تحقیق در مورد فلسفه بودن حكومت اسلامی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد فلسفه بودن حكومت اسلامی در word دارای 43 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد فلسفه بودن حكومت اسلامی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد فلسفه بودن حكومت اسلامی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد فلسفه بودن حكومت اسلامی در word :

فلسفه بودن حكومت اسلامی
درس‌ اوّل‌ : لزوم‌ تشكیل‌ حكومت‌ اسلام‌ و تهیّه‌ مقدّمات‌ آن‌

أعوذ بالله‌ من‌ الشّیطان‌ الرّجیم‌
بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم‌
و صلّی‌ الله‌ علی‌ محمّد و آله‌ الطّاهرین
‌و لعنه‌ الله‌ علی‌ أعدائهم‌ أجمعین‌
مطالبی‌ كه‌ امروز خدمت‌ آقایان‌ عرض‌ می‌كنم‌ ، مطالبی‌ است‌ كه‌ بسیاری‌ از آن‌ تازگی‌ ندارد و كراراً به‌ نحو پراكنده‌ و منتشر عرض‌ شده‌ و حالا بمقداری‌ كه‌ خداوند توفیق‌ بدهد امروز به‌ نحو دسته‌جمعی‌ و مجموعه‌ای‌ عرض‌ می‌كنیم‌ و تتّمه‌ آنرا به‌ جلسات‌ بعد موكول‌ می‌نمائیم‌ ، تا روح‌ و سرّ این‌ مطالب‌ روشن‌ شود .
اصل‌ مطلب‌ در باره‌ ولایت‌ شرعی‌ است‌ كه‌ خداوند علیّ أعلی‌ زندگی‌ ما را كه‌ روی‌ زمین‌ قرار داده‌ است‌ مهمل‌ قرار نداده‌ ، بلكه‌ می‌خواهد ما را بر یك‌ اساس‌ و مَشی‌ صحیح‌ و بر یك‌ نحو خاصّی‌ حركت‌ بدهد كه‌ آن‌ صراط‌ مستقیم‌ بسوی‌ خداست‌. و طبعاً این‌ معنا بسیار دقیق‌ و لطیف‌ و عمیق‌ است‌ كه‌ انسان‌ آن‌ صراط‌ مستقیم‌ را پیدا كند ؛ چون‌ صراط‌ مستقیم‌ واحد است‌ ، و أدقّ من‌ الشَّعر و أحَدُّ من‌ السَّیف‌ ، از مو باریكتر و از شمشیر تیزتر .
انسان‌ باید طوری‌ در دنیا زندگی‌ كند كه‌ هر لحظه‌ای‌ كه‌ می‌خواهد بمیرد ، با حجّت‌ بمیرد ، و با قلب‌ محكم‌ بمیرد و متزلزل‌ نباشد ؛ و آنچه‌ را كه‌ خداوند عالم‌ و أرواح‌ طیّبه‌ و نفوس‌ زكیّه‌ از انسان‌ توقّع‌ دارند ، به‌ اندازه‌ قدرت‌ و سعه‌ خودش‌ انجام‌ داده‌ باشد .

دوران‌ تاریك‌ ستم‌ شاهی
من‌ بخصوصه‌ از زمان‌ كوچكی‌ در همین‌ همّ و غمّ بودم‌ ؛ حتّی‌ یادم‌ می‌آید وقتی‌ كوچك‌ بودم‌ بخصوص‌ آن‌ سالهائی‌ كه‌ سنّم‌ بین‌ شش‌ سال‌ و هفت‌ سال‌ بود ، مرحوم‌ پدر ما رحمه‌ الله‌ علیه‌ در طهران‌ مجالسی‌ داشتند و در مسجدی‌ إقامه‌ نماز می‌كردند ،تااینكه‌ كم‌كم‌ قضیّه‌ كشف‌ حجاب‌ پیش‌ آمد و مجالس‌ عزاداری‌ و وعظ‌ در طهران‌ و سائر جاها ممنوع‌ شد . و از همان‌ كوچكی‌ پدر ما دست‌ ما را می‌گرفت‌ ، و در این‌ مجالس‌ با خودش‌ می‌برد .

كشف‌ حجاب‌
از همان‌ كوچكی‌ این‌ فكر در ذهنِ ما بود كه‌ آخر یعنی‌ چه‌ ؟ مثلاً پدر ما یك‌ آدمی‌ است‌ كه‌ ما او را دیده‌ایم‌ و شناخته‌ایم‌ ، بر نهج‌ خودش‌ است‌ ، حرفش‌ درست‌ است‌ و صحیح‌ ؛ آخر این‌ دستگاه‌ چرا با اینها مخالفت‌ می‌كند ؟ چرا كلاههای‌ معمولی‌ و محلّی‌ را از سر مردم‌ بر می‌دارند ؟ و كلاه‌ شاپو بر سر مردم‌ می‌گذارند ؟ چرا كشف‌ حجاب‌ می‌كنند ؟ پاسبانها چرا زنها را با لگد می‌كوبند و چادر را از سرشان‌ می‌كشند و پاره‌ می‌كنند ؟
این‌ فكر همینطور در ذهن‌ ما بود ، و خلاصه‌ در باطن‌ به‌ اینها لعن‌ می‌فرستادیم‌ كه‌ آخر این‌ چه‌ زندگی‌ است‌ كه‌ انسان‌ را با سر نیزه‌ مجبور كنند و بگویند چادرت‌ را بردار ! یا لباست‌ را كوتاه‌ كن‌ ! یا ریشت‌ را بزن‌ ! یا حتماً باید كلاه‌ شاپو سرت‌ بگذاری‌ !

در آنوقت‌ همه‌ مردم‌ مجبور بودند كلاه‌ شاپو سرشان‌ بگذارند ؛ و هر كس‌ شاپو سرش‌ نمی‌گذاشت‌ أعمّ از كاسب‌ و عمله‌ و بنّا ، او را می‌بردند كلانتری‌ و حبس‌ می‌كردند و شلاّق‌ می‌زدند و شكنجه‌ می‌دادند ، و این‌ وضع‌ خیلی‌ عجیبی‌ بود .
بله‌ ، تا آنكه‌ كشف‌ حجاب‌ عملی‌ شد ؛ كشف‌ حجاب‌ در سنه‌ 1354 هجری‌ قمری‌، تقریباً 55 سال‌ پیش‌ واقع‌ شد ؛ و وضع‌ آن‌ زمان‌ اصلاً گفتنی‌ نیست‌ . آن‌ كسانی‌ كه‌ دیده‌اند می‌دانند كه‌ گفتنی‌ نیست‌ و نوشتنی‌ هم‌ نیست‌ . هر چه‌ انسان‌ بخواهد بنویسد مطلب‌ بالاتر است‌ . و هر چه‌ بخواهد بگوید ، نمی‌تواند آن‌ مطلب‌ را برساند .

مبارزات‌ مرحوم‌ والد مؤلّف‌
مرحوم‌ پدر ما مقیّد بودند در ایّام‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ پس‌ از اقامه‌ جماعت‌ در مسجدشان‌ ، خودشان‌ منبر بروند و صحبت‌ كنند . در اوائل‌ زمان‌ رضاخان‌ پهلوی‌ كه‌ من‌ خیلی‌ كوچك‌ بودم‌ ، و آن‌ وقت‌ را به‌ یاد ندارم‌ (كه‌ پس‌ از ایّام‌ نهم‌ آبان‌ 1304 شمسی‌ و تاجگذاری‌ موقّت‌ بود) ایشان‌ در بالای‌ منبر گفته‌ بودند : ای‌ مردم‌ بیدار باشید ! خطرات‌ عجیبی‌ بسوی‌ ما در حركت‌ است‌ و پیغمبر صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمودند كه‌ : بترسید از آن‌ زمانی‌ كه‌ باد زردی‌ از طرف‌ مغرب‌ بوزد و شما صبح‌ از خواب‌ بیدار شوید و ببنید همه‌ دین‌ و ایمانتان‌ از دست‌ رفته‌ است‌ . امروز آن‌ روز است‌ ؛ گِلادسْتُون‌ انگلیسی‌ كه‌ در صد سال‌ پیش‌ قرآن‌ را برداشت‌ و بر روی‌ تریبون‌ كوفت‌ و گفت‌ : ای‌ اعیان‌ زبده‌ انگلیس‌ تا این‌ كتاب‌ در جامعه‌ مسلمین‌ است‌ ، اطاعت‌ از ما در سرزمینهای‌ استعماری‌ انگلستان‌ محال‌ است‌ ! باید این‌ قرآن‌ را از روی‌ زمین‌ بردارید !

در منبر مطالبی‌ شبیه‌ به‌ آن‌ ایراد می‌كنند و پیشگوئیها و پیش‌بینی‌هائی‌ را در جریان‌ واقعه‌ و حمله‌ مفاسد و استعمار مدهش‌ و موحش‌ را شرح‌ می‌دهند، و در آخر منبر هم‌ دعا می‌كنند به‌ افرادی‌ كه‌ بیدارند و دینشان‌ را در مشقّات‌ و مشكلات‌ حفظ‌ می‌كنند ، و بعد نفرین‌ می‌كنند بر دشمنان‌ آل‌ محمّد صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ و كسانی‌ كه‌ به‌ دین‌ قصد خیانت‌ دارند .
بعد ایشان‌ می‌آیند منزل‌ در حالی‌ كه‌ روزه‌ بودند . والده‌ ما برای‌ ما تعریف‌ می‌كردند كه‌ بعد از یك‌ ساعت‌ چند مأمور و پاسبان‌ به‌ منزل‌ آمدند ، و یك‌ دستوری‌ آوردند كه‌ خلاصه‌ باید جلب‌ بشوید ، و به‌ كلانتری‌ تشریف‌ بیاورید . ایشان‌ به‌ عموی‌ ما آقا سیّد محمّد كاظم‌ اطّلاع‌ می‌دهند كه‌ بیایند منزل‌ سرپرستی‌ كنند . و به‌ أهل‌ بیتشان‌ می‌گویند : من‌ می‌روم‌ جائی‌ و كاری‌ دارم‌ . ایشان‌ را می‌برند به‌ كلانتری‌ ، و از آنجا ایشان‌ را یكسره‌ می‌برند برای‌ نظمیّه‌ در حبس‌ شماره‌ 1 ، و یك‌ شبانه‌ روز در همان‌ سلولها ایشان‌ را حبس‌ می‌كنند ؛ حالا نه‌ استنطاقی‌ ، نه‌ حرفی‌ ، هیچ‌ هیچ‌ ، همینطور بلا تكلیف‌ و بدون‌ ارائه‌ جرم‌ .

كم‌ كم‌ از طهران‌ سرو صدا بلند می‌شود ، و افرادی‌ شروع‌ می‌كنند به‌ اقدامات‌ ، از جمله‌ آیه‌ الله‌ آقای‌ میرزا محمّد رضای‌ شیرازی‌ فرزند مرحوم‌ آیه‌ الله‌ مرحوم‌ آقا میرزا محمّد تقی‌ شیرازی‌ رحمه‌ الله‌ علیه‌ كه‌ پدرش‌ استاد پدر ما بود ، تلگرافی‌ به‌ شاه‌ می‌كند . و همچنین‌ بعضی‌ از همین‌ مردم‌ محلّ و كسانیكه‌ قدری‌ غیرت‌ دینی‌ داشتند جمع‌ می‌شوند كه‌ همان‌ وقت‌ بروند به‌ منزل‌ شاه‌ ، و كاخ‌ را سنگباران‌ كنند ؛ كه‌ ایشان‌ را بعد از یك‌ شبانه‌ روز آزاد می‌ كنند.
البتّه‌ عرض‌ كردم‌ اینها در آن‌ وقتی‌ بود كه‌ من‌ خیلی‌ كوچك‌ بودم‌ كه‌ مُدرَكم‌ نیست‌ . خلاصه‌ وضع‌ اینطور بود كه‌ اگر كسی‌ می‌گفت‌ : ملاحظه‌ دین‌ و ایمان‌ خودتان‌ را بكنید ، این‌ بدترین‌ جرم‌ و بالاترین‌ شورش‌ بود .

دولت‌ بی‌حجابی‌ را رسمی‌ كرد . بعد دانشكده‌ معقول‌ و منقول‌ را برای‌ برانداختن‌ طلاّب‌ و حوزه‌های‌ علمیّه‌ تشكیل‌ داد ؛ و منبرها را محدود كرد و گفت‌ : هیچكس‌ حقّ منبر رفتن‌ ندارد . چون‌ همه‌ عِمامه‌ها را پاره‌ كرده‌ بودند مگر آنانكه‌ از دولت‌ اجازه‌ رسمی‌ می‌گرفتند ؛ و بدون‌ استثناء مردم‌ را می‌بردند به‌ كلانتری‌ و التزام‌ می‌گرفتند كه‌ تا فلان‌ روز باید عمامه‌ات‌ را برداری‌ یا خودشان‌ بر می‌داشتند ، و قباها را هم‌ می‌بریدند .

مرحوم‌ پدر ما گفت‌ : من‌ عمامه‌ام‌ را بر نمی‌دارم‌ و اجازه‌ هم‌ نمی‌گیرم‌ ! من‌ عمامه‌ای‌ كه‌ با اجازه‌ باشد سرم‌ نمی‌گذارم‌ . در آن‌ وقت‌ علمای‌ طهران‌ بدون‌ استثناء اجازه‌ گرفتند ، آن‌ كسانیكه‌ عمامه‌ بر سر داشتند چاره‌ نداشتند ، چون‌ با اهانت‌ عمامه‌ها را بر می‌داشتند . ایشان‌ گفت‌ : من‌ بدون‌ عمامه‌ هم‌ كار خود را می‌كنم‌ و وظیفه‌ام‌ را انجام‌ می‌دهم‌ . اگر عمامه‌ مرا هم‌ بردارند ، من‌ با همین‌ قبا و لبّاده‌ یك‌ شب‌ كلاه‌ سرم‌ می‌گذارم‌ و صبح‌ تا غروب‌ در خیابانها فقط‌ راه‌ می‌روم‌ . گفتند : خوب‌ چرا راه‌ می‌روی‌ ؟ گفت‌ : برای‌ اینكه‌ مردم‌ مرا ببینند ! فقط‌ همین‌ تبلیغ‌ من‌ است‌ ، در آن‌ وقت‌ همین‌ وظیفه‌ من‌ است‌ . و همین‌ كار را هم‌ می‌كنم‌ .

ایشان‌ مقیّد بود كه‌ حتماً هر سالی‌ یكبار مشرّف‌ بشوند برای‌ كربلا ، و دهه‌ عاشورا را آنجا باشند ؛ و چند سال‌ شهربانی‌ تذكره‌ و گذرنامه‌ را كه‌ می‌خواست‌ به‌ ایشان‌ بدهد می‌گفت‌ : لباس‌ باید بی‌عمامه‌ باشد . و ایشان‌ می‌گفت‌ : من‌ بی‌عمامه‌ اصلاً كربلا نمی‌روم‌ ، من‌ عكس‌ بی‌ عمامه‌ نمی‌اندازم‌ . گفتند : اگر می‌خواهی‌ بروی‌ این‌ است‌ . گفتند : نمی‌روم‌ ، و نرفتند كربلا تا هنگامی‌ كه‌ تمام‌ آن‌ دستگاه‌ بهم‌ خورد ، و آقایان‌ را هم‌ با عمامه‌ عكس‌ برداری‌ كردند ، و اجازه‌ دادن‌ كه‌ با عمامه‌ عكس‌ بردارند .

در طهران‌ و شهرستانها وقتی‌ خواستند بی‌حجابی‌ را رسمی‌ كنند امر كردند كه‌ رئیس‌ هر صنفی‌ یك‌ مجلس‌ ضیافت‌ و میهمانی‌ تشكیل‌ بدهد ، و افراد آن‌ صنف‌ را دعوت‌ كند كه‌ با خانمهایشان‌ مكشّفه‌ و با كلاه‌ ( زنها هم‌ با كلاههای‌ فرنگی‌ ) در آن‌ مجلس‌ شركت‌ كنند . این‌ مجالس‌ خیلی‌ تشكیل‌ شد ؛ در میان‌ ادارات‌ ، شهربانی‌ ، دادگستری‌ ، مجلس‌ ، كسبه‌ ، تجّار ، اصناف‌ ، در همه‌ شهرستانها برگزار شد .

آنوقت‌ در طهران‌ ، برای‌ آقایان‌ علماء كه‌ اجباراً باید مجلسی‌ تشكیل‌ دهند و آقایان‌ علما همه‌ در آن‌ مجلس‌ شركت‌ كنند ، چهار نفر را مشخّص‌ كردند كه‌ از سرشناسان‌ درجه‌ یك‌ طهران‌ بودند ؛ و اینها بایستی‌ كه‌ مجلسی‌ درست‌ كنند و علماء را با خانمهایشان‌ دعوت‌ كنند . یكی‌ از آن‌ چهار نفر پدر ما بود ، یكی‌ مرحوم‌ آیه‌ الله‌ آقا شیخ‌ علی‌ مدرّس‌ ، یكی‌ مرحوم‌ آیه‌ الله‌ امام‌ جمعه‌ طهران‌ ،و یكی‌ مرحوم‌ آیه‌ الله‌ شریعتمدار رشتی‌ .این‌ چهار نفر را معیّن‌ كردند كه‌ بعنوان‌ رئیس‌ ، تمام‌ علما را با خانمهایشان‌ بی‌ حجاب‌ ومكشّفه‌ ، در چهار مجلس‌ در خانه‌های‌ خود دعوت‌ كنند .

و آن‌ زمان‌ غیر این‌ زمان‌ بود . و آن‌ زمان‌ حتّی‌ غیر از زمان‌ این‌ محمّد رضا هم‌ بود ؛ زمان‌ محمّد رضا شدّت‌ و فشار و مشكلات‌ خیلی‌ بالا بود ، ولی‌ حساب‌ شده‌ و كلاسیك‌ و از راه‌ بود . امّا در آن‌ زمان‌ فقط‌ فُحش‌ و قدّاره‌ و تفنگ‌ بود واگر كسی‌ اینكار را نمی‌كرد یك‌ پاسبان‌ می‌آمد و او را می‌كشید و می‌برد ؛ اینطوری‌ بود . و خود آن‌ رضا شاه‌ بارها خودش‌ از ماشین‌ در هنگام‌ عبور از خیابانها پیاده‌ می‌شد ، و به‌ شكم‌ زنها لگد می‌زد و چادر از سرشان‌ می‌كشید . بله‌ خودش‌ یك‌ همچنین‌ آدمی‌ بود .
اگر كسی‌ می‌خواهد درست‌ از تاریخ‌ اینها اطّلاع‌ پیدا كند ، اجمالاً تاریخی‌ دارد حسین‌ مكّی‌ به‌ نام‌ «تاریخ‌ بیست‌ ساله‌ ایران‌» در سه‌ جلد ، آن‌ وقتی‌ كه‌ بنده‌ در قم‌ بودم‌ این‌ كتاب‌ ممنوع‌ بود . تقریباً سه‌ جلدش‌ 1500 صفحه‌ است‌ . بنده‌ آنرا از یكی‌ از آقایان‌ علماء : آیه‌ الله‌ حاج‌ سیّد احمد زنجانی‌ گرفتم‌ و مطالعه‌ كردم‌ ، و به‌ ایشان‌ برگرداندم‌ . ولی‌ بعد آنرا تهیّه‌ كردم‌ و الا´ن‌ آنرا دارم‌ .

در آن‌ طریق‌ ورود كودتائی‌ كه‌ نرمان‌ انگلیسی‌ بدست‌ سیّد ضیاء و رضاخان‌ كرد و همچنین‌ عواقب‌ او و پایان‌ دوره‌ احمدشاه‌ و كیفیّت‌ پیدایش‌ پهلوی‌ و رضان‌ خان‌ ، شرح‌ داده‌ شد ، كه‌ بالاخص‌ خواندن‌ زندگانی‌ احمدشاه‌ برای‌ همه‌ لازم‌ است‌ ؛ یكدوره‌ زندگانی‌ احمد شاه‌ باید خوانده‌ شود . و همین‌ حسین‌ مكّی‌ هم‌ یك‌ كتابی‌ دارد به‌ نام‌ «زندگی‌ احمدشاه‌» كه‌ خیلی‌ مطالب‌ از آنجا بدست‌ می‌آید . ملك‌ الشعراء بهار هم‌ در زندگی‌ احمد شاه‌ كتابی‌ نوشته‌ است‌ .
به‌ هر حال‌ عرض‌ شد یكی‌ از افرادی‌ كه‌ مأمور شده‌ بود آقایان‌ علما را دعوت‌ كنند ، پدر ما بود . و رئیس‌ نظمیّه‌ هم‌ سرتیپ‌ محمّد خان‌ درگاهی‌ بود كه‌ او را باید از اشرار روزگار محسوب‌ داشت‌ ؛ در شرارت‌ها و جنایت‌ها داستانهائی‌ دارد كه‌ از تصوّر بیرون‌ است‌ ، از همان‌ همپیاله‌های‌ رضاخان‌ بود . هر كسی‌ را می‌گرفتند می‌بردند ، دیگر برده‌ بودند ؛ و اصلاً كسی‌ برود حبس‌ و برگردد معنی‌ نداشت‌ . هر كس‌ می‌رفت‌ ، میرفت‌ . آنقدر افرادی‌ را گرفتند و كشتند و سرها را در انبانهای‌ آهك‌ آبزده‌ گذاشتند و بستند ، إلی‌ ماشاءالله‌ كه‌ گفتنی‌ نیست‌ .

در آنوقت‌ پدر ما مریض‌ بود . حصبه‌ داشت‌ و در منزل‌ بستری‌ بود . یكی‌ از مأمومنی‌ مسجد ایشان‌ : مسجد لاله‌زار كه‌ دُكانش‌ در خیابان‌ اسلامبول‌ بود و برای‌ نماز به‌ مسجد می‌آمد ، ساعت‌ سازی‌ بود به‌ نام‌ سیّد علیرضا صدقی‌ نژاد . و فرد متدیّنی‌ بود ، ولی‌ از طرفی‌ هم‌ با همان‌ سرتیپ‌ محمّدخان‌ درگاهی‌ بمناسبت‌ همین‌ امور تعمیرات‌ ساعت‌ ، سلام‌ و علیك‌ داشت‌ .

یك‌ روز كه‌ من‌ از مدرسه‌ به‌ منزل‌ آمدم‌ ، ظهر بود ، كیفم‌ دستم‌ بود و كوچك‌ بودم‌ ، آمدم‌ در قسمت‌ بیرونی‌ خدمت‌ پدرمان‌ نشستم‌ و ایشان‌ هم‌ در بستر افتاده‌ بودند ؛ دیدم‌ در زدند ، و این‌ سیّد علیرضا صدقی‌ نژاد آمد منزل‌ و سلام‌ كرد و نشست‌ و شروع‌ كرد به‌ احوالپرسی‌ و پدر ما هم‌ افتاده‌ بود . در بین‌ احوالپرسی‌ و سخنانش‌ گفت‌ كه‌ : سرتیپ‌ محمّد خان‌ درگاهی‌ آمده‌ در دكّان‌ ما و گفته‌ كه‌ تو به‌ آقا این‌ خبر را بده‌ كه‌ ایشان‌ هم‌ یكی‌ از چهارنفری‌ هستند كه‌ در طهران‌ معیّن‌ شده‌اند برای‌ اینكه‌ مجلس‌ تشكیل‌ بدهند . ولی‌ من‌ گفتم‌ آقا مریض‌اند ، الا´ن‌ توی‌ رختخواب‌ افتاده‌اند . سرتیپ‌ گفت‌ : ما صبر می‌كنیم‌ تا ایشان‌ حالشان‌ خوب‌ شود ، ما صبر می‌كنیم‌ .

تا این‌ جمله‌ را پدر ما شنیدند بلند شدند و در رختخواب‌ نشستند و گفتند : تو فلان‌ ; خوردی‌ گفتی‌ فلان‌ كس‌ مریض‌ است‌ . من‌ كجا مریضم‌ ؟ من‌ سالمم‌! این‌ پدر سگ‌ ولدالزّنای‌ بی‌ غیرت‌ دیّوث‌ خیال‌ می‌كند كه‌ ما مثل‌ خودش‌ هستیم‌ ؛ و شروع‌ كرد به‌ فحش‌ دادن‌ ، از آن‌ فحشهای‌ بسیار قبیح‌ و زشت‌ نه‌ از این‌ فحش‌های‌ عادی‌ كه‌ این‌ پدر سوخته‌ چه‌ هست‌ و چه‌ هست‌ ، این‌ ملوط‌ و این‌ بی‌پدر (اشاره‌ به‌ رضاخان‌) را كه‌ از مازندران‌ آورده‌اند ، اطّلاع‌ داریم‌ كه‌ در سخنرانیها گفتند : والده‌ ما جده‌ او ، ایشان‌ را از مازندران‌ آورد ؛ یعنی‌ پدرش‌ معلوم‌ نیست‌ . این‌ پدر ندارد ، این‌ لوطی‌ است‌ ، این‌ فلان‌ است‌ كه‌ دست‌ دخترانش‌ (اشرف‌ و شمس‌) را گرفته‌ و در 17 دی‌ ، و برده‌ نشان‌ سربازها داده‌ بعنوان‌ جشن‌ . او خیال‌ می‌كند ما مثل‌ خودش‌ دیّوث‌ هستیم‌ كه‌ دخترهای‌ خودمان‌ را به‌ مردم‌ نشان‌ دهیم‌ ؟ زن‌ خودمان‌ را نشان‌ دهیم‌ ؟

ایشان‌ شروع‌ كرد به‌ فحش‌دادن‌ و رنگش‌ شده‌ بود مثل‌ توت‌ سیاه‌ ، و آن‌ بیچاره‌ سیّد علیرضا رنگش‌ مثل‌ لیمو زرد شده‌ بود . اصلاً داشت‌ می‌مرد !
برو بگو به‌ این‌ ولد الزّناها (اشاره‌ به‌ سرتیپ‌ درگاهی‌) كه‌ عین‌ این‌ پیغام‌ مرا برای‌ این‌ غول‌ بیابانی‌ ببرند : ما دین‌ داریم‌ ، شرف‌ داریم‌ ، عزّت‌ داریم‌ ، مسلمانیم‌ ، حیا داریم‌ ، زنهای‌ ما عفیف‌اند ، نجیبند ؛ این‌ خیال‌ را از سر خودت‌ دور كن‌ !

و امّا من‌ یك‌ سر دارم‌ و اگر خیلی‌ بیشتر از این‌ هم‌ سَر می‌داشتم‌ ، حاضر بودم‌ در این‌ راه‌ بدهم‌ . حالا متأسّفم‌ چرا یك‌ سر دارم‌ ! امّا زن‌ و بچّه‌ام‌ بعد از اینكه‌ من‌ كشته‌ شدم‌ اینها را هم‌ نمی‌توانید ببرید ، مگر اینكه‌ طناب‌ به‌ پایشان‌ ببندید و توی‌ كوچه‌ بكشید ، وسط‌ كوچه‌ هم‌ آنها جان‌ می‌دهند .
برخیز برو .
صدقی‌ نژاد گفت‌ : آقا من‌ چطور این‌ حرفها را به‌ سرتیپ‌ بگویم‌ ؟ چطور من‌ این‌ حرف‌ را بزنم‌ ؟ عین‌ اینها را من‌ بروم‌ بگویم‌ ؟! من‌ چطور بگویم‌ ؟!
گفتند : از شفاعت‌ جدّم‌ در روز قیامت‌ محروم‌ باشی‌ اگر یك‌ كلمه‌ از اینها را كه‌ بتو گفتم‌ كمتر بگوئی‌ .
سیّد علیرضا صدقی‌نژاد برخاست‌ و با حالی‌ بسیار افسرده‌ و ناراحت‌ رفت‌ .
و بعد مرحوم‌ پدر ما بما گفت‌ كه‌ : سرتیپ‌ محمّد خان‌ رفته‌ دكّان‌ سیّد علیرضا ، و او هم‌ ماجرا را گفته‌ كه‌ ایشان‌ چنین‌ پیغامی‌ داده‌اند . سرتیپ‌ هم‌ سری‌ تكان‌ داده‌ و گفته‌ : تا ببینیم‌ تا ببینیم‌ (یعنی‌ كه‌ آیا واقعاً راست‌ می‌گویند یا نه‌ ؟)

در دنباله‌ كاری‌ كه‌ پدر ما كرد ، آقای‌ شیخ‌ علی‌ مدرّس‌ هم‌ گفته‌ بود : من‌ این‌ كار را نمی‌كنم‌ ! آقای‌ شریعتمدار رشتی‌ هم‌ گفته‌ بود : من‌ اینكار را نمی‌كنم‌ ! مرحوم‌ امام‌ جمعه‌ طهران‌ هم‌ گفته‌ بود : من‌ یك‌ سر دارم‌ ، آن‌ را هم‌ در این‌ راه‌ می‌دهم‌ ! ما اینكار را نمی‌كنیم‌ ؛ آن‌ سه‌ تا هم‌ نفی‌ كردند .
امّا این‌ جریان‌ در اصناف‌ دیگر انجام‌ شد و بعضی‌ از افرادی‌ كه‌ غیرتمند بودند شروع‌ كردند به‌ خودكشی‌ كردن‌ . چون‌ دعوت‌ می‌كردند زنهایشان‌ را با خودشان‌ در این‌ مجالس‌ و آنها هم‌ می‌بایست‌ شركت‌ كنند و بعضی‌ هم‌ حاضر نبودند و بالاخره‌ بخصوص‌ در خود طهران‌ خیلی‌ها خودكشی‌ كردند .
از جمله‌ یكی‌ از كسانیكه‌ خودكشی‌ كرد ، از قوم‌ و خویشهای‌ خود ما بود ؛ یك‌ محمّدخانی‌ بود شریف‌زاده‌ ، و این‌ شوهر دختر خاله‌ مرحوم‌ مادر ما بود ، و از اجزای‌ آنوقت‌ دادگستری‌ بود ، مرد متدیّنی‌ هم‌ بود . به‌ او گفته‌ بودند كه‌ : عیالت‌ را فلان‌ شب‌ باید بیاوری‌ دادگستری‌ در فلان‌ مجلس‌ .

ایشان‌ شب‌ می‌آید مقدار زیادی‌ تریاك‌ می‌گیرد و می‌خورد ، و در خیابان‌ راه‌ می‌افتد ، منزل‌ هم‌ نمی‌آید ، آب‌ زیادی‌ هم‌ می‌خورد و راه‌ می‌رود كه‌ این‌ زهر اثر خودش‌ را بكند . نزدیك‌ طلوع‌ آفتاب‌ بود كه‌ روی‌ همان‌ خیابان‌ به‌ زمین‌ می‌افتد ، او را به‌ منزل‌ می‌آورند و به‌ فاصله‌ یك‌ ساعت‌ می‌میرد .
افرادی‌ به‌ همین‌ كیفیّت‌ خودكشی‌ كردند . این‌ انتحارها در وقتی‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ رضاخان‌ رفته‌ بود برای‌ مازندران‌ ، در آنجا شنیده‌ بود كه‌ قشون‌ روس‌ یك‌ مانوری‌ در سرحدّ داده‌اند ، و لذا ترسید و دید الا´ن‌ كه‌ روسها آمده‌اند در سرحدّ ، اگر این‌ قضیّه‌ كشف‌ حجاب‌ و زد و خوردها موجب‌ اغتشاش‌ در داخل‌ كشور باشد مصلحت‌ نیست‌ . از همانجا تلگراف‌ زد به‌ «جَم‌» كه‌ رئیس‌ الوزرای‌ آن‌ وقت‌ بود كه‌ فعلاً دست‌ نگهدارید تا بعداً خبر بدهم‌ . و جم‌ هم‌ این‌ مجالس‌ را همان‌ زمان‌ به‌ كلّی‌ تعطیل‌ كرد . جم‌ همان‌ كسی‌ بود كه‌ در وقت‌ حركت‌ رضاخان‌ به‌ مازندران‌ به‌ او گفته‌ بود : اگر اعلیحضرت‌ همایونی‌ تشریف‌ ببرند برای‌ مازندران‌ و برگردند ، آب‌ از آب‌ تكان‌ نمی‌خورد و تمام‌ چادرها برداشته‌ شده‌ است‌ .

مرحوم‌ پدر ما وقتی‌ كه‌ رضاخان‌ از ایران‌ رفت‌ ، در همان‌ وقتی‌ كه‌ انگلیسها و روسها آمده‌ بودند ، نُقل‌ خرید آورد در منزل‌ ما ، و به‌ اندازه‌ای‌ خوشحال‌ بود كه‌ كم‌ وقتی‌ من‌ ایشان‌ را آنقدر شاداب‌ دیدم‌ . و سوگند یاد كرد كه‌ چند سال‌ است‌ (یا ده‌ سال‌ است‌) كه‌ یك‌ شب‌ نشد كه‌ من‌ بیایم‌ خانه‌ با فكر راحت‌ بخوابم‌ و امید داشته‌ باشم‌ كه‌ تا صبح‌ زنده‌ هستم‌ . وضع‌ اینطور بود .
این‌ قضایا منحصر در چادر و حجاب‌ و امثال‌ اینها نبود ، بلكه‌ هدف‌ از بین‌ بردن‌ قرآن‌ بود ؛ یعنی‌ همان‌ حرف‌ نخست‌ وزیر و رئیس‌ حزب‌ سوسیالیست‌ انگلیس‌ كه‌ مسیحی‌ ولی‌ صهیونیزم‌ مسلك‌ بود . كه‌ او واقعاً استعمار انگلیس‌ را در آن‌ وقت‌ جان‌ داد و او مردی‌ بود عجیب‌ ، تاریخش‌ كوبنده‌ است‌ ، كارهایش‌ شكننده‌ و بشر براندازنده‌ است‌ .

اینها بطوری‌ وارد شدند كه‌ دین‌ و ایمان‌ و مذهب‌ و شرف‌ و دختر و پسر و حَمیّت‌ و زندگی‌ و مال‌ و ثروت‌ و عزّت‌ و ; همه‌ را بردند .
این‌ بود نمونه‌ای‌ از مسأله‌ كشف‌ حجاب‌ كه‌ ما همه‌ این‌ مسائل‌ را وجب‌ به‌ وجب‌ می‌دیدیم‌ . در مدرسه‌ هم‌ كه‌ می‌رفتیم‌ چه‌ مدرسه‌ ابتدائی‌ و چه‌ دوران‌ نهائی‌ ، معلم‌ها ، ناظم‌ وبچّه‌ها پیوسته‌ ما را مسخره‌ می‌كردند و می‌گفتند : تو آخوندزاده‌ هستی‌ ! آخوندها مفت‌ خورند ، آخوندها چنین‌ ، آخوندها چنان‌ . پولها را می‌دهند این‌ عربهای‌ سوسمارخور می‌خورند . چرا حجّ می‌كنند ؟ چرا پولهایشان‌ را نمی‌دهند مردم‌ بروند انگلیس‌ ؟ چرا نمی‌دهند بچّه‌هایشان‌ بروند فرانسه‌ تحصیل‌ كنند ؟ (آن‌ وقت‌ فرانسه‌ خیلی‌ آبادتر از انگلستان‌ امروز بود ، لسان‌ فرانسه‌ هم‌ رواجش‌ بیشتر بود ، عنوان‌ فرانسه‌ هم‌ بیشتر بود .)

دیگر شما هیچ‌ متلكی‌ را باورنكنید كه‌ ما از اینها نشنیده‌ باشیم‌ . حالا چكار هم‌ بكنیم‌ ؟ چاره‌ای‌ نداشتیم‌ . در مدرسه‌ ابتدائی‌ خیلی‌ بچّه‌ها غلبه‌ داشتند و اذّیت‌ می‌كردند . معلّم‌های‌ تربیت‌ شده‌ در دانشسرای‌ عالی‌ و ادبیّات‌ ، در كلاس‌ها چه‌ زخم‌ زبانها كه‌ نمی‌زدند و چه‌ ابطال‌ حقوقها كه‌ نمی‌نمودند ؛ ولی‌ ما در وجدانمان‌ می‌دیدیم‌ كه‌ بیجامی‌گویند ، این‌ متلكها و این‌ حرفهایشان‌ درست‌ نیست‌ .

مؤلف‌ در سیر مراتب‌ علوم‌
وقتی‌ كه‌ رفتیم‌ به‌ قسمتهای‌ بالاتر ، دیگر بچّه‌ها مسخره‌ نمی‌كردند ، ما خیلی‌ در دروس‌ زرنگ‌ بودیم‌ ، در كارها و درس‌ها ، و هم‌ شاگردی‌ها محتاج‌ درسهای‌ ما بودند ، لذا از این‌ جهت‌ به‌ ما احترام‌ می‌گذاشتند ، ولی‌ به‌ حرف‌ ما كه‌ كسی‌ گوش‌ نمی‌كرد . در همین‌ دوران‌ هنرستان‌ و تخصّص‌ در قسمتهای‌ فنّی‌ كه‌ طیّ شد ، من‌ تا آن‌ روز آخری‌ كه‌ از مدرسه‌ آمدم‌ بیرون‌ ، زُلف‌ نداشتم‌ ؛ و به‌ كلّی‌ سرم‌ را با ماشین‌ می‌زدم‌ ، و لباسم‌ كوتاه‌ نبود . و معلّمین‌ ما همه‌ تحصیل‌ كرده‌ آلمان‌ و چه‌ و چه‌ بودند . رئیس‌ مدرسه‌ هم‌ ابتدا امیر سهام‌ الدّین‌ غفّاری‌ (ذكاء الدّوله‌) و سپس‌ دكتر مفخّم‌ بود با چه‌ وضعیّاتی‌ . امّا اینها بمن‌ ، به‌ نظر تقدیس‌ نگاه‌ می‌كردند ، می‌دیدند كه‌ نمی‌توانند بگویند فلان‌ كس‌ از نقطه‌ نظر اینكه‌ یك‌ بچّه‌ كودن‌ و نفهم‌ و عقب‌افتاده‌ای‌ است‌ اینكارها را می‌كند .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

خرید مقاله ارسطو Aristoteles در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 خرید مقاله ارسطو Aristoteles در word دارای 7 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد خرید مقاله ارسطو Aristoteles در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي خرید مقاله ارسطو Aristoteles در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن خرید مقاله ارسطو Aristoteles در word :

ارسطو Aristoteles
(322 ـ 384 قبل از میلاد)

بزرگترین اندیشه‌پرداز جهان

زمستان 1383
دوم ماه اكتبر مصادف با مرگ ارسطو است كه به علت ابتلا به بیماری یبوست در سن 62 سالگی چشم از جهان فروبست. اما اندیشه‌ها و زندگی وی به دلیل نفوذ و تاثیر همواره زنده آن بر دنیای اندیشه و ادبیات همچنان روز آمد بشمار میاید و مورد علاقه و بحث متفكران و دانش پژوهان قرار دارد.

دوم ماه اكتبر مصادف با مرگ ارسطو است كه به علت ابتلا به بیماری یبوست در سن 62 سالگی چشم از جهان فروبست. اما اندیشه‌ها و زندگی وی به دلیل نفوذ و تاثیر همواره زنده آن بر دنیای اندیشه و ادبیات همچنان روز آمد بشمار میاید و مورد علاقه و بحث متفكران و دانش پژوهان قرار دارد. اكثر مراكز معتبر آدكادمیك و فكری دنیای امروز، كم و بیش اتفاق نظر دارند كه در میان نخبگان و اندیشه پردازان بزرگ تاریخ جهان پنچ تن از اهمیت و جایگاه ویژه‌ای در شكل دادن به اندیشه و معرفت كنونی جهان برخوردارند. ارسطو بعنوان پدر علوم منطق ، نجوم ، شعر، ادبیات ، سیاست و زیست شناسی در راس آنها قرار دارد.

چهار متفكر و اندیشمند دیگر این لیست پنج نفره به ترتیب عبارتند از: افلاطون ، كانت ، نیچه و ویتگشتاین.

پدر ارسطو پزشك بود. تربیت ارسطو در خانواده یك پزشك ، روحیه و ذهنیت او را شكل داد. از اینرو ارسطو علاوه بر مسایل فلسفی به مطالعه ارگانیسم موجودات زنده ، بیولوژی و طبیعت نیز می‌پرداخت. لذا ارسطو را میتوان نه تنها آخرین فیلسوف بزرگ دوران باستان بلكه اولین زیست شناس جهان نیز دانست. اگر افلاطون تنها عقل خود را در كار فكری بكار میبرد، ارسطو علاوه بر عقل ، تجربه و احساس خود را نیز مورد استفاده قرار داد. به همین دلیل ارسطو نقش مهمی در آفرینش واژه‌ها و مفاهیم تازه علمی و نیز معماری یك سیستم علمی بازی كرد. ارسطو در تمامی علوم زمان خود چیره بود.

به همین دلیل او توانست همه دانستنی‌ها و علوم قبل از خود را جمع آوری ، مطالعه و طبقه بندی كند. این كار ارسطو كمك بزرگی به خود او بعنوان فیلسوف ، منطق دان و عالم امور طبیعی و اجتماعی كرد و همچنین كمك بزرگی به تكامل دانش بشری و سیستماتیزه كردن آن نمود. علاوه بر اینها ارسطو نویسنده‌ای چیره دست بود كه نه تنها در باره مسایل دشوار فلسفی بلكه درباره زندگی روزمره و مسایل جاری مردم از طنز و فكاهی گرفته تا مسائل زناشویی و سكس نیز صاحب نظر بود و می‌نوشت

. او همچنین یك شاعر، نمایشنامه پرداز و تراژدی نویس هم بود. ارسطو درباره تراژدی می‌نویسد: ‌«تراژدی برشی از زندگی و سرنوشت هر فرد انسانی است‌». از دید ارسطو شرایط یك ازدواج موفق و ایده آل آن است كه مرد 34 ساله و زن 18 ساله باشد. ارسطو نزدیك به 20 سال یكی از شاگردان افلاطون در آكادمی بود و استاد او را با ‌«هوش ترین و ذكاوتمند ترین دانشجوی آكادمی» میدانست.

ارسطو از اهالی آتن نبود بلكه از مقدونیه آمده بود و هنگامی تحصیل در آكادمی را شروع كرد كه تنها 17 سال و استاد او افلاطون 61 سال داشت. ارسطو با وجود آنكه جوانترین چهره آكادمی بود بسرعت ترقی كرد و استعداد شگرفی از خود نشان داد و بزودی از چهره‌های برجسته آكادمی گردید. اما یكی از سنت‌های دیرین آكادمی آن بود كه تنها یكی از اهالی آتن میتوانست ریاست آنرا عهده دار شود، لذا پس از مرگ افلاطون با وجود اینكه در شایستگی و توانایی ارسطو برای جانشینی او تردیدی وجود نداشت ، اما این مقام به او تعلق نگرفت و ارسطو بعنوان اعتراض ، آكادمی و نیز شهر آتن را ترك كرد. ارسطو طی چند سال معلم ویژه اسكندر كبیر ( آلكساندر) پادشاه معروف مقدونیه نیز بود.

استاد ارسطو، افلاطون همه آنچه را كه در طبیعت موجود است زاده ذهن آدمی میدانست و بر این باور بود كه یك چیز جاودان و تغییرناپذیر كه آنرا ‌«ایده كامل‌» می‌نامید در فراسوی جهان هستی قرار دارد و آنچه ما از طبیعت می‌بینیم فاقد یك واقعیت عینی و تنها انعكاس و جزء ناچیزی از آن ‌«ایده كامل‌» است. اما ارسطو این نظریه افلاطون را مورد نقد و پرسش جدی قرار داد و بدلیل تسلط بر علوم طبیعی به این نتیجه رسید كه برخلاف تصور افلاطون آنچه ما می‌بینیم خود انعكاسی از واقعیت بیرونی است.

بعبارت دیگر دنیای واقعی همین دنیای بیرونی است و چیزی بنام ‌«ایده كامل‌» نیز ساخته ذهن آدمی است. این نظریه ارسطو تنها یك انتقاد از اندیشه افلاطون نبود بلكه یك پایه نظری و فلسفی مهم برای درك جهان هستی بشمار می‌رفت. ارسطو تاكید كرد كه تنها آن چیزهایی كه در روح انسان موجود است میتواند در آگاهی یعنی مخزن گوش و چشم آدمی موجود باشد.

نظم ، پركاری و دانش طبیعی ارسطو به او امكان داد كه در چند مورد دیگر دست به نوآوریهای مهم فكری بزند. ارسطو نخستین متفكری بود كه طبقه بندی علوم را باب كرد و با استدلال اثبات كرد كه جانوران ، گیاهان و انسانها هر یك دارای مختصات مربوط به خود هستند و برای پژوهش در باره هر یك ابتدا باید آگاهیهای هر یك از گروههای زیستی را بطور جداگانه طبقه بندی كرد. ارسطو با كاربرد این شیوه توانست روند فكر و دانش را گام مهمی به جلو ببرد. ارسطو نخستین كسی است كه شیوه پژوهش منظمی برای كسب شناخت و علم را مطرح كرد.

بعقیده ارسطو كسب دانش و شناخت از سه مرحله مختلف تشكیل میشود: گام نخست جمع آوری داده‌ها درباره موضوع مورد بررسی است. گام دوم منظم كردن و طبقه بندی كردن داده‌ها بر حسب موضوع است. گام سوم جمع بندی و نتیجه گیری از داده‌های طبقه بندی شده است. ارسطو بدلیل تسلط ویژه بر طبقه بدنی كردن علوم ، بنیانگذار منطق بعنوان علم نیز می‌باشد.

ارسطو با طبقه بندی مفاهیم و مسائل مختلف و قوانین ناظر بر هر یك در حقیقت پایه ریز علم منطق نیز گردید وچارچوبهای خاصی برای مطالعه هر موضوع ابداع كرد. بعنوان مثال او می‌گفت كه: 1_اگر از این تعریف شروع كنیم كه همه موجودات زنده مردنی هستند؛ و سپس 2_ تعریف دوم را پیش بكشیم كه هرمس (نام سگ) یك جاندار است؛ 3_آنگاه میتوان به یك نتیجه جالب دست یافت كه هرمس مردنی است. در حقیقت ارسطو رابطه و نسبت دو مفهوم ‌«موجود زنده‌» و ‌«مردن‌» را به كمك علم منطق تبیین می‌كند.

ارسطو علوم گوناگون را به چند دسته تقسیم كرد: علوم نظری مانند فیزیك و شیمی كه قوانین آن از سوی انسان قابل اثر گذاری نیست اما قابل كشف است. بعنوان مثال اینكه حاصل دو ضربدر دو چهار میشود، از سوی انسان غیر قابل اثرگذاری است. دسته دوم علوم عملی اند كه شامل سیاست و رفتار انسان و نهادهای اجتماعی میشوند. این دسته علوم عملی مانند سیاست از سوی انسان و عقل و رفتار او قابل اثر گذاری و تغییر و تحول اند. بنابراین سیاست از نگاه ارسطو اساسا موضوعی عملی و پراگماتیستی است و حوزه مستقلی نسبت به نظریه پردازی سیاسی دارد و موفقیت در آن منوط به داشتن خواص و ویژگیهایی شخصیتی و روحی معینی است كه فرصت شناسی و تصمیم گیری به موقع و استفاده از لحظه از جمله آنهاست.

از 170 نوشته ارسطو تنها 47 نوشته باقی است كه اكثر آنها یادداشتها و طرح عمومی سخنرانی‌ها و مطالب تدریس او به دانشجویانش را باز می‌تاباند. بقیه آثار او در طول زمان از بین رفته است. اینرا نیز باید دانست كه در دوران آنتیك ، فلسفه ، علمی شفاهی بود و نوشتن و انتشار كتب فلسفی و علمی چندان رایج نبود.

ارسطو از پرنفوذترین فلاسفه غرب است. اندیشه‌ها و آموزه‌های فلسفی ، پزشكی ، نجوم و منطق او در سراسر قرون وسطی همچون آیات مقدس مورد احترام محافل علمی اروپا قرار داشت. پس از مرگ جانخراش سقراط كه با براه افتادن یك موج انتقام همراه بود، ارسطو نیز بیم آن داشت كه جانش مورد تهدید قرار گیرد. مدت كوتاهی پس از آن از پای در آمد.

باید تاكید كرد كه پرسشهایی كه ارسطو را به تكاپو برانگیخت ، گرچه در طول قرنها با پاسخ‌های متفاوتی روبرو شده است اما همچنان مطرح اند. تلقی درباره انسان ، زن ، خوشبختی ، اخلاق و مذهب ، نوع حكومت مطلوب یا نامطلوب ، قدرت و مختصات حكومت و نسبت آن با شهروندان ، رابطه قدرت با اخلاق و حقانیت سیاسی. اینها از مهمترین پرسشهای فلسفه طی 25 قرن بوده است. ارسطو در آثار خود همه این پرسشها را مورد بحث و بررسی قرار داده است.

تلقی از انسان
ارسطو بر این باور است كه آدمی موجودی اجتماعی است ، اما دارای سه روح یا خواص جداگانه است: روح گیاهی ، روح حیوانی و روح عقلایی. انسان خوشبخت از دیدگاه ارسطو كسی است كه هر سه این خواص را بكار برد. او بر این باور است كه سه نوع خوشبختی وجود دارد: اول یك زندگی سرشار از سرگرمی و لذت جویی ، دوم یك زندگی كه انسان در آن آزاد و مستقل است و سومین نوع خوشبختی غوطه خوردن در پهنه فلسفه و پژوهش و تفكر است. ارسطو آنگاه نتیجه می‌گیرد كه برای یك زندگی پر معنا و به مفهوم واقعی خوشبخت باید هر سه نوع این خوشبختی‌ها در كنار هم در زندگی انسان وجود داشته باشد. بنابراین ارسطو هرگونه یكسونگری را مورد انتقاد قرار میدهد و می‌گوید آنكس كه فقط به بدن و لذتهای مادی می‌اندیشد،

یكسو نگر است و آنكس نیز كه فقط در دنیای فكر و تعمق و اندیشه است او هم به نوبه خود یكسو نگر است. بنابراین خوشبختی واقعی از اعتدال و آمیزش همه انواع خوشبختی‌ها و لذت‌ها و كنار گذاردن یكسونگری بدست میاید. از نگاه ارسطو داشتن اوقات فراغت كه لازمه تفكر و كنجكاوی و مطالعه است ، اهمیت زیادی در تكامل فكری و معنوی انسان دارد. لذا او تاكید می‌كند كه فقرا و بطور كلی همه كسانی كه فاقد اوقات فراغت كافی اند، امكان تكامل و رشد فكری را ندارند.

ارسطو دو نوع فضیلت را در نزد آدمی مد نظر قرار میدهد: نخست فضیلت شخصیتی كه جنبه بازشناسنده یا خصلتی Characteristic دارد و منظور از آن تمایز میان خوب و بد در رفتار انسان است. به باور ارسطو مهمترین فضیلت خصلتی آدمی رعایت اعتدال و پرهیز از تندر روی و افراط گرایی در اندیشه و رفتار و منش است. بنابراین ارسطو افراط گرایی را رذالت و اعتدال را فضیلت می‌شمرد

و همواره توصیه می‌كند كه رویكرد میانه و میانه روی در میان دو سر افراط و تفریط موجب موفقیت و پیروزی و اصولا از نظر هنجاری بهترین رویكرد و بهترین انتخاب ممكن است. دو خصوصیت منفی اكثر انسانها از دید ارسطو كه دو سر تند روی را تشكیل میدهند عبارتند از حسادت و خوشحالی از شكست دیگران می‌باشند. همچنین ارسطو از دو خصوصیت منفی دیگر انسانی یعنی فروتنی و تواضع زیاد و نیز روحیه تهاجمی یاد می‌كند. ارسطو اما در برابر خصایل منفی فوق ، دژمناكی و برخورندگی معتدل Indignation و نیز بخود مفتخر بودن را بعنوان نمونه یك خصلت خوب و میانه روانه انسانی پیش می‌كشد.

دومین فضیلت از دیدگاه ارسطو جنبه روشنفكری دارد و مراد او دغدغه و دلمشغولی ذهنی انسان است. ارسطو از چهار نوع علم سخن می‌گوید. علوم اثباتی ، علوم تكنیكی ، علوم اخلاقی و علوم عملی. علوم اثباتی بنا به عقیده ارسطو از سوی انسان غیر قابل اثر گذاری می‌باشند، مانند ریاضیات. علوم تكنیكی كه توانایی انسان در این زمینه مانند مجسمه سازی و مهارتهای دستی و فنی به مهارت و چیره دستی انسان بستگی دارند.

علوم اخلاقی كه به اندیشه و منش و رفتار انسان می‌پردازد. ارسطو تاكید می‌كند كه رفتار انسان امری یكبار برای همیشه و ذاتی نیست بلكه به هوشیاری و تمرین و استمرار و آموزش نیاز دارد و در اثر آموزش و تكرار قابل بهبود و تغییر است. چهارم علوم عملی كه در راس آنها سیاست قرار دارد. ارسطو بر این باور است كه فعالیت در پهنه سیاست و دغدغه‌های سیاسی از بهترین فضایل موجود و ممكن بشری است.

ارسطو در رساله معروف خود بنام ‌«درباره شعر‌» Poetik اولین متفكری است كه انواع آفرینش‌های ادبی و هنری را مورد بحث قرار داد و به این نتیجه گیری مهم رسید كه یك اثر ادبی و هنری اگر خوب باشد و بخواهد ماندگار شود باید كثرت در عین وحدت داشته باشد. منظور ارسطو از طرح كثرت در وحدت این است كه یك اثر ادبی مهم باید از یك وحدت درونی برخوردار باشد و یك كثرت فكر و اندیشه در آن موجود باشد و با وجود طرح مسایل گوناگون باید از یك وحدت درونی نیز برخوردار باشد تا مهر اندیشه و سبك خالق اثر را بر آن حك كند. پس از ارسطو مفسرین او بر این باورند كه این یك رساله زیبایی شناسی و نخستین رساله زیبایی شناسی در تاریخ جهان است. مفهوم وحدت در كثرت یكی از مفاهیم جاودانی پهنه اندیشه و ادبیات بوده است.

چهار استراتژی برای دستیابی به خوشبختی
ارسطو درباره خوشبختی انسان تعمق و تامل بسیار كرد و انواع كوششهای انسان برای دستیابی به سعادت و رفاه بیشتر را مورد مطالعه جدی قرار داد. ارسطو پس از این تاملات بر این باور دست یافت كه انسانها بطور كلی چهار استراتژی در زندگی بر می‌گزینند و هر استراتژی بیانگر ارزش و هدف معینی است. اما همه این گزینش‌ها به یكسان به سعادت و خوشبختی آدمی منجر نمیشود.

استراتژی نخست لذت جویی است. هدف انسانهایی كه این استراتژی را بر می‌گزینند لذت بردن از زندگی و كم بهادادن به جنبه‌های دیگر روحی و فكری و اجتماعی است. از نگاه ارسطو لذت جویی بعنوان هدف زندگی نه تنها انسان را به خوشبختی و سعادت نمی‌رساند بلكه در نهایت به پوچی زندگی و بی معنا بودن هدف زندگی نزد فرد لذت جو منجر میشود. زیرا فرد لذت جو آنقدر غرق در كامجویی خواهد شد كه دیگر مرز روشنی برای ارضا شدن نمی‌یابد و در پی آن خواه نا خواه دچار سرگشتگی و بطالت میشود.

استراتژی دوم انسان در كامروایی و سعادت جویی كه مورد پسند بسیاری است ، پول دوستی و جمع آوری ثروت و مال و منال است. ارسطو البته یاد آور میشود كه مالكیت و داشتن دارایی به اندازه رفع حاجت و به اندازه لازم و معتدل یك نیاز انسانی است ، اما افراط در مال اندوزی و جستجوی خوشبختی در تملك و ثروت راه بجایی نمی‌برد. ارسطو بعنوان مثال می‌گوید البته داشتن چند جفت كفش بهتر از یك جفت است ، اما همین كه مثلا انسان دارای صد جفت كفش باشد دیگر این میزان از تملك نه تنها برایش لذت بخش نیست بلكه كاملا بی تفاوت و بی معنای میشود. بنابراین از دید ارسطو جستجوی خوشبختی از راه كوشش برای ثروتمند شدن كاری عبت و بی معنی نیست ، زیرا چنین كوششی هیچ ربطی به سعادت انسانی ندارد و تنها حرص و طمع را افزایش میدهد و قادر به تسكین و آرامش و سعادت انسان نمی‌شود.

سومین استراتژی كوشش در راه ارتقا نظری و دست یابی به فهم و دانش بیشتر است. ارسطو معتقد است كه انسان موجودی اجتماعی و فكور است و از ذهنی كنجكاو برخوردار است. بنابراین كوشش در راه كسب معرفت و دانش بیشتر و ارتقا علمی فی نفسه با ذات مثبت انسانی همسو است و لذا چنین استراتژی میتواند به كسب سعادت انسانی منجر شود و بطور كلی این كوششی بسیار سزاوار و مهم است. بنابراین فعالیت نظری از دید ارسطو یك شیوه درست و خوب جستجوی خوشبختی و معنا دادن به زندگی انسانی بشمار میرود.

چهارمین استراتژی جستجوی خوشبختی از نگاه ارسطو فعالیت سیاسی و اجتماعی و بطور كلی فعالیت معنوی Moral است. ارسطو تاكید می‌كند كه این روش بهترین و والاترین ارزش زندگی انسانی بشمار میاید و جامعه‌ای كه تعداد انسانهایی فعال سیاسی و معنوی آن بیشتر باشد به همان اندازه سعادتمند تر و نیك رواتر است. ارسطو فعالیت سیاسی را یك فضیلت بزرگ می‌نامد و تاكید می‌كند كه سه استراتژی قبلی ارزشی بسیار كمتر از این استراتژی دارند، زیرا انسان بعنوان ‌«یك جانور سیاسی» از راه فعالیت سیاسی بر بسیاری از جنبه‌های منفی و كششهای پلید درونی رهایی می‌یابد و با استمرار فعالیت سیاسی و تمرین مداوم زندگی شهروندی فعال به انسانی تكامل یافته تر و متوازن تر تبدیل میشود. بنابراین فعالیت سیاسی یك فضیلت بزرگ و مایه سعادت انسان است و نیز به مهارت انسان در حل مسایل و غلبه بر چالشهای گوناگون زندگی می‌انجامد.

‌«سیاست‌» از نگاه ارسطو
ارسطو برای نوشتن كتاب مشهور خود ‌«سیاست‌» به مطالعه منظم و سیستماتیك وضعیت و سرنوشت 158 دولت قبل ازخود پرداخت. در این كتاب وی بر پایه آموزه‌های مهم تاریخ سیاست ، اندیشه‌های سیاسی خود را پیش می‌كشد. نقطه حركت ارسطو در این پهنه آن است كه انسان موجودی اجتماعی است. لذا آنكس كه خارج از اجتماع زندگی می‌كند دارای خواص اجتماعی كمتر است. آنگاه می‌گوید كه نیازهای یك انسان زنده كاملا متفاوت از گیاه و حیوان است و تنها غذا، پوشاك ، مسكن و دیگر مایحتاج زندگی برای او كافی نیست. عالی ترین جنبه زندگی انسان آن زمینه هایی است كه در رابطه با حكومت و سیاست تجلی می‌یابد. از دید ارسطو بهترین فضیلت و خوشبختی نیز داشتن اوقات فراغت و صرف آن در زندگی سیاسی و فعالیت فكری و ذهنی است.

ارسطو سه نوع حكومت خوب را پیش می‌كشد:
1_ حكومت پادشاهی كه از سوی یك نفر هدایت میشود، بشرطی كه به حكومت زور و خود كامه تبدیل نشود.
2_ حكومت آریستوكراسی به معنای حكومت سرآمدان یا حكومت بهین كسان و حكومت قانونی. ارسطو میان حكومت ‌«بهانسالاری» و نخبه گرای مطلوب خود و اولیگارشی فرق اساسی قائل میشود. زیرا گزینش آریستوكراسی را بر اساس فضیلت میداند كه در عین حال توجیه اخلاقی آن را نیز در بردارد. او معیارهائی نیز برای شناسائی شایسته ترین كسان برای حكومت پیش كشید.
3_ سومین نوع حكومت مطلوب حكومت پولیتی به معنای دمكراسی است. اما این نوع حكومت نیز میتواند به حكومت زور تبدیل شود.

یك آموزه مهم ارسطو در كتاب ارسطو كه حاصل تعمق و تامل او در تاریخ سیاست است این تاویل مهم است كه ‌« اگر چیزی در تاریخ گذشته وجود نداشته است ، در آینده نیز غیر ممكن است.‌». ارسطو بعنوان مثال امكان تشكیل دولت اشتراكی را در جامعه انسانی غیر ممكن اعلام كرد و با ذات و وجود بشری در تضاد دانست. ارسطو در كتاب ‌«سیاست‌» همواره تاكید می‌كند كه: ‌«سیاست یك علم عملی است و مبنای آن باید پراگماتیسم باشد.‌» او هشدار میدهد كه اندیشه سیاسی باید از بلند پروازی و حرفهای ناممكن بپرهیزد و خود را در مرزهای امكانات محدود كند.

وی رابطه اندیشه و عمل در سیاست را بسیار مهم میداند و تاكید می‌كند اولین پرسشی كه در برخورد به هر نظریه سیاسی باید پیش رو نهاده شود این است كه: ‌«آیا تحقق عملی چنین اندیشه‌ای ممكن است و یا ممكن نیست.؟ آیا این كار قبلا انجام شده یا نشده و یا در صورت كوشش برای انجام چگونه از كار در آمده است ؟‌» ارسطو می‌گوید بدون پاسخ به این پرسشها نمیتوان برای آینده توصیه‌ای كرد. بنابراین ارسطو سیاست را پهنه‌ای عملی می‌شناسد و از دست ندادن جانب احتیاط از یكسو و داشتن تجربه و ورزیدگی را برای موفقیت در آن بسیار مهم میداند.

ارسطو بر اساس مطالعه دقیق و منظم نظامهای سیاسی گوناگون جهان چند اصل مهم را كه قابل تعمیم در هر نظام سیاسی و هر زمان و مكان می‌باشد، بعنوان عصاره جمع بندی خود پیش كشید. او نخست تاكید می‌كند كه: ‌«مطالعه حیات و سرنوشت دولتها و زمامداران گوناگون اثبات می‌كند كه همواره چند نفر بهتر از یك نفر می‌اندیشند و گروه بزرگتر توانایی بیشتری برای اتحاذ یك تصمیم خردمندانه تر دارد تا یك گروه كوچكتر.‌»

یك موضوع مهم دیگری كه نظر ارسطو را در مطالعه دولتهای سیاسی جهان جلب می‌كند علل كامیابی خودكامگان و چگونگی رفتار آنها برای تحكیم موقعیت خود می‌باشد. ارسطو پس از جمع بندی رفتار زمامداران گوناگون در شرایط و كشورهای مختلف به جمع بندی مهمی رسید كه نتایج آن با شگفتی و حیرت با نتایج مطالعات ماكیاولی كه قرنها پس از وی برای یافتن پاسخ به همان پرسش كوشیده بود، نزدیكی بسیاری دارد. ارسطو در كتاب ‌«سیاست‌» می‌نویسد: ‌«اگر من یك دیكتاتور بودم و یا اگر یك دیكتاتور با من درباره چگونگی تحكیم قدرت خود مشورت می‌كرد این نكات را باه او توصیه می‌كردم:

‌«تا میتوانی جامعه مدنی را تخریب و نابود كن. مراكز آموزش و متفكران و اندیشمندان جامعه را آزاد نگذار و تا میتوانی آنها را از بین ببر. اگر می‌خواهی قدرت جبار را حفظ كنی همواره ملت خود را در خطر تهدید خارجی قرار بده. تهدید به جنگ ملت را به زیر سلطه دیكتار می‌كشاند. سعی كن كه ملت همیشه از خطر جنگ و خطر قدرت خارجی در ترس و نگرانی باشد. اما یك كار مهم دیگر این است كه اعتماد در جامعه را تا میتوانی تضعیف كن. سعی كن كه ملت به هیچ كس اعتماد نكند. اعتماد در جامعه را باید از بین برد. یك كار مهم دیگر این است كه مردم تقیه و دو رویه بازی را فضیلت بدانند. سعی كن مردم بجای صداقت و یكرنگی به ظاهر سازی و تظاهر روی بیاورند. این مهم نیست كه در خانه و افكار خود چطور می‌اندیشند، مهم این است كه خود را مذهبی و متقی وانمود كنند.‌»

پیامبر طبقه متوسط
از سوی دیگر ارسطو بزرگترین مدافع اعتدال در جامعه و سیاست است. او مخالف تند روی و افراط در تفكر سیاسی و نیز در روشهای سیاسی است. او بر خلاف استادش افلاطون كه موافق نخبه گرایی است ، بر اعتدال و تنوع و چندگانگی در حكومت پای می‌فشرد و همواره تاكید می‌كند كه: ‌«یك حكومت ایده آل حكومتی است كه دارای تنوع و كثرت باشد.‌»

ارسطو بر اهمیت مالكیت خصوصی و احترام و تقویت در آن جامعه تاكید می‌ورزد. استدلال او در این زمینه هم بر انسان شناسی و هم جامعه شناسی استوار است. ارسطو می‌گوید: ‌«برای هر انسان همواره دو چیز مهم بوده و اهمیت بنیادی داشته و دارد: اول اینكه بگوید: این مال من است و دوم اینكه من اینرا دوست دارم.‌»

می‌گوید: ‌«اگر می‌خواهی انسان را از بین ببری باید این دو حس بنیادی را در او ویران كنی. زیرا حس مالكیت نیروی محرك رشد و ترقی انسان است. اهمیت دارایی خصوصی كه از درون ذات انسانی ناشی میشود نیز از همین جنبه ذاتی انسانی است.‌» ارسطو همچنین منتقد افراط در دارایی و ندارایی است. بعبارت دیگر او افراد ثروتمند را افرادی منفور میداند كه زندگی و اوقات فراغت ندارند و از درون انسانهایی ناكام و فاقد سعادت اند. همچنین افراد فقیر را ناتوان و زبون و فاقد قدرت آگاهی و ابتكار میداند و به انتقاد از فقر می‌پردازد. بنابراین ایده آل ارسطو طبقه متوسط است كه نقشی اساسی در زندگی سیاسی جامعه دارد و نیز عامل توازن و تعادل اجتماعی است. وجود طبقه متوسط از دیدگاه ارسطو به دلایل متعددی شرط مهم موفقیت و تعادل جامعه انسانی است. زیرا یك طبقه متوسط نیرومند نشانه ثبات اجتماعی و رفع خطر انفجار اجتماعی و كاهش تضاد میان طبقات ثروتمند و فقیر است. یك فصیلت مهم طبقه متوسط از نگاه ارسطو داشتن اوقات فراغت است كه به افراد جامعه شانس فعالیت اجتماعی و شهروندی و حضور فعالتر در زندگی سیاسی و فرهنگی جامعه میدهد. ارسطو به این موضوع تاكید فراوان می‌كند كه بدون وجود یك طبقه متوسط گسترده كه دارای وزن اجتماعی اصلی است نمیتوان به یك ثبات و امنیت سیاسی جدی دست یافت. هسته اصلی این رویكرد ارسطو در دوران جدید نیز از سوی اندیشمندان بزرگی مانند جان استوارت میل بعنوان شرط اصلی استقرار دمكراسی بازیابی شده است. بنابراین هسته اصلی این تز این است كه از بین بردن افراط و تفریط در صحنه اقتصاد و سیاست مشروط به از بین بردن فشار طبقاتی و بی عدالتی‌های فاحش اجتماعی است.

بطور كلی داشتن اوقات فراغت از نگاه ارسطو یك فضیلت و ارزش مهم بشمار میاید. ارسطو می‌گوید: ‌«شهروند كسی است كه بتواند هم رهبری كند و هم رهبری شود. شهروند كسی است كه دارای اوقات فراغت و توانایی فكر كردن باشد.‌» تاكیدات ارسطو بر اعتدال و دوری جویی از افراط و اهمیت طبقه متوسط در اندیشه او سبب شده است كه بسیاری از متفكران او را ‌«پیامبر طبقه متوسط‌» می‌نامند.

ارسطو از منظر امروز
بسیاری از افكار و آموزه‌های ارسطو با گذشت بیش از 2000 سال هنوز از اهمیت و تازگی برخوردار است. حتی برخی از متفكران امروزی او را معیار حقیقت میدانند و بر این باورند كه: ‌«هر حیزی كه مورد توافق ارسطو بوده درست است و هر آنچه كه از نظر او نادرست بوده است ، غلط می‌باشد.‌»

ارسطو اولین متفكری بود كه اعلام كرد كره زمین گرد است و دور خورشید می‌چرخد و مركز جهان هستی و گیتی است. چارلز داروین از دانشمندان بزرگ جهان اعلام كرد كه: ‌«متفكران سرشناسی مانند كارن فون لینه در برابر ارسطو یك بچه مدرسه‌ای بیش نیستند.»

چهار آموزه اساسی ارسطو هنوز از اهمیت برخوردار است و روزآمد به شمار می‌آید:
1_ انسان موجودی عقل گراست و همین خصلت عقلایی بودن به معنای داشتن خواست آزاد است. بر اساس چنین باوری ارسطو معتقد است كه انسان و سرنوشت او نه اسیر جبر و دترمینیسم بلكه مبتنی بر اراده و مسئولیت و خواست انسانی است. بنابراین سرنوشت انسان از پیش تعیین نشده و به كاربرد عقل و كنترل آدمی بر رفتار و تصمیم گیری اش بستگی دارد، گرچه در مواردی نیز حوادث و شرایطی انسان را به واودیهای غیر قابل پیش بینی هم می‌كشاند.

ارسطو همچنین تاكید می‌كند كه صرفنظر از زمان و مكان و شرایط بیرونی جامعه ، در درون هر انسان انگیزه‌ها و كشش‌های وادارگری impulse وجود دارند كه او را به رفتارهای گوناگون می‌كشانند. بعنوان نمونه در درون هر انسان یك تمایل نیرومند درونی به بی بند و باری و نظم گریزی وجود دارد كه میتواند او را به كارهای خطرناكی بكشاند. ارسطو از وجود یك روح پلید و انگیزه شر evil impulse در درون هر انسانی سخن می‌گوید كه توضیح دهنده بسیاری از رفتارهای ناشایست و زشت انسانی مانند مردم آزاری و سادیسم و جنایت است.

چنین انگیزه‌های پلید درونی نه فقط زندگی انسان را تباه می‌كند بلكه آزادی همگانی را نیز میتواند به خطر بیاندازد. ارسطو همزمان بر وجود یك روح و انگیزه مثبت و یزدانی god impulse در درون هر انسان تاكید می‌كند كه تقویت آن نیاز به آگاهی و تمرین و كوشش آدمی دارد. چنین قرائتی از انسان و رفتار او بطور كلی با تحقیقات و آموزه‌های مدرن روانشناسانه و رفتار شناسی همسو و سازگار است و همچنان از فعلیت امروزی برخوردار است. تحقیقات تازه روانشناسی نیز نشان میدهد كه بسیاری از خصوصیات انسانی و از جمله گرایش به جنایت قبل از آنكه اكتسابی باشد، موضوعی ژنتیك و ارثی و از درون انسان ناشی میشود.

2_ درك ارسطو از سیاست بعنوان علم بر این باور استوار است كه سیاست بطور كلی موضوع عمل است. لذا ارسطو سیاست را پهنه‌ای عملی و پراگماتیستی می‌شمرد و بر این باور است كه سیاست ورز موفق كسی است كه قادر باشد هم بطور عقلایی اوضاع را تحلیل كند و هم بتواند با آزدمودگی و چیره دستی و بموقع دست به تصمیم گیری زده و در عمل گره گشایی كند و راه خویش بجلو را بگشاید. یك معیار مهم سیاست ورزی از نظر ارسطو كسب موفقیت و پیروزی در دسترسی به اهداف سیاسی است. بعبارت دیگر ارسطو نخستین متفكری است كه همسو با دانشمندان دوران مدرن نتیجه‌مندی consequence در سیاست را در مركز توجه قرار داد.

3_ارسطو به این باور است كه گرچه زمان و مكان تاثیر مهمی بر رفتار و اخلاق انسانی دارد، اما برای سنجش رفتار و كردار خوب و بد و یا زشت و زیبا نزد هر انسانی معیارهایی جهان گستر Universal وجود دارد. لذا ارسطو در باره رفتار و اخلاق انسان به مفهومی كلی و عام بشری اعتقاد دارد و همه انسانها را صرفنظر از ویژگیهایی گوناگون موظف به رعایت و احترام به موازین اخلاقی قابل قبول و جهان گستر میداند.

4_ ارسطو پس از جمع بندی سیستماتیك وضعیت و سرنوشت 158 دولت جهان به این باور رسید كه دولت یك نهاد طبیعی است و وجود آن صرفنظر از ویژگیهای و جهت گیریهای گوناگون یك امر لازم و طبیعی اجتماع بشری است. تز مركزی ارسطو این است كه: ‌«اگر چیزی در پهنه سیاست گذشته وجود نداشته در آینده نیز نمیتواند وجود داشته باشد.‌» لذا هر روش و مطالبه سیاسی باید با عنایت به این اصل مطرح شود و معیار جدی بودن آن این است كه ‌« در مرز امكانات باشد‌».

ارسطو قرنها پیش بر اساس مطالعه دولتها و سرشت و خصلت آدمی با اطمینان تاكید كرد كه: ‌«امكان برقراری یك دولت اشتراكی در روی كره زمین هرگز وجود ندارد. حكومت اشتراكی تنها یك خواب و خیال است.‌»

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید