تربیتی وچگونگی تربیت صحیح براساس ویژگیهای روحی انسان گفته می شود[13].

هدفهای تربیت در اسلام :

از تامل در معانی لغوی واژه های نظیر هدف و غایت بر می آید که جملگی در بردارنده مفهوم ( نهایت و سرانجام کار ) است با این تفاوت که گاهی نهایت امری است عینی و خارجی و گاهی ذهنی یا وجدانی در اسلام هدف نهایی و غایی رسیدن انسان به قرب الهی می باشد . در اصطلاح قرآن انسانی کامل است که قرب الهی یابدپس هدف زندگی از دید قرآن، عبودیت و در نهایت قرب الی الله است .

اهداف در اسلام به دو دسته تقسیم می شود : 1- هدف غایی 2- هدف کلی[14]

الف ) هدف غایی تربیت در اسلام :

هدف غایی تربیت در هر مکتبی ، کمال مطلوب آدمی است و باید تمام فعالیت های او متاثر از آن باشد ، ویژگی های هدف غایی از نظر اسلام که در کل به آن ماهیت خاصی بخشیده است عبارتند از :

1- هم سازی با فطرت: هدف های غایی درمنظر دینی با ساختار وجودی و ماهیت انسان تناسب دارد .

2- جامعیت : در برگیرنده تمام ارزشهای انسانی

3- برانگیزندگی : ایجاد شوق و رغبت

4- عدم محدودیت : که می تواند عامل مهمی برای کسب درجات عالی تر باشد .

5- وحدت هدف غایی : در حقیقت جامع همه ارزشها و کمالات انسانی و در برگیرنده رشد و تعالی تمام مراحل حیات او است .

6- دست یابی به قرب الهی :هدف غایی که حقیقتی بی نهای و جامع تمام ارزشهاست از دید اسلام ، همانا خداوند تعالی است . اوست که بی نهایت و کامل است و می تواند محور تمام افعال انسان قرارگیرد.این هدف حقیقتی است که تمام کمالات به او برمی گردد.

نزدیکی به خدا، علم به خدا، ایمان به خدا و غیره همه ناظر بر یک حقیقت است و آن خداست . از این رو شایسته است که خود خدا که حقیقت ازلی است محور قرار گیرند.

ب ) اهداف کلی تربیت در اسلام :

منظور از اهداف کلی یا واسطه ای یک سوی غایتهای کلی است که برای تبدیل شدن به رفتارهای جزئی باید مشخص تر شوند. این اهداف نسبت به هدف نهایی وسعت و محدوده کمتری دارد. وحد واسط بین هدف نهایی واهداف رفتاری و جزیی اند، هدف های واسطه ای مسیرحرکت انسان را تا حدی مشخص تر،روشن تر می کنند و مجموعه ای راتشکیل می دهند که از به هم پیوستن آنها پیکره هدف نهایی ساخته می شود . از این رو می توان این اهداف را در سه مقوله مورد بررسی قرار داد .

1- اهداف تربیتی اسلام در خصوص ارتباط انسان با خدا (معرفت خدا، ایمان ،تقوا، عبادت ، شکرگزاری)

2- اهداف تربیتی اسلام در خصوص ارتباط انسان با خود( ابعاد مختص انسان و ابعاد مشترک بین انسان و حیوان )

3- اهداف تربیتی اسلام در خصوص ارتباط انسان با دیگران (ارتباط اجتماعی ، ارتباطات اقتصادی ، ارتباطات سیاسی ، ارتباطات فرهنگی )

4- اهداف تربیتی اسلام درارتباط انسان باطبیعت(شناخت طبیعت وبهره برداری صحیح ازطبیعت)

اصول ، مبانی و روشهای تربیت :

اصول تعلیم و تربیت :

واژه اصل در لغت به معنای بیخ ، بنیاد ، پایه و بن هر چیزی است .

در علوم تربیتی معانی گوناگونی برای اصول بیان شده است .

مفاهیم ، نظریه ها و قواعد نسبتا ٌ کمی که در بیشتر موارد صادق است و باید راهنمای مربیان در کلیه اعمال تربیتی باشد . و یا قاعده عامه ای که می توان آن را به منزله دستورالعملی کلی در نظر گرفت و از آن به عنوان راهنمای عمل استفاده کرد .

حاوی «باید » بر این اساس ، هنگامی که از اصول تعلیم و تربیت سخن می گوییم بایدخود را محدود به بیان قواعد می کنیم که به منزله راهنمای عمل ، تدابیر تعلیمی و تربیتی ما را هدایت می کنند[15].

دکتر مهدیان مقصود از اصول را این گونه بیان می دارند. اصول تربیت چهارچوب ها ،قضاوت ها وقواعدی هستند که تمام کوشش های معلم را در جریا تربیت روشن می سازند به طوریکه می توانند منشاء و مصدر رفتار معلم و دانش آموز باشند . در یک عبارت مشخص تر اصول تربیت ، معیارها وضوابطی هستند که بایدها و نبایدهای تربیت را بیان می کنند[16].

ایشان ویژگی های اصول تربیتی را اینگونه بیان می دارند:

1- اصول کشف کردنی و تعینی هستند نه وضع کردنی و تعیینی. یعنی نمی توان با تکیه بر ذهن خود و یا مشارکت با دیگران چیزی را اصل نهاد و آن را ملاک رفتار تربیتی شمارد. زیرا اصل مقوله ای عینی و غیر اعتباری و فرا ذهنی است که از این نظر کمیت اصول نامحدود بوده و بنا به مقتضیات زمانی و مکانی قابل افزایش است .

2- اصول تغییر پذیرند یعنی اینکه مطلق، حتمی و کافی نیستند و لذا همواره اصول تربیت در معرض ارزیابی قرار گرفته و صحت و درستی آنها را برای کاربرد موثر به بوته آزمایش
می گذارند.

3- علی الاصول انتظار می رود اصل قابل تعمیم باشد . اما در عالم واقع گاه کاربرد اصل قابل تعمیم نمی باشد. بنابراین گفته می شود مطلوب وقاعده آن است که اصل بر زمان و مکان باشد نه در مکان وزمان .

4- هر اصلی متناظر با هدفی است و از منبعی ( مبنایی نشات می گیرد و بر کیفیتی از انجام دادن کار (روش) تاثیر می گذارد . یعنی به وسیله اصول روش های درخور بر رسیدن به هدف ها انتخاب خواهد شد . با توجه به توضیحات گذشته مبانی تربیت برخاسته از نیازهای انسانی،مواریث فرهنگی ، بنیادهای دینی و مذهبی و نظرات مربیان بزرگ بودند که منبع کشف اصول تربیت معرفی گردیدند.

بنابراین اصول آموزش وپرورش را می توان از سه منبع اصلی یعنی انسان ، جامعه و دیدگاه فلاسفه و علما تربیتی استخراج نمود .

مبانی تعلیم و تربیت :

واژه مبانی ، جمع مبنا و در لغت به معنای بنیان اساسی وبنیاد است . درعلوم تربیتی ، معانی گوناگونی برای مبانی شده است . د رحقیقت مبانی در تعلیم و تربیت عبارت است از قضایای حاوی”است”که به موقعیت انسان وامکانات ومحدودیتهای او و ضرورتهایی که همواره حیات انسان تحت تاثیرآنهاس مربوط می شود . ویا مبانی تعلیم و تربیت مجموعه قانونمندی های شناخته شده در علوم نظری چون روانشناسی و جامعه شناسی است که تعلیم و تربیت بر آن تکیه می کند[17].

همچنین دکتر مهدیان در مورد مبانی اینگونه می نویسند :

مبانی تربیت عبارتست از اندیشه ها ، افکار ونگرش های مربوط به معرفت شناسی ، جهان شناسی،انسان شناسی وارزش شناسی و در کل موفقیت انسان ،امکانات و محدودیت های او. مبـانـی تربیـت مشتـمل بر پایه ها و عوامل اساسی است که کم و کیف تربیت را نشان می دهد کانالها ومنابعی که مبتنی بر تعالیم دینی ، تحقیقات علمی و معارف فلسفی و کلیه واقعیت هایی است که تمام عوامل وعناصر تربیت را تحت تاثیر قرار داده و به ساختار و محتوا و روش آن جهت کلی می دهند . همچون نظریات مربیان بزرگ تعلیم و تربیت . زیر ساخت هایی که به عنوان زیر بنای تمام جنبه های اصلی ساختار تربیت ( یاطبقات بالای آن ) مبتنی بر آنها هستند.

مبانی تعلیم و تربیت از موقع ( یاموقعیت ) آدمی و امکانات ومحدودیتهایش و نیز از ضرورت هایی که حیاتش را همواره تحت تاثیر قرار می دهد بحث می کند [18].

انواع مبانی تربیت

انسان به عنوان موجودی چند بعدی که دارای ویژگی ها وصفات متمایز از سایر موجودات است طبیعت منحصر به فردی دارد . وجود او مملو از قوا و استعدادهای متنوع و گاه متضاد است از عقل و اندیشه تا غضب و شهوت ، از عشق و دوست داشتن تا انزجار و تنفر، خودخواهی ودیگر خواهی و … همه و همه خصوصیات و خصلت هایی است که از او موجودی زیستی ، اجتماعی ، روانی ؛ اخلاقـی ، فلسفـی و الهـی ساختـه اسـت . بنابـرایـن تعلیم و تربیت او به زمینه های گوناگون زیست شناختی ، جامعه شناختی ، روان شناختی و فلسفه مربوط می شود و مبانی تربیتش از جامعیتی برخوردار است که همه ابعاد وجودی او را در بر می گیرد با این توضیحات می توان انواع مبانی تربیت را چهارچوب مفهومی معینی که ارتباط معنی دار و متقابلی با یکدیگر دارند شامل مبانی زیر دانست . مبانی فلسفی و تعالیم دینی ، مبانی علمی و زیست شناختی ، مبانی روان شناختی و مبانی جامعه شناختی[19] .

روشها در تعلیم و تربیت

روش در لغت به معنای طریقه و قاعده ، قانون و شیوه است .

روشهای تربیتی عبارتند از دستورالعملهایی که به ما می گویند برای رسیدن به مقصد و مقصود مورد نظر چه باید کرد[20] . به عبارت دیگر روشها ، راهکارها و شیوه هایی عملی هستند که در فرایند تربیت بکار می روند تا متربی به هدف نهایی تربیت برسد .

روشهای تربیتی عبارتند از : دستورالعمل هایی که به ما می گویند برای رسیدن به مقصد ومقصود مورد نظر چه باید بکنیم ، به عبارت دیگر روش ها ، راهکارها و شیوه هایی عملی هستندکه در فرآیند تربیت به کار می روند تا متربی به هدف نهایی تربیت برسد . در حقیقت روش های تربیتی مظهر و نمود بارز کار تربیت هستند و بخش اعظم توفیق مربی و نظام تربیت ، در گرو شیوه هایی است که او برای رسیدن به اهداف تربیتی اتخاذ کرده و به کار می بندد، به همین جهت گزاف نیست اگر بگوییم خطیرترین و دشوارترین مرحله از فرآیند تربیت تعیین و تشخیص روش های تربیتی و استفاده و به کارگیری صحیح و موثر آن است . تربیت کننده ای به تشخیص صحیح شیوه های تربیتی توانا است که از ویژگی های عمومی و اختصاصی متربیان و نیز اهداف و اصول که باید مراعات کرد ، آگاهی کامل داشته باشد[21] .

مفهوم دین :

معنای لغوی دین ، انقیاد ، خضوع ، پیروی اطلاعات و تسلیم است ومعنای اصطلاحی آن مجموعه عقاید ، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره فرد و جامعه انسانی و پرورش انسانها از طریق وحی وعقل در اختیار آنان قرار می گیرد [22].

دین روش مخصوص در زندگی ، که صلاح دنیا را به گونه ای که موافق کمال اخروی و حیات دائمی حقیقی باشد تامین می کند [23].

علامه جعفری نیز در تعریف دین می گوید « دین مجموعه قوانین و مقرراتی است که همه به اصول بینش بشر نظر دارد و هم درباره اصول گرایش وی سخن می گوید و هم اخلاق و شئون زندگی او را زیر پوشش دارد و از طریق وحی در اختیار آنها قرار می گیرد [24].

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی سیماى نماز در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی سیماى نماز در word دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی سیماى نماز در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی سیماى نماز در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی سیماى نماز در word :

سیماى نماز

هر چه براى نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمى‏شود و چگونه ممكن است عمودِ دین و پرچم اسلام و یادگار ادیان و انبیا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بیان شود؟

نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولین كلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرین واجب، نماز است. پس آغاز و انجامِ هر روزت با یاد خدا و براى خدا است.

نماز در سفر یا وطن، در زمین یا هوا، در فقر یا غنى، رمز آنست كه در هر كجا هستى و هر كه هستى مطیع او باشى نه غیر او.

نماز، ایدئولوژى عملى مسلمان است كه در آن عقائد و افكار و خواسته‏ها و الگوهاى خود را بیان مى‏كند.

نماز، استحكام بخشیدن به ارزشها و جلوگیرى از فروپاشى شخصیتِ افراد و اعضاى جامعه است كه اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو مى‏ریزد.

اذانِ نماز، شیپورِ توحید است كه سپاه متفرّقِ اسلام را در یك صف و زیر یك پرچم فرا مى‏خواند و آنان را پشتِ سر امامى عادل قرار مى‏دهد.

امام جماعت یكى است تا رمز این باشد كه امام جامعه نیز باید یكى باشد تا اداره امور متمركز باشد.

امام جماعت باید مراعات ضعیف‏ترین مردم را بكند و این درس است كه در تصمیم‏گیرى‏هاى جامعه مراعاتِ طبقه محروم را بكنید. پیامبر خدا بهنگام نماز صداى گریه طفلى را شنید نماز را به سرعت تمام كرد تا اگر مادر طفل در نماز شركت كرده كودكش را آرام كند! (52)

اولین فرمان بدنبال آفرینش انسان، فرمان سجده بود كه به فرشتگان فرمود: براى آدم سجده كنید. (53)

اولین نقطه زمین (مكّه و كعبه) كه از زیر آب بیرون آمد و خشكى شد مكان عبادت بود. (54)

اولین كار رسول خدا پس از هجرت به مدینه ساختن مسجد بود.

نماز هم انجام معروف است هم نهى از منكر. هر روز در اذان و اقامه مى‏گوییم «حىّ على الصلوه حىّ على الفلاح حىّ على خیر العمل» كه همه امر به بالاترین معروف‏ها یعنى نماز است.

از سوى دیگر نماز انسان را از فساد و فحشا بازمى‏دارد: «اِنَّ الصَّلوهَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنكَر» (55)

نماز، حركاتى است برخاسته از آگاهى و شناخت. شناختِ خداوند كه به فرمان او و براى او و اُنس با او قیام مى‏كنیم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستى (56) و كسالت (57) نهى كرده است تا آنچه را در نماز مى‏گوییم با توجه و آگاهى باشد.

نماز، آگاهى‏بخش است. هر هفته روزهاى جمعه نمازجمعه برپا مى‏شود و قبل از نماز دو خطبه خوانده مى‏شود. این دو خطبه بجاى دو ركعت از نماز و به عبارتى جزئى از نماز است. خطبه‏هایى كه به فرموده امام رضاعلیه السلام باید مردم را از تمام مسائل جهان آگاه كند.

شنیدن خطبه‏ها و آنگاه نماز خواندن یعنى آگاه شدن و بعد نمازخواندن.

نماز خروج از خود و پرواز بسوى خداست و قرآن مى‏فرماید:

«وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» (58) هركس از خانه‏اش به قصد هجرت بسوى خدا و رسولش خارج شود و سپس مرگ او را دریابد پاداشش بر خداست.

امام خمینى مى‏فرماید: هجرت از خانه دل بسوى خدا، یكى از مصادیق آیه است، هجرت از خودپسندى و خودخواهى و خودبینى به سوى خداپرستى و خداخواهى و خدابینى بزرگ‏ترین هجرت‏هاست. (59)

نماز به منزله اسم اعظم الهى بلكه خودِ اسم اعظم است.

در نماز، عزّت ربّ و ذلّت عبد مطرح است كه این دو مقام بس عالى است.

نماز پرچم اسلام است. «عَلَمُ الْاِسْلامِ اَلصَّلوه» (60)

همانگونه كه پرچم نشانه است، نماز نیز نشانه و علامت مسلمانى است. چنانكه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن، اهانت به یك ملّت و كشور است، اهانت و بى‏توجهى به نماز نیز بى‏توجهى به كلّ دین است. چنانكه برپابودن پرچم نشانه حیات سیاسى و نظامى و قدرت است. در برپابودن نماز نیز این امور مطرح است.

نماز و قرآن

در مواردى قرآن و نماز در كنار هم آمده‏اند، مانند:

«یَتلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوهَ» (61)

قرآن تلاوت مى‏كنند و نماز به پاى مى‏دارند.

و یا در جاى دیگر مى‏فرماید: «یُمَسِّكوُنَ بِالْكِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوه» (62) به قرآن تمسّك مى‏جویند و نماز به پاى مى‏دارند.

گاهى براى نماز و قرآن، یك صفت آورده شده، چنانكه كلمه ذِكر هم به قرآن گفته شده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكر» (63) ما ذكر را نازل كردیم. و هم فلسفه نماز شمرده شده است: «اَقِمِ الصَّلوهَ لِذِكْرى‏» (64) نماز را بخاطر یاد من به پاى دار.

جالب آنكه گاهى بجاى كلمه نماز كلمه قرآن آمده است، مانند آیه «اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً» (65) كه گفته‏اند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح است.

بگذریم كه خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره، یكى از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اكثر سوره‏هاى قرآن، هم در بزرگ‏ترین سوره (بقره) و هم در كوچك‏ترین سوره‏ها (كوثر) آمده است.

نماز و قصاص!

نه تنها در اسلام، بلكه در همه ادیان الهى قانون قصاص مطرح است كه طبق آن كیفر كسیكه گوش قطع كند آنست كه گوشش بریده شود و كیفر كسى كه دندان بشكند آنست كه دندانش شكسته شود تا عدالت اجرا شود. یكى از موارد قصاص آنست كه دست دزد باید قطع شود، ولى فقط چهار انگشت او، و كف دست باقى مى‏ماند. زیرا قرآن مى‏گوید: «وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ» (66) محلّ سجده براى خداست.

چون انسان هنگام سجده باید كف دست خود را بر زمین گذارد لذا در كیفر سارق باید به مسأله نماز و سجده توجه داشت و كف دست او را قطع نكرد تا حقّ عبادت حتى براى سارق هم محفوظ بماند!

نمازهاى مشكل‏گشا

اسلام سفارش مى‏كند هرگاه حاجت یا مشكلى داشتید، با خواندن نمازهایى مخصوص حلّ مشكل خود را از خدا بخواهید، كه مناسب است در اینجا یك نمونه از آن نمازها را بیاوریم.
نماز جعفر طیّار

جعفر طیّار برادر حضرت على‏علیه السلام است كه در هجرت به حبشه توانست با استدلال و رفتار مناسب خود دل نجاشى و عدّه كثیرى را به اسلام جذب كند و مؤسّسِ اسلام در قارّه آفریقا شود. او در جنگ موته دو دستش را در راه خدا داد و خداوند بجاى آن دو بال در بهشت به او داد و لذا به جعفر طیّار مشهور شد. هنگامى كه جعفر از حبشه بازگشت، پیامبرصلى الله علیه وآله به او فرمود: آیا مى‏خواهى هدیه با ارزشى به تو عطا كنم؟ مردم گمان كردند كه حضرت مى‏خواهد طلا یا نقره‏اى به او بدهد و لذا هجوم آوردند تا هدیه پیامبر را ببینند. اما پیامبر فرمود: نمازى به تو هدیه مى‏كنم كه اگر هر روز آنرا انجام دهى، از دنیا و آنچه در دنیاست براى تو بهتر باشد و اگر هر روز یا هر جمعه یا هر ماه یا هر سال بجاى آورى، خداوند گناهان بین دو نمازت را (گرچه یكسال باشد) بیامرزد.

این نماز به سندهاى معتبر از شیعه و سنّى نقل شده است و نام اِكسیر اعظم و كبریت احمر به خود گرفته است.

امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: هرگاه مشكل یا حاجتى داشتید پس از خواندن نماز جعفر دعا كنید كه انشاءاللّه مستجاب مى‏شود. نحوه این نماز در اوایل مفاتیح در اعمال روز جمعه پس از ذكر نمازهاى امامان معصوم آمده است.

البتّه این نماز یكى از دهها نماز مستحبى است كه براى رفع مشكلات وارد شده است. اخیراً كتابى تحت عنوان نمازهاى مستحبى تألیف شده كه حدود سیصدوپنجاه نماز مستحبى را با اسم و رسم آورده است و این خود از اهمیت نماز است كه اینهمه تنوّع دارد و بهر مناسبتى نمازى وارد شده است.

قداست نماز

قداستِ نماز به قدرى است كه زمانِ اجراى بعضى مراسم مانند قَسم و اداى شهادت، بعد از نماز قرار داده شده است.

قرآن در سوره مائده آیه 106 مى‏فرماید: هرگاه كسى در سفر دچار بیمارى شد و در آستانه مرگ قرار گرفت، دو نفر مسلمان و یا غیر مسلمان را بر وصیّتِ خود گواه گیرد، لكن مراسم اداى شهادت باید پس از نماز باشد، یعنى آن دو نفر پس از اداى نماز حاضر شده و با قسم خوردن شهادت دهند كه فلان مسلمان در مسافرت چه وصیت كرده است.

امروزه مرسوم است كه مراسمِ قسم را در حضور قرآن و با دست گذاردن بر قرآن انجام مى‏دهند، امّا خود قرآن در این مورد مى‏فرماید: مراسم قسم پس از انجام نماز باشد!
جامعیّت نماز

خداوند، هم در آفرینشِ تكوینى و هم در دستورات تشریعى عالى‏ترین و كامل‏ترین برنامه‏ها را بكار برده است. مثلاً در آفرینش شیر مادر تمام ویتامین‏هایى را كه نوزاد نیاز دارد در شیر مادر جمع كرده است.

اگر به آفرینشِ انسان نگاه كنیم مى‏بینیم آنچه در طبیعت وجود دارد در وجود انسان نیز قرار داده شده است.

اگر در طبیعت صداى رعد است، در انسان فریاد است.

اگر در طبیعت گیاه و نبات است، در انسان رویش مو است.

اگر در طبیعت رودخانه است، در انسان رگهاى ریز و درشت است.

اگر در طبیعت آب شور و شیرین است، در انسان اشك شور و آب دهان شیرین است.

اگر در طبیعت معادن بسیار است، در انسان استعدادهاى نهفته فراوان است.

شعرى است كه به حضرت على‏علیه السلام نسبت مى‏دهند كه فرمود:

أتزعم انّك جِرم صغیر و فیك انطوى العالم الاكبر

اى انسان! تو گمان مى‏كنى جُثّه كوچكى هستى، درحالى كه جهانى بزرگ در تو نهاده شده است.

نماز نیز یك هنرنمائىِ الهى است كه خداوند تمام ارزشها را به نحوى در آن قرار داده است. چه كمالى است كه براى انسان ارزش باشد اما در نماز یافت نشود؟

یاد خدا، یك ارزش و تنها وسیله آرام‏بخش دلهاست و نماز یاد خداست. «اللّه اكبر»
یاد قیامت یك ارزش و بازدارنده از گناه و فساد است و نماز یادآور «یوم الدین» است.
در خطّ انبیا و شهدا و صالحان بودن یك ارزش است و ما در نماز از خدا مى‏خواهیم در «صراط الذین انعمت علیهم» قرار بگیریم.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله بصیرت در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بصیرت در word دارای 28 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بصیرت در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله بصیرت در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله بصیرت در word :

تحقیق بصیرت در 22 صفحه word قابل ویرایش با فرمت docx

مقاله بصیرت در word
فهرست

چکیده

مقدمه

واژه شناسی

1. معنای لغوی بصیرت

2. معنای اصطلاحی بصیرت

مفهوم بصیرت

اهمیت و جایگاه بصیرت

هدف بصیرت

موانع کسب بصیرت

دلبستگی به دنیا :

گرفتار شدن به شهوات و لذت ها:

راه های عملی کسب بصیرت

جایگاه بصیرت در دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی

مبانی بصیرت

1 قرآن کریم (وحی الهی)

2 تقوا

3 ولایتمداری

4 تفکّر(عقل)

نتیجه گیری

چکیده

باتوجه به تحولات سیاسی اجتماعی امروز جهان اسلام و از جمله ایران اسلامی ،یکی از مهمترین مسائل جامعه ما مسأله بصیرت است.بر این اساس باتوجه به نقش ،جایگاه و اهمیت بصیرت ،در این مقاله با بهره گیری از تحلیل آیات و روایات و اندیشه مقام معظم رهبری ،مبانی بصیرت،موانع و راههای کسب بصیرت در عرصه های سیاسی و اجتماعی به بررسی گذاشته شده است. بصیرت دانایی صرف نیست بلکه دانایی همراه با باور و ایمان است.از این رو موجب هدایت و حرکت است به شرط آنکه هیجانها ،غرایز حیوانی و وسوسه های شیطانی در آن اٍری نداشته باشد و مصداق حق را درست تشخیص دهد.

واژگان کلیدی قرآن کریم، بصیرت ،تقوا،ولایتمداری، آیه اللّه خامنه ای

مقدمه

یکی از موضوعاتی که رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی ،حضرت آیت الله خامنه ای در چپند سال اخیر به آن تأکید داشتند ،مفهوم« بصیرت» و ضرورت برخورداری و بهره مندی از آن در عرصه های سیاسی و اجتماعی بوده است و مشکل اصلی جامعه اسلامی را نبود بصیرت و ضرورت در این عرصه عنوان نموده اند. به جرأت می توان گفت دلیل همه انحرافات سیاسی و اعتقادی که تا کنون ملت ها با آن روبرو بوده اند و بعضا به نابودی و انحطاط آنان نیز منجر شده ،رفتارها ،تصمیم گیریهاو موضع گیریهای بدون بصیرت بوده است.در این مقاله درباره مفهوم بصیرت ،موانع و راههای کسب آن و نقش جایگاه ولایت در عبور از فتنه ها و بصیرت دهی پرداخته شده است.

پرسش اصلی این است که مهم ترین مبانی یا اصولی که بصیرت بر آن استوار است کدامند؟برای پاسخ به این سؤال،در این مقاله با بهره گیری از آیات و روایات و به ویژه بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیه اللّه خامنه ای به شیوهء توصیفی تحلیلی،بهره گرفته می شود.

واژه شناسی

بصیرت در لغت به معنای بینایی،بینش،دید عمیق،چشم درون،هوشیاری،یقین، حجت روشن و برهان قاطع است(فرهنگ معین).

از آنجا که بصیرت از واژه های قرآنی نیز هست،مروری بر آیات مشتمل بر این واژه و هم خانواده های آن،ما را در فهم بهتر از معنای بصیرت یاری می کند.

1. معنای لغوی بصیرت

فرهنگ معین« بصیرت » را چنین معنا می کند 1 . بینش، بینایی؛ 2. روشن بینی 3. دانایی :4. زیرکی، هوشیاری 5. یقین؛6. حجت روشن، برهان قاطع

2. معنای اصطلاحی بصیرت

بدیهی است منظور از،« بصیرت » دیدن با چشم نیست؛ بلکه نوعی بینش عمیق درباره حق و حقیقت است که در رفتارهای فردی، اجتماعی ، فرهنگی، سیاسی و… بروز و نمود دارد وموجب می شود انسان در هم عرصه ها، به ویژه عرص اجتماعی سیاسی، رفتاری همسو باحق داشته باشد.

در قرآن کریم، مشتقات «بصر» 148بار و واژه «بصیرت» دوبار تکرار شده است. به طور کلی واژه «بصر» درمتون اسلامی، گاه درباره بینایی ظاهری و حس، و گاه درباره بینایی باطنی و عقلی به کار می رود.

در قرآن و روایات اسلامی، واژه هایی وجود دارند که می توان گفت معادل واژه بصیرت اند و یا به آن بسیار نزدیک هستند.

1 یقظه : یقظه (بیداری) بصیرت یافتن است

2 نور :

3 فرقان : نیروی جدا کننده حق از باطل

همچنین در بسیاری از روایات، واژه های دیگری همچون: عقل ، معرفت ،علم و حکمت، نیز در معنای بصیرت به کار رفته اند.

شیوهء دیگر قرآن کریم برای شناساندن مفهوم بصیرت،طرح موانع بصیرت است، خداوند در این زمینه از مثالهای ملموس استفاده می کند؛مثالهایی همچون«غشاوه»و «اکنّه»(یعنی پرده)،«وقر»(یعنی پنبه)و«سدّ»و«قفل»و«ختم»(یعنی مهر):

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

روح اسلام sprit of Islam در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد

 روح اسلام sprit of Islam در word دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در PDF می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل پی دی اف روح اسلام sprit of Islam در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل مي باشد و در فايل اصلي روح اسلام sprit of Islam در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن روح اسلام sprit of Islam در word :

این مقاله بیشتر برای کسانی مفید است که برای نوشتن پایان نامه خود نیاز به مقاله انگلیسی دارند و یا تمایل دارند مقاله ای انگلیسی را در زمینه الهیات ترجمه کنند و در مجلات داخل کشور چاپ کنند

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

سیره امامان در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 سیره امامان در word دارای 278 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد سیره امامان در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي سیره امامان در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن سیره امامان در word :

معصوم چهاردهم قائم آل محمد علیه السلام، امام منتظر و مهدی موعود عجل الله تعالی و فرجه كه جهان در انتظار مقدم مباركش دقیه شماری می كند و دست استعانت به درگاه باریتعالی دراز نموده است و آرزوی فرج آقا امام زمان (عج) را از ساحت مقدس پروردگار می خواهند.

سنت الهی بر این بوده كه روی كره زمین بدون حجت الهی خالی نماند،

سنت الیه بر این بود كه خلقی بیافریند و آنها را بسوی كمال مطلوب بوسیله پیامبران خود هدایت و راهنمائی فرماید، تا در تمام ازمنه و اوقات قیام به حق كنند و شرایط موفقیت را در قیام آنها شرح و بسط داده كه از چه شرایطی قیام نمایند تا به موفقیت نهائی قائل شوند و برسند،

این قیام از وظائف حتمی افراد است، خواه آن فر مطاع باشد یا مطیع و در هر حال حكم قیام باید انجام بگیرد، قیامی به حق برای نشر توحید و حفظ وحدت عقیده،

قیام برای خدا در اقامه صلوه و اداء زكوه، قیام برای اصلح جامعه، قیام برای پایداری دین و استواری اساس اجتماعی اسلام و قیام برای تكامل احكام و انسانیت كه انسانیت در سیر تكاملی دعوت انبیاء بوده و هر نبی و پیغمبر هم قیام به وظیفه خود كرده و ملت و امت خود را دعوت به قیام الله نموده است،

حضرت آدم ابوالبشر نبی اول مأمور به قیام بوده تا رسید به رسالت حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و حضرت خاتم النبیین (ص) كه همه قیام به حق كرده و عقیده توحید را در خود كیفیت فهم و مشاعر مردم عصر و شرح و بسط داده اند و این سنت نیز تا آخرین فرد ناجی بشریت خاتم انبیاء حضرت محمد (ص) بوده است، با آنكه بعد از رسول الله پیامبر دیگری وجود نداشت كه رسالت مهم الهی را بعهده بگیرد، 12 نفر اوصیای اولی الامر امام بعد از رسول خدا به امر خداوند تبارك و تعالی انتخاب و معرفی شد و حضرت خاتم الاوصیا مهدی آل محمد (ص)، كه ولایت به وجود او تمام می شود، با تقدم وجودی تأخیر ظهوری دارد و همواره د رحال قیام هستند، ولی قیام ها نیز از نظر زمانی دارای انگیزه های مختلف هستند، مثلاً قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام قابل مقایسه با قیام سایر مردان جنگی با سایر قیام اجتماعی حكومتی نیست، زیرا این قیام برای بقاء حقیقت و ابقاء حكم توحید بوده و قیام آل محمد (ص) هر یك در صف خود اثر عمیق در جامعه بخشیده است، قیام قائم آل محمد (ص) حضرت مهدی (عج) در تمام بشر عصر ظهور اثر می بخشد و آن قیام آسمانی است كه دست قدرت الهی این ودیعه ولایت را برای قیام به جهت ابقای توحید و نبوت و احیاء دین و تجدید مجدد عظمت اسلام در پس غیبت نگاهداشته تا روزی كه ظهور كند و دعوت به قیام الله نماید و انسانیت را تحت لوای قرآن بسوی تكامل معنوی هدایت نماید.

پیامبر اكرم و رسول مكرم اسلام دارای عقل كل و ختم رسل و قائم بالله بود و جهان به نور ارشاد او منور گشت و در میان هزار انبیاء در سطح بالاتر رسالت قرار داشت و اكمل و اشرف انبیاء و انسانها بود، بلكه نه تنها رسول بود كه رسالت به او ختم و به فرزندش مهدی قائم علیه السلام نیز ختم ولایت ختم خواهد شد. زیرا كه امامت همدوش نبوت و مستحكم رسالت است و امام مهدی دوازدهمین وصی بلافصل پیامبر اكرم است و همان شخصیتی كه خود سالهای سال قبل از تولد مهدی به جهان اسلام معرفی نمود، كه فرموده است: حجه بن الحسن العسكری قائم به حق است و راعی قیام و دوازدهمین وصی من است.

از اوصاف حضرت مهدی (عج) چنین به ما روایت شده كه آن حضرت دعوت نبوی را تجدید می كند و شجاعت وصول حیدریه را نشان می دهد، كه اوست عصمت و عفت فاطمه زهرا سلام علیها را نشان خواهد داد و به ظهور خواهد رساند، اوست كه حلم حسن مجتبی و بردباری و شكیبائی سبط اكبر را در قیام مهم خود دارد، قائم به حق است كه شجاعت حسینی سالار شهیدان را ظاهر می سازد اوست كه عبادت و اطاعت و طریق بندگی زین العابدین را به مردم عصر نشان می دهد آن قائم به حق است كه تاثر علمی باقر علوم اسلام را متجلی می سازد.

حجه بن الحسن العسكری كه علوم جعفری را بر مردم می رساند و آموزش و پرورش جعفریه را تجدید می كند، اوست كه علوم كاظمی و ریزه كاریهای علمی باب الحوائج را ظاهر می سازد و احتجاجات رضوی را با علمای خارجی و داخلی تجرید مطلع می كند و چهره حقایق را به جهانیان نشان می دهد، اوست كه دارای جود و بخشش تقی متقی و دارای تفاوت تقوی و شرافت و كرامت فاطمی می باشد: قائم به حق دارای هیبت عسكری و صاحب غیبت الهی است، او حكمه اللهی است كه دست قدرت برای روز مصادیق و مفاهیم صفات اولیاء خود در پس پرده غیبت نگاه داشته و آنچه خوبان همه دارند او به تنهائی واجد همه فضائل است،

امام زمان علیه السلام قیام می كند كه فرصت های از دست رفته را برای تكامل معنوی تجرید فرماید، او قیام می كند تا بشر را با تعدیل تمدن مادی به سرحد تكامل معنوی برساند،

او مظهر نمونه عدل و داد و عدالت و تساوی حقوقی جامعه انسانی بوده و هست و اوست كه به زنگی پرآشوب جهان و قتل و غارت و كشتارهای بی رحمانه خاتمه می دهد و یك محیط امن و امان و پرآسایش را توام با حكمیت قرآن بوجود خواهد آورد كه قرنها ادامه خواهد داشت.

این حجت الهی و این قائم جهان اسلام و این آفتاب عالمتاب وجود دوازدهمین شخص ولایت در آسمان وجود بشریت در نیمه شعبان سال 255 هجری در كشور عراق در شهر سامرا (سرمن رای) بر جهانیان پرتوافكن گردید،

امام مهدی (عج) در پانزدهم شعبان المعظم سال 255 هجری در زمان حكومت المتعمد عباسی متولد، پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكری و مادر محترمه اش (نرجس) دختر امپراطور روم شرقی است، كه آن حضرت پنج ساله بود كه پدرش امام حسن عسكری شهید شد و در مسند امامت قرار گرفت و در پنج سالگی بنا به فرمان خداوند غیبت صغری فرمود (علت غیبت آن حضرت عملیات ایدائی حكومت سفاك عباسی و بعضی از نزدیكان آن حضرت مانند عمویش جعفر كذاب بود البته ناگفته نماند كه مصلحت و تقدیر خداوندی نیز در غیبت آنجناب دخیل بوده).

و اما جعفر كذاب برادر امام حصن عسكری در مقام غصب مقام منیع امامت كه یك ودیعه الهی می باشد، بود و با دسیسه چینی و پشتیبانی حاكمان مزدور خود را امام معرفی كرد و عده ای از اشخاص ساده لوح و خصوصاً حكومتی ها دور و برش جمع شدند. جعفر از دشمنان درجه اول آن حضرت و امام مقتدا ولی عصر محسوب می شد و در موقع تشییع جنازه امام حسن عسكری (ع) جعفر كذاب خواست بر جسد برادر نماز بخواند كه وجود مقدس امام مهدی فوراً وارد شد و دست عموی خود را گرفت و به عقب زد و فرمود: عمن من از شما اولی ترم و نماز بر پدر بزرگوار خود خواند،

امام حسن عسكری (ع) در سال 231 متولد و در سال 260 هجری مسموم شد و درگذشت و 29 سال عمر پربركتش بود فقط نسل او منحصر به مهدی پسر پنج ساله اش بود كه از نرجس خاتون ملكه رومی و یگانه كنیز خود پیدا كرده بود و دست قدرت الهی حوادثی به وقوع آورد ، تا این لعبت رومی را كه از صالحترین زنان و پاكترین نسلهای بشری در اروپا بود آن را به عراق كوچ داد و نصیب حضرت ابو محمد حسن العسكری علیه السلام كرد تا صدف درج گرانمایه ولایت گردد.

ناگفته نماند كه این یك نیت الهی است كه كانون پرورش اولیاء خود را از سایر ارحام الهات منزه دارد و از مصالح عالیه ساختمان كند و به تربیت نیكو پرورش دهد و هیچ شكی نیست كه كارهای خوب را خداوند بدست مردان خوب می سپارد و او بهترین افراد و بندگان خود را می شناسد و لذا هر كار خوب را از دست مردان خوب خارج می نماید و امور خطیر را بدست مردان بزرگ و با كفایت و لایق سپرده كه آنها انجام دهند، برای پرورش اوصیاء خود كه گوهرهای تابناك خلقت بوده اند صدفهای پاك و پاكیزه ای آفرید و بدست مربیان خداپرست و نیكو سیرت داده تا آنها پرورش نمایند تا قابل یار وجود امام ولی خود گردد ود رخمسه طیبه كه آیه تطهیر آنها را منزه از هر پلیدی معرفی فرمود و گاهی در علل و اقوام دیگر دوشیزگانی پاك و روشن ضمیر انتخاب و بدست قدرت خود او را حفظ كرده و از شهری به شهر دیگر انتقال داد تا با آفتاب امامت وضع و مجازات یافته و از میان مادران كه اصداف گوهرهای تابناك ولایت بوده اند چند نفر آنها را دیدیم كه از ملل غربی انتخاب و به سرزمین وحی و الهام فرستاده اند و ماد رامام عصر نیز یكی از آن ملكه های وجاهت و زیبائی است كه از نسل حواریون عیسی بن مریم بوده و دست قدرت این لطیفه آسمانی را برای همسری امام حسن عسكری فرستاده تا گوهر تابناك مهدویت در آن رحم پاك پرورش یابد. نمونه بارز دیگر شهربانو دختر یزدگرد ساسانی بوده كه از مدائن رانده شد و در مدینه كشور عربستان نصیب سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (ع) گردید و حضرت سجاد علیه السلام از او بوجود آمد و نرجس خاتون دختر بزرگترین قیاصره روم و از خاندان شمعون وحی بلافصل حضرت عیسی بن مریم علیه السلام بوده كه دست قدرت این شاهزاده رومی را برای مادری حجه بن الحسن علیه السلام حفظ كرد و به كشور عراق فرستاد.

موضوع مهدویت یك امر آسمانی و در تمامی كتابهای مقدس ذكر آن شده است.

در كتاب زبور داود ص 1955 چاپ لندن كه جزو تورات و انجیل به چاپ رسیده بشارت می دهد جهانیان را بوجود مصلحی كه از دریا یا دریا داد كند و باقصای جهان حكمرانی نماید و جمع امتهای جهان او را بندگی خواهند كرد وجودش برای عالمیان بركت است و این گفتارها همه با معتقدات شیعه نیز مطابقت دارد،

در كتاب اوسیای تورات باب دوازدهم چاپ لندن ص 10113 جنگ عمومی قبل از ظهور مصلح بزرگ واقع م یشود و ایمنی برای كسی باقی نمی گذارد سخن می گوید و سپس وعده امن و امان می دهد و در باب 33 همان كتاب وعده پادشاه عادلی را می دهد كه مالك روی زمین می شود و عالم را بعد از آنكه سه دوم از اهلش نابود می شود اصلاح می كند.

در باب دوم كتاب (اشعیای نبی) مرقوم است كه برای خدا روزی است كه بر هر چیزی فرود می آید و آنها در برابرش پست می شوند. اشعیای نبی در باب سیزدهم كتاب خود می گوید، روز خداوند نزدیك است و هلاكتی از جانب قادر متعال می آید تا جهان را ویران سازد و گنه كاران را هلاك نماید،

در انجیل نیز مطالبی آمده است كه حضرت رسول را آفتاب و حضرت علی را ماه و دوازده امام را به دوازده ستاره كه بر سر من قرار دارد تعبیر می كند و نزد خدا رهبری می شود.

در كتاب (دادنگ) از كتب براهمه و كتاب (جاماسب زردتشتیان) و بعضی فصول انجیل مانند (مكاشفات یوحنا) و كلمات متی و كتاب (دسندره عیسویان) نقل شده است كه در آخرالزمان پس از آنكه جهان پر از ظلم و جور شد و از اسلام جز نامی بعلت فسق و فجور عالمیان و ظلم ظالمان و حسد حاسدان نماند، پادشاهی كه از امت و نسل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است ظهور می كند و مشرق و مغرب عالم را می گیرد و بسیار كسان را می كشد و بتخانه ها را خراب می كند و بتان را به دریا می افكند و بسیار از نیكان را زنده می كند و به كارهای بزرگ می گمارد و بسیاری از بدان و جادوگران را كیفر میدهد و بدعت ها را از میان برمی دارد وعصای موسی و انگشتر و دیهیم سلیمان باد و خواهد بود، همه خلایق او را مطیع می شوند و جزیه ا زیهودیان قبول نمی كند و اگر مسلمان نشوند آنها را می كشد و پاپ را به قتل می رساند و پادشاه فرنگ را خوار می سازد و مسیح از آسمان به كمكش فرود می آید و همه خلایق را بدین واحد در می آورد از خوانندگان عزیز تقاضا می شود در صورت امكان به كتاب مكاشفات یوحنا باب 19 ص 117 مراجعه و مطالعه فرمایند و در بعضی دیگر از فصول انجیل از پادشاهی سخن می گوید كه كلیه جهان را مسخر می كند و مرغان جهان از پاره های گوشت دشمنانش سیر می شوند و در قرآن مجید نیز بطور صریح در این بیان آمده كه مسیح روزی از آسمان بزمین خواهد آمد و همه مردم اهل كتاب باو ایمان خواهند آورد واین همان سخ نی است كه علمای اسلام شیعه متذكر به آن شده كه در تاریخ شیعه ص 137 آمده كه مسیح از آسمان بزمین می آید و پشت سر مهدی نماز می گذارد و مسیحیان او را می شناسند و با او و حضرت مهدی (عج) بیعت و پیروی می نمایند ما شیعیان و معتقدان ولی عصر ارواحنا الفدا انتظار ظهور امام زمان (عج) را داریم یعنی مصلح عالم بشریت ك دنیا انتظار او را دارند كه بساط عدل حقیقی را در عالم بگستراند و دنیا را از تاریكی و كفر و نفاق و از ظلم و تعدی صهیونیست های ضد اسلام و دین برهاند، نام مبارك امام مهدی و قائم آل محمد صلی الله علیه و آله هم نام جدش رسول ا لله و كنیه آن حصرت ابوالقاسم و القابش حجت، مهدی، خلف الصالح، القائم المنتظر و صاحب الزمان می باشد.

این جوان هاشمی دوازدهمین یادگار پیشوای اسلام است كه دارای چشمان سیاه و ابروهای پیوسته و بینی زیبا و بلند قد و ریش انبوه و خال هاشمی درگونه راست می باشد.

رسول خدا د رحق امام قائم فرمود: مهدی از اولاد من است صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشد رنگش عری گندم گون بلند قد خواهد بود، اوست كه زمین را از عدل و داد پر كند همانطوریكه از ظلم و جور پرشده باشد،

زندگانی آن حضرت از سن 5 سالگی از سال 260 هجری تا سال 330 هجری هفتاد سال (زمان غیبت صغری) شروع شده كه توده مردم و عمال دولت از زیارت جمالش محروم بودند ولی خواص و علما به خدمتش رسیده و كسب فیض می كردند، و امور شرعی دین و دنیای خود را می پرسیدند و مشاهیر این دسته چهار نفر وكلای اربعه كه بنام نواب اربعه مشهورند كه واسطه فیض بشرح زیر بودند:

1- عثمان بن سعید عمری ملقب به ابوعمر كه وكیل حضرت عسكری بود به نیابت آن حضرت منصور شده و این مرد بزرگوار در سال 300 هجری وفات كرد.

2- محمد بن عثمان پسر بزرگ وكیل امام عسكری كه مردی راستگو و متقی و با فضیلت بوده به وكالت حضرت مهدی منصور شد و او هم در سال 305 هجری وفات نمود.

3- ابوالقاسم حسین بن نوح نوبختی كه محمد بن عثمان قبل از فوتش به امر حضرت حجت ایشان را معرفی نمود كه به نیابت و وكالت برقرار شد و او هم در شعبان هجری وفات كرد.

4- ابوالحسن علی بن محمد سمری كه از بزرگترین موثقین و معتمدین و از فحول علماء فقهای اسلام است به وكالت و نیابت برگزیده شد واین مرد متقی و زاهد هم د رنیمه شعبان سال 329 هجری درگذشت كه قبل از فوت نایب چهارم توقیفی صادر شد كه دیگر آن حضرت نایبی نداشته و غیبت كبری اختیار خواهد نمود و دومین دوره زندگانی آن حضرت از سال 330 شروع می شود. همان غیبت كبری است تا روزی كه فرمان مهمی از طرف پروردگار صادر و حضرت مأمور به خروج و ظهور بشوند.

از امام حسین علیه السلام روایت است كه آن حضرت فرمود از ما دوازدهمین مهدی است كه اول ایشان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخر آنها نهمین فرزند من است و نماند كه تمام ائمه اطهار علیه السلام به آمدن مهدی قائم صلوات الله علیه تصریح فرموده اند،

چنانچه هست فلك را دوازده تمثال كه آفتاب بر آن دور می كند مه و سال

بر آسمان ولایت دوازده برجند چو آفتاب ترتیب همه بر اوج كمال

مثال دوازده ماه و دوازده كوكب به آفتاب نبوت نموده استقبال

ستارگان سپهر ولایت شرفند كه ایمنند ز نقصان و احتراق و وبال

این دین اسلام با تمام جهات فرعی آن تا این ساعت بطور كامل با وفق زمان كامل چرخیده و به لازمه توصیف و تشریح و تفسیر و تأویل و ادامه طرق و ایصال به مطلوب و عنوان مظاهر و مصادیق اعمال و احكام بود، تمام آنها را در طول سه قرن دوازده نور پاك ولایت به مردم فهمانید و مانند آن است كه منظوم ه شمس نبوت در بروج ولایت یكدوره كامل گردش كرده و تمام جهات و خصوصیات متصوره دین را كه برای آسایش اندیشه و آرامش خاطر بشر فرستادند عملاً ترجمه كرده و به مردم جهان نشان دادند و در این اوقات كه در غیبت كبری امام زمان علیه السلام عمری را می گذرانیم دوران گردش منظومه شمسی تمام و مدتی چهره زیبای دوازدهمین مهر سپهر ولایت زیر ابرهای عدم سنخیت مخفی است تا ظاهر گردد و اسلام را احیاء و زنده كند و ندا بر عالم زند: «انی بقیه الله و حجته و خلیفته علیكم»

همه شب آرزویم كه ببینم از تو روئی چه زیان تو را كه منهم برسم به آرزوئی

بكسی جمال خود را ننموده و ببینم همه جا بهر زبانی بود از تو گفتگوئی

نه بباغ ره دهندم كه گلی بكام بویم نه دماغ آنكه از گل شنوم بباغ بوئی

الهم كن لولیك الحجه بن الحسن صلواتك علیه و علی آبائه فی هذه السا عه و فی كل ساعه ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتك یا ارحم الراحمین.

تولد امام زمان (عج)

از پس پرده برون آی بكن عشوه گری تو گلی از چمن و باغ و گلستان علی

ناز بر ما مفروش ما كه گرفتار توئیم تو به گلزار امامت گلی اندر چمنی

روی بر ما بنما عاشق رخسار توئیم روی زیبای تو محراب عبادت به منی

قد رعنای تو را جان فدا خواهیم كرد ای كه سروی به گلستان تو درّ یمنی

یوسف مصر بزیبایی تو كی برسد جمله عالم به تو عاشق شه چون ممتحنی

باز آ جان به فدایت همه عشاق كشند ماه را نور توئی نور خدا را ضمنی

تو پناهی به ضعیفان تو مهدی بتول یادگاری تو ز انوار حسین و حسنی

چاره سازی بهمه درد بیا مهدی جان روح بر جسم همه روح تواندر بدنی

دست ما سوی خدا دیدن تو می طبیم عطر تو می شنونیم عطر گل یاسمنی

تو فریدی تو عزیزی همه هست عاشق تو در ملاحت فصاحت كه شیرین سخنی

در فراقت همه شب دست بدعا برداریم كی بیائی به نامت كه تو كی زنی

«البرزم» دست تمنا بسویت به تلاش كی بود مدح مرا جلوه ای پیش مهمنی

(البرز)

1- اما چگونگی بهره مندی (مردم) به هنگام غیبت من، همانند بهره م ند شدنشان از خورشید به هنگام نهان شدنش در پشت ابر است،

2- من امان اهل زمینم چنانكه ستارگان ، امان اهل آسمانند.

3- نامه ای امام زمان (عج) به آخرین نایب آن حضرت علی بن محمد سمری شش روز قبل از وفاتش، (وفات علی محمد بن محمد سمری)

بسم الله الرحمن الرحیم

ای علی بن محمد سمری، خداوند اجر و پاداش دوستانت را در مصیبت تو زیاد كند، تا شش روز دیگر خواهی مرد، خود را آماده كن و برای جانشینی خود به كسی وصیت ننما كه غیبت تام (من) فرا رسیده است و دیگر ظهوری نخواهد بود مگر با دستور خداوند متعال، آنهم پس از دورانی طولانی و پس از قساوت دلها و پرشدن زمین از ستم، دیری نخواهد پایید كه از میان پیروانم كسانی خواهند بود كه ادعای دیدار مرا كنند، اما آگاه باشید كه هر كس پیش از خروج (سفیانی) و پدید آمدن، صیحه، مدعی دیدار من بشود دروغ زن و مفتری است و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم،

«به نظر می رسد كه فرمان حضرت برای دورانی بود كه عده خود را آماده كرده بودند از انتشار دیدار با آن حضرت سوء استفاده نمایند لذا امام فرموده اند هر كس ادعای دیدار مرا داشته باشد دروغ می گوید و این نیز حتماً از آنهائیكه هر روز داستانی علم می كنند و از آن بهره برداری غیرمنطقی می نمایند می باشد د رصورتیكه ما روایات بی شماری داریم كه از حضرات آیات عظام و اشخاص متفرقه به خدمت آقا مشرف شده اند مانند شیخ مقدس، علامه حلی و علامه بحرالعلوم و صدها هزار اشخاص دیگر، البته ناگفته نماند كه امام زمان (عج) در میان ما زندگی می كند ولی دیدن آفتاب با چشمان غیرمسلح امكان ندارد باید اول دل و جان و روح را با اصل مبدأ آفرینش پیوند بدهی تا اینكه موفق بدیدار امام زمان (عج) گردی»

4- بدرستیكه من سبب امنیت برای اهل زمین هستم.

5- برای تعجیل در فرج من بسیار دعا كنید والسلام علی من اتبع الهدی

نیمه شعبان

آمد به جهان حجت حق حامی قرآن روشنگر آئین و صفابحش و دل وجان

تفسیر خود شرح هدی ضامن پیمان بر اصل جهان واسطه رحمت یزدان

آن قائد دین نبی و مظهر ایمان آن پور حس زاده نرجس شه دوران

آمد به گلستان نبی خسرو خوبان از مقدم او صحن جهان رشگ وجنان است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

او جلوه ی دلجوی خداوند جهان است در پرده ای غیبت اگر از دیده نهان است

از عطر خوشش صحن جهان مشگ جنان است روشن ز رخش جمله كران تا به كران است

بالاتر از اندیش و برتر ز گمان است این حجت حق گرچه نهانست و عیان است

اما به عیان حامی مظلوم جهان است او قلب حیات و بشر و كهف امان است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

چون نور ظهورش برسد بر كره خاك اسلام فراتر رود از گنبد افلاك

ای آنك مقام تو بود برتر از ادراك تا چند كنم جامه جان را ز غمت چاك

كی آئی كنی روی جهانرا از بدی پاك جانم بفدای تو شود ای شه مولاك

ایران شده شاها همه از لطف تو بی باك از معدلتست ملك پر از امن و امان است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

امید صد امید كه از غایت تدبیر روزی بنهایت رسد این دوره تاخیر

بر درگه تو بنده شود قدرت و تقدیر روشن بشود چشم و چراغ فلك پیر

دل شیشه پر خون شود از آن مژه و تیر شرمنده از آن نور جمالت شده نیر

تا عرش خداوند رسد نفخه تكبیر آنروز همه رسم و ره كفر نهان است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

آنروز شب تیره هجران بسرآید اندر پی یلدای فراقش سحر آید

خورشید جمالش بجهان جلوه گر آید یزدان متجلی بظهورش دگر آید

اسرار ازل جملگی از پرده برآید فرزند بتول منتقم را دگر آید

امشب بجهان پادشه پرثمر آید آنروز بهاریست كه خالی ز خزان است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

او پرتو انوار خداوند جهان است او معنی پاینده گی دور و زمان است

او مقصد و او ملجاء و او كهف زمان است در چهره ئی او جلوه دادار عیان است

از قدرت او چهره بیدار نهان است فرزند علی آمده چون شیر ژیان است

از مقدم او پشت عدو همچو كمان است آنرا كه عیان است چه حاجت به بیان است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

در بحر جمالش كه بود نا شناهی شد یونس اندیشه من طعمه ماهی

ننماید اگر چهره خورشید پناهی هرگز به سپیدی نبرد راه سیاهی

نابود شود هر ستم و ظلم و گناهی از ظلم شده زندگی خلق تباهی

خشكیده شود ریشه دشمن به نگاهی گنجور خبردار از آن گنج گران است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

آن چهره خدایا زپس پرده بیرون آر از صولت نامش علم كفر نگون آر

بگسسته زهم سلسله دشمن دون آر هر كفر و تباهی به شكست و به زبون آر

اوضاع پرآشوب جهان را به سكون آر هر دشمن دشمن تو الهی به فنون آر

از كید عدو حجت خود را تو مصون آر چشم برهش یار خدا یا نگران است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

مائیم به فرمان قضا راضی و تسلیم مائیم میان بسته پی نشر، تعالیم

تا دین برسد بر همه آفاق و اقالیم با حكم تو از دوری دلدار بنالیم

اما چه كنم طالب دید از جمالیم با هجر بسازیم و از این فخر ببالیم

یا رب م ددی ده كه ما تشنه وصالیم او حاضر و در جمع محبان به میان است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

ای سرو سرافراز فدای گل خوشبوی مداح تو شد مجلسی و كرد به توروی

خواهد ز تو توفیق و تكاپوی از گلشن مدح تو وجد تو سخن گوی

ثابت قدمش دار و ثناخوان و خداجوی بیمار رخ یاریم و هستیم شفاجوی

ما دیده براهیم كه بیایی تو ضیاروی ای آنكه قدش از غم هجرش كمان است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

ای در گهر بار گل گلشن زهرا ای پور حسن عسكری ای سید والا

سوگند تو را خون شهیدان مصلی محتاج در رحمتیم ای آیت عظما

ما منتظر لطف توئیم سید طاها امروز كه عید است به ما كن عطایا

بر ما نظر لطف نما ای شه والا زیرا نظرت رحمت غفران خدا است

میلاد خوش مهدی موعود زمان است

بیژن فاضل مجلسی

بسمه تعالی

امام حسن عسكری علیه السلام یازدهمین كوكب درخشنده امامت در افق آسمان ولایت در مدینه منوره طالع شد، و با عمر كوتاه ولی پربركت خویش روشنی از زندگی خود باقی گذاشت، كه مأثر بلند و دامنه دارش تا ابد باقی است، این پیشوای بزرگ كه علم و دانشش متصل و مربوط به اقیانوس عظیم علم نبوت و سرچشمه وحی و الهام بود و در عصر سفاكترین حاكم جبار زمان متوكل عباسی می زیست، بیست و هشت سال زندگی چون گل كوتاه امام حسن عسكری علیه السلام همواره تحت نظر و مراقبت خلفای عباسی بود. زندگی پربركت این امام همام به سه دوره تقسیم می شود، دوره اول سیزده سال در مدینه، دوره دوم در سال در عراق و شهر سامرا قبل از امامت و دوره سوم زمان ولایت و تصرف او در امور بوده كه بیش از شش سال طول نكشید و در این مدت همان مردم و برنامه و خط سیری كه اجداد والاتبارش رفته بودند رفت و همان مقصد را تعقیب فرمود، و در مدت شش سال امامت خود سه سال در زندان بنی عباس عمر شریف را گذراند، حضرت امام عسكری علیه السلام فرزند امام علی النقی الهادی و مادرش سوسن از زنان صالح روزگار و دارای فضائف نفسانی بود كه اسم اصلی این بانو سلیل از اولاد پادشاهان رومی بود.

فرزند امام هادی حضرت حسن عسكری علیه السلام در مدینه منوره 24 ربیع الاول سال 232 متولد و در دوم همان ماه در سال 260 هجری به شهادت رسید،

مورخان اسلامی نگاشته اند كه پس از شهادت آنحضرت شیعیانش مویه و زاری بسیار كردند و مردم شهر سامره كار و دكاكین خود را تعطیل و در تشییع جنازه و سوگواری آن حضرت شركت كرده و همه مردم می گریستند و به شخصیت والای آن بزرگوار اعتراف می كردند،

امام یازدهم د رامامت خود تعلیمات ع دلیه از قرآن و دین اسلام داد كه تجدید عظمت و نیزوی آن گردید و در اواسط قرن سوم هجرت بود كه این جنبش علمی پیدا شد فلاسفه بزرگی چون اسحق كندی و ابونصر فارابی از بركت وجود امام و تعلیمات آن حضرت بهره مند می شدند و در فقه واصول دین یك نهضت نویی بوجود آورد كه ملت اسلام را از آن خواب غفلت و ناگهانی بیدار كرد،

شخصیت امام حسن عسكری علیه السلام بر محور این مطلب كه پدر مهدی موعود است دور می زند، ناگفته نماند كه خلفای بنی عباس از سفاح گرفته تا آخرین آنها در ظلم و خشونت و تجاوز و دشمنی با آن رسول الله دست كمی از اولاد بنی امیه نداشتند و كارهائی كه یزید و یزیدیان و جرثومه كثیف خاندان بنی امیه انجام داده بودند اینها تجاوز و ظلم و كشتار اولاد فاطمه و رسول خدا را از حد و مقیاس بنی امیه گذراندند،

بنی عباس كه به نام بنی هاشم و گرفتن حق اولاد علی به صحنه آمده بودند وقتی بر اریكه سلطنت نشستند تمام وعده و وعیدها را فراموش كردند و اولین تاخت و تاز را بر علیه خاندان علی المرتضی شروع كردند، در هر جا نامی از علی و اولاد علی بود به سخترین شكل برای از بین بردن آن اقدام می كردند، هنوز در زیر پایه های كاخ های فرعونی بنی عباس، هارونها و معتصم ها اجساد اولاد فاطمه كه زنده، زنده در زیر پی گذاشته شده اند بیانگر جنایات این خاندان است.

آنها هر یك به نحوی در كشتار اولاد پیامبر دست داشتند، زهر حلال مشكلات آنها بود و تمام ائمه كه در دوران آنها بودند همه را با زهر مسموم كردند.

معاویه یا یزید حداقل مراعات بعضی از اصول را برای پایداری حكومت خود لازم می دانستند، معاویه اگر حسن به علی را با دستیاری عمله جات خود مسموم می كند حداقل امام موسی بن جعفر را در زندان 17 سال محبوس و به زندگیش با زهر خاتمه نمی دهد، ادعای معاویه در مورد مسمومیت حسن به علی اشكهای مزورانه بود یا یزید وقتی پرده از جنایاتش برداشته شد. لعن و نفرین به ابن سعد و ابن زیاد و عمله جات بی اراده اش می نمود وی گفت اگر حسین به پیش من می آمد هر چه می خواست بپایش می ریختم، البته با ریا و تزویر پایه های حكومتش را كه لرزان شده بود می خواست حفظ نماید.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی آیات وارده در شأن حضرت امیر( ع) از دیدگاه مفسران شیعه وسنت (بررسی موردی سوره های مطول) در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی آیات وارده در شأن حضرت امیر( ع) از دیدگاه مفسران شیعه وسنت (بررسی موردی سوره های مطول) در word دارای 147 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی آیات وارده در شأن حضرت امیر( ع) از دیدگاه مفسران شیعه وسنت (بررسی موردی سوره های مطول) در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی آیات وارده در شأن حضرت امیر( ع) از دیدگاه مفسران شیعه وسنت (بررسی موردی سوره های مطول) در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی آیات وارده در شأن حضرت امیر( ع) از دیدگاه مفسران شیعه وسنت (بررسی موردی سوره های مطول) در word :

مطالب مندرج در این تحقیق شامل دوفصل می شود كه در رابطه با هر فصل توضیح مختصری بیان می كنیم :

در فصل اول به بررسی چند آیه در سوره های بزرگ قرآن كه شأن نزول آنها در مورد امام علی(ع) نازل شده از دیدگاه مفسران اهل سنت و شیعه می پردازیم. مفسران اهل تشیع و اهل تسنن در مورد اكثر آیات بیان كرده اند كه شأن نزول این آیات در مورد حضرت امیر (ع) است و حتی آنرا با توجه به احادیث وروایات و اقوال مختلفی تأیید كرده اند. اما بعضی از مفسران اهل سنت متأسفانه در كنار این قول، اقوال دیگری را ذكر كرده اند و بعضاً گفته اند كه شأن نزول این آیه علاوه بر علی (ع) كسان دیگر نیز هستند و حتی بعضی از مفسران اهل تسنن آورده اند كه شأن نزول این آیات در مورد حضرت امیر (ص) نیست و اشخاص دیگری را ذكر كرده و یا چیزی در مورد آن ذكر نكرده اند. در فصل دوم به علل اختلاف تفاسیر شیعه و سنی در مورد بعضی از این آیات اشاره شده كه دلیل این اختلافات چیست و چرا با وجود این همه دلائل و احادیث باز عده ای از مفسران اهل تسنن این موضوع را منكر شده اند .

بررسی آیات وارده در شأن حضرت امیر( ع) از دیدگاه مفسران شیعه وسنت (بررسی موردی سوره های مطول) در word
فهرست مطالب

كلیات 1

مقدمه2

اهمیت موضوع3

سوال تحقیق3

فرضیه3

پیشینه تحقیق3

چكیده4

فصل اول5

بررسی آیات از دیدگاه شیعه و سنت5

مقدمه6

تفسیر آیات وارده 6

فصل دوم: مقدمه علل اختلافات تفاسیر شیعه و سنی97

مقدمه98

نتیجه كلی118

بررسی آیات وارده در شأن حضرت امیر( ع) از دیدگاه مفسران شیعه وسنت (بررسی موردی سوره های مطول) در word
فهرست منابع120

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

عالم و اقسام آن در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 عالم و اقسام آن در word دارای 156 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد عالم و اقسام آن در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي عالم و اقسام آن در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن عالم و اقسام آن در word :

مقدمه

و کلام ابتدا اینکه سپاس خدای را عزو جل که پیمودن راهی که عشق او می برد روشن ترین راه هاست گرچه سخت ترین باشد شاید بگویید چرا با عشق آغاز کردم آخر عشق خداوند بود که مرا تا به اینجا راهنمایی کرد و باز شاید بگویید حرف بیهوده ای است خداوند همه بندگانش را راهنمایی می کند آری صحیح است این کلام اما خداوند آنچه در تقدیر من بود در خوابهای شبانه ام می گفت و نشان می داد غلط و درست را نه تنها راه درست زندگی خودم را بلکه مسائلی که احساسات یا همان چیزی که از نظر روانشناسان حس ششم نامیده می شود و از نظر عرفا الهام و وحی است در خواب و بیداری برایم رخ داد و مرا تا به اینجا آورد تا جایی که به جایی رسیدم که باید موضوعی
می یافتم برای پایان نامه مقطع کارشناسی ارشدم در همین زمان بود که جناب آقای دکتر مظاهری استاد گرانقدرم مرا با ابن عربی و نظریاتش آشنا کرد و چه نزدیک بود کلام او به احساسات و الهامات وارده بر قلب من پس تاخیر را جایز ندانسته و موضوع پایان نامه خود راهمان چیزی انتخاب کرده بودم که تا حدودی در خواب و بیداری با آن آشنایی داشتم تا در مورد آن بیشتر بدانم و اینگونه موضوع خود را انتخاب کردم.

در ابتدا از تعریف کلمه عالم شروع کردم و تعداد عوالم گوناگون در کتب فلسفی و عرفانی و قرآنی وجود دارد و در فصل اول به آن پرداختم عالم به ماسوی الله و جهان گویند و تعداد عوالم در دیدگاههای فلاسفه و عرفا در قرآن مختلف است و تعاریف مختلفی که در این باب گفته شده در فصل اول ذکر گردیده است اما اینکه تاریخچه مثل چیست و این عالم مثال از کجا آمده و اولین بار چه کسی آن را مطرح کرده باید گفت اولین بار افلاطون در نظریه معروف مثل افلاطونی آن را مطرح و به بحث در مورد جهان مثل پرداخته است بعد از او مشاییان و اشراقیون نظرات مختلفی در باب مثل افلاطونی ارایه دادند که در فصل دوم آورده شده و در پایان این فصل تفاوت میان افلاطونی و مثل علقه از دید اشراقیان پرداخته شده است و در فصل سوم عوالم و تعدادی از آنها از نظر فلاسفه ای چون سهروردی و ملاصدرا و همچنین عوالم و عالم مثال در گلشن راز محمد لاهیجی آورده شده و در آخر این فصل به بیان عالم مثال، تعریف آن و تعریف عرفا از عالم مثال پرداخته ایم در فصل چهارم عالم مثال از نظر ابن عربی آورده شده است ابن عربی در این مورد نظریه خیال را مطرح کرده است از نظر ابن عربی عالم مثال عالم خیال است که به خیال متصل و خیال منفصل تقسیم می شود اما اینکه معنای خیال درمورد انسان چیست و ادراک خیالی و نقش آن در عرفان و نظر شارحان غیر مسلمان ابن عربی در مورد عالم خیال چیست در این فصل به آن اشاره شده است در ادامه به بررسی خیال منفصل که برزخ یا عالم است و ارتباط انسان با آن از طریق حواس پنج گانه است و بعد از آن خیال متصل و چگونگی ارتباط با آن که از طرق مختلف از جمله رویا،خواب،الهام،مکاشفه،معراج انجام می گیرد که ابن عربی در این معراج به هفت آسمان عروج کرده و بعد از آن به سدره المنتهی فلک، منازل، کرسی،عرش،عما،صعود کرده است وبه بیان آنها پرداخته شده است و در پایان این فصل هم مقایسه ای انجام داده ایم بین خیال متصل و خیال منفصل.

امید است که این تحقیق ناچیز بتواند برای خوانندگان عزیز مفید واقع شود.

عالم

تعریف عالم:

عالم به فتح لام ما سوی ا… را گویند که مشتق از علامت است و جهان وجود را از آن رو عالم گویند که علامت و نشانه وجود است. در یک تقسیم کل بر دو بخش است: یک بخش قدیم که شامل مجردات و عقول و نفوس بعلاوه افلاک و نقوس ناطقه فلکیه و کلیات عناصر و دیگری محدث مانند زمانیات و موالید(قطب الدین شیرازی، 1380،ص391)

فلاسفه گویند دو عالم علوی و سفلی است. علمای اصول گویند از عرش تا فرش هرچه هست عالم است.( امام محمد بن عمرالزمختری ،بی تا، ص1053)

پس از این عالم ، عالم دیگر هست که آحاد مدرکات در آن عالم مشتمل باشد بر علومی نامتناهی. چنانکه هر یک از این آحاد چون مدرکات عالم می باشد.

آنچه که از وهم و خیال که از حواس باطن است همه از عالم اول گیریم و معقولات از عالم دوم گیریم(عین اقضاه همدانی ، بی تا ،ص215)

بدان که هرچه هست آفریده است به جز حق تعالی از آسمان و زمین و غیره ها آن را عالم نامند و هر جنس را از خلایق عالمی نهند و گویند هجده هزار عالم است. و بدانکه نباید که عالم از این جنس بیرون باشد. یا واجب الوجود باشد یا ممکن الوجود یا ممتنع الوجود( سهروردی ، بی تا،ص 378).

ظاهر عالم را خلق گویند که عالم اجسام است و باطن او را امر گویند که عالم ارواح است.بدانکه خدای تعالی چون موجودات را بیافرید عالمش نام کرد. موجودات از وجهی علامت است و از وجهی نامه است . از این وجه که علامت است عالمش نام کرد و از این وجه که نامه است کتابش نام نهاد آنگاه فرمود که هر این کتاب بخواند مرا و علم و ارادت و قدرت من را بشناسد. در آن وقت خوانندگان ملائکه بودند و خوانندگان به غایت خرد بودند و کتاب به غایت بزرگ بود. از جهت عجز خوانندگان نسخه ای از این کتاب عالم باز گرفت و مختصری از این کتاب باز نوشت و آن اول را «عالم کبیر» نام نهاد و آن دوم را عالم صغیر نام کرد. هرچه در آن کتاب بزرگ بود در این کتاب خرد بنوشت بی زیادت و نقصان ( انفسی ، بی تا ، ص 142)

بدان که عالم اسم جواهر و اعراض است . مجموع جواهر و اعراض را عالم گویند و هر نوعی از جواهر و اعراض را عالم گویند. عالم که موجود است وجود خارجی دارد در قسمت اول به دو قسمت:

عالم ملک و عالم ملکوت یعنی عالم محسوس و عالم معقول . اما این دو عالم را به اضافات و عبارات به اساس مختلفه ذکر کرده اند:

عالم ملک و ملکوت، عالم خلق و عالم امر، عالم شهادت و عالم غیب، عالم محسوس و معقول مانند این و مراد از این جمله همین دو عالم بیش نیست یعنی عالم ملک و ملکوت
(گوهرین ، 1382،ص.ص24تا 35)

صورت عالم افلاک و اجرام و عناصر همه کروی است و چه شکل کروی بهترین و کامل ترین اشکال است. چنانچه گفته اند: بهترین اشکال شکل متدیر است.

اما عالم به هر ساعت و هر لحظه به یک قرار ثابت نیست و هر چه هست در هر ساعت آن نیست می گردد و هست می شود و از غایت سرعت تجرد فیض رحمانی پندارند که همان قرار است.( شیخ محمود لاهیچی ، 1374،ص ص 492و 495)

در حکمت الاشراق مجموعه دوم مصنفات این چنین آمده است:

«در این هیچ سخن نیست که مفردات ملک و ملکوت بیست و هشت اند. سخن در آن است که اول عالم ارواح است و بعد از آن عالم اجسام یا اول عالم اجسام است . آنگاه عالم ارواح یا هر دو مجامع است دیگر آنکه اول مرتبه اعلی پیدا آمد و به مراتب ، به مرتبه اسفل رسید. »(سیدجعفر سجادی ، 1373، ص 456)

بدان که چون خدای تعالی خواست اجسام را بیافریند بدان دردی ظلمانی نظر کرد. آن دردی بگداخت و به جوش آمد. از زبده و خلاصه آن «دردی» عرش [بیافرید]. [و از زبده و خلاصه آن باقی، کرسی[بیافرید] و از زبده و خلاصه آن باقی، آسمان هفتم [ بیافرید] و از زبده و خلاصه آن باقی، آسمان اول [بیافرید] و از زبده و خلاصه آن باقی عنصر آب [بیافرید] و از زبده و خلاصه آن «باقی» عنصر خاک [بیافرید] « پس » مفردات عالم ملک تمام شد«پس» مفردات عالم ملک و ملکوت بیست و هشت آمد، چهارده ملک چهارده ملکوت و مرکب سه آمد [جسم] جماد، [جسم] نبات و [جسم] حیوان همچنین مفردات حروف تهجی بیست و هشت آمدند و کلمه سه آمد. « اسم و فعل و حرف» ای درویش!

اما شیخ بهایی بر این عقیده است که عوالم كلی دو است یک عالم خلق است که یکی از حواس پنجگانه ظاهری محسوس است و دو عالم امر است که با حس دریافته نشود ، چون جان و عقل. و از این دو عالم به عالم ملک و ملکوت و عالم شهادت و غیبت تعبیر کنند . ( شیخ بهایی ، 1384،ص ص 521،530)

در بیان تقسیمات عالم:

در کتب مختلفه تقسیم بندی های زیادی در این مورد آمده است چه از نظر عرفا، چه از نظر فلاسفه مثل سهروردی و ابن عربی. باید گفت که عالم خود به اقسامی تقسیم می شود که عبارتند از:

عالم ملک، عالم ملکوت، عالم خلق، عالم امر و… ( گل بابا سعیدی 1384،ص 511)

عالم انسانی – که جامع جمیع عوالم است.

عالم اجسام – اهل شریعت گویند که خدای تعالی در آن وقت که خواست عالم را که جواهر و اعراض است بیافریند اول چیزی که آفرید جوهری بود و آن جوهر اول گویند. چون خداوند تعالی خواست که عالم ارواح و اجسام را بیافریند به آن جوهر اول نظر کرد آن جوهر اول بگداخت و به جوش آمد، آن چه زبده و خلاصه آن جوهر بود بر سر آمد بر مثال زبده قند و آن چه دروی کدورت آن جوهر بود در بن نشست بر مثال دروی قند خدای تعالی از آن زبده نورانی مراتب عالم ارواح را بیافرید و از آن دروی ظلمانی مراتب عالم اجسام پیدا آمد. ( نسفی،بی تا ، ص 50 )

عوالم اربعه

در مورد عوالم اعتقاد همگان بر عوالم چهارگانه است مراد از عوالم اربعه عالم لاهوت، ملکوت جبروت،ملک و ناسوت و بعضی عوالم خمسه گویند، که عبارت است از عالم علم، عین، جبروت ملکوت ، خلق .

بر طبق تفسیری که شارح گلشن راز از این کتاب در مورد عوالم آورده است نتیجه می گیریم که عوالم به پنج تقسیم می شود. در این کتاب چنین آمده است: بدان که عوالم کلیه پنج است اول عالم ذات که آن را لاهوت و هویت عینیه و غایت الغایات و نهایت النهایات واحدیت گویند. دوم عالم صفات که جبروت خوانند. سیم عالم ملکوت. چهارم عالم ملک که عالم شهادت خوانند. پنجم عالم ناسوت که كون جامع نامیده اند و از این پنج عالم سه عالم اول داخل در غیب اند زیرا که از ادراک حواس بیرون اند و دو عالم آخر داخل شهادت اند چون محسوس به حواس اند.

گفتم که عالم بر دو قسم تقسیم شده: عالم علوی و عالم سفلی

عالم علوی شامل افلاک و ستارگان است که از اثیر تشکیل یافته اند و عالم سفلی شامل اجسام عنصری یا عناصر چهارگانه (آب ، آتش، خاک، باد) می باشد.

عالم سفلی یا عالم عناصر را عالم کون و فساد (= جهان پیدایش و تباهی) نامیده اند زیرا معتقد بودند که عالم علوی، تباهی ندارد. و پیدایش و تباهی، خاص عالم عناصر است. عالم به مفهوم خاص مجموع از یک جنس واحد است . عالم خارجی یا عالم حسی مجموعه اشیایی است که توسط حس درک می شوند و در مقابل عالم درونی است.

عالم درونی مجموع احوال روانی است که توسط شعور، قابل درک است. معتقدین به وجود عالمی غیر عالم جسمانی قائل به عالم روحانی نیز هستند.( بهاءالدین خرمشاهی ،1368،ص23)

دانشمندان اسلامی در تقسیم بندی های خود در بیان این عوالم بر اساس چیزی که از قرآن اقتباس کرده اند این تقسیم بندی را بدست آورده اند:

عالم الغیب و الشهاده و عالم الذر.

در مورد تعداد عوالم اختلاف است که بعضی به چهار عالم و بعضی تا هجده هزار عالم را بیان کرده اند. عالم خلق و عالم امر در قرآن آمده است. عالم شهاده و عالم غیب نیز در قرآن آمده است.

اما در مورد عالم غیب گفته اند عالمی است که از حواس انسان پنهان است و به حس در
نمی آید . غزالی گوید تعداد عوالم بسیار است و هریک از ادراکات برای آن آفریده شده تا انسان توسط آن به یک عالم از عوالم موجودات مطلع شود برای عالم غیب و عالم شهادت نامهای دیگری گفته اند.

عالم ملک، عالم ملکوت، عالم تکوین، و جهان ازل، جهان طبع و خرد (عالم طبیعت و عالم عقل) و جهان جزئی و جهان کلی برخی میان عالم سفلی ( عالم فرودین ) و عالم علوی (عالم برین) قائل به تفاوت شده اند به نظر آنها عالم سفلی، همان کون و فساد است و عالم علوی مشتمل بر افلاک، عقول، نفوس و اجرامی که در آن است می باشد.

همچنین میان عالم کبیر و عالم صغیر فرق هست عالم کبیر را به مفهوم آسمانها یا به آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست یعنی کل هستی اطلاق کرده اند. برخی گفته اند، عالم کبیر، قلب و عالم صغیر نفس است. کسانیکه انسان را عالم صغیر می دانند گویند: صورت بدن انسان، شبیه صورت عالم کبیر است و در وجودش قوایی نهفته است که دارای افعال متضاد و اعمال مختلف است مانند قوایی که عالم کبیر از آنها بوجود آمده است بابا افضل گوید: دو جهان هست : الف) حقیقت،
ب) مثال

حقیقت اصل است و مثال فرع، حقیقت، جهان کلی است و مثال، جهان جزئی و موجودات عالم جزئی (جسمانی) دارای مقدار و اندازه هستند و موجودات جهان کلی بی کمیت و اندازه است موجودات جهان جسمانی در نفس خود مرده اند و حیات آنها به عالم حقیقت یا عالم عقل بستگی دارد.

سهروردی به چهار عالم قائل است: 1) عالم عقول و ملائک که در اصطلاح او عالم انوار قاهره است . 2) عالم نفوس (انوار مدبره) 3) عالم برزخیان که عالم حس است و عبارتست از عالم افلاک، ستارگان و عالم عناصر 4) عالم مثال و عالم خیال که در اصطلاح او عالم صور معلقه ظلمانیه و مستنیره است و ارواح اشقیا و سعدا در آن عالم است .( خرمشاهی ، بهاء الدین ، 1368، ص 23)

در عرفان اسلامی عوالم امر ملکوت ، شهادت بدون ماده و مدت بوجود آمده اند مانند عقول و نفوس، عالم ملک و شهادت و با ماده آفریده شده است مانند افلاک و عناصر و موالید سه گانه، معدن، نبات و حیوان.

از نظر عرفان اینگونه است که انسان به اعتبار سعه وجودی و وجدان و مراتب و عالم عین مظهر اسم جامع حقایق وجودی منحصر در پنج مرتبه است که نزد عارفان حضرات خمس نام دارد .

عوالم خمسه

به نظر عارفان حضرت ذات اولین حضرت است چون نسبت عوالم خلقی، غیب مطلق است و نیز از آن به عالم علم حق تعبیر کرده اند. دومین عالم، شهادت است که در مقابل غیب است. سومین عالم حضرت غیبت مضاف است که دو قسم است: الف) عالم نزدیک به غیب مطلق که عالم جبروت، عالم ارواح و عالم ملکوت است.

ب) عالم معقول، عالم نفوس چهارمین عالم، عالم مثال است پنجمین آن حضرت جامع است. برای عالم غیب تحت تأثیر حکمت نو افلاطونی و مکتب تصوف عوالم و نام های دیگر قائل
شده اند. غزالی لوح محفوظ را از عالم ملکوت می داند و عبدالرزاق کاشانی از عالم جبروت
می داند. ملاصدرا مجموع عوالم را سه نوع می داند : عالم عقل، عالم خیال ، عالم حس .

در نظر صوفیه مجموعه موجودات عالم کبر خوانده می شود و انسان که مظهر و جامع جمیع عوالم است عالم صغیر است.

در فلسفه میر داماد عالم موجودات عالم غیب یا امر یا ملکوت یا عقل یا حیات یا نور نام دارد. جوهر ذات انسان از عالم صغیر و کبیر به وجود آمده است و او کل عالم را در خویشتن دارد. به نظر میر داماد، عالم کبیر موجودی ذی شعور ا ست که سرش، افلاک برین و قلبش، خورشید و سایر اندام او مانند اندام انسان است. کلیه مراتب عالم صغیر وکبیر، کتاب خداوند است که هر موجودی کلمه ای از آن است . فیض کاشانی به پیروی از صوفیان نخستین، عالم را هر لحظه در باز آفریده شدن
می بیند که تنها تداومی از آن پیدا است.

تداوم واقعی، عمودی است و میان حق و مظاهر حق می باشد.

به نظر فیض کاشانی عالم به جوی آبی می ماند که گرچه به ظاهر مستمر و قائم به ذات است اما مدام تغییر پذیر است. در نظر فیض، خلقت عالم بدون واسطه تحقق پذیر نیست. هر موجودی تجلی اسمی خاص است . به نظر او عالم که مبتنی بر حضرت است عبارتند از: 1- ذات الهی که ورای همه تعین ها و تمایز هاست . 2- حضرت اسماء که مظاهر حق در عالم الوهیت اند. 3- حضرت افعال
4- حضرت تصورات و عالم خیال است.(خرمشاهی ،بهاءالدین ، 1368، ص 28)

اما برخی دیگر از عرفا موجودات عالم را به سه قسم تقسیم کرده اند:

عالم ملک، عالم ملکوت، عالم جبروت. «بدانکه ملک مرتبه حسی دارد و ملکوت مرتبه عقلی دارد و جبروت مرتبه حقیقی و به بیانی دیگر «ملک نام عالم محسوسات است و ملکوت نام عالم معقولات و جبروت نام عالم ماهیات است. » و ماهیت را بعضی اعیان ثابته و بعضی حقایق ثابته گفته اند، و این بیچاره (عزالدین نسفی) اشیا ثابته می گوید و این اشیا ثابته و یک چنان که هستند، هستند. هرگز از حال خود نگشته اند و نخواهند گشت .( حلبی، علی اصغر ،1377،ص530)

معنای عالم در فلسفه:

در اصطلاحات فلسفی کلمه عالم به آن موجود یا موجوداتی اطلاق می شود که از نظر مراتب کلی وجود درجه خاصی را اشغال کرده اند، به طوری که محیط و مسلط بر همه مادون خود و محاط مافوق خود است طبق این اصطلاح ، همه اجسام و جسمانیات با اینکه اجناس و انواع متعددی هستند، یک عالم به شمار می روند. زیرا هیچ نوعی از این انواع و هیچ جنسی از اجناس احاطه وجودی بر انواع و اجناس دیگر ندارند.

عالم به اعتبار مراتب کلی وجود به سه عالم کلی تقسیم می شود:

عالم عقلی، عالم مثال و عالم مادی.

به دو صورت که خلق الهی یا مادی است و یا مجرد و مجرد یا مجرد عقلی است یا مجرد مثالی. منظور از خلق مادی خداوند، عالم ماده و مادیات است و منظور از مجرد عقلی، عالم عقلی و منظور از مجرد مثالی عالم مثال است. اما عالم مادی عالمی است که صور موجود در آن ذاتا و فعلا به ماده تعلق دارند و قهرا آثار مادی را نیز دارند. ( طباطبائی ، بی تا، ص ص 314و 322)

در اصطلاح فلسفه از عالم عقلی به عالم جبروت تعبیر می کنند و از عالم مثال به عالم ملکوت عالم برزخ، عالم مقدار، عالم صور مقداری، عالم مثل نوریه، عالم مثل معلقه و امثال آن تعبیر
می کنند.(کرجی ،علی ، 1381،ص 177)

اما از عالم مادی به عالم ناسوت، عالم اثیر، عالم اتفاقات، عالم اجرام، عالم اجسام، عالم بوار عالم استحالات و حرکات، عالم حس، عالم شهادات، عالم کون و فساد، عالم ملک و امثال آن تعبیر
می شود.

انواع عالم

از نظر مفسران و فلاسفه و عرفا به دسته های مختلفی تقسیم می شود که در صفحات گذشته ذکر آنها به طور اجمال آمده است. اما در بیان انواع عوالم باید گفت که عوالم به عالم انسانی و اجسام و عوالم اجمال و برخی هم عوالم غیب و شهود را ذکر کرده اند که در صفحات آینده به طور مختصر بحث در مورد آن خواهیم پرداخت.

عالم انسانی – که جامع جمیع عوالم است.

عوالم اجمال

بدان که همه آن موجودات بالقوه را که در عالم عدمند به اسامی مختلفه ذکر کرده اند: عالم عدم و عالم ماهیات و عالم اجمال و…( نسفی ، عزیزالدین ، بی تا ، 327)

جسم و روح از نطفه پیدا آمدند و موجود گشتند و همه چیز در نطفه پوشیده مجمل بود و آن جمله در روح ظاهر گشتند و مفصل گشتند. از عالم اجمال به عالم تفصیل آمدند.

عالم امر (ملکوت)

آنچه از حق ایجاد شود بدون سبب، عالم ملکوت

عالمی است که بی ماده است موجود گشته باشد همچو عقول و نفوس این عالم را عالم ملکوت و عالم غیب نیز خوانند.

عالم ملکوت و عالم غیب است و آن عالم روح و روحانیات است که آن به امر حق و بدون واسطه ماده و مدت ایجاد شود

عالم امر عبارت از چیزهایی که مساحت و مقدار را به وی راه میباشد.( خدیو، حسین،1361،ص12)

عالم امر عبارت از عالمی ا ست که مقدار و کمیت نپذیرد و اسم امر بر عالم ارواح از آن معنی افتاد که به اشارت «نن» ظاهر شد بی توقف زمانی و بی واسطه ماده.

عالم امر عبارت از چیزهایی است که مقدار کمیت را بدو راه نباشد و مراد طایفه دیگر از عالم امر، هر موجودی باشد که از حق تعالی به مشافهه امر عزیز صادر شود که سبب دوم است به اضافه با وجود مطلق و سبب اول است با موجود مقید و هم اول مبدعات باشد (مقامات كاملین حاشیه الشعه اللعمات ص147 ).( گوهرین ، سید صادق، 1382،ص.ص 29تا 30)

بر عالمی اطلاق می شود که وجودش بدون مدت و ماده است مثل عقول و نفوس.
(گل بابا، سعیدی، ف 1384،ص513) .

عالم ارواح و عالم ملائکه آنچه موجود شده بدون سبب، عالم امر گویند و گاه به جای عالم ملکوت عالم امر گویند.(گوهرین ، سید صادق، 1362،ص 272)

عالم ملکوت

به عالم ملکوت عالم امر نیز گویند.

عالم نا محسوسی که اصل و اساس عالم محسوس ملکوت است. (سجادی ، سید جعفر، 1384، ص 30)

در اصطلاح صوفیه عالم ارواح و عالم غیب و عالم معنی را گویند ونیز مرتبه صفات را جبروت و مرتبه اسماء را ملکوت گویند ( سعیدی ،گل بابا ، 1384)

عالم ملکوت عالم باطن را گویند و عالم ملک عالم ظاهر. عالم مجردات را عالم ملکوت گویند.

اما ملکوت در لغت به معنای پادشاهی پروردگاری و تصوف و عالم فرشتگان است و به اصطلاح صوفیان عالم غیب است و در بعضی از رسایل تصوف مسطور است که ملکوت مقام عبادات فرشتگان است یعنی طاعت و عبادت بی قصور فتور حاصل شود چنانکه مقام عبادت ملائکه است.( پادشاه محمد ، 1335،ص1025)

ملکوت عالم غیب مختص به ارواح و نفوس است.

در اصطلاح صوفیان صفات است به طور مطلق و بر صفات الهی نیز تخصیص دهنده و تخصیص بر صفات الهی از قبیل اطلاق مطلق است بر فرد کامل و نیز ملکوت را بر عالم مثال هم اطلاق کرده اند.عالم غیب است.

بدانکه افعال خدای تعالی دو قسم است: ملکی و ملکوتی.

این جهان و هرچه در این جهان است ملک خوانند و آن جهان و هرچه در آن جهان است ملکوت خوانند. تا ملک نشناسی و واپس نگذاری به ملکوت نرسی ای عزیز. چندان سلوک می باید کرد که از ملک به ملکوت رسی و از ملکوت اسفل تا به ملکوت اعلی برسی چندان سلوک می باید کرد. ( عیسران عفیف ، بی تا ، ص 215)

ملکوت سایه و عکس جبروت است و ملک سایه ملکوت ای دوست.

عالم ملک دیدی و عجایب آن ، باش تا عالم ملکوت نیز بینی و عجایب آن. تو که عالم ملکوت ندیده باشی از علم الهی خود چه خبر داری( عیسران، عفیف ، بی تا ، ص 306).

مراد از عالم ملکوت عالم غیب است و عالم مجردات است و بر دو قسم است: یکی ملکوت اعلی که عالم مجردات محضه باشد و دیگر ملکوت اسفل که عالم صور مقداری است.( سجادی ،سید جعفر، 1341،ص349.350)

ملکوت در اصطلاح صوفیه عالم ارواح و غیب و جبروت، عالم انوار و لاهوت و عالم شهادت هم گویند. بعضی گفته اند هر شی از اشیا را سه مرتبه است: 1- ظاهر که ملک خوانند 2- باطن که ملکوت نامند 3- جبروت که حد فاصل است و بالاخره عالم ملکوت عالم صفات است به طور مطلق برخی از ترکیبات: نور ملکوت، فوایح ملکوت، شاخصار ملکوت، ملکوت اعلی و ملکوت اسفل

محی الدین ابن عربی درباره ملک و ملکوت چنین عقیده دارد «فی معرفه منزل من فرق بین عالم الشهاده و عالم الغیب و هو من الحضره المحمدیه و العالم عالمان ما ثم الثالث: عالم یدرکه الحس و هو المعبر عنه بالشهاده و عالم لا یدرکه الحس و هو المعبر عنه به عالم الغیب فان کان مغیباً فی وقت و ظهر فی وقت للحس فلا نسیمی ذلک غیبا و انما الغیب ما لا یمکن أن یدرکه الحس لکن یعلم بالعقل اما بالدلیل القاطع و اما بالخبر الصادق و هو ادراک الایمان فالشهاده مدرکها الحس و هو طریق الی العلم ما هو عین العالم و ذلک یختص بکل ما سوی الله ممن له ادراک حسی و الغیب مدرکه العلم غیبه».( ابن عربی ، محی الدین ،1415-1998)

عالم مجردات را بطور مطلق عالم ملکوت گویند.

و هرکه را عقل به نور شرع روشن شود، به بصیرت موید گردد و بر ملکوت اطلاع یابد و به مکاشفه ارباب بصائر اختصاص یابد بعضی گفته اند عقل بر دو نوع است: اول عقلی که جهت هدایت است و در دل جای دارد و آن خاص مومنان و موقنان است، دوم عقلی که در دماغ جای دارد با اولی تدبیر امر دنیا.

بدان که مبدأ عالم ملکوت عقل کل آمد و ملکوت باطن جهان باشد. ظاهر جهان را ملک خوانند باطن جهان را ملکوت به حقیقت هر چیز جان آن باشد که آن چیز بدان قائم باشد و ملکوت هر چیز مناسب آن باشد. ملکوت آسمان مناسب آسمان و ملکوت زمین مناسب زمین.

اکنون بدان که عقول ونفوس و طبایع را عالم ملکوت می گویند.

ملکوت عالم غیب است یعنی ملکوت عالم عقلی است و عالم ملکوت در جنب عالم جبروت مانند قطره و بحری است.

ملکوت را بر عالم مثال هم اطلاق کرده اند.

و غزالی در مورد ملکوت اینچنین آورده است که:

« و عجیب تر آن است که از درون دل روزنی گشاده است به ملکوت آسمانها چنانچه از بیرون دل پنج دروازه گشاده است به عالم محسوسات که آن را عالم جسمانی گویند، چنانکه عالم ملکوت را عالم روحانی گویند.( خرمشاهی ،بهاءالدین ، 1376، ص 194)

بدان که حقیقت ملکوت هرچیز جان آن چیز باشد که آن چیز بدان قائم باشد و ملکوت هر چیز مناسب آن چیز باشد. ملکوت آسمان مناسب آسمان و ملکوت زمین مناسب زمین اما ملکوتیان جمله بر دو قسمت است قسمتی از قبیل عالم ارواح است که آنهم بر دو قسمت علوی و سفلی است. علوی چون ارواح انسان و ملک و سفلی چون ارواح جن و شیاطین و حیوان- قسمتی دیگر از قبیل عالم نفوس است و آنهم بر دو نوع است: علوی و سفلی، نفوس سماوی از نفوس کواکب و افلاک و بروج و سفلی چون نفوس اجسام زمینی. پس جمله آفرینش بر دو نوع منقسم است: ملک و ملکوت و آن را خلق و امر هم گویند( گوهرین ، سید صادق ، ص 174).

ملکوت نمودار جبروت است و ملک نمودار ملکوت تا از ملک استدلال کنند به ملکوت و از ملکوت استدلال کنند به جبروت و اگر گویند که ملکوت آینه جبروت است هم راست باشد از آن جهت که ملکوت در جبروت جمال خود را ببیند و اسامی خود را مشاهده کند.

ای درویش، به نزدیک اهل شریعت و اهل حکمت، ملک عالم محسوس است و ملکوت عالم معقول است، و جبروت ذات و صفات واجب الوجود و به نزدیک اهل وحدت ملک محسوسات اند و ملکوت معقولات اند و جبروت عالم اجمال(فلسفی ، عزیزالدین ، بی تا ، ص 174).

اهل ملکوت صورت عقلی دارند و اهل جبروت صورت حقیقی دارند خدای تعالی ملک را بر صورت ملکوت آفریده و مظهر صفات ملکوت گردانیده و ملکوت را بر صورت جبروت آفریده است و مظهر صفات جبروت گردانیده.

و از اینجاست که اهل جبروت بر ملکوت عاشق اند، و اهل ملکوت بر ملک هم عاشق. از جهت آنکه اهل جبروت در ملکوت جمال خود را مشاهده می کنند و اهل ملکوت در ملک هم جمال خود را می بینند و صفات خود را مشاهده می کنند( نسفی ، عزیزالدین ، بی تا ، ص 222).

ای درویش هیچ شک نیست که در عالم کارکنان هستند و به فرمان خدا کار می کنند و این کارکنان را ملائکه می خوانند و می گویند ک عالم ملائکه عالم ملکوت است و عالم اجسام عالم ملکی است و هیچ شک نیست که عالم اجسام جانی دارد و فعل اجسام و نشو و نمای اجسام و حس و حرکت اجسام از آن جان است ، جان هر چیز ملکوت آن چیزی است. ( گوهرین ، سید صادق ، 1383)

ملکوت در نظر صوفیان عالم غیب است و تمام فرشتگان، نسفی گوید ملکوت عالم عقل است و غیب یا ملک جسم عالم مشهود است و ملکوت جان و روح آن یا ملک و ملکوت عالم بالفعل اند. جبروت عالم بالقوه. عالم ملک آینه تمام نمای عالم جبروت عالم ملکوت آینه تمام نمای عالم جبروت و هریک از عوالم در عالم پایین تر از خود منعکس و جلوه گر است. بنابراین اساس و مبنای عالم ملک و شهادت بر عالم ملکوت نهاده شده است و اساس عالم ملکوت هم بر عالم جبروت. و این نکته را از قول حضرت جعفر صادق (ع) نقل می کنند که فرمود: « ان الله تعالی خلق الملک علی الملک علی مثال ملکوته و اسس ملکوته علی مثال جبروته، یستدل بملکه علی ملکوته و بملکوته علی جبروته».(نسفی ، عزیزالدین ، بی تا ، ص 222)

عالم امر

آنچه از حق ایجاد شود بدون سبب عالم ملکوت است.

عالمی است که بی ماده موجود گشته باشد همچو عقول و نفوس این عالم را عالم ملکوت و عالم غیب نیز خوانند (کشف اللغات). ( گوهرین ،سید صادق ، 1383)

عالم ملکوت و عالم غیب است و آن عالم روح و روحانیات است که آن به امر حق و بدون واسطه ماده و مدت ایجاد شود.

و عبارت از چیزهایی است که مساحت و مقدار را به وی راه نباشد( خدیو، سین،1361،ص12)

عالمی است که مقدار و کمیت و مساحت نپذیرد و اسم امر بر عالم ارواح از آن معنی افتاد که به اشارت « كن» ظاهر شد بی توقف زمانی و بی واسطه ماده.

اما مراد دیگر از عالم امر هر موجودی باشد که از خلق تعالی به مشافهه امر عزیز صادر شود که سبب دوم است به اضافه با وجود مطلق و سبب اول است با موجود مقید و هم اول مبدعات باشد.

عالمی است که وجودش بدون مدت و ماده است مثل و نفوس. ( گل بابا، سعیدی ، 1384،ص 513)

لاهوت (عالم غیب)

بن و باطن دیگر عوالم است . عالم لاهوت آینه ای می خواست تا زیبایی خود را به شهود نشیند، و صفات خود را نظاره کند. تجلی لاهوت عالم از اجمال به تفصیل آورد. ( داکانی ، عباسی پرویز ، 1386،ص 103)

عالم ذات الهی که سالک را در آن، مقام فنا فی الله حاصل می شود لاهوت میانی است که در اشیا جریان دارد و ناسوت محلی است که آن روح در آن است. این حیات ساریه از حیث حقیقت وجود عالم است و از جهت افراد وجودات متعینه در ارواح علوی و سفلی است تحقق این وجود در خارج بدون محل او که روح است ممکن نیست. بر خلاف وجود در مرتبه احدیت جمع واحدیت صرفه. اما آن روح که محل لاهوتی است روح مجرد مراد است نه روح حیوانی و ممکن است که از این حیات ساریه روح مجرد خواهند و از ناسوت روح حیوانی.(عفیفی ، 1380، ص50)

لاهوت به ضم ثالث عالم ذات الهی که سالک را در آن مقام فنا فی الله حاصل می شود و مرتبه صفات را جبروت و مرتبه اسما را ملکوت نامند لاهوت ذات احدیت را گویند به اعتبار اسقاط جمیع نیست هویت و مرتبت غیریت (مرآه العشاق). (سجادی ، سید جعفر ، 1384،ص 102)

نزد صوفیه حیاتی است که ساریه است در اشیا و ناسوت محل آن و ذلک الروح کمترین ستاره از توابت بزرگتر از جمله زمین است به بارها بنگر که اجرام چون مقهورند در زیر شعاع عقول و عقول چون مقهورند در حین قهر نور عقل او و نور عقل اول در نور قیومیت و شعاع قدسی است. و مستغرق و خاضع در لاهوتیت ازلا و ابدا (الواح عمادی ص161).

و این عالم را عالم هویت و عالم ذات و عالم بی رنگ و عالم اطلاق و عالم بحت خوانند و این عالم اصل عالم ناسوت و ملکوت و جبروت و محیط است اینها را عوالم دیگر به منزله جسم اند و این عالم جان آنها همه درین آیند و از این برآیند و این به ذات خود همیشه یکسان است و در وی تفاوت نپذیرد. « هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطل و هو لکل شی علیم» حدید 3.

لاهوت مرتبه ذات و عالم ذات است چنانکه جبروت مرتبه صفات و ملكوت مرتبه اسماء اند و این عالم لاهوت بالاترین عوالم است که حد و حصر و نهایت ندارد و از این جهت به تعریف در نمی آید و محیط بر عوالم دیگر یعنی عوالم چهارگانه ناسوت و ملک و ملکوت و جبروت است و آن عالم در جنب لاهوت با همه عظمتشان بسیار ناچیزند در مقام مقایسه آن عوالم چون قطره اند در مقابل اقیانوس(گوهرین ،سید صادق،1384، ص 102).

صورتی از صفات و اسمائش برگزیده است و بدین سبب او را بزرگ داشته و ارج نهاده است عموما آدم از جهت ظهور حق به صورت خود در انسان متجلی گشته است.

حلاج گوید:

سبحان من اظهر ناسوته
ثم بدالخلقه ظاهرا

سرسنا لاهوته الثاقب
فی صوره الاکل و الشارب

یعنی: پاکی خداوند راست که ناسوت او راز بلند لاهوت گذرنده و استوار او را آشکار ساختآنگاه در میان آفریدگان خود به صورت خورنده نوشنده آشکار گشت.( افندی ، بالی، 1365،ص251)

پیش از ابن عربی حلاج صوفی و عارف مشهور جهان اسلام با استناد به حدیث نبوی «ان الله خلق آدم علی صورته» انسان را علاوه بر جنبه لاهوتی و صورت الهی شناخت با این شناخت در میان سایر اجزای عالم او را به شرف داشتن صورت الهی مخصوص دانست، ولی وحدت لاهوت و ناسوت را نپذیرفت بلکه ثنویت و عدم وحدت آنها و در عین حال به حلول لاهوت در ناسوت و امتزاج آنها از قبیل امتزاج شراب با آب قائل گشت به عبارتی می توان گفت که لاهوت مقام ذات است. (سعیدی ،گل بابا ، 1384،ص848،وص849)

مرتبت و احدیت که از آن تعبیر به مرتبت وجود جامع از لحاظ جامعیت اسماء و صفات می باشد مرتبه لاهوت می نامند. (سبزواری ، ملاهادی ، 1341،ص 148)

جبروت

جبروت عبارت از عالم عقول است . ابوطالب مکی عالم جبروت را عالم اسما و صفات الهیه
می داند و لکن اکثر فلاسفه عالم جبروت را عالم اوسط و برزخ می دانند و حاجی سبزواری
می گوید: جبروت عالم عقول است ، ملاصدرا گوید: عالم عقول کلیه را جبروت می نامند زیرا عقول کلیه در مرتبت کمالند و جبران نواقص مادون می کنند که عالم اجسام باشد.(سجادی ، سید جعفر ،1341، ص 181)

اما در مورد عالم عقول که بخصوص سهروردی به آن اشاره دارد در فصول آینده مفصل صحبت خواهیم کرد.

عالم خلق، ملک، شهادت ، ناسوت

عالمی است که موجود به ماده و مدت باشد مثل افلاک و عناصر و موالید یعنی حیوان و نبات و جماد.

عالمی است که از سبب ایجاد شود برابر عالم شهادت است.

عالم ملک و شهادت است و آن عالم اجساد و جسمانیات است. و آن عالمی است که بعد از امر به ماده و مدت ایجاد شود.

هرچه قسمت پذیرد از عالم خلق باشد چه خلق در لغت به معنی تقدیر است و تقدیر در کمیات و مقادیر تواند بود. عالم خلق هر موجودی باشد که در سببی مقام صادر شود بی مشافهه امر عزیز که آن کلمه «کن» است.

عالم خلق مرکب و قابل قسمت است.

آسمان و زمین، خشکی و دریا و هوا و فضا همه عالم خلق است و میدان نظر خلایق و آن را نهایت پدید بود و زوال پذیر است . در اصطلاح سالکان عالمی است که موجود به ماده و مدت باشد مثل افلاک و عناصر موالید ثلاثه یعنی جمادات و نباتات و حیوانات که این را عالم شهادت و عالم ملک و عالم خلق نامند. (سعیدی ، گل بابا ، 1383، 513)

عالم خلق است این عالم که پیدا بینیش

عالم امر از نظر مستور می دانیم ما

عالم ملک

مراد از عالم ملک، عالم شهادت و طبیعت است. گاه از عالم ملک جهان وجود به طور مطلق و کلی اراده شود . در هر حال معنی خاص عالم ملک عالم شهادت وناسوت است که جهان جسمانی و عالم اجسام و ماده و مادیات باشد و مقابل عالم ملکوت و ظل و پرتوی از آن باشد.( سجادی ، سید جعفر ، 1375، ص 467)

عالم محسوس و این جهان را گویند. ( سعیدی ، گل بابا ، 1384،ص 511)

عالم ملک به ضم در لغت ممکنات موجود، معدومه و مقدره را گویند و در اصطلاح صوفیه از عالم شهادت است.

عالم محسوس ملکش خوانده اند

عاقلان دامن از او افشانده اند

شاه نعمت الله ولی ج 4/73

در اصطلاح صوفیه از عالم شهادت عبارت است، چنانکه ملکوت عالم غیب و جبروت عالم انوار قاهره و لاهوت عالم ذات حق است( پادشاه ،محمد 1335، ص 1023).

در لطایف اللغات می گوید ملک باضم در لغت ماسوی الله از ممکنات موجوده ومعدومه ومقدوره و در اصطلاح صوفیه از عالم شهادت عبارت است عالم ملک عالم اجسام و اعراض است که آنرا عالم شهادت نامند( نسفی ، عزیزالدین ، بی تا، 157).

عالم شهادت است از محسوسات طبیعی مثل عرش و کرسی و هر جسمی که به خیال منفصل تمیز داده شود از مجموع حرارت و برودت و رطوبت و یبوست. و آن اطلاق می شود به هر جسمی که از عناصر و اسطقسات ترکیب شود. ملک عالم شهادت است.

بدان که عالم که موجود است وجودی خارجی دارد در قسمت اول بر دو قسمت است: عالم ملک و عالم ملکوت عالم ملک را به اسامی مختلف ذکر کرده اند عالم خلق و عالم امر عالم شهادت و عالم غیب، عالم ظلمانی، عالم نورانی عالم محسوس عالم معقول و مانند آن.(نسفی ،عزیزالدین ، بی تا ، 157)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید