مقاله بررسی تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل نوجوانان در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بررسی تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل نوجوانان در word دارای 98 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بررسی تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل نوجوانان در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله بررسی تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل نوجوانان در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله بررسی تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل نوجوانان در word :

بررسی تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل نوجوانان

خلاصه
انسان با توجه به پیچیدگی‌ها و دشواری‌های زندگی جهت رسیدن به رشد و پیشرفت در جنبه‌های گوناگون می‌‌بایست از توانایی لازم و كافی جهت مقابله با موقعیتهای دشوار زندگی و همچنین فراهم نمودن شرایط مناسب به منظور پیشرفت همه جانبه برخوردار باشد. بنابراین افراد موفق، تكامل یافته و دارای سلامت روانی كسانی هستند كه توانایی و مهارت كافی را در برخورد با شرایط گوناگون زندگی دارند و همواره در صدد تغییر موقعیت خویش در جهت رشد و تكمیل هستند. این ویژگی‌ها نشانگر برخورداری اینگونه افراد از مهارتهای زندگی می‌باشد. در حال كه افراد ناموفق و كسانی كه به رشد و پیشرفت متعادل در جنبه‌های گوناگون زندگی دست نیافته‌اند از سلامت روانی كمتری برخوردارند و همچنین توانایی حل مؤثر مشكلات و مسائل زندگی را ندارند می‌توان گفت كه فاقد مهارتهای زندگی كافی هستند.

بدین ترتیب برخورداری از مهارتهای زندگی و به كارگیری آن جهت دستیابی به رشد و كمال می‌تواند بسیاری از مشكلات،‌ ناكامی‌ها و ناهنجاری‌ها را رفع نماید و در عوض یك زندگی با نشاط، پرتلاش، رو به پیشرفت و كمال،‌ مفید و سازنده را به ارمغان آورد و چه بهتر است كه كسب این مهارتها از دوران نوجوانی آغاز گردد. با توجه به اینكه تحقیقات بسیاری موضوع فوق را مورد تأیید قرار داده‌اند و همچنین باور و اعتقاد پژوهشگر به اینكه لازمه موفقیت و تكامل همه جانبه در زندگی، برخورداری از سلامت روانی و آگاهی از شیوه صحیح و مناسب زندگی و در نتیجه سبك زندگی سالم می‌باشد، به همین جهت،‌ پژوهش حاضر به بررسی تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل نوجوانان پرداخته است.

در این پژوهش به منظور بررسی تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل. كه به شیوه آزمایشی و طرح پیش آزمون- پس آزمون- با گروه كنترل انجام گردید،‌ چنین فرض شد كه آموزش مهارتهای زندگی موجب افزایش یا بهبود سلامت روان و درونی‌تر شدن منبع كنترل در نوجوانان می شود. به همین منظور از بین 191 دانش آموز دختر مقطع دبیرستان، 30 دانش‌آموز كه بالاترین نمرات را از پیش آزمون (پرسشنامه سلامت عمومی و پرسشنامه منبع كنترل) به دست آوردند، انتخاب شدند و به طور تصادفی به دو گروه آزمایشی و كنترل تقسیم گردیدند كه هر گروه شامل 15 دانش آموز بود.

پس از اجرای پیش آزمون در گروه آزمایشی و كنترل، گروه آزمایشی آموزش مهارتهای زندگی را در هشت جلسه دو ساعته دو بار در هفته دریافت نمود. پس از یك ماه، پس آزمون (پرسشنامه سلامت عمومی و پرسشنامه منبع كنترل) در دو گروه آزمایشی و كنترل اجرا گردید.
پس از نمره‌گذاری، تفاوت میانگین بین دو گروه در پیش آزمون و پس آزمون با استفاده «از آزمون t دو گروه مستقل» مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج نشان داد كه بین میانگین دو گروه در «پرسشنامه سلامت عمومی» تفاوت معناداری وجود دارد. در نتیجه فرضیه پژوهش تأیید گردید. بنابراین، آموزش مهارتهای زندگی می‌تواند سلامت روان را افزایش دهد یا بهبود بخشد. همچنین نتایج نشان می دهد كه تفاوت بین میانگین های دو گروه در كلیه مقیاسهای پرسشنامه سلامت عمومی به جز مقیاس C (نارسا كنش وری اجتماعی) كاملاً معنادار است.

نكته دیگر اینكه بیشترین میزان كاهش در نمرات مقیاس D (نشانگان افسردگی)‌ پرسشنامه مذكور می‌باشد. بنابراین می‌توان گفت كه آموزش مهارتهای زندگی بیشترین تأثیر را بر كاهش میزان افسردگی آزمودنی‌ها داشته است. اما در مورد میانگین دو گروه در پرسشنامه منبع كنترل، علیرغم كاهش اندك در نمرات تفاوت معناداری وجود ندارد. در كل می‌توان گفت،‌ با توجه به كاهش اندك نمرات، آموزش مهارتهای زندگی تا حدودی بر درونی‌تر شدن منبع كنترل در گروه آزمایشی مؤثر بوده است.

همچنین در این پژوهش، رابطه بین متغیرهای پژوهش با استفاده از «ضریب همبستگی پیرسون» به دست آمد. این نتایج نشانگر آن است كه بین سلامت روان و شیوه مقابله‌ای و بین منبع كنترل و شیوه مقابله‌ای ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. اما بین متغیر (سلامت روان و منبع كنترل) ارتباط مثبت و معناداری وجود ندارد. یافته‌های جانبی این پژوهش نشانگر رابطه معنادار بین سطح تحصیلات مادر، اشتغال مادر و عملكرد تحصیلی دانش‌آموزان با سلامت روان و شیوه مقابله‌ای آنان می‌‌باشد.

مشاهدات كیفی نیز در طول جلسات دوره آموزشی با نتایج كمی حاصل از داده‌ها مطابقت و هماهنگی دارد. بطوریكه آزمودنی‌هایی كه در طول جلسات فعالیت گروهی بیشتری داشتند، انگیزه و تمایل بیشتری جهت شركت در این دوره آموزشی داشتند، نظم گروهی بیشتری را رعایت می‌نمودند. در انجام تمرینات و فعالیتهای عملی علاقمندی و انگیزه بیشتری نشان می دادند،‌ توجه و دقت كافی نسبت به مطالب و محتویات آموزشی داشتند و خواهان تداوم این دوره آموزشی در طول سال تحصیلی بودند، در میزان نمرات سلامت عمومی و منبع كنترل آنان كاهش بیشتری ایجاد شده است. در واقع می‌توان گفت كه آموزش مهارتهای زندگی در مورد این آزمودنی‌ها منجر به افزایش سلامت روان و درونی‌تر شدن منبع كنترل آنان شده است. بدین ترتیب مشاهدات كیفی دال بر تأثیر مثبت آموزش مهارتهای زندگی می‌باشد.

مقدمه
پیشرفت‌های علمی و تكنولوژی در سال‌های اخیر، انسان‌ها را با انبوهی فزاینده از مسائل گوناگون مواجه ساخته است. كار، تحصیل و فشارهای روانی- اجتماعی از جمله مسائلی هستند كه اغلب نوجوانان و جوانان با آنها روبرو هستند. توانایی حل مؤثر مسائل مذكور و مشكلات مشابه از جمله مهارت‌‌های مهم و مفیدی هستند كه نقش تعیین كننده‌ای در تأمین سلامت روانی و موفقیت فرد و در نتیجه زندگی سالم و اثر بخش دارند.

همه انسان‌ها به طور فطری توانایی حل مشكلات زندگی را دارند، ولیكن این توانایی باید مطابق با شرایط و موقعیت فرد پرورش یابد بطوریكه به عنوان مهارت‌های كارآمد در آنان درونی شود. متأسفانه طبق بررسی‌های انجام شده توانایی‌ها و مهارت‌های عملی و سازشی بسیاری از نوجوانان و جوانان كشور ما برای حل مؤثر مسائل زندگی فردی و اجتماعی آنان كفایت نمی‌كند. بنابراین آموزش مهارت‌های زندگی با تأكید بر مهمترین مسائل فردی و اجتماعی نوجوانان به عنوان اصلی مهم و انكار ناپذیر است كه تاكنون علیرغم توجه خاص بسیاری از كشورهای جهان و تأكید خاص «سازمان بهداشت جهانی» . جای آن در برنامه‌های تحصیلی مدارس كشورمان خالی مانده است. البته اخیراً گامهایی برداشته شده است كه نیازمند توجه علمی و تخصصی بیشتری می‌باشد.

آموزش مهارت‌های زندگی مبتنی بر یادگیری مشاركتی و عملی می‌باشد. این گونه فعالیت‌ها در افزایش سلامتی و پیشگیری اولیه از بروز مشكلات و همچنین كمك به نوجوان جهت یادگیری رفتارهای مثبت و حفظ سلامت روانی خویش بسیار اثر بخش است. بنابراین برنامه‌های بهداشت مدارس و مداخلات پیشگیرانه مبتنی بر مدرسه می‌توانند در جهت ایجاد رفتارهای سالم و افزایش آگاهی دانش آموزان در جهت تمرینات حمایت كننده از سلامتی جسمانی،‌ روانی و اجتماعی و به طور كلی مهارت‌های زندگی به كار گرفته شوند. بنابراین از طریق اینگونه برنامه‌ها، نوجوانان نسبت به سلامتی‌شان مسؤولیت پذیر می‌شوند، تصمیمات بهداشتی مناسبی را اتخاذ می‌نمایند و به طور كلی سبك زندگی سالمی در طول نوجوانی آغاز می كنند و در طول زندگی تداوم می‌بخشند. این امر نوجوانان را قادر می‌‌سازد كه طبق استعدادهای بالقوه خویش عمل نمایند و آماده رویارویی با تغییرات و نیازهای زندگی آینده شوند.

روان شناسان در دهه‌های اخیر، در بررسی اختلالات رفتاری و انحرافات اجتماعی به این نتیجه رسیده‌اند كه بسیاری از اختلالات و آسیب‌ها و ناتوانی افراد در تحلیل صحیح و مناسب از خود و موقعیت خویش، عدم احساس كنترل و كفایت شخصی جهت رویارویی با موقعیت‌های دشوار و عدم آمادگی برای حل مشكلات و مسائل زندگی به شیوه مناسب، ریشه دارد. بنابراین با توجه به تغییرات و پیچیدگی‌های روزافزون جامعه و گسترش روابط اجتماعی، آماده سازی افراد بخصوص نسل جوان جهت رویارویی با موقعیت‌های دشوار،‌ امری ضروری به نظر می رسد، در همین راستا،‌ روان‌شناسان با حمایت سازمان‌های ملی و بین‌المللی، جهت پیشگیری از بیماری‌های روانی و نابهنجاری اجتماعی، آموزش مهارت‌های زندگی را در سراسر جهان و در سطح مدارس آغاز نموده‌اند.

آنچه كه امروزه تحت عنوان مهارت‌های زندگی مشهور است، تنها حاصل كار پژوهشگران عصر حاضر نیست، بلكه بسیاری از این مهارت‌ها در لابلای تعالیم الهی بخصوص در قرآن و احادیث معصومین (ع) بیان شده است، بطوری كه تلاش برای برقراری ارتباط مفید و مؤثر با دیگران، خودشناسی و توجه به ارزش‌ها كه از فصول اساسی درس مهارت‌های زندگی است، به كرات در قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و احادیث منقول از سایر معصومین (ع) مورد تأكید قرار گرفته است.

دوره نوجوانی، دوره‌ای بحرانی است كه تغییرات عمده‌ای در فرد (از لحاظ فیزیولوژیكی ، شناختی و روانی) و محیط بیرونی فرد (فشار همسالان، انتقال از محیط كوچك درس به محیطی بزرگتر در جامعه و مواجه شدن با هنجارها) به وجود می‌آید. چنین تغییراتی اغلب با مشكلاتی همراه است كه بسیار استرس‌زا می‌باشد. به همین دلیل اكثر نوجوانان در یك دوره بحرانی به سر می‌برند. با توجه به این مسائل، جهت پیشگیری از اختلالات روانی و یا تداوم سلامت روانی، نوجوانان باید راهبردهای مقابله‌ای مؤثر را یاد بگیرند.
با توجه به گسترس خدمات بهداشت روانی مبتنی بر مدرسه در كشورهای مختلف، «سازمان بهداشت جهانی» طرح تحقیقی مهارت‌های زندگی را به عنوان بخشی از برنامه بهداشت روانی این سازمان بنا نهاد. هدف اصلی سازمان بهداشت جهانی از ایجاد طرح مهارت‌های زندگی در زمینه بهداشت روانی این است كه جوامع مختلف در سطح جهان نسبت به گسترش، به كارگیری و ارزیابی برنامه آموزش مهارت‌های زندگی كه متمركز بر رشد تواناییهای روانی اساسی (مانند حل مسأله، مقابله با هیجانات، خود آگاهی، سازگاری اجتماعی و كنترل استرس) بین كودكان و نوجوانان است، اقدام نمایند.

بنابراین با توجه به نقش مهم مدارس در تأمین بهداشت روانی دانش‌آموزان، برنامه آموزش مهارت‌های زندگی، روش مؤثری در جهت رشد شخصیت سالم دانش‌آموزان و تأمین و حفظ بهداشت روانی دانش‌آموزان تلقی می ِود. به این ترتیب مدارس به جای اینكه تنها بر افزایش عملكرد تحصیلی دانش‌آموزان تمركز نمایند، باید بر تأمین و حفظ سلامت روان آنان نیز تأكید نمایند و اقدامات لازم را به منظور تحقق هدف مذكور انجام دهند، چرا كه، اگر هدف فوق تحقق یابد، بسیاری از مشكلات تحصیلی و آموزشگاهی نیز خود به خود كاهش می‌یابند.
بیان مساله

تغییرات ناگهانی و گسترده‌ای كه در جنبه‌های جسمانی، روانی و اجتماعی زندگی نوجوان ایجاد می‌شود،‌ مرحله‌ای بحرانی را ایجاد می‌كند كه طبعاً مشكلات و ناسازگاری‌هایی را به همراه خواهد داشت. بنابراین با توجه به اهمیت دوران نوجوانی، شناخت اصولی و علمی این مرحله، جهت پیشگیری از نابهنجاری‌ها و مشكلات ناشی از این بحران از طریق ارائه اطلاعات و آگاهی‌ لازم به نوجوانان و كسب مهارت‌های مورد نیاز جهت مقابله با مشكلات ناشی از این تغییرات توسط آنان، امری بسیار مهم و حساس تلقی می‌شود. یكی از برنامه های پیشگیرانه در این زمینه، كه در سطح جهان مورد توجه است، آموزش مهارت های زندگی به نوجوانان می‌باشد

. تأثیر این آموزش در زمینه‌های گوناگونی مورد بررسی قرار گرفته است كه به نتایج مثبتی نیز دست یافته‌اند. از همین رو با توجه به اهمیت موضوع، پژوهش حاضر به بررسی تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل نوجوانان می پردازد، تا بدین ترتیب، گامی دیگر در جهت تحقق اهداف پیشگیرانه پیرامون دوره بسیار مهم و حساس نوجوانی برداشته شود. كاملاً واضح است كه اگر اهداف فوق میسر شوند، راهی روشن و هموار جهت انتقال از دوره نوجوانی به دوره جوانی و بزرگسالی كه مرحله شكوفایی توانایی‌ها،‌ استعدادها و اندیشه‌های نو می باشد، فراهم می‌گردد. این امر موجبات تكامل فردی و اجتماعی تك تك افراد جامعه را فراهم می‌سازد كه در نهایت به پیشرفت جامعه در ابعاد گوناگون منتج می‌شود.

سازمان بهداشت جهانی (WHO) به منظور افزایش سطح بهداشت روانی و پیشگیری از آسیبهای روانی- اجتماعی، برنامه‌ای تحت عنوان آموزش مهارت‌های زندگی تدارك دیده و در سال 1993 در «یونیسف» (صندوق كودكان سازمان ملل متحد) مطرح نمود. از آن سال به بعد، این برنامه در بسیاری از كشورها مورد آزمایش و اجرا قرار گرفته است.
بر اساس پژوهش‌های انجام شده، عواملی نظیر عزت نفس، مهارت‌های بین فردی برقراری ارتباط مطلوب ، تعیین هدف، تصمیم‌گیری، حل مسأله، تعیین و شناسایی ارزش‌های فردی در پیشگیری و یا كاهش ابتلاء نوجوانان به انواع ناهنجاری‌های رفتاری و اختلالات روانی و افزایش سطح سلامت روان آنان نقش مؤثری دارند. بنابراین با توجه به اهمیت و ارزش آموزش مهارت‌های زندگی با اهداف گوناگون پیشگیرانه و ارتقاء سطح سلامت روان، فقدان این مهارت‌ها موجب می شود كه فرد در برابر فشارها و استرس ها به رفتارهای غیر مؤثر و ناسازگارانه روی آورد. آموزش چنین مهارت‌هایی در كودكان و نوجوانان،‌ احساس كفایت، توانایی مؤثر بودن، غلبه كردن بر مشكل، توانایی برنامه ریزی، و رفتار هدفمند و متناسب با مشكل را به وجود می آورد.

همچنین مطالعات متعدد حاكی از آن است كه منبع كنترل درونی با سلامت روانی و احساس رضایت از زندگی ارتباط مثبت دارد و افرادی كه دارای منبع كنترل درونی هستند از فشار روانی كمتری در زندگی خود رنج می‌برند.
«تلادو» و همكاران (1974) دریافتند كه توانایی بیشتر در حل مسأله به عنوان یك مهارت زندگی با افزایش عزت نفس و منبع كنترل درونی ارتباط مثبت دارد.

«لازاروس و فولكمن» (1984) دو شكل كلی مقابله را مشخص كردند. مقابله متمركز بر مشكل و مقابله متمركز بر هیجان،. راهبرد متمركز بر مشكل می‌تواند معطوف به درون یا معطوف به بیرون باشد. راهبردهای مقابله ای معطوف به بیرون در جهت تغییر موقعیت یا رفتارهای دیگران است، در صورتی كه راهبردهای مقابله‌ای معطوف به درون شامل تلاش‌هایی است كه برای بررسی مجدد نگرش‌‌ها و نیازهای خود و كسب مهارت‌ها و پاسخ‌های تازه صورت می‌گیرد. مقابله متمركز بر هیجان،‌ معطوف به كنترل و مهار ناراحتی هیجانی است. پژوهش های به عمل آمده در زمینه‌‌ شیوه‌های مقابله‌ای نشان داده اند كه سازگارانه‌ترین روش برای مقابله با چالش‌ها و مشكلات زندگی، اتخاذ یك رویكرد فعال و متكی به خود از قبیل طرح ریزی و مسأله گشایی است. بطوری كه پژوهشگران پس از تجزیه و تحلیل رابطه بین پاسخ‌های مقابله ای و هیجانات ایجاد شده در افراد،‌ به این نتیجه دست یافتند كه حل مسأله با برنامه‌ریزی، مفیدترین و مؤثرترین پاسخ مقابله‌ای بوده است، چرا كه با بیشترین هیجان مثبت همراه است.

برخی از مطالعات رابطه بین منبع كنترل و شیوه‌های مقابله ای را بررسی كردند و به این نتیجه دست یافتند كه منبع كنترل درونی به طور معنا داری با سازگاری عاطفی ارتباط دارد و یك عامل حفاظت كننده در مقابل استرس می‌باشد. به عنوان مثال «كاك، هانن، و سارجنت» به نقل از «هیون» (1996) ، در مورد استرس زندگی بین دانش‌آموزان مقطع دبیرستان در آمریكا مطالعه‌ای انجام دادند و دریافتند كه دانش‌آموزان دارای منبع كنترل درونی، سازگاری بهتری در مقابل اضطراب دارند و از توانایی‌های جسمانی بیشتری برخوردارند. یافته مشابهی نیز توسط «كلیور» (1991)، ارتباط منبع كنترل درونی را با افزایش مهارت‌های مقابله ای گزارش نموده است. همچنین «بارون و دیگران» (1994) به نقل از «یونگر و دیگران» (1998) گزارش كرده‌اند كه استفاده از راهبردهای مقابله ای متمركز بر هیجان احتمال افسردگی و ضعف سلامت جسمانی را افزایش می دهد،‌ در حالی كه راهبردهای متمركز بر مشكل عامل حفاظت كننده در مقابل افسردگی و ضعف سلامت جسمانی می‌باشد.

با توجه به مطالب فوق می‌توان گفت كه افراد دارای منبع كنترل درونی به توانایی خویش در كنترل وقایع زندگی معتقدند و در مقابله با مشكل از شیوه مقابله‌ای متمركز بر حل مسأله استفاده می‌كنند، بدین معنا كه از طریق تصمیم‌گیری و طرح ریزی‌ جهت حل مشكل اقدام به حل مسأله می نمایند. در حالی كه افراد دارای منبع كنترل بیرونی معتقدند كه توانایی كنترل وقایع زندگی خویش را ندارند و عوامل دیگری غیر از توانایی شخصی ایشان موثرند. به همین جهت از شیوه مقابله ای متمركز بر هیجان در مقابله با مشكلات استفاده می كنند. بدین معنا كه به جای تمركز بر مشكل، بر هیجانات و احساسات خویش متمركز می‌شوند. و دست به تلاش‌هایی جهت تنظیم عكس‌العمل‌های هیجانی خویش می زنند. بنابراین با توجه به ارتباط مثبت بین منبع كنترل درونی و شیوه مقابله ای مسأله مدار با سلامت روان افراد ، پژوهش حاضر به بررسی این سؤال می پردازد كه : آیا آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان، منبع كنترل و شیوه مقابله‌ای دانش آموزان تأثیر دارد، و آیا آموزش مهارت‌های زندگی می تواند موجب افزایش سطح سلامت روان،‌ درونی‌تر شدن منبع كنترل و شیوه مقابله‌ای مسأله مدار شود؟

اهمیت و ضرورت پژوهش
امروزه در سراسر جهان بر اهمیت بهداشت روانی تأكید می‌شود و روز به روز با انجام تحقیقات وسیع و گوناگون، اهمیت و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی آشكارتر می‌گردد. بطوریكه سال 2001 میلادی از طرف سازمان بهداشت جهانی،‌ تحت عنوان سال جهانی «بهداشت روانی» اعلام گردید. سازمان مذكور در این سال شعار «غفلت بس است،‌ مراقبت كنیم.» را جهت آشكارتر ساختن اهمیت موضوع،‌ مطرح نمود.

این امر نشان دهنده آن است كه بهداشت روانی موضوعی است كه باید در سطح جهان مورد توجه قرار گیرد. یكی از دلایلی كه در اهمیت این موضوع مطرح است، شیوع روزافزون ابتلاء به انواع اختلالات روانی در سطح جهان است و دلیل مهم دیگر آن، اهمیت و ضرورت پیشگیری از بیماری‌های روانی است. در واقع می‌توان گفت، عمده‌ترین هدف بهداشت روانی، پیشگیری است و از سه نوع پیشگیری كه در بهداشت روانی مطرح می‌شود،‌ پیشگیری اولیه مورد توجه بیشتری قرار می‌‌گیرد. در پیشگیری اولیه جمعیت سالم در جامعه مورد نظر هستند و تمام اقداماتی كه در این حیطه صورت می‌گیرد، در جهت آماده سازی افراد و فراهم نمودن شرایط مناسب برای زندگی سالم از تمامی جنبه های جسمانی، روانی و اجتماعی می‌باشد. بنابراین هدف، افزایش آگاهی و توانایی افراد در برخورد صحیح و مناسب با رویدادهای زندگی می‌‌باشد.

حسینی (1378) معتقد است، آموزش، اساسی‌‌ترین روش پیشگیری اولیه است. از طرفی دیگر مهم‌ترین و مؤثرترین دوره سنی جهت آموزش پیشگیرانه،‌ دوره نوجوانی است. به همین دلیل متخصصین بهداشت روانی، آموزش پیشگیرانه در دوره نوجوانی را مورد توجه بسیار قرار می دهند. و همچنین پژوهش‌ها نشان می‌دهند كه آموزش مهارت‌های زندگی به ارتقاء‌ بهداشت روانی كودكان و نوجوانان در ابعاد مختلف زندگی كمك می‌‌كند و از اساسی‌ترین برنامه‌های پیشگیرانه در سطح اولیه به شمار می‌رود. سلامتی بخش اصلی یك زندگی شاد است و مدارس نقش مهمی در آگاه ساختن نوجوانان پیرامون مسائل بهداشتی و سلامتی و آموزش علوم زندگی به آنان دارند.

با توجه به مطالب فوق و اهمیت و نقش ارزنده آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان افراد بخصوص نوجوانان و با توجه به تأثیر مثبت برنامه‌های پیشگیرانه در مدارس، پژوهش حاضر به بررسی تأُثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان نوجوانان می‌پردازد. از طرفی به دلیل ارتباط مستقیم و مثبت بین سلامت روان،‌ منبع كنترل درونی و شیوه مقابله‌ای مسأله مدار، تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر درونی‌تر شدن منبع كنترل نوجوانان و شیوه‌های مقابله‌ای آنان نیز مورد بررسی قرار می‌گیرد.

متغیرهای پژوهش
پژوهش حاضر به بررسی تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل دانش‌آموزان دختر سال اول مقطع متوسطه شهر تهران می‌‌پردازد. بنابراین متغیرهای پژوهش عبارتند از:
– متغیر مستقل
در این پژوهش، آموزش مهارت‌های زندگی، متغیر مستقل می‌باشد،‌ كه تأثیر آن بر متغیرهای وابسته پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است.
– متغیرهای وابسته
دو متغیر سلامت روان و منبع كنترل،‌ متغیرهای وابسته پژوهش حاضر می‌باشند،‌‌ كه تأثیر متغیر مستقل بر آنها مورد بررسی قرار گرفته است.
– متغیرهای كنترل
سن، جنس و مقطع تحصیلی از متغیرهای كنترل پژوهش هستند. به این صورت كه دانش‌آموزان دختر سال اول مقطع متوسطه كه حدود سنی 16-15 ساله داشتند به عنوان جامعه و نمونه پژوهش انتخاب شدند.
– متغیرهای مداخله‌گر (تعدیل كننده)

همچنین سطح تحصیلات والدین، وضعیت اشتغال والدین و عملكرد تحصیلی (معدل كتبی) دانش‌آموزان به عنوان متغیرهای مداخله‌گر این پژوهش هستند كه بررسی یافته‌های جانبی پژوهش،‌ ارتباط متغیرهای مذكور با متغیرهای وابسته مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

تعریف علمی و عملیاتی «مهارت‌های زندگی» :
«موریس. ای. الیاس» از دانشگاه راجرز در آمریكا و مؤلف كتاب «تصمیم‌گیری اجتماعی و رشد مهارت‌های زندگی» مفهوم عامی از مهارت های زندگی ارائه می دهد: «مهارت های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و مؤثر، انجام مسؤولیت‌های اجتماعی، انجام تصمیم‌گیری‌های صحیح، حل تعارض‌ها و كشمكش‌ها بدون توسل به اعمالی كه به خود یا دیگران صدمه می‌‌زنند.» مؤسسه بریتانیایی TACADE و مؤلف كتاب «مهارتهای لازم برای مدارس ابتدایی» تعریف دیگری از مهارت‌های زندگی ارائه می‌دهد: «مهارت‌های شخصی و اجتماعی كه كودكان و نوجوانان باید آنها را یاد بگیرند تا بتوانند در مورد خود،‌ انسان‌های دیگر و كل اجتماع به طور شایسته، موثر و مطمئن عمل نمایند.»
سازمان بهداشت جهانی در سال 1994 مهارت‌های زندگی را این گونه تعریف می‌كند: «مهارت‌های زندگی یعنی توانایی لازم برای رفتار مثبت و سازگارانه كه به فرد توان رویارویی موثر با چالش‌های زندگی روزانه را می‌دهد.»

در پژوهش حاضر، جهت آموزش مهارت‌های زندگی از «راهنمای آموزش مهارت‌های زندگی» استفاده شده است . بنابراین منظور از مهارت‌های زندگی در این پژوهش موضوعاتی از قبیل شناخت خود و توانایی های خود، آشنایی با ارزش‌های، خانوادگی و اجتماعی، آشنایی با نحوه برقراری ارتباط با دیگران، آشنایی با مفهوم جامعه و روابط اجتماعی، آشنایی با تعیین هدف، آشنایی با تصمیم‌گیری، آشنایی با مفهوم خشونت و روش‌های مهار آن و آشنایی با سلامت جسمانی و در نهایت ارزشیابی برنامه می‌باشد، كه هر یك، فصلی از راهنمای آموزش را به خود اختصاص داده است. هر یك از این فصول شامل تمرینات عملی می‌باشد. مبنای این آموزش فعالیت گروهی آزمودنی‌ها می‌‌باشد كه در طول دوره آموزشی تمرین و ارزیابی می‌شود.

تعریف علمی و عملیاتی «سلامت روان» :
فرهنگ بزرگ روانشناسی لاروس، بهداشت روانی را چنین تعریف می‌كند: «استعداد روان برای هماهنگ، مؤثر كار كردن، در موقعیت‌های دشوار انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خویش،‌ توانایی داشتن».
سازمان بهداشت جهانی (WHO)،‌ بهداشت روانی را چنین تعریف می‌كند: «بهداشت روانی در درون مفهوم كلی بهداشت جای می‌گیرد و بهداشت یعنی توانایی كامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی و جسمی؛ بهداشت تنها نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست.»

در پژوهش حاضر، سلامت روان دانش‌آموزان به وسیله «پرسشنامه سلامت عمومی گلدبرگ» (GHQ-28) سنجیده می‌شود، كه این پرسشنامه دارای چهار مقیاس می‌باشد:
بنابراین در این پژوهش، اكتساب نمرات پایین در خرده مقیاس‌های علائم جسمانی (A) ، اضطراب و بی‌خوابی (B) كنش و كاركرد اجتماعی (C) و افسردگی و خودكشی (D) و همچنین شاخص كلی علائم مرضی نشان دهنده سلامت روان فرد خواهد بود.
تعریف علمی و عملیاتی «منبع كنترل» :

منظور از منبع كنترل این است كه شخص تا چه اندازه باور دارد كه می‌‌تواند بر زندگی خود اثر داشته باشد. مفهوم منبع كنترل برای تقویت یك ساختار روانی است كه از تئوری یادگیری اجتماعی «راتر» (1954) نشأت می‌گیرد. منبع كنترل می‌تواند درونی یا بیرونی باشد. كسانی كه منبع كنترل درونی دارند،‌ معتقدند كه سازندگان اصلی زندگی خود هستند،‌ اما كسانی كه منبع كنترل بیرونی دارند معتقدند كه آن‌ چه بر سر آنها می‌آید اصولاً محصول شانس، تصادف و یا نتیجه اعمال افراد دیگر است.
در پژوهش حاضر، منبع كنترل درونی و بیرونی بر اساس پاسخ آزمودنی‌ها به پرسشنامه 24 ماده ای سنجیده می‌‌‌شود كه شامل مقیاس های C,P,I «لونسون» (1973) می‌باشد. مقیاس I تحت عنوان «مقیاس عامل درونی» می‌باشد، مقیاس P تحت عنوان «مقیاس افراد قدرتمند» می‌‌باشد و مقیاس C نیز تحت عنوان «عامل شانس» مطرح می‌‌شود.
لازم به ذكر است كه سه ماده دیگر نیز تحت عنوان مقیاس شیوه‌های مقابله به پرسشنامه فوق اضافه گردید. این مقیاس حالات جسمانی،‌ هیجانی و نوع مقابله با مشكل را هنگام برخورد با مشكلات مورد آزمون قرار می‌دهد.

در كل می‌‌توان گفت، كسب نمره بالا در مقیاس‌های C,P,I نشانگر جهت‌گیری بیرونی منبع كنترل است و نمره بالا در مقیاس شیوه مقابله‌ای ، نشانگر شیوه مقابله‌ای نامناسب و هیجان مدار است. و بالعكس كسب نمره پایین در مقیاس‌های مذكور نشانگر جهت‌گیری درونی منبع كنترل و شیوه مقابله‌ای مثبت و مسأله مدار است.

مبنای تئوریكی برنامه آموزش مهارتهای زندگی

پایه مطالبی كه در آموزش مهارتهای زندگی به كار برده می‌شود، اطلاعاتی است كه از نحوه یادگیری كودكان و نوجوانان از طریق مشاهده رفتار دیگران و پیامدهای آن به دست می‌آید و در واقع مبتنی بر نظریه یادگیری اجتماعی «بندورا» (1977) می‌باشد. در نظریه یادگیری اجتماعی «بندورا»،‌ یادگیری فرایندی فعال و مبتنی بر تجربه است و به همین جهت كودكان در جریان یادگیری و آموزش، فعالانه به امر یادگیری مهارتهای زندگی،‌ می‌پردازند، بنابراین در این آموزش از روشهایی كه شركت فعال كودكان و نوجوانان در امر آموزش تسهیل می‌بخشد، استفاده می‌شود. این شیوه‌ها شامل تشكیل گروههای كوچك یا گروههای دوتایی، بارش فكری، ایفای نقش و بحث و مناظره می‌باشد.

در تئوری یادگیری شناختی نوین كه مبتنی بر مدل عملكرد سالم روانی انسان است سه اصل مطرح می‌شود:‌ فرض یا اصل اول این است كه كودك زندگی خود را با یك توانایی ذاتی جهت عملكرد روانی سالم آغاز می‌كند. این توانایی ذاتی شامل تمایل به یادگیری و انگیزش جهت رشد و شكوفایی تواناییهای بالقوه در جهت سبك زندگی اجتماعی سالم می‌باشد. بنابراین در این دیدگاه، عزت نفس بالا فطری است و نیاز به یادگیری و رشد و افزایش ندارد. فرضیه یا اصل دوم این تئوری آن است كه بزهكاری و دیگر رفتارهای انحرافی از طریق یادگیری حاصل می‌شوند. كه در این میان نقش خانواده بسیار مهم است.

بدین معنا كه در معرض شرایط تعارض و اختلاف قرار گرفتن و دیگر اشكال ناسالم عملكرد خانواده و والدین مؤثر هستند. همچنین نوجوان در شرایطی است كه هر عاملی را كه متفاوت و یا در تعارض با الگوی او باشد، دریافت نماید. دچار احساس ناامنی مانند خشم،‌ اضطراب و افسردگی خواهد شد. بنابراین هر زمان كه الگوی نوجوان دستخوش دگرگونی شود یا مورد تهدید قرار گیرد، او به طور ناخودآگاه احساس ناامنی خواهد نمود و این احساسات بعدها به صورت رفتارهای انحرافی مانند بزهكاری، سوء مصرف مواد مخدر و شكست تحصیلی نمایان خواهد شد. بنابراین اگر نوجوانان یك سیستم شناختی ناآشنا را به طرح شناختی اولیه خویش ضمیمه نكنند در آن صورت توانایی ذاتی و فطری آنان جهت عملكرد سالم طبیعی و رفتار تكامل یافته،‌ عزت نفس و سلامت عاطفی تكامل خواهد یافت. اصل سوم آن است كه هر توانایی ذاتی كودك برای سلامتی و عملكرد روانی تكامل یافته می تواند در جهت رفتارهای بزهكارانه و خود تخریبی برانگیخته شود. بنابراین اگر شرایط اصلی موجود باشد،‌ نوجوانان می‌توانند توانایی خویش را به كار اندازند و از این طریق عملكرد روانی سالم و طبیعی خویش را به دست آورند. بنابراین طبق مدل تئوری یادگیری شناختی نوین، نوجوانان خطر آفرین سطوح بالاتری از احساس ناامنی آموخته شده دارند و از طرفی آنها می‌توانند به چهار چوبهای شناختی كه ناامنی كمتری را تحریك می‌كند، دست یابند.

اصل سوم تئوری یادگیری شناختی نوین بر اساس مطالعات و تحقیقات برنامه‌های پیشگیرانه می‌‌باشد. «میلز» (1987) معتقد است كه جوانان خطر آفرینی كه در برنامه‌های پیشگیرانه شركت نموده‌اند،‌ سطوح بالاتری از عملكرد روانی سالم نشان دادند، در انواع روابط مثبت، سالم و سازنده با بزرگسالان، معلمان و همسالان درگیر شدند. همچنین در نگرشهای مثبت، توانایی حل مسأله منطقی- عقلانی، رفتار اجتماعی، انگیزش در دستیابی به اهداف تحصیلی و سبك زندگی بهنجار و سالم بهبود نشان دادند.

برنامه آموزش مهارتهای زندگی توسط «گیلبرت. جی. بوتوین» گسترش یافته است. «بوتوین» پروفسور روانشناس عضو دپارتمان بهداشت عمومی و روانپزشكی است. وی به عنوان یك دانشمند رفتارگرا در زمینه ترویج بهداشت و پیشگیری مشهور است. «بوتوین» تحقیقات وسیعی در برنامه‌های پیشگیری مبتنی بر مدرسه در بیش از 300 مدرسه و 400 هزار دانش‌آموز انجام داده است. اخیرا در زمینه پیشگیری از خشونت و سوء مصرف مواد در نوجوانان فعالیت داشته‌ است. وی در زمینه ترویج بهداشت روانی و جسمانی فعالیت بسیاری داشته است، به طوریكه فعالیتهای اصلی‌اش شامل تحقیق،‌ آموزش تخصصی و آموزش عمومی می‌باشد. برنامه آموزش مهارتهای زندگی توسط «بوتوین» جهت پیشگیری از سوء مصرف مواد مخدر، سیگار كشیدن و نوشیدن الكل تدارك دیده شده است.

این برنامه جهت آموزش اطلاعات در مورد مواد و داروها، نگرشها و هنجارهای مربوط به مواد و مهارتهای مقاومت در برابر تأثیرات اجتماعی و ترویج و رشد مهارتهای خود مدیریتی و مهارتهای بین فردی می‌‌باشد. در واقع بخش اول آموزش،‌ مجموعه مهارتهای خود مدیریتی عمومی یا كلی را آموزش می دهد. بخش دوم مهارتهای بین فردی و سومین بخش اطلاعات و مهارتهای ویژه مشكل سوء مصرف مواد را آموزش می‌‌دهد. اولین و دومین بخش جهت افزایش شایستگیهای فردی برای كاهش انگیزش دانش‌آموزان به منظور مصرف مواد مخدر و كاهش آسیب‌پذیری ایشان نسبت به تأثیرات اجتماعی كه مصرف مواد را ترویج می‌دهد،‌ می‌باشد. سومین بخش در مورد وسایلی كه مستقیماً به مصرف مواد مرتبط هستند به دانش‌آموزان آگاهی می‌دهد در ضمن آموزش مهارتهای مقاومت در برابر فشار اجتماعی جهت مصرف مواد و افزایش نگرشها و هنجارهای ضد مواد مربوط به این بخش می‌باشد. در واقع در این برنامه، مهارتهای رفتاری شناختی با استفاده از تركیبی از روشها مانند ایفای نقش، تمرین رفتاری، نمایش، پسخوراند (فیدبك)، تقویت اجتماعی (تحسین و تمجید) و تمرین تكالیف رفتاری در منزل آموزش داده می‌شوند. تحقیقات گوناگون تأثیر مثبت این برنامه را در كاهش سوء‌مصرف مواد بین دانش‌آموزان تأیید كرده‌اند.

آموزش مهارتهای زندگی«بوتوین و تورتو» (1988) كه بر جمعیتهای عادی اعتباریابی شده است، مبتنی بر رویكرد تأثیرات اجتماعی (نفوذ و فشار اجتماعی)‌ و تئوری یادگیری اجتماعی است و مدلی در زمینه پیشگیری می‌‌باشد. «بوتوین» و همكارانش چندین مطالعه در رابطه با نتایج برنامه آموزش مهارتهای زندگی انجام داده‌اند و به نتایج مثبتی در این زمینه دست یافته‌اند.

طبق نظر «بوتوین و كانتور» (2000) اجزاء مهارتهای زندگی شامل مهارتهای خود‌مدیریتی و مهارتهای اجتماعی می‌باشد. مهارتهای خود مدیریتی فردی شامل توانایی تصمیم‌گیری و حل مسأله، آگاهی از تأثیرات اجتماعی و مقاومت در برابر آن، مقابله با اضطراب ، خشم و ناكامی،‌ تعیین هدف،‌ خود رهبری و خود تقویت دهی می‌‌باشد. مهارتهای اجتماعی نیز بخشی دیگر از مهارتهای زندگی است كه شامل برقراری ارتباط اجتماعی، مهارتهای جرأتمندی كلامی و غیر كلامی، احترام گذاشتن و افزایش شایستگی اجتماعی دانش‌آموزان می‌‌باشد.

پروژه آموزش مهارتهای زندگی یكی از برنامه‌‌های بهداشت روانی «سازمان بهداشت جهانی» (WHO) برای نسل نوجوان در مدارس می‌باشد. این برنامه‌ها كه در سطح محلی و ملی و بین المللی در جهان انجام می‌ پذیرد شامل رشد و گسترش آموزش مهارتهایی در زمینه زندگی شامل مهارتهای ارتباطی، تصمیم‌گیری، تفكر انتقادی، همدلی و مقابله با استرس می‌‌باشد. آموزش مهارتهای زندگی در جهت افزایش بهداشت روانی در مدارس طرح‌ریزی می‌شود. این برنامه آموزشی به كودكان و نوجوانان كمك می‌كند تا مهارتهای مورد نیاز در برخورد با نیازها و چالش‌های زندگی جدید را كسب كنند. این مهارتها، آنها را در مقابل استرسها و فشارهای زندگی كه ممكن است سلامتی آنها را در معرض خطر قرار دهد، محافظت می‌كند.« سازمان بهداشت جهانی» اولین گزارش خود را از خدمات بهداشتی مربوط به مدرسه در سال 1950 گزارش نمود. چندین دهه بعد، اولین داده‌های معنادار از برنامه آموزش مهارتهای زندگی مطرح گردید كه به اهمیت نقش مدارس در كمك به كودكان و نوجوانان در كسب مهارتهای زندگی جهت تأمین و افزایش سطح سلامت روانی اشاره شد.

اهداف آموزش مهارتهای زندگی
مجموعه مهارتهای زندگی یك رویكرد متمركز بر فرد است كه هدفش كمك به افراد جهت رشد مهارتهای خود كمك دهی می‌باشد. مجموعه مهارتهای زندگی فرض می‌كند كه همه افراد تواناییها و ضعفهایی در مهارتهای زندگی دارند. احساسات، تفكر و اعمال نامؤثر به ناتوانی و ضعف در مهارتهای زندگی مربوط می شود. اهداف مجموعه مهارتهای زندگی، كمك به افراد، جهت كمك به خودشان است. بدین معنا كه افراد، برخی مهارتهای جدید را برای زندگی به دست آورند،‌ نسبت به زندگی شان احساس تعهد و مسؤولیت پذیری داشته باشند. مجموعه مهارتهای زندگی نه تنها به توانمند ساختن افراد در زندگی حال می اندیشد بلكه به توانمندی آنان جهت زندگی آینده نیز تاكید می‌ورزد. در ضمن متمركز بر شكوفایی تواناییهای بالقوه افراد است. به طور كلی هدف از مجموعه مهارتهای زندگی، كمك به فرد جهت حركت از ناتوانیها و ضعفهای مهارتی به سوی مهارتهای توانمند و قوی و سازنده می‌باشد.

چنین مهارتهای زندگی تصمیمات متعهدانه فردی را در بر می‌‌گیرد. مسؤولیت پذیری یا تعهد فردی یك مفهوم مثبتی است كه طبق آن افراد نسبت به سلامتی‌شان و اتخاذ تصمیماتشان در مسائل زندگی خویش متعهد هستند. در واقع هدف نهایی مهارتهای زندگی این است كه افراد مسئوولیت برتری شایستگی فردی خویش را بپذیرند. این شایستگی فردی شامل احساس كفایت و شایستگی سطح بالا، سلامت روانی، خودشكوفایی و پذیرش مسؤولیت فردی می‌باشد. در نتیجه میتوان گفت مجموعه مهارتهای زندگی هم اهداف پیشگیرانه دارد و هم كنترل و مدیریت مشكلات و همانند یك رویكرد آموزشی،‌ هم برای مداخلات گروهی و هم فردی مناسب است .

برنامه‌ مهارتهای زندگی بر این اصل استوار است كه كودكان و نوجوانان حق دارند توانمند شوند و نیاز دارند كه بتوانند از خودشان و علایقشان در برابر موقعیتهای سخت زندگی دفاع كنند. مهارتهای زندگی، مهارتهایی هستند كه برای افزایش تواناییهایی روانی- اجتماعی افراد آموزش داده می‌شوند و فرد را قادر می‌سازند كه به طور مؤثر با مقتضیات و كشمكشهای زندگی روبرو شود. هدف از آموزش مهارتهای زندگی، افزایش تواناییهای روانی- اجتماعی و در نهایت پیشگیری از ایجاد رفتارهای آسیب زننده به بهداشت و سلامت و ارتقای سطح سلامت روان افراد است.

دو فرض مهمی كه مورد پذیرش برنامه آموزش مهارتهای زندگی می‌باشد این است كه اولا بین عملكرد زندگی و سازگاری عاطفی یك رابطه مثبتی وجود دارد و ثانیا این كه مهارتهای زندگی اكتسابی هستند و می‌‌توانند آموخته شوند.
طبق نظر «شینكه» و «گیلچرست» (1984) به نقل از «كادیش» و همكاران (2001) برنامه مشاوره‌ای مهارتهای زندگی یك رویكرد بسیار مؤثری است كه بر مبنای تئوریكی است و بواسطه تحقیق تجربی حمایت می‌‌شود. این برنامه برای كمك به نوجوانان جهت دستیابی به شایستگیهای فردی و اجتماعی طراحی شده است. به نظر آنان برنامه مشاوره مهارتهای زندگی،‌ نوجوانان را برای كنترل بحرانهای زندگی و پیشگیری از مشكلات آینده آماده می‌‌سازد و به این ترتیب موجب می شود كه آنها بتوانند سلامت جسمانی و روانی خودشان را بهبود بخشند.

به نظر «كلینگمن» (1998) برنامه آموزش مهارتهای زندگی از رویكردهای پیشگیرانه نشأت می‌ گیرد و این رویكردهای پیشگیرانه مبتنی بر روانشناسی پیشگیری اجتماعی می‌باشد كه هدف آن آموزش و ترویج شایستگیهاست.
اهمیت مهارتهای زندگی در سلامت روانی
آموزش مهارتهای زندگی با ارتقاء بهداشت روانی و آمادگی رفتاری، فرد را به رفتاری سالم و اجتماعی مجهز می‌كند. مفهوم آمادگی رفتاری به سه عامل بستگی دارد:
1- تواناییهای روانی- اجتماعی فرد كه با یادگیری و تمرین مهارتهای زندگی ایجاد می‌شود.
2- احساس كفایت و كارآمدی فرد در زمینه مهارتهای زندگی.

3- قصد و تمایل فرد به اجرای مهارتها. فرض بر این است كه برای دست یافتن به رفتارهای سالم بهداشتی و پیشگیری، در درجه اول باید بر سلامت روانی و آمادگی رفتاری فرد اثر گذاشت. به این منظور، برنامه آموزش مهارتهای زندگی باید به صورت مداخله دراز مدت انجام شود. مداخله‌های كوتاه مدت مثلاً مداخله‌های چند هفته‌ای، آثار كوتاه مدت بر بهداشت روانی دارند. مداخله‌های كمی طولانی‌‌تر، مثلاً مداخله‌های چند ماهه، بر سلامت روان، مهارتها و تمایلات رفتاری، احساس خودكارآمدی و كفایت، اثر می‌گذارند. تنها از مداخله‌های طولانی مدت یعنی مداخله‌هایی كه چند سال به طول می‌انجامد، انتظار می‌رود كه سلامت روان را بهبود بخشند و برآمادگی رفتاری اثر گذارند و در نتیجه تغییراتی در رفتارهای سالم و رفتارهای اجتماعی ایجاد نمایند.
طبق نظر «وایت» (2001) افراد دارای سلامت روان، چندین ویژگی دارند كه عبارتند از:
1- پذیرش خود و دوست داشتن خویش: این ویژگی در برگیرنده دو مفهوم خودپنداره (تصوری كه فرد از خودش دارد) و عزت نفس (پذیرش و قبول خود) می‌باشد. چنانچه این دو مفهوم همراه با هم باشند، تكمیل كننده اولین بخش از سلامت روانی (پذیرش و دوست داشتن خود) هستند.
2- برقراری روابط با دیگران: زمانیكه فرد خود پنداره و عزت نفس مثبتی داشته باشد و خود را بپذیرد و دوست داشته باشد آنگاه به خوبی خواهد توانست با دیگران ارتباط مناسب برقرار كند.
3- مقابله با نیازهای زندگی: مقابله با نیازها و احتیاجات زندگی و كنترل الزامات و چالشهای زندگی بخشی از سلامت روانی است. این الزامات از جانب والدین، خانواده، دوستان . مدرسه،‌‏ فعالیت‌ها، مشاغل و غیره می‌باشد. نكته اساسی در این زمینه موضوع مدیرتی استرس می‌باشد. زمانیكه افراد تحت استرس هستند، باید مهارتهای مقابله ای لازم را داشته باشند تا بدین وسیله بتوانند،‌ اثرات استرس بر جسم و روان را كاهش دهند. چنانچه استرس مدیریت شود( كاهش یابد و یا كنترل شود) و مهارتهای مقابله‌ای مؤثر موجود باشد،‌ قطعاً مؤثر موجود باشد، قطعاً فرد بهتر قادر خواهد بود تا با نیازها و چالشهای زندگی مقابله نماید.
4- بروز مناسب هیجانات افراد باید بتوانند هیجانات خود را شناسایی كنند و آن احساسات را به طور مناسب بروز دهند. در غیر این صورت، سلامت روانی خود فرد و همچنین دیگران در معرض آسیب‌‌ قرار خواهد گرفت.

همانگونه كه «بروكز» (1984) اشاره كرده است، رویكرد مهارتهای زندگی یك چهارچوب سازمان یافته‌ای را برای مراكز مشاوره و بهداشت روانی فراهم می‌كند و یك عنصر آموزشی كلیدی و مهم برای مدارس ابتدایی و دبیرستان می‌‌باشد. بنابراین رویكرد مهارتهای زندگی برای بسیاری از موقعیتها و موضوعات متنوع و گوناگون كاربرد عملی دارد. بطوریكه مجموعه وسیعی از تحقیقات و پیشینه تئوریكی و نظری از اثر بخشی و كاربرد پذیری رویكرد مهارتهای زندگی جهت مداخلات مشاوره‌ای بهداشت روانی حمایت می‌كنند.

ابعاد مهارتهای زندگی
«بروكز» یك نقش اساسی و مهم را در رشد تئوری مهارتهای زندگی، بوسیله تحقیقش كه منتج به یك طبقه‌بندی از مهارتهای زندگی مبتنی بر رشد انسان شده‌ است. ایفا نموده است. وی پس از مرور تئوری‌های رشدی مربوط به عوامل عاطفی، شناختی،‌ اخلاقی،‌ هوشی، جسمانی- جنسی،‌ روانی، اجتماعی، شناختی- اجتماعی و شغلی. به 305 نوع مهارت زندگی دست یافت. و در نهایت به چهار طبقه ارزشمند از مهارتهای زندگی دست یافت كه متناسب با سنین مختلف (كودكی، نوجوانی و بزرگسالی) می‌باشد و كاربردهای بسیار مؤثری در امر مشاوره دارد.

بنابراین بر اساس مدل طبقه‌بندی « بروكز» ابعاد مهارتهای زندگی شامل موارد ذیل می‌باشند:
1- مهارتهای مربوط به ارتباط بین فردی/ روابط انسانی
2- مهارتهای مربوط به حل مسأله / تصمیم‌گیری
3- مهارتهای مربوط به سلامت جسمانی/ حفظ سلامتی
4- مهارتهای مربوط به رشد هویت/ هدف در زندگی
طبق نظر «بروكز» به نقل از «گینتر» (1999) این طبقات كلی با هم ارتباط دارند. در ضمن دارای ماهیتی پویا هستند بطوریكه تغییر در یكی از زمینه‌ها و ابعاد،‌‌ می‌ تواند تأثیر مثبت یا منفی روی زمینه‌های دیگر داشته باشد.
«نلسون- جونز» در كتاب درمان و مشاوره مسؤولیت پذیری فردی (1987) مهارتهای زندگی را در چهار بعد سلامت روانی طبقه‌‌بندی كرده است كه عبارتند از:‌
1- مسؤولیت پذیری
2- واقع گرایی
3- وابستگی و ارتباط مناسب
4- فعالیت ارزشمند،‌ مفید و رضایتبخش.
در طبقه بندی دیگری توسط «نلسون- جونز» (1994) مهارتهای تفكر، مهارتهای عملی و مهارتهای مربوط به احساسات متمایز شده‌اند.

پیشینه تحقیقاتی پژوهش
در این بخش به بررسی پیشینه تحقیقاتی پیرامون تأثیر آموزش مهارت‌های زندگی بر سلامت روان و منبع كنترل و همچنین ارتباط سلامت روان و منبع كنترل پرداخته می‌‌شود.
آموزش مهارتهای زندگی، در برنامه‌های گوناگونی مؤثر و مفید بوده است، از جمله: «برنامه‌های پیشگیری از سوء مصرف مواد («بوتوین» و همكاران 1984، 1980؛ «پنتز» ، 1983) ، بارداری نوجوانان («زابین» و همكاران 1986؛ «شینكه» 1986)، ارتقای هوش («گونزالس» 1990)، پیشگیری از بی‌بند و باری جنسی («اولویس» 1990)، پیشگیری از ایدز (سازمان بهداشت جهانی 1994؛ «انجمن كتاب مقدس»)،‌ آموزش صلح («پراتزمن» و همكاران 1998) و ارتقای اعتماد به نفس و عزت نفس («تاكاد» 1990). بنابراین اهمیت و ارزش آموزش مهارتهای زندگی با اهداف گوناگون پیشگیرانه و افزایش سطح سلامت،‌ نمایان می‌گردد».

تحقیقات متعدد انجام شده،‌ بیانگر تأثیر بسیار زیاد آموزش مهارتهای زندگی در جلوگیری از بروز ناهنجاریهای رفتاری بوده است. در تحقیقی توسط «ترزا» (1995)، افزایش مهارتهای زندگی در پیشگیری از خود كشی مؤثر نشان داده شد. و همچنین «كیم» (1994) دریافت كه آموزش مهارتهای زندگی بر كودكان دارای ناتوانیهای یادگیری مؤثر است.
«هالین» (1994) نیز مهارتهای مخصوص زندگی را بر زندگی اجتماعی مؤثر ارزیابی كرد.

یافته‌ها تأثیر آموزش مهارتهای زندگی را در پیشگیری از خود كشی نشان داده‌اند («لافروم بویز »، 1994 به نقل از همان منبع). در برنامه آموزش مهارتهای زندگی برای پیشگیری از خودكشی، مهارتهای ارتباطی، كنترل استرس و عصبانیت و تعیین هدف آموزش داده شد. نتایج نشان داد این برنامه در كاهش خودكشی مؤثر است.
در مطالعات مربوط به برنامه پیشگیرانه آموزش مهارتهای زندگی این نتیجه حاصل شده است كه استفاده از مواد مخدر بین دانش‌آموزانی كه در این برنامه آموزشی شركت كردند حداقل نصف میزان مصرف دانش‌آموزانی بوده است كه در این برنامه شركت نداشتند.

تحقیقات نشان داده است كه نوجوانانی كه توانایی مهارت رد كردن (قاطعیت در «نه» گفتن) بالاتری دارند، آسیب‌پذیری كمتری در مقابل فشار همسالان دارند. بنابراین،‌ آسیب‌پذیری در برابر فشار همسالان زمانی پایین تر است كه توانایی و مهارت رد كردن و یا قاطعیت بیشتر، منبع كنترل درونی‌‌تر و آگاهی بیشتر در مورد سوء‌ مصرف مواد مخدر داشته باشند. زمانیكه منبع كنترل درونی باشد،‌ عزت نفس هم بالاتر خواهد بود. برنامه‌های آموزش مهارت رد كردن و مقاومت در برابر نفوذ و فشار همسالان بین دانش‌آموزان نوجوان موجب كاهش آسیب‌پذیری نسبت به فشار همسالان، افزایش و حفظ منبع كنترل سلامتی درونی و عزت نفس آنان می‌شود و در نتیجه تأثیر مثبتی دارند.

«آلبرتین» و دیگران (2001) در تحقیقی پیرامون تأثیر آموزش مهارتهای زندگی بر كارگران در آفریقای جنوبی، نتایج مثبتی در جنبه‌های گوناگون بدست آوردند. مهمترین ویژگی‌ گروه آزمایشی مربوط به توانایی آنان در كنترل مسائل و مشكلات،‌ انگیزش در مورد كار مثبت و فعال در جهت رسیدن به اهدافشان و بهبود زندگی خانوادگی می‌باشد. از تغییرات دیگر، تغییر مثبت در توانایی تصمیم‌گیری، تغییر مثبت در دیدگاه آنان از فرصتهایی كه در زندگی دارند، نگرش مثبت نسبت به توانایی آنان در داشتن نقش فعال در زندگی شان و مقابله بهتر با شرایط زندگی و تغییر مثبت در توانایی آنها در احساس مسؤولیت فردی محیط شغلی می‌باشد.

همچنین نسبت به جنبه‌های شناختی در روابطشان با دیگران بینش و آگاهی بدست آوردند؛ میزان احترام به خود و اطمینان به خود در آنها افزایش یافت، به خود پنداره مثبت دست یافتند و در نهایت مسؤولیت پذیری فردی، برنامه‌ریزی برای آینده و توانایی تفكر انتقادی در آنها افزایش یافت.
«چیوزی و هیمبرگ» به نقل از «پیسینی و مك كری» (1998) دریافتند كه افراد دارای جرأتمندی و اعتماد به نفس بالا، مهارتهای حل مسأله بالاتری دارند، در ضمن مهارتهای تصمیم‌گیری بالاتری دارند بطوریكه بهتر از افراد دارای جرأتمندی پایین قادر به شناسایی راه حلهای مؤثر هستند و به نتایج مطلوب‌تری دست می‌‌یابند و انتظار اثر‌بخشی بیشتری در مورد پاسخهای مؤثر و راه حلهای مناسب دارند. آنان توانایی انتقاد كردن بالاتری دارند و اطمینان بیشتری به اثر بخشی انتقادشان دارند. بنابراین آنان از مهارت انتقاد كردن كه یك مهارت بین فردی بسیار پیچیده است،‌ برخوردارند.

«لوینسون و كلارك» (1999) در درمان رفتاری افسردگی نوجوانان به آموزش مهارتهای حل مسأله، مهارتهای اجتماعی، جرأت ورزی و مهارتهای ارتباطی، آموزش كنترل هیجانی مانند تكنیكهای آرامش‌سازی و كنترل خشم اشاره كردند. تلاشهای پیشگیرانه نیز میتوانند در جهت آموزش نوجوانان برای دستیابی به باورهای در موارد ارزش زندگی، رشد خودكفایتی و خوش بینی در مقابله با تغییرات زندگی و فراهم نمودن فرصتهایی برای‌ آنان جهت تمرین باورها و عقایدشان به كار گرفته شوند.
تحقیقات زیادی پیشنهاد می‌ كنند كه كسب مهارتهای حل مسأله نقش مهمی در سلامت روانی و جسمانی ایفا می‌كنند، بخصوص زمانیكه افراد با رویدادها و استرسهای منفی زندگی مواجه می‌‌شوند.

نتایج تحقیق شریفی (1372) نشان می‌دهد كه آموزش مهارت حل مسأله می‌تواند در بهبودی یا كاهش میزان افسردگی نوجوانان و علائم اختصاصی افسردگی آنان مؤثر باشد، موجب افزایش میزان كفایت شخصی آنها و توانایی ایشان در روابط بین فردی با همسالان گردد.
در تحقیق «پاپیری» (1376) 26 نفر از دانش‌آموزان دختر و پسر كه سابقه اقدام به خودكشی داشتند به طور تصادفی انتخاب شدند و به دو گروه آزمایشی و كنترل تقسیم شدند. بعد از 12 جلسه آموزش مهارت حل مسأله به گروه آزمایشی این نتایج حاصل شد كه آموزش مهارتهای حل مسأله می‌تواند در كاهش میزان افسردگی،‌ كاهش میزان ناامیدی و بهبودی مهارتهای مقابله‌ای نوجوانان اقدام كننده به خودكشی مؤثر باشد.
«فیندلر» و همكاران‌ به نقل از «ویت فیلد» (1999) دریافتند كه آموزش كنترل خشم بعنوان یك رویكرد شناختی- رفتاری، رفتار مخرب را كاهش می‌دهد و خود كنترلی را در نوجوانان پرخاشگر در موقعیتهای مختلف بهبود می‌بخشد.

همچنین مطالعات پیشنهاد می‌كنند كه مهارتهای كنترل خشم و تصمیم‌‌گیری به طور بالقوه می‌توانند مشكلات تحصیلی جوانان خطرآفرین را كاهش دهند و مسائل دیگری مانند افت تحصیلی و دیگر مشكلات روانی- اجتماعی نیز بین آنان كاهش می‌‌یابد. این مطالعات اهمیت و تأثیر ایجاد و افزایش مهارتهای روانی- تحصیلی را در نتیجه آموزش كنترل خشم و تعیین هدف برای دانش‌آموزانی كه در معرض افت تحصیلی هستند نشان می‌دهند. به طور كلی می‌توان گفت كه مداخلاتی مانند آموزش مهارتهای اجتماعی و مهارتهای مقابله ای شناختی و آرامش‌سازی عضلانی می‌توانند خشم،‌ برون‌ریزی منفی احساس خشم و اضطراب در دانش‌آموزان مقطع متوسطه را به طور معناداری كاهش دهند.

«لازاروس» و فولكمن» (1992) به نقل از اكبر زاده (1376) معتقدند مقابله با بحران عبارت از تلاشهای فكری و رفتاری مستمری است كه برای برآوردن نیازهای خاص درونی یا بیرونی به كار می‌رود. این احتیاجات ممكن است مطابق و یا افزون بر منابع و امكانات فرد باشد. مقابله یا كنار آمدن تلاشهای رفتاری و شناختی جهت كنترل فشارها هستند.
در چندین تحلیل، پاسخهای مقابله‌ای در سه طبقه بزرگ گروه‌بندی شدند: 1- مقابله مثبت (حل مسأله دقیق و روشن،‌ جستجوی كمك، جستجوی (اطلاعات) 2- مقابله معمولی و عادی (ارزیابی، حل مسأله مبهم و غیردقیق و پذیرش كنترل هیجانی درونی) 3- مقابله منفی (عدم آگاهی، فقدان یك راهبرد مناسب، فرار، تخلیه هیجانی نامناسب). نتایج نشان می‌‌دهد كه حل مسأله دقیق پیامدهای بهتری به دنبال دارد در حالیكه پاسخهای مقابله‌ای هیجانی با نتایج نامطلوبی در ارتباط است. بنابراین باید بر آموزش مهارتهای مقابله‌ای مؤثر و مثبت تأكید شود.

«تویتز» (1995) به نقل از «یونگر» و همكاران (1998) معتقد است استفاده از راهبردهای مقابله ای مؤثر و مثبت اثرات منفی استرس را كاهش می‌دهد.
همچنین در پژوهشی كه توسط اسماعیلی (1380) انجام شده است،‌ اثر آموزش درس مهارتهای زندگی در تعامل با شیوه‌های فرزند پروری بر عزت نفس دانش‌آموزان استان اردبیل مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد كه میانگین نمره عزت نفس دانش‌آموزانی كه درست مهارتهای زندگی را گذرانده بودند بیشتر از دانش‌آموزانی بود كه درس مذكور را نگذارنده بودند. این یافته با نتایج تحقیقات «انجمن روانشناسی آمریكا» (1994، 1996) مطابقت دارد.
بدین معنا كه آموزش مهارتهای زندگی بر افزایش عزت نفس دانش‌آموزان تأثیر مثبت دارد. در این پژوهش با مقایسه عزت نفس دختران و پسران،‌ میزان عزت نفس دختران پایینتر از پسران بوده است. بنابراین نتایج این تحقیق ضرورت آموزش مهارتهای زندگی جهت افزایش عزت نفس دانش‌آموزان دختر را، كه سلامت آینده جامعه تا حد قابل‌ ملاحظه‌ای به سلامت روانی آنان بستگی دارد پیشنهاد می‌‌كند.

«تلادو» و همكاران (1974) دریافتند كه توانایی بیشتر در حل مسأله با افزایش عزت نفس و پایگاه كنترل درونی رابطه دارد.
پژوهشهای مختلفی كه پس از اجرای برنامه‌های آموزش مهارتهای زندگی در مدارس صورت گرفت، پیشرفتهای معناداری را در ابعاد مختلف سلامت روان بدست می‌دهد. مثلاً تصور از خود («كروتر» و همكاران 1991)، عزت نفس (اینت» و همكاران، 1994) خودكار آمدی («الیاس» و همكاران 1991)، ناسازگاری اجتماعی و هیجانی («كاپلان » و همكاران ، 1992) و كاهش معنا دار اضطراب اجتماعی («بوتوین» و «اینگ» 1982).

در یك برنامه ترویجی بهداشت روانی مبتنی بر رشد مهارتهای زندگی كه بین سنین 5 تا 15 ساله در «اونتاریو» انجام شد،‌ نتایجی از قبیل پیشرفت و بهبود عملكرد تحصیلی مناسب، بهبود عزت نفس و غلبه بر رفتار ضد اجتماعی حاصل گردید.
«لانگ و شرر» (1984) به نقل از «كادیش» و همكاران (2001) دریافتند كه منبع كنترل مجرمانی كه تحت آموزش مهارتهای زندگی و بحث گروهی بودند به طور معناداری از منبع كنترل بیرونی به درونی تغییر یافت.

«سیمپلی» به نقل از همان منبع بیان می‌كند كه شواهد روزافزونی در حمایت از ارتباط بین رویكرد مهارتهای زندگی با كاهش بزهكاری نوجوانان وجود دارد.
«زوبین و اسپرینگ» (1997) به نقل از همان منبع اشاره كردند كه بهبود مهارتهای مقابله‌ای در زمینه تعامل اجتماعی،‌ آسیب‌پذیری در مقابل اسكیزوفرنیا را كاهش می‌دهد.
برخی از ارزیابیها ثابت كرده‌اند كه شركت در كلاسهای آموزش مهارتهای زندگی، موجب ایجاد عزت نفس می‌‌شود. بر طبق یك تئوری، عزت نفس انگیزش را تقویت می‌كند، انعطاف پذیری در مقابل تغییرات را افزایش می‌دهد و نگرشهای مثبت در جهت پیشرفت احساس خودكفایی را تقویت می‌كند. در یك تحقیق، نتایج نشان داد كه آموزش مهارتهای زندگی به زنان منجر به افزایش عزت نفس و حمایت اجتماعی و احساس كفایت می‌ شود كه این امر نشان دهنده اهمیت این برنامه است.

«هامبورگ» (1990) به نقل از «موت» و همكاران (1999) اشاره كرد كه برنامه‌های آموزش مهارتهای زندگی موفقیت آمیز دارای اهمیت زیادی هستند و آموزش مهارتهای اجتماعی كه زیر مجموعه‌ای از آموزش مهارتهای زندگی هستند در موارد ذیل تأثیر مثبت دارد:
1- رفتارهای اجتماعی مثبت در مدارس (تعامل اجتماعی مثبت بین همسالان). 2- افزایش حمایت همسالان. 3- افزایش توانایی حل مسأله. 4- خودآگاهی 5- كاهش خشم. اضطراب،‌ افسردگی،‌ عزت نفس، كمرویی و رفتارهای بزهكارانه. 6- ایجاد منبع كنترل درونی. 7- مقبولیت اجتماعی 8- مقابله با بحران 9- رویارویی اجتماعی 10- افزایش جرأت ورزی 11- خود پنداره مثبت 12- مهارتهای كلامی و غیر كلامی اجتماعی مثبت و مناسب.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله فرزند سالاری در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله فرزند سالاری در word دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله فرزند سالاری در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله فرزند سالاری در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله فرزند سالاری در word :

فرزند سالاری:

بدون تردید خانواده و چگونگی روابط میان اعضای خانواده و کیفیت ارتباط والدین با فرزندان، در شکل گیری شخصیت و رشد اجتماعی، عاطفی و عقلانی فرزندان نقش و اهمیت فراوانی دارد.

بدون تردید خانواده و چگونگی روابط میان اعضای خانواده و کیفیت ارتباط والدین با فرزندان، در شکل گیری شخصیت و رشد اجتماعی، عاطفی و عقلانی فرزندان نقش و اهمیت فراوانی دارد. روانشناسان معتقدند محیط خانه اولین و بادوام ترین عامل در رشد شخصیت افراد یک خانواده است.1 خانواده و نفوذ والدین در فرزندان به جنبه های ارثی محدود نمی شود، بلکه در تمام ابعاد وجودی فرد نقش مؤثری ایفا می کند. کودکان از طریق خانواده و محیط کوچک خانه، با دنیای خارج آشنا می شوند، طرز معاشرت و روابط اجتماعی با دیگران را می آموزند و راه و رسم زندگی، اخلاق و فلسفه اجتماعی و آداب و رسوم آن را فرا می گیرند.

در سه دهه اول قرن میلادی حاضر، روشهای فرزند پروری، با الهام از مکتب رفتار گرایی، درصدد ایجاد عادات “خوب” و خاموش کردن عادات “بد” بود. این دیدگاه ، کنترل شده و غیر عاطفی در زمینه تربیت فرزند به شکل اغراق آمیزی در بیان “جان واتسون” بنیانگذار مکتب رفتار گرایی نمایان است. او می گوید: “برای تربیت کودک شیوه معقولی وجود دارد. با او به شیوه عینی و با استواری ملاطفت آمیزی رفتار کنید، هرگز او را در آغوش نگیرید و روی زانو خود ننشانید. اگر ناچار شوید فقط در موقع شب خوش گفتن، یک بار پیشانی او را ببوسید، صبح هنگام با او دست بدهید”2.

اما بعد از 1940 شیوه های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف پذیری بیشتر دگرگون شد و متأثر از مکتب روان تحلیل گری بر امنیت عاطفی کودک و پرهیز از زیانهای ناشی از کنترل شدید تأکید گردید. مطابق نظر دکتر “بنیامین اسپاک” به والدین توصیه شد که از حس طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیری استفاده نمایند که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری دارد.
اما در حال حاضر والدین احساس می کنند که سهل گیری، روش مناسبی برای فرزند پروری و ارتباط صحیح والد – فرزندی نیست، لذا نیازمند شیوه جدیدی هستیم که حد فاصل دو روش فوق باشد، یعنی روش “کنترل در حد اعتدال” که هم از افراط گرایی روش اول به دور باشد و هم دچار تفریط روش دوم نشود.

انواع روابط والد – فرزند :
رابطه اعضای یک خانواده ممکن است به سه صورت: محدودیت مطلق، آزادی مطلق و عدم دخالت افراد خانواده در کار یگدیگر و نهایتاً آزادی مشروط ظاهر شود.
الف- محدودیت مطلق
در چنین خانواده هایی، معمولاً یک نفر بر تمام اعمال و رفتار دیگران ناظر است. این فرد غالباً، پدر (پدر سالاری) و در بعضی موارد، مادر خانواده (مادر سالاری) است و گاهی نیز برادر یا خواهر بزرگتر نسبت به دیگر اعضای خانواده با چنین روشی رفتار می کند. در این خانواده فقط یک نفر تصمیم می گیرد و هدف را تعیین می کند. همه باید مطابق میل او رفتار کنند، او فقط حق اظهار نظر دارد و دستورش باید بدون چون و چرا از طرف دیگران اجرا گردد.

پیامدهای نامطلوب محدودیت مطلق :
1. ترس و وحشت بر اعضای خانواده مستولی است و آنان احساس می کنند هیچ شخصیتی ندارند. در نتیجه فرزندان احساس امنیت نمی کنند و وضع آنها همیشه متزلزل است3.
2. اعضای خانواده هدف انجام کارها را نمی دانند و جرأت نمی کنند دلیل آنها را بپرسند.
3. فرزندان ظاهراً در حالت تسلیم و اطاعت از پدر و مادر خویش می باشند و به طور خودکار می آموزند که همین روش و حالت را در برابر دیگران داشته باشند، در نتیجه به بچه های هم سن یا کوچکتر از خود آزار می رسانند4.
4. فرزندان در این خانواده، افرادی متعصب خواهند بود که تحمل اندیشه های مخالف را نخواهند داشت.

5. چنین افرادی قدرت ایجاد ارتباط مثبت با دیگران را ندارند و در زمینه عاطفی و اجتماعی به طور کافی رشد نکرده اند5.
6. اغلب این افراد ضعیف النفس بوده و از قبول مسئولیت خودداری می کنند.
7. در این گونه خانواده، روحیه خلاقیت و امکان ظهور استعدادها از بین می رود6.
8. در بعضی موارد محدودیت مطلق سبب خود کم بینی افراد خانواده می شود.
9. پدر سالاری یا مادر سالاری باعث سرکوب روحیه مشاوره و همکاری و تعاون با دیگران می شود.

ب- آزادی مطلق :
در چنین خانواده هایی به فرزندان اجازه داده می شود که به خواسته های خود آنگونه که می خواهند دست یابند و آرزوهای خود را برآورده نمایند. در این خانواده افراد دارای آزادی مطلق اند و هر چه را که تمایل داشته باشند، می توانند انجام دهند. شعار طرفداران این دیدگاه این است که: “بگذار هر چه خواستند، انجام دهند.”
بسیاری از تحلیل گران بر این باورند که سلب آزادی، موجب عقده روانی در فرد و اختلال در زندگی آینده او خواهد شد. زیرا هر خواسته، از نیازی در درون فرد حکایت می کند و ضروری است که در اسرع وقت آن نیاز تأمین و ارضاء شود، زیرا در صورت سرکوب و ایجاد محدودیت، فرد دچار افسردگی می شود.

در چنین خانواده هایی خواسته ها و تمایلات فرزندان محور اصلی و خط دهنده فعالیت اعضای خانواده، حتی والدین آنها می باشد.
فرزندان این خانواده ها خصوصیت مشترکی دارند، از جمله: لوس بودن، خودخواهی، نامحتاط بودن و خواسته های بی شمار که باید برآورده شود. آنها بسیار بی حوصله و ناشکیبا هستند و برای حل مشکل خود از راه خشونت وارد می شوند و ناکامی خود را درباره اهداف خود پذیرا نمی باشند7.

عوارض نامطلوب آزادی مطلق :
1. فرزندان خانواده های فرزند سالار معمولاً سست عنصر و بی اراده یا حداقل کم اراده اند8.
2. آنها به دلیل عادت کردن به آزادی مطلق و بی بند و باری نمی توانند خود را کنترل کنند و در نتیجه به ورشکستگی تربیتی و اخلاقی دچار می شوند9.
3. آزادی مطلق و بی بند و باری حاکم در چنین خانواده ها، موجب فراهم شدن زمینه های بزهکاری در عرصه حیات اجتماعی کودکان می شود.
4. در بیشتر موارد به علت تضاد بین خواسته های فرزند با سایر افراد خانواده، نزاع و درگیری رخ می دهد.
5. در این خانواده ها روحیه اطاعت از قانون و احترام به مقررات اجتماعی و رعایت آداب اخلاقی به حداقل ممکن تنزل می کند10.

6. فرزندان تلاش و سختی کار را احساس نمی کنند و خود را در انجام کارهای شخصی ناتوان می دانند11.
7. نداشتن جرأت برای انجام کارهای مهم و اساسی، باعث سرکوب استعداد و توانایی های بالقوه و نهفته در درون فرزندان می شود.
8. در نهایت این فرزندان دچار خود کم بینی می شوند.
ج- آزادی مشروط
در خانواده هایی که نه “محدودیت مطلق” سایه افکنده و نه دچار معضل “آزادی مطلق” هستند، “آزادی مشروط” معیار و ملاک رابطه والد – فرزند می باشد. همه افراد خانواده به تناسب موقعیت خویش، حق دخالت در اداره امور خانه و اظهار نظر درباره مسائل مختلف را دارند. این روابط عاقلانه ترین و انسانی ترین روش زندگی و فرزند پروری می باشد. فرزندان چنین خانواده هایی بدون سختگیری و کنترل بیش از حد و یا آزادی و رهایی در انجام کارها، از یک حد تعادل و آزادی نسبی و انضباط هدایت شده برخوردارند و از نظر عاطفی نیز در یک سطح متعادل و بدون افراط و تفریط قرار دارند و به موقع از محبت والدین بهره می جویند و شخصیت آنها در خانه مورد احترام قرار می گیرد.

این افراد نظم گرا، منضبط و تسلیم نُرم های اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی هستند. حق اظهار نظر دارند و مشکلات خود را با والدین در میان می گذارند. 

این فرزندان در مکانهای آموزشی و غیر آموزشی ارتباط عاطفی و اجتماعی صحیحی برقرار می کنند و اختلاف عقاید دیگران را به راحتی پذیرا می شوند12.
بر اساس بررسی های روانشناسان اجتماعی افرادی که در دوران کودکی، آزادی مشروط و متعادلی داشته اند، در بزرگسالی دشمن ظلمها و مخالف ناروایی ها بوده و به اصلاحات بزرگ اجتماعی توفیق یافته اند13.
مفهوم فرزند سالاری:

الف- از منظر روانشناسی
در شیوه فرزند سالاری ویژگیهای زیر مشاهده می شود:
1. والدین سعی می کنند به تمام خواسته ها و اهداف فرزند خویش بدون چون و چرا جامه عمل بپوشانند.
2. فرزند برای به اجرا درآوردن آرزوها از آزادی عمل کافی برخوردار است.
3. والدین در امر تربیت فرزند یا دچار ضعف شناخت هستند و یا در به کارگیری راهکارهای عملی لازم در این زمینه از تدبیر و قدرت کافی برخوردار نیستند.
4. فرزند با استفاده از اهرم های شناختی، عاطفی و رفتاری توانسته بر تسلط روانی خویش بر والدین بیافزاید و نقطه نظراتش را بر آنها تحمیل کند.
5. در اداره منزل و تصمیم گیری ها، بیش از حدی که شایسته است به نظرات فرزند توجه می شود.
6. هنگام تعارض بین نظرات افراد خانواده، نظرات فرزند چه حق و چه باطل، مقدم است و به اجرا گذاشته می شود.
ب- از منظر دین :
آموزه های اسلامی و متون دینی، ما را به رعایت حد میانه و آزادی مشروط در روابط بین اعضای خانواده و از جمله رابطه والدین و فرزند توصیه می کند. چرا که در فرهنگ اسلام هر چه که در اختیار انسان می باشد، حتی فرزندان امانت الهی اند و خانواده مسئول حفظ سلامت، رشد و سعادت آنها است. امام سجاد علیه السلام در رساله حقوق خویش می فرماید: “فانک مسئول عما ولیته”14 “تو مسئول آنچه که در اختیارت قرار داده اند، هستی”.

بنابراین فرزندان در دست والدین امانت الهی هستند. پس پدران و مادران باید در حفظ و نگهداری آنها کمال دقت را داشته باشند و در مراقبت و نظارت بر اعمالشان از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نورزند و آنها را به نیکی دعوت کنند و مانع هر گونه لغزش و انحرافی از جانب آنها شوند و آنها را به حال خود رها نکنند.
از نظر دین دوران تربیت به سه دوره تقسیم شده است. امام در روایتی می فرماید: “الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین”15.
دوران هفت سال اول کودک، دوران سیادت و آقایی اوست، دوران هفت سال دوم، دوران اطاعت و هفت سال سوم، دوران وزارت است.

“دوران سیادت” بدین معنا نیست که کودک باید به طور مطلق آزاد باشد و هر کاری که خواست انجام دهد و هیچ محدودیتی نداشته باشد. بلکه به این معنا می باشد که در این دوران، کودک تکلیف و مسئولیت ندارد و اگر از او درخواست کردید که کاری را انجام دهد، نباید مورد مؤاخذه و سؤال قرار گیرد. به همین دلیل اسلام آموزشهای رسمی را در هفت سال دوم طرح کرده است.

و اگر دوران هفت سال دوم را “دوران اطاعت” نامیده است، بدین معنا نیست که والدین می توانند با دیکتاتوری مطلق همه چیز را بر او تحمیل کنند. بلکه باید با برهان با او سخن گفت. چرا که کودک در این دوران وارد مرحله برهان پذیری می شود و استدلال های منطقی والدین و مربیان خود را درک نموده و آزادی اعمال و رفتارش حد و مرز پیدا می کند.16

بررسی ها نشان می دهد کودکانی که در هفت سال دوم عمر خود، از آزادی های زیاد و بی حساب برخوردار بوده اند، در آینده دچار تندروی و افراط کاری های زیاد شده اند و در دریای مفاسد و انحطاط اخلاقی سقوط کرده اند.17 به همین جهت است که اسلام این مرحله را، دوران اطاعت فرزند نسبت به والدین، معرفی کرده است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله روان شناسی کودک در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله روان شناسی کودک در word دارای 16 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله روان شناسی کودک در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله روان شناسی کودک در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله روان شناسی کودک در word :

روان شناسی کودک

جیغ زدن كودك

نوزاد از موقع تولد برای تأمین نیازهای خود یا بیان مشكلات خود فقط گریه می‌كند بتدریج حرف می‌زند و با بیان كلمات نیازی خود را بیان می‌كند. بعضاً مشكلات جسمی، مسائل شنوائی یا بیماریهای كودك ممكن است با بی‌قراری، گریه كردن ممتد، جیغ زدن‌های طولانی باشد. این یك وسیله برای ارتباط با محیط و ابزار نیاز یا مطرح كردن خود است. خشونت در كودكان یا پرخاشگری ممكن است باعث ایجاد اختلالات روانی و یا پرخاشگری شود. در مسیر تكامل تكلم در كودكان ممكن است اختلالات شنوائی نیز با جیغ زدن همراه باشد. چرا كه كودك نمی‌تواند نیازهای خود را در مسیر عادی ابراز كند نمی‌تواند با كلمات بیان كند و با جیغ زدن جلب توجه می‌كند.

چنانچه جیغ زدنهای كودك باعث جلب توجه و توجه بیشتر به كودك شود او شرطی می‌شود و سعی می‌كند خواسته‌های خود را با جیغ زدن به اطرافیان تحمیل كند.
بسیاری از بیماریهای زمینه‌ای كودك بیماریهای متابولیك و كلامی و یا اختلالات گوارشی و یا بیماریهای عصبی و یا اختلالات روانی ممكن است حالت عادی كودك را تغییر داده و منجر به این شود که ابراز نیاز كودك به طرز عادی نباشد.

– تغذیه كودك خصوصاً در 6 ماه اول با شیر باید براساس نیاز كودك باشد. ساعت مشخص برای او در نظر نگیرید هر موقع كه دوست دارد و به هر میزان كه نیاز دارد. بهترین شرایط آن است كه كودك در بغل مادر در شرایط كاملاً آرام تغذیه شود. هر نوع استرس در مادر یا كودك این شرایط ایده‌آل را مختل كرده و باعث كاهش شیر مادر یا اختلال در تغذیه كودك می‌شود. محركهای محیطی مثل صداهای بلند حتی صدای زنگ تلفن، یا بازی با كودك در ضمن شیر خوردن باعث اختلال در تغذیه او می‌شود.
زمان شیر خوردن كودك از پستان مادر بهترین زمان تبادل عواطف بین مادر و كودك است و این زمانی است كه مادر با كودك خلوت كرده و بهترین و عمیق‌ترین عواطف انسانی در پاكترین پیوندها مبادله می‌شود. هر چه آرامش بیشتری در این زمان بین مادر و كودك باشد میزان شیر دهی و طول مدت شیردهی بیشتر است كودكانی كه مادران در ضمن شیر دهی آرامش بیشتری داشته باشد از آرامش بیشتری برخوردار هستند و راحت‌تر شیر می‌خورند، مسلماً رشد بهتری خواهند داشت. بعضی از كودكان به محض شروع تغذیه با شیر مادر دفع مدفوع دارند و با كوچكترین تحریك گوارشی ممكن است دفع مدفوع نیز تحریك شود.

كودكانی كه شیر مادر می‌خورند ممكن است 7-8 مرتبه در روز دفع مدفوع داشته باشند بعضاً این مدفوع آبی و حتی ممكن است سبز رنگ باشد و یا ممكن است همراه با زورزدن و بیقراری باشد این واكنشها طبیعی است و مشكل خاص برای كودك ایجاد نمی‌كند بعضاً ممكن است تعداد دفعات دفع مدفوع كودك كم شود تا هفته‌ای یك بار دفع داشته باشد دربچه‌های كه شیر مادر می‌خورند این مسئله نیز ممكن است طبیعی باشد. دفع مدفوع در این حالت ممكن است با زور زدن، قرمز شدن صورت و كمی بی‌قراری باشد چنانچه دفع كودك به همین شكل باشد و مشكل حادی ایجاد نكند غیر عادی نیست خصوصاً در 6-3 ماده اول این واكنشها همراه دفع طبیعی است و داروی خاصی لازم نیست.
با كودك چگونه از مرگ صحبت می كنید؟

توضیح مرگ به كودكان یكی از سخت ترین كارها برای اولیاست، بخصوص هنگامی كه خود آنها با غم مرگ عزیزی دست به گریبان هستند. اما مرگ یك بخش غیر قابل انكار از زندگی است و چه بخواهیم و چه نخواهیم، از خیلی خردسالی، كودكان نسبت به آن كنجكاو می شوند و به فهمیدن و پرسیدن درباره روشهایی كه احساس غم مربوط به آن را به طور طبیعی نشان بدهد، علاقه مند هستند، روشهایی كه بزرگترها عزاداری می نامند.
شاید باعث تعجب باشد كه بدانید حتی كودكان 2 ساله از مرگ آگاه هستند. كودكان در قصه هایشان یا برنامه های تلویزیون از مرگ می شنوند، یا در اطراف خود حیوانات خانگی یا خیابانی مرده را می بینند. علی رغم این موارد، هیچ كدام از كودكان مفهوم مرگ را نمی دانند. آنها نمی توانند مفهوم همیشگی بودن مرگ را درك كنند و در عوض، آن را به عنوان یك اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر می گیرند.

آنها تصور می كنند كه اجساد هنوز می خورند و می خوابند و كارهای همیشگی خود را انجام می دهند، فقط با این فرق كه این كارها را یا در آسمانها و یا در زیر خاك انجام می دهند. حتی وقتی یكی از اولیا یا خواهران و برادران كودك درگذشته است، او نمی تواند این اتفاق را برای آنها در نظر بگیرد.
كودكان به روشهایی مختلف نسبت به مرگ واكنش نشان می دهند:
اصلاً تعجب نكنید اگر كودك 2 ساله ای در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت كند یا كودك 5 ساله ای نخواهد به مهد كودك همیشگی اش برود، چرا كه كودك در جست و جوی علت پریشانی و غمگینی بزرگترها است و می خواهد بداند چرا برنامه

روزمره اش تغییر كرده است. او با خودش فكر می كند چرا به ناگهان جهان اطرافش این همه نگران كننده شده است. از سوی دیگر، ممكن است كودكی هم باشد كه اصلاً واكنشی به مرگ نشان ندهد یا گاه گاهی در بین شادی و خوشحالی های كودكانه اش به یاد آن بیفتد كه این هم كاملاً طبیعی است و دلیل سنگدلی كودك نیست! اصولاً كودكان این مفهوم را كم كم و به آهستگی درك می كنند و نباید انتظار داشت كه همه موضوع را در یك لحظه یا یك روز بفهمند و حتی بسیاری از آنها تا وقتی كه كاملاً احساس امنیت نكنند، به احساس غم خود اجازه ظهور نمی دهند، یعنی فرایندی كه ممكن است ماهها تا سالها به طول بینجامد، بخصوص اگر مرگ عزیزی را شاهد بوده باشند . بعضی از كودكان رفتارهایی انجام می دهند كه به نظر عجیب می رسد. مثل بازیهای تشییع جنازه یا ادای مردن كسی را درآوردن. این هم امری طبیعی است، حتی اگر به نظر بزرگترها غیر معقول باشد. بنابراین، این روش ابراز احساسات در مورد مرگ را نباید از كودك گرفت.

احساسات خود را در مورد مرگ توضیح بدهید. سوگواری یك قسمت بسیار مهم برای التیام غم مرگ عزیزان است و این هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان صادق است كودك را نباید با سوگواری شدید، وحشت زده كرد، ولى از طرفی هم نباید مسأله را بی اهمیت جلوه داد. به كودك باید توضیح داد كه بزرگترها هم نیاز به گریه كردن دارند و اینكه ما به خاطر از دست دادن كسی ناراحت هستیم. در غیر این صورت، كودك كنجكاوانه تغییرات خلقی شما را درك می كند و بخصوص وقتی حس كند مسأله ای وجود دارد، ولی شما سعی در مخفی كردن آن دارید، نگران تر می شود.

به سؤالات كودك پاسخ دهید. كنجكاوی كودكان درباره مرگ یك امر عادی است و نباید از سؤالات آنها فرار كرد، بلكه بهتر است از فرصت پیش آمده استفاده كرده و به كودك كمك كنیم تا بتواند با مسأله از دست دادن دیگران روبرو بشود.

جوابهای آسان و كوتاه عرضه كنید. كودكان قدرت درك اطلاعات پیچیده و سنگین را ندارند. بنابراین سعی كنید برای توضیح مرگ وارد جزئیات و بحثهای پیچیده آن نشوید. آنچه براى كودكان بخصوص زیر 5 سال درك بهتری دارد، توضیح مرگ به عنوان توقف تمام كارهای جسمانی است. مثلاً به او گفته شود مردن این گربه یعنی اینكه او دیگر راه نمی رود یا غذا نمی خورد و چیزی را نمی بیند و هیچ دردی را احساس نمی كند و جسم آن دیگر كار نمی كند.

كودكان نیاز دارند در مورد خودشان اطلاعاتی داشته باشند. ممكن است بپرسند كه «من كی می میرم؟» كه در جواب بهتر است گفته شود «هیچ كس نمی داند كه كی كسی می میرد، ولی بیشتر ما زمان خیلی خیلی زیادی زندگی می كنیم. من مطمئنم كه تو تا وقتی كه خیلی پیر بشوی، زندگی می كنی.» یا ممكن است كودك بپرسد: «مامان، تو كی می میری؟» این سؤال معمولاً برای اولیا خیلی تكان دهنده است. عملاً منظور كودك از این نوع سؤال این است كه آیا تو از من مراقبت می كنی و یا چه كسی بعد از این از من مراقبت می كند، بنابراین بهتر است به كودك گفته شود «مامان قوی و سالم است و خیلی خیلی وقت زیادی، پیش تو خواهد ماند.» حتی به كودكان زیر 5 سال توصیه می شود اولیا بگویند «مامان نمی میرد»، «بابا نمی میرد». بنابراین اگر اینگونه جواب بدهیم كه «فرزند عزیزم همه ما یك روزی می میریم» برای كودك مانند این است كه بگوییم ما همین امروز می میریم
واژه های مسأله ساز :
در بخش نخست مقاله، به چگونگی نگاه كودكان به مقوله مرگ و اینكه آنها نمی توانند مفهوم همیشگی بودن مرگ را درك كنند و در عوض، آن را به عنوان یك اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر می گیرند، اشاره شد. و همچنین نكته هایی برای ایجاد ارتباط مناسب با كودكان مطرح شد. در بخش پایانی ، سایر نكات مهم در این زمینه مورد بررسی قرار می گیرد.

از عبارت هایی كه به یك امرخوب اشاره می كند، پرهیزكنید.
عبارت های معمول بزرگترها درمورد مرگ مثل «درآرامش استراحت كردن» یا «خواب ابدی» یا «رفتن به یك جای دور» برای خردسالان بسیارگیج كننده است.
پس نگویید كه «پدربزرگ خوابیده است» یا «به یك جای دوررفته است». كودك ممكن است با این توضیحات از رفتن به تختخواب نگران بشود و فكركند كه او هم ممكن است بخوابد و دیگر برنگردد، یا اگر شما به خرید و كار بروید، فكركند كه شما هم برنمی گردید. مرگ را هرچه قابل لمس تر براى او توضیح بدهید مثلاً بگویید: «پدربزرگ خیلی خیلی پیرشده بود و بدن اش قادر به كاركردن نبود» اگر پدربزرگ قبل از مرگ مریض بوده اطمینان حاصل كنید كه كودك بفهمد مریض شدن مثل سرماخوردن معنی مردن نمی دهد. به او توضیح بدهید كه این مریضی ها نمی تواند كسی را بكشد.

درمورد كاربرد واژه های خداوند و بهشت با احتیاط كامل رفتاركنید. دقت كنید این مفاهیم را برای یك كودك 5 ساله یا حتی كوچكتر به كار می برید و هدف شما این است كه او را آرام كنید. پس مراقب باشید او را بیشتر گیج و مضطرب نكنید.
برای مثال اگر بگویید «مادربزرگ الآن خیلی خوشحال است چون توی بهشت است» كودك فكرمی كند «چطور مادربزرگ واقعاً خوشحال است اگر همه كسانی كه دور و برمن هستند، این همه ناراحتند؟!» یا مثلاً بگویید كه «عمو آنقدر خوب بود كه خداوند او را پیش خودش برد.» كودك فكرمی كند اگر خدا عمو را پیش خودش برده چون خوب بوده پس ممكن است مامان، من یا هركس خوب دیگری را نیز پیش خودش ببرد!!» یا «اگر من هم خیلی خوب باشم می توانم برم پیش خداوند و بابابزرگ را ببینم» یا اینكه «سعی كنم كه بچه بدی باشم تا بتوانم بیشتر پیش بابا و مامان بمانم!» بنابراین عبارتی به كار ببرید كه او را نگران تر نسازد. مثلاً بگویید: «ما خیلی ناراحتیم كه بابابزرگ دیگر پیش ما نیست و ما خیلی دلتنگ او می شویم ولی این خوب است كه بدانی او الآن پیش خداوند است.»

منتظر واكنش های مختلفی ازسوی كودك باشید. كودكان علاوه بر احساس غم درباره مرگ، احساس گناه یا خشم نیز پیدا می كنند. بخصوص اگر متوفی یك فرد نزدیك خانواده باشد.
مثلاً كودك ممكن است فكركند خواهرش به خاطر حسادت های او مرده است یا چون او خواهرش را كتك می زده و اذیت می كرده، مرده است و از این احساس به احساس گناه شدید برسد.
گاهی ممكن است كودك نسبت به متوفی خشمگین بشود كه چرا او را ترك كرده و رفته، یا حتی نسبت به شما، پزشكان و پرستاران احساس خشم كند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله سلامتى تن و روان در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سلامتى تن و روان در word دارای 378 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سلامتى تن و روان در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله سلامتى تن و روان در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله سلامتى تن و روان در word :

سلامتى تن و روان

فهرست
سلامتى تن و روان
دكتر محمود بهشتى، استاد دانشگاه
مقدّمه
فصل نخست : شناخت انسان
تن:
نفس:
روان:
مقام اوّل:
مقام دوم:
مقام سوم:

فصل دوم: شناخت نفس و روان
1 ـ نفس و شئون آن
نبات:
حیوان:
انسان:
اوّل:
دوم:
سوم:
قواى پنجگانه:
وهم و خیال:
عقل:
انواع نفس
نفس امّاره:
نفس مطمئنّه:
2 ـ منِ اصلى
3 ـ منِ مجازى
1 ـ شهوات
1 ـ حرص:
2 ـ هراس:
3 ـ غم:
2 ـ قیاسها
3 ـ كینهها

داستانى درباره منِ مجازى و منِ اصلى
4 ـ عوارض زندگى در منِ مجازى
1 ـ اضطراب
2 ـ تعلّق خاطر
ثانیاً:
ثالثاً:
3 ـ بینش غلط
4 ـ تنوّعطلبى
5 ـ یأس
6 ـ افسردگى
7 ـ ترس
8 ـ تضاد و تشتّت خاطر
9 ـ رذایل اخلاقى
5 ـ غرایز
6 ـ فطرت

فطرت و رابطه هستى با خدا
1 ـ خصوصیت این نزول، نزول به تجلّى است:
]به او مىگویند:
حكایت سرپاتك هندى
7 ـ عقل
1 ـ عقل نظرى:
2 ـ عقل كلّى:
جزئى:
كُلّى:
فصل سوم : بهداشت و سلامتى
1 ـ آشنایى با بهداشت و سلامتى
2 ـ بهداشت خانواده
اوّل ـ مشاوره

مقدّمه

ژن و كروموزوم چیست؟
بیماریهاى ژنتیك
جهش یا موتاسیون چیست؟
ناهنجاریهاى مادرزادى
مشاوره ژنتیك
1) ازدواج فامیلى
2) ازدواج زوجین غیر فامیل
3) اقدامات پیش از آبستنى
4) بررسیهاى زمان آبستنى
5 ـ بررسیهاى موقع تولد
موارد مطالعه كروموزومى
موارد بررسیهاى كروموزومى
سن والدین
عقب ماندگى ذهنى
عقبماندگى ذهنى چیست؟

سطوح عقبماندگى
1 خفیف:
2 متوسط:
3 شدید:
4 عمیق:
ملاكهاى رشد طبیعى
دوم ـ ازدواج
شرایط پیش از ازدواج
1 ـ تفاهم و اشتراك نظر
2 ـ علاقه و محبّت
3 ـ پرهیز از ازدواجهاى تحمیلى
4 ـ هماهنگى بینش
5 ـ اختلاف سنّى
6 ـ برخورد با مسائل آینده زندگى
7 ـ مسائل اقتصادى
8 ـ مسائل خانوادگى و محیطى
9 ـ جهیزیه و مهریه
10 ـ مراسم عقد و عروسى
سوم ـ روابط خانواده
ارزشها
2 ـ محبّت
3 ـ گذشت
ثانیاً:

ثالثاً:
نتیجه
چند توصیه براى حفظ عشق و محبت در محیط خانه و خانواده
چهارم ـ كودك
1 ـ محیط خانواده
2 ـ رفتار و یادگیرى
3 ـ ارتباط والدین با كودك
محبت والدین
انتظارهاى والدین
ارج نهادن به شخصیت كودك
4 ـ محیط نامتعادل در خانواده
نبودن الگوى خوب والدین براى فرزند
مشكلات رفتارى والدین با یكدیگر
هماهنگ نبودن والدین در ارتباط با كودك
مشكلات رفتارى والدین با كودك

5 ـ شخصیت عصبى
عكس العمل اوّل:
هماهنگىسه نوع واكنش در عكس العمل اوّل داریم:
عكس العمل دوم:
نتیجه این موضعگیریها
مشكل اوّل:
مشكل دوم:
نتیجه كلّى
3 ـ بهداشت و سلامتى بدن:
اوّل ـ تغذیه
آداب و احكام غذا خوردن
چربىها
مواد قندى
پروتئینها
پروتئینهاى حیوانى:
پروتئینهاى گیاهى:
ویتامینها
ویتامین a
ویتامین d
ویتامین c
ویتامین b
مواد معدنى
كلسیم
فسفر
آهن
روى
فلوئور
یُد
مس

دوم ـ بهداشت و پیشگیرى
1 ـ پاكیزگى
2 ـ بهداشت دهان و دندان
پلاك دندانى:
پیشگیرى از پوسیدگى دندان:
مسواك كردن دندانها:
بوى دهان:
3 ـ بهداشت آب و هوا
بهداشت آب
بیماریهاى ناشى از كمبود املاح در آب
گواتروكرتینیسم:
بیماریهاى عروقى، قلبى و مغزى:
پوسیدگى دندان:
بیماریهاى ناشى از افزایش املاح در آب
نوزاد كبود:
فلئوروزیس دندان:
مسمومیت با فلزات:
سختى آب

بیماریهایى كه توسط آب منتقل مىشوند
بهداشت هوا
اثرات آلودگى هوا بر سلامتى
4 ـ سیگار و اعتیاد
قهوه و چاى
5 ـ پیشگیرى از بیماریها
چاقى
بیماریهاى قلبى و عروقى
سرطانها
سوم ـ ورزش
نرمش:
استقامت
تشخیص میزان ضربان هنگام تمرینها
توجه:
انعطافپذیرى
قدرت

زمان و دفعات تمرین
حركات كششى و گرمكننده
4 ـ بهداشت و سلامتى روان:
اوّل ـ مقدّمه و تعریف
دوم ـ نشانههاى هشداردهنده بیماریهاى روانى
سوم ـ بیماریهاى روانى
بیماریهاى اصلى یا پسیكوزها
1 ـ كنارهگیرى
2 ـ تجزیه و انفكاك
3 ـ اختلالات پارانوئیدى و هزیان
4 ـ ناهنجاریهاى ادراكى
نوروزها
اختلالات شخصیتى
بیماریهاى روانى دوران كودكى
بیماریهاى دوران سالمند
بیماریهاى روان ـ تنى
مشكلات قبلى:
فشار خون:
سرطانها:
سردرد:

حساسیت و آسم:
اختلالات گوارشى:
فصل چهارم : مسائل زندگى
1 ـ خانواده
2 ـ ارتباط با دیگران و هستى
آیا در هستى بدى وجود دارد؟
توجه دقیق به افراد
توجه دقیق به خود
توجه افراد به ما
تكلیف ما چیست؟
3 ـ مال و رزق
انواع رزق:
ب ـ رزق جان
4 ـ غم و شادى
5 ـ آزمایشهاى دنیایى
مقدّرات پروردگار
شرور
6 ـ شغل
انتخاب شغل
شغل; به عنوان یك تكلیف
مشغله زیاد
علاقهمندى به كار
تقسیم كار روزانه
بازنشستگى
ابعاد مختلف زندگى

راه و رسم مشخص زندگى
بینش صحیح و چشم حقبین
تكلیف الهى
در بندگى به چه چیزى مىرسیم؟
فصل پنجم : موانع رشد كمال
مقدّمه
1 ـ هواى نفس
2 ـ تعلّقات
نتایج زیانبار تعلّقات
1 ـ ارتباط وهمى:
2 ـ حرص و هراس:
3 ـ غم:
4 ـ عشق مجازى:
5 ـ نداشتن آخرت:
3 ـ وهم و خیال
وهم
خیال الهى
4 ـ سوء ظن و بددلى
5 ـ مدح و ستایش
6 ـ عُجب
آفات عجب
درمان عجب
7 ـ كِبر و تكبّر
درمان كبر
تواضع
8 ـ ذلّت و حقارت

9 ـ حبّ جاه و خودپسندى
عوارض حبّ جاه
درمان حبّ جاه
10 ـ آمال و آرزوها
12 ـ حسد
13 ـ سستى در عمل
14 ـ دروغ
دروغ در گفتار:
دروغ در عمل:
دروغ در اخلاق:
15 ـ غیبت
16 ـ عیبجویى
17 ـ ریا
انواع ریا
انواع دیگر ریا
18 ـ حجابهاى ظلمانى
حجاب میان انسان و خدا
19 ـ حجابهاى نورانى
20 ـ خروج از حجابها
خلاصه راههاى خروج از حجابهاى ظلمانى
1 ـ غفلت از مقصد:
2 ـ توجه ناقص (= عبودیت ناقص):
3 ـ عبودیت كامل:
فصل ششم : مراتب رسیدن به كمال و حقیقت
مقدّمه
1 ـ مرتبه طلب

مراتب طلب
دوام طلب
موانع طلب
نشانههاى طلب
مجاهدت در راه طلب
كمك گرفتن از علم و صبر در راه طلب
2 ـ مرتبه بیدارى
چگونه بیدارى را جایگزین غفلت كنیم؟
تبدیل خودمحورى به خدامحورى
پیمودن راه با نور بیدارى
ابن الوقت بودن
مركب راه
نتایج بیدارى
1 ـ توجه به كمال خداوندى:
2 ـ شوق رسیدن به كمال:
3 ـ حضور قلب:
3 ـ مرتبه تزكیه نفس
پاكیزگى ظاهر:
پاكیزگى جوارح و اندام:
پاكیزگى دل:
پاكیزگى سرّ دل:
عبودیّت
مراحل سیر بندگى در قرآن كریم
یقین
مرتبه اوّل:
مرتبه دوم:
مرتبه سوم:
ایمان و تقوا
اخلاص
اخلاص در گفتار
اخلاص در پندار

 

اخلاص در عمل
اخلاص در عبودیّت
نیّت
حُسن خلق
نتیجه حسن خلق
صبر
رضا
مرتبه اوّل:
مرتبه دوم:
مرتبه سوم:
شكر
شكر با نیّت:
شكر با زبان:
شكر در عمل:
قناعت
توكّل
زهد
خوف و رجا
كلام و سكوت
ترك تكلّف
رعایت حقوق دیگران
تكلیف الهى
ابزار چیست؟
ابزار ناپسند
تكلیف چیست؟
4 ـ تحوّل احوال
حالات قلب
حكومت قلب محجوب
حكومت قلب تطهیر یافته
حضور قلب
تشتّت خاطر:
تعلّق خاطر:
رسیدن به حضور قلب
دریافتها از جانب پروردگار و تجلّى انوار
نتیجه دریافتها و تجلى انوار
برخورددارى از حیات طیّبه
چگونه به حیات طیّبه مىتوان رسید؟
واردات قلبى
واردات قلبى از نوع كشف صورى
اسماى حُسنا
اسم نور

اسم بصیر
اسم علیم
اسم جمیل
اسم ربّ
5 ـ مرتبه عشق
تعریف عشق
انواع عشق
عشق به غیر خدا
تحصیل عشق
دریافت عشق
حال و مقام
نشانههاى عشق حقیقى
6 ـ مرتبه حیرت
7 ـ مرتبه فنا
فصل هفتم : معنویات
1 ـ توحید
سفرهاى انسان
اوّل ـ سفر از خلق به حق:
دوم ـ سفر از حق به سوى حق:
سوم ـ سفر از حق به سوى خلق:
توحید در ذات:
توحید در صفات:
توحید در افعال:
توحید در عبادت:
چند نكته
شرك در ذات خدا:
شرك در صفات خدا:
شرك در افعال خدا:
شرك در عبادت:
2 ـ دانش
علم حصولى:
علم حضورى:
تعریف علم:
علم مذموم:
علم نافع:
نتیجهگیرى
3 ـ قرآن
4 ـ مذهب
5 ـ تسبیح، دعا و فكر
تسبیح:
بندگى:
ذكر:
آداب دعا:
6 ـ نماز
آثار نماز
ذكر الله الاكبر
سجده
سوز و اشك
9 ـ خلوت، تهجّد و سحرخیزى
خلوت عام:
خلوت خاص:
تهجّد:
نماز شب:
10 – مطالعه و مراقبه

مقدّمه
آنچه در كتاب حاضر آمده، حداقل معارفى است كه براى رسیدن به یك راه و رسم مشخص در زندگى مورد نیاز است.
انسان، كه نقطه اوج آفرینش است، باید راه و رسم رسیدن به مقام اصلى خود را بداند و براى رسیدن و شدن تلاش كند.
كتاب حاضر، این راه و رسم را نشان مىدهد تا ان شاء الله در عمل نیز به آن رسیم.
لازم به ذكر است كه در این كتاب، سعى شده است تا حتى الامكان، اصالت و خلوص نوشتهها طورى باشد كه از هرگونه كجفهمى و انحراف به دور باشد و در نتیجه، خواننده نیز به بصیرتى در پناه نور و خلوص دست یابد.

بنابراین، از هیچ نوع گرایش خاصّى، جز شرع و عقل و منطق پیروى نشده است.
همچنین، سعى شده است تا جایى كه در توان بوده، از مشهورترین آیات قرآنى، احادیث، اشعار، سخنان ائمّه و اولیا، استفاده شود و بنابراین، توصیه مىشود در خواندن كتاب، حوصله داشته باشیم و چند بار آن را بخوانیم و با آن مأنوس شویم و حتى الامكان به نوشتهها تسلط یابیم و بیشتر جملات را حفظ كنیم; چرا كه مطالب كتاب، بیشتر مطالب فطرى و قلبى است و كمتر به مسائل ذهنى پرداخته است و بحثهاى فطرى و عقلى رسیدن و شدن هستند، نه ذهنیات و اطلاعات صرف.
از این رو، توصیه مىشود كتاب را به عنوان سرگرمى و با سرعت نخوانیم، بلكه با حوصله، دقت و صرف وقت و به تكرار بخوانیم و سرانجام به پیاده كردن مطالب آن در زندگى روزمره بپردازیم تا ان شاء الله به هدف اعلاى حیات دست یابیم.
فصل نخست : شناخت انسان
انسان از تن، نفس و روان به وجود آمده است.

تن:
وجه مادى انسان است كه عین حیات نیست.
امّا وقتى كه روح به آن تعلق مىگیرد، دیگر مادّه صِرف نیست، بلكه كالبدى حیات یافته است كه با مادّه، تفاوتى اساسى دارد.
بعد از این كه روح به بدن ملحق شد، درست مانند دو آینه، مقابل یكدیگر قرار مىگیرند و به هم آمیخته مىشوند، و در این وضعیت، دیگر جسم و روح را از همدیگر جدا نمىدانیم.
درست است كه بدن و روح، جداى از هم بودهاند، اما وقتى به همدیگر تعلق مىگیرند دیگر نباید فكر كنیم كه بدن و روح، مثل مرغ در قفس تن است، بلكه روح با حقیقت مادّه، در هم مىآمیزد.

نفس:
مجموعهاى است كه ناشى از مجاور شدن روح با تن، به وجود مىآید و بیشتر، منظور ما در این كتاب، خواستهاى انسان در رابطه با تن و نفس است، و به عبارت دیگر، منظور، منِ مجازى است كه در فصل آینده از آن، بحث خواهد شد.

روان:
گوهر اصلى انسان است كه در مرحله نهایى خود، مىتواند حتى بدون ابزار یا واسطه (ى بدن) معنى داشته باشد و این، همان منِ اصلى است.
بنابراین، به نظر مىرسد كه انسان، سه مرتبه یا سه مقام دارد:
مقام اوّل:
مقام روح (= روان) كه قبل از دنیاست:
(لقد خلقنا الإنسان فى أحسنِ التّقوی
م)]كه[ براستى انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم.
، كه وجه الهى انسان و مقام اصلى اوست.
مقام دوم:
مقام دنیوى و تنزل یافته و مادّى او، كه انسان در این مقام، در حجاب تن و نفس است.
مقام سوم:
مقامى است كه انسان باید به آن برسد و آن، مقام اصلى، یا مقام روح است.
فصل دوم: شناخت نفس و روان
1 ـ نفس و شئون آن
نفس، از دیدگاه تحلیل علمى، به سه جزء تقسیم مىشود:
نفس نباتى، نفس حیوانى و نفس انسانى.

نبات:
عبارت است از:
مادّه + نفس نباتى.
حیوان:
عبارت است از:
مادّه + نفس نباتى + نفس حیوانى.

انسان:
عبارت است از:
مادّه + نفس نباتى + نفس حیوانى + نفس انسانى.
(= ناطقه)این مراحل، در مورد انسان، شاید چنین مطرح شود كه نفس ناطقه انسانى، مراحل زیر را طى مىكند:
نفس نباتى (اوایل جنینى) و نفس حیوانى (اوایل زندگى) و سرانجام، نفس انسانى كه رسیدن به نفس ناطقه است و با كمك عقل، امكانپذیر است.
شئون نفس عبارتند از:
اوّل:
شئونى كه از طریق آنها، نفس با بیرون، ارتباط مىیابد كه همان حواس پنجگانه هستند.
دوم:
شئونى كه از طریق آنها، احساس از درون پیدا مىشود، كه همان وهم و خیال است.
(وهم، احساسى است كه در پناه عقل نباشد و خیال، احساس در پناه عقل را گویند.)
سوم:
عقل، كه قواى حسّى و خیالى را فرمان مىدهد.

قواى پنجگانه:
عبارتند از:
حسّ لامسه، حسّ بویایى، حسّ سامعه و حسّ باصره، كه با آنها، درك محسوسات خارجى انجام مىگیرد و در حقیقت، قواى نفس، در جلوه نازلهاند.
همچنین، اعتقاد دارند كه یك حسّ مشترك هم هست كه عبارت است از ادراكى كه محسوسات و فرآوردههاى حسّى به آن مىرسند و بنابراین، جامع و گردآورنده دیگر محسوسات است.
البته حسّ مشترك، حسّ ششم نیست، بلكه یك طبیعت مشترك میان حواس پنجگانه است و ادراك حواس پنجگانه، در آن تجمع مىیابند، و تجمع حواس است كه شیئى را به صورت برداشت واحد، تصور مىكند.
خلاصه این كه، جمع و نتیجه میان محسوسات را حسّ مشترك نامند.

وهم و خیال:
از محسوسات است و باعث درك معانى مىگردد و به عبارت دیگر، نیروى وهم و خیال، آمیزهاى از معنى و مادّه را تصویر مىكند.
در فصول آینده از وهم و خیال، بیشتر بحث مىشود.
عقل:
مراتبى گوناگون دارد و تمام شئون نفس (= حواس و وهم و خیال) را مىتواند تحت فرمان و نظارت خود درآورد.
اگر وهم و خیال و حواس، تحت نظارت و فرمان عقل نباشند، مشكلآفرین خواهند بود.
خلاصه مطلب این كه نفس، با حسّ ظاهر متحد مىشود كه همان نفس حیوانى است در حالى كه اگر نفس با وهم و خیال و یا با عقل متحد شود، آن را نفس انسانى نامند.
این مراتب نفس را حركت جوهرى نفس مىنامیم و در ذات نفس است و نفس براى ارتباط با بیرون از بدن، توسط شئون خود، این ارتباط را برقرار مىكند و باعث ایجاد ادراك مىشود كه ادراك، یك حالت غیر مادى است و در خیال واقع مىشود، و در حقیقت، در نفس یك حالت تصویرگیرى به وجود مىآید.
بنابراین:
نفس، جوهرى است كه در ذات و حقیقت خویش، قابلیت تحوّل، دارد و از احساس تا وهم و خیال و سرانجام تا عقل و در نهایت، تا عقل كلّ، مىتواند كمال یابد.
همان طور كه ما، در آینه ظاهر، مادّه را مىبینیم، در آینه وجودى (نفس)، نیز تصویرگرى داریم; یعنى آینه وجودى ما، مثل یك نوار، فیلمبردارى مىكند، اما مادام كه در مرحله صورت (= ظاهر) و حسّ بماند، نتیجه این انعكاس، مجازى خواهد بود، و این امر، همان برداشت در حسّ و وهم و خیال است (منِ مجازى، این جا مطرح مىشود); اما اگر تصویرگیریها در آینه وجودى ما (= نفس)، همراه و از روى عقل باشد، برداشت واقعى خواهد بود و سرانجام اگر در پناه عقل كلّ باشد، برداشت حقیقى و بینش حقیقى و نگاه اصلى خواهد بود.

انواع نفس
نفس امّاره:
یكى از جنبههایى كه در نفس انسان هست و مربوط به خودِ طبیعى است و تحت فرمان عقل نیست، همان نفس امّاره است.
این نام، در قرآن هم آمده و نفس امّاره، انسان را به بدیها سوق مىدهد، كه (انّ النّفس لامّاره بالسّوء).
]بىگمان، نفس به بدى امر مىكند.
[ این نفس، حتّى تحت تأثیر عقل جزئى، با شدتى بیشتر، در جهت ناصواب عمل مىكند.
خواست نفس امّاره، آرزوهاى ناصواب است و انسان را فریب مىدهد، مشغول مىكند، از حال بازمىدارد و قول آینده مىدهد.
نفس امّاره، پایگاه شیطان است.
نفس و شیطان هر دو یك تن بودهانددر دو صورت خویش را بنمودهاندآمال و آرزوهاى نفس امّاره پایانى ندارد; همچون آب شور كه هر چه بیشتر بنوشیم، عطش، فراوانتر مىشود.

دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاستكو به دریاها نگیرد كم و كاستهفت دریا را در آشامه هنوزكم نگردد سوزش آن حلق سوزتمام رذایل اخلاقى، در نفس امّاره شكل مىگیرد و ناشى از نفس امّاره است و بزرگترین پرستش را انسان براى نفس خود، كه صنم اكبر است، انجام مىدهد.
كسى كه مالك نفس خود نباشد، اگر همه دنیا را هم داشته باشد، به گوهر اصلى انسانى نخواهد رسید كه:
اللّهم أعوذبك من الشّرك الخفىّ.
النّفس هى الصّنم الأكبر.
أعدى عدوّك نفسك الّتى بین جنبیك.
و همین است كه گفتهاند، پیامبر گرامى، همواره در سجده مىفرمودند:
إلهى لا تكلنى إلى نفسى طرفه عین أبداً.
البته گفتیم كه دشمن برونى، شیطان، و دشمن درونى، نفس است.
اما حقیقت این است كه اگر نفس را در فرمان خویش درآوریم، شیطان نیز دستش كوتاه مىشود:
گر شود دشمن درونى نیستباكى از دشمن برونى نیستبنابراین، همیشه باید دعاى ما این باشد كه پروردگارا:
بازخر ما را از این نفس پلیدكاردش تا استخوان ما رسید

نفس مطمئنّه:
اگر نفس انسان، از شرور و آلودگیها پاك شود و در پناه عقل كلّى قرار گیرد، به نفس مطمئنّه تبدیل مىشود كه به تعبیر قرآن كریم:
(یا أیّتها النّفس المطمئنّه إرجعى إلى ربّك راضیّهً مرضیّهً)
كه نفس، تحت فرمان عقل كلّى و در جهت خدا قرار مىگیرد.
2 ـ منِ اصلى
منظور از «منِ اصلى»، گوهر اصلى انسانى، یا مقام روح است كه جلوهاى از ذات بارى تعالى است و یا آن چیزى است كه نشأت گرفته از روح است.
منِ انسان، یعنى خودِ انسان كه هست، و هستِ انسان، از هست خدا (به تجلّى) نشأت مىگیرد، و مجرّد است.
بنابراین، من، حد و زمان و مكان ندارد و مشمول مسائل مربوط به مادّه نیست.
من، توسط تن و حواس عمل مىكند و اینها، ابزارِ من هستند، و آثار من را نشان مىدهند.
براى مثال، در موردِ دیدن یا شنیدن، این دو، پرتوى از مناند كه با ابزار چشم و گوش مىبیند یا مىشنود.

امّا دقت كنیم كه من، مركزى به اسم دیدن یا شنیدن ندارد، بلكه من، بتمامه دیدن و بتمامه شنیدن است و در عین حال، دیدن، عین شنیدن است (و همین طور یدیگر شئون) و بین این دیدن و شنیدن، وحدت است، و شأنى (مث دیدن)، او را از دیگر یشئون (مث شنیدن)، بازنمىدارد.
خلاصه این كه مسأله حضور محض من، در همه شئون مطرح است.
ارتباط من، با عالم بیرونى به این صورت است كه آن مادّه، یا هر چه در بیرون ماست، در عالم خیال یا مثال، در درون ما تصویر مىشود و از این طریق، با عالم بیرون مرتبط مىشویم; ضمن این كه هیچ گونه اختلاطى با آن عالم بیرونى (= مادّه)، نداریم، و ما از آن منقطع هستیم و توسط این تصویرگیرى، با بیرون مرتبط مىشویم كه این برداشت نیز توسط من صورت مىگیرد.
اما، ما به غلط گمان مىكنیم كه در بیرون از من، حالتى وجود دارد، در حالى كه ما آن را در نزد خود ابداع كردهایم.
نتیجه این كه من، در موطن هر یك از شئونات و ادراكات (شنیدن، دیدن و 😉 جلوهاى مىیابد، یا اسمى مىشود، در آن شأن.
یعنى من، مىشود دیدن، شنیدن و ; .
این امر، چیزى جز حضور محض من، نیست.

از طرفى گفتیم كه من، تجلّى ذات حق است و هست من، نسبى و عین ربط با پروردگار است.
نتیجه این كه، من از یك طرف مىبیند و مىشنود و ; از یك طرف، تجلّى ذات حق است.
بنابراین، اگر منِ مجازى نباشد (حجابها نباشد) خدا، كه بصیر و سمیع است، او مىبیند و او مىشنود و ; .
اگر در این امر خیلى دقت كنیم، متوجه مىشویم كه معنى این حدیث كه:
«بنده من مىرسد به جایى كه من مىشوم چشم او، من مىشوم گوش او و; .»
یعنى چه.
و متوجه مىشویم كه اگر یكى از اولیاء الله بر سر سفرهاى بنشیند، اگر سفره، شبههناك باشد، دست او جلو نمىرود، یعنى چه.
و سرانجام در جهان هستى و در انسان، مىفهمیم كه این جهان و این انسان، هستانى هستند كه هستى آنها از اوست.
كاشكى هستى زبانى داشتىتا ز هستان پردهها برداشتىكه یكى هست و هیچ نیست جز اووحده لا شریك الاّ هوسیر در نفس خود و در عالم هستى، ما را به آیه مباركه رهنمود مىشود كه:

(سنریهم آیاتنا فى الآفاق وفى انفسهم، حتى یتبیّن لهم انّه الحق)
به زودى نشانههاى خود را در افقها ]ى گوناگون[ و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد كه او خود حقّ است.
آیا كافى نیست كه پروردگارت خود شاهد هر چیزى است؟!و جان كلام این كه، در حقیقت، ما محسوسات بیرون را توسط چشم، در من شهود مىكنیم (كه این چیزى جز خود را دیدن نیست) و همین حالت را در رابطه با عالم غیب داریم.
بنابراین، همه ادراكها از درون است و در من.
اما چرا عالم محسوسات را بهتر مىبینیم و عالم غیب را كمرنگ؟ زیرا ارتباط با عالم محسوسات، آسان، و جنس آن، از نوع كثرت است و ما نیز خود در وضعیت كثرت (= دنیازدگى و حالت ایندنیایى) هستیم و من را به این حالت كثرات، مشغول كردن، ما را از عالم غیب ـ كه حالت وحدت است ـ دور مىكند و این در حالى است كه عالم كثرت، هستنماست و در حقیقت، عدم است، و وجود حقیقى، همان عالم غیب و وحدت است.
(خدا)باید بدانیم كه بهترین دریچه ارتباط با حق، من است نه غیر آن و سیر در غیر و كثرت، یعنى در ذهنیات و منِ مجازى و سیر در منِ اصلى، یعنى سیر به طرف خدا.

بنابراین، باید مواظب باشیم كه آینه غیر نشویم، بلكه آینه حق (محلّ تجلّى حق) بشویم.
چرا كه عالم كثرات از سنخ ما نیست، در حالى كه عالم غیب و وحدت، از سنخ ما و عین ربط با منِ اصلى است.
از طرفى، من انسان، به هر چه توجه كند، با آن متحد مىشود و به آن مشغول یمىگردد.
مث اگر به تن توجه داشته باشد، با آن متحد مىشود و اگر به نفسانیات توجه كند، با آنها متحد مىشود و همین طور اگر به خدا توجه كند، الهى مىشود.
هر چه این، حالات و توجهات من به آن چیز مورد نظر، بیشتر شود، این اتحاد قویتر مىگردد، و در مورد توجه به خدا، هر چه بیشتر به او توجه كنیم، من، شدتى بیشتر و هستى بیشتر مىیابد; زیرا این امر، روشنتر شود.
توجه داشته باشیم كه موقع خواب، كه تعلق من به تن كمتر مىشود، در خواب، مثالى از خود مىبینیم، یا در موقع بیهوشى (در پزشكى و موقع عمل جراحى)، توجه من به تن كم مىشود و یا در موقع مرگ، این توجه قطع مىشود.
در آن دنیا نیز منِ انسان است كه زنده است و ظهور دارد و البته بدنِ آندنیایى مىبیند و مىشنود، اما ظهور این من در آن دنیا، بسته به نوع توجه او، در این دنیا و حالاتش در این دنیا، متغیّر است.
اگر تمام توجه و اهداف او در این دنیا، غرایز و دنیا و مادّیات و شهوات ونفسانیات باشد، در آن دنیا چیزى ندارد و در حقیقت، به صورت منِ مجازى شهود مىیابد.
اما اگر توجه او در این دنیا به عالم غیب و وحدت (خدا) باشد و دنیا و غرایز و خواستهاى تن و نفس را ابزار بندگى كرده باشد، ظهور آندنیایى من، به صورت منِ اصلى و مقام اصلى انسانى خواهد بود.

عاشق و معشوق را در رستخیزدو بدو بندند و پیش آرند تیزالمرء مع من احبّ.
هر كس با آن چیزى است كه آن را دوست دارد.
یولو أنّ رج یحبّ حجراً لحشر الله معه.
اگر كسى، سنگى را دوست داشته باشد، خدا او را با همان سنگ محشور مىكند.
در حالى كه در توجه به خدا مىفرماید:
( یحبّهم ویحبّونه)
خدا آنان را دوست مىدارد و آنان ]نیز[ او را دوست دارند.
اگر انسانى، به خدا توجه كند، و این توجه را افزون كند، منِ اصلى و هستىاش، شدت مىگیرد; چرا كه انسان از آن لحاظ كه هست، همه هستى را اشغال كرده و همه عالم از ملك تا ملكوت را دربرمىگیرد، اما خودش را در جایى حسّ مىكند كه به آن توجه دارد.
توجه به خدا چنان مىتواند شدت بگیرد كه انسان به جایى برسد كه خدا مىفرماید:
«بنده من به جایى مىرسد كه من مىشوم چشم او، من مىشوم گوش او و ; .»
و در این حال، انسان خدا نمىشود، بلكه خدا در انسان تجلّى پیدا مىكند.

در این توجه به خدا، انسان به لذت و ابتهاج و انبساط حاصل از انس با خدا و اطمینان خاطر دست مىیابد و سپس نفس مطمئنّه و راضیه و مرضیه.
در حقیقت، انسان، هست خود را به هست خدا متصل مىكند.
البته، این اتصال هست و محال است كه قطع شود و نمىتواند قطع شود; چرا كه خدا در حال تجلّى دایم و فیض دایم است، مهم این است كه ما با توجه به غیر او، از این ارتباط غافل نشویم و این ارتباط را كم نكنیم.
بندگى، این قرب و اتصال را فزون مىكند:
گر در طلب منزل جانى، جانىگر در طلب لقمه نانى، نانىاین نكته به رمز گویمت تا دانىهر چیز كه اندر پى آنى، آنىاساساً ارزش انسان، در تعلّق است كه دارد و حدّش، با تعلّق معیّن مىشود.
حال اگر تعلّق او، خداست، الهى مىشود و اگر حدّش، مادّه و حیوانیت است، مادّى و حیوانى مىشود.
طالب هر چیز اى یار رشیدجز همان چیزى كه مىخواهد ندیدبنابراین، اگر به حق توجه كنیم، حق با ما متحد و در ما جلوهگر مىشود و هر چه این توجه بیشتر باشد، تجلّى بیشتر است.
اما در توجه به غیر حق و مشغول شدن به غیر او ـ گر چه به طور موقت مشغول شویم و حتى لذت بریم ـ در نهایت، چون توجه به غیر حق، قوت جان ما نیست و قوت تن و نفس ماست، اقناع نمىشویم و سرخورده مىشویم، و ریشه همه نابسامانیهاى ما را باید در همین پى جست.
(اَمْ تحسب أنّ أكثرهم یسمعون أو یعقلون إنْ هُم إلاّ كالأنعام بل هم یأضلّ سبی)
یا گمان دارى كه بیشترشان مىشنوند یا مىاندیشند؟! آنان جز مانند ستوران نیستند، بلكه گمراهترند.
گر ز صندوقى به صندوقى روداو سمائى نیست، صندوقى بودذوق آزادى ندارد جانشانهست صندوق صور میدانشانمنِ اصلى، هر چه دریافت كند، عین روشنى است:

عاقلى گر خاك گیرد، زر شود و حتى:
جهل آید پیش او، دانش شود.
در منِ اصلى، در پناه نور و حق بسر مىبریم; در پناه نور و حق مىبینیم; در پناه نور و حق ارتباط برقرار مىكنیم; و سرانجام، بینش ما، در پناه نور و حق است و با روح و عصاره زندگى مرتبط مىشویم; با معانى و باطن امور برخورد مىكنیم، نه با نمودهاى سطحى و ظاهرى.
منِ اصلى، چشمهاى زاینده است در جان ما و كوثر است، دریاست، همه چیز است و اتصال به همه بىنهایتها.
انسان فارغ از قالبها، كه به چیزى شدن، چیزى بودن و چیزى داشتن نمىاندیشد، داراى حالات و كیفیات روحى و روانى خاصى است كه براى خود اوست و نمىخواهد آنها را به نمایش بگذارد و او براى خودش، كافى است (كه صاحب دل بداند آنچه حال است) و او، چیزى عمیق و زنده و متحرك و پرمعنا در خود مىیابد كه متصل به همه بىنهایتهاست و او را از متعلقات خارجى، بىنیاز مىكند و در نتیجه، او، بیرون را متهم نمىكند، احساس تهى بودن نمىكند; چرا كه وجودش از بىنهایت پر است.

نتیجه مهم حاكم شدن منِ اصلى این است كه مثلث سازنده كمال، عشق و ایثار در انسان به وجود مىآید; چرا كه من اصلى، به هدف عالى حیات، كه بىنهایت است (=خدا)، مىاندیشد; همان كه كمال مطلق است و به این كمال مطلق عشق مىورزد.
بنابراین، به عشق هم مىرسد و در عشق، ایثار را مىآموزد، كه ایثار چیزى جز از دست دادن منِ مجازى نیست.
البته، نتایج ثانوى بسیارى دیگر در این مثلثِ كمال، عشق و ایثار، عاید انسان مىشود; من جمله، در توجه به كمال مطلق، بینش صحیح پیدا مىكند و در توجه به كمال مطلق، حلاوت جان خود را ـ كه حلاوت اصلى است ـ مىیابد و سرانجام، در حركت به سوى كمال و با مركب عشق، بینش صحیح مىیابد; زیرا در حركت به سوى كمال با مركب عشق، زشتى و بدى نیست، و بینش او، اصلاح مىشود (خویش را تعدیل كن، عشق و نظر) و همه چیز را در عین زیبایى مىبیند و سرانجام، در مراتب بالاى این راه، به یقین مىرسد كه یقین، خود، در مراتب بالاتر علت و ایجاد است كه عالیترین مرتبه آن، ظهور اراده خدا در انسان است.
(در قسمت بندگى و یقین، اشاراتى بیشتر به این مطالب خواهیم كرد.)

3 ـ منِ مجازى
در صفحههاى قبل، منِ اصلى را شرح دادیم و در این قسمت، به من مجازى مىپردازیم.
لازم به ذكر است كه خواستهاى منطقى تن و نفس، كه در پناه شرع و عقل و منطقند، جایز و صحیح هستند و تأمین آنها، خواست خداست و براى زندگى ما و براى رسیدن به منِ اصلى، توجه به آنها، بسیار مطلوب است.
آنچه خواستهاى غیر منطقى و غیر عقلى، تن و نفس است، در چارچوب منِ مجازى، و مذموم است.
من مجازى، ساختمانى موهوم است كه در نفس خود ساختهایم، و این ساختار، بر اساس توهّمات و افكار مجازى ماست.
منِ مجازى، از یك طرف، رابطه ذهن را با اعماق وجود ما (= منِ اصلى)، قطع مىكند و از طرفى دیگر، مانند یك نوار است كه تنها ویژگى ضبط و انعكاس دارد و آنچه مىخواهد، براى سوداگرى، پُز و نمایش مىخواهد.
همچو جوى است او نه آبى مىخوردآب از او بر آب خواران مىرسدآب در جو، زان نمىگیرد قرارز آنكه آن جو، نیست تشنه و آبخواروجود خود را چون جوى آب، حمل كننده آب مىكند، اما خود از آن آب بهره نمىیابد; مىخواهد، اما براى صِرفِ داشتن، براىپُز دادن، و سرانجام چون ویترین عرضه شده، و «چون بیاید مشترى، خویش برفروخت» و اگر مشترى نیاید، برافروخته مىشود.

واقعاً، زیانى بزرگ است كه انسان، از درون ببرد و اسیر توهّمات بیرونى شود، و از طرفى، به ظرفیتها و استعدادهاى درونى خود، خیانت كند و از طرف دیگر، خود را به یك كارخانه بدل كند كه بدلى خرهایى نظیر خودش را در این سوداگرى، خواهان است.
او، در این وضعیت، أداى انسانیت را درمىآورد، در حالى كه از گوهر اصلى انسانى خود غافل است; اداى محبّت را درمىآورد، ودر حالى كه از عشق حقیقى، بىخبر است.
این حالتِ من مجازى، یك وضعیت مىگیرد و مشكل و پوچى را براى او به وجود مىآورد كه براى این وضعیت، رنج و عذابى شدید را نیز متحمل مىشود و مشكل این جاست كه هر چه را در منِ مجازى دریافت كنیم، منِ مجازى آن را از جنس خود مىكند; یعنى آن را مجازى مىكند:
«ناقص ار زر برد، خاكستر شود.»
و یا «جهل شد، علمى كه در ناقص رود.»
روشنایى به مزاق منِ مجازى، خوش نمىآید.
او خفاشگونه است; از نور بیزار است.

لیك اغلب هوشها در افتكارهمچو خفاشند و ظلمت دوستداراما نتیجه این وضعیت، بسیار مهلكتر است و آن این كه مجبوریم خود را در كرى و منگى و ماتى و كورى فرو بریم، تا این سرمایه هیچ و پوچ را حفظ كنیم و پوچ را به حساب هستى واقعى بگذاریم و خواب را به حساب بیدارى و ظلمت را به حساب روشنایى.
خویشتن را كور مىكردى و ماتتا نیندیشى ز خواب و واقعاتتا دمى از هوشیارى وارهىننگت خمر و بنگ بر خود مىنهىمىگریزى از خودى در بىخودىیا به مستى یا به شغل اى مهتدىهمان طور كه در منِ اصلى، مثلث سازنده كمال، عشق و ایثار، حاكم مىشود، در منِ مجازى مثلث مخرّب شهوات (= میلها و تعلقات)، قیاسها (= چون و چرا، تعبیر و تفسیر) و كینه قرار دارد.

و این سه ـ یعنى شهوات، قیاسها و كینهها ـ به صورت سه عامل مرتبط و اصلى عمل مىكنند و سیكل معیوبى را به وجود مىآورند و زندانى معذّب براى انسان پدید مىآورند و حجاب یا كلافى سردرگم، به دور منِ اصلى مىكشند و همه نابسامانیهاى ما را در پى دارند.
این پدیده (من مجازى و نفسانیات) عاریتى و عارضى و بیگانه است و علت دستور به توبه نیز همین عاریتى و عارضى بودن نفسانیات است و چون «خوى بد در ذات تو عاریتى است» در نتیجه:
آن بد عاریتى باشد كه اوآرد اقرار و شود او توبهجو

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله در مورد خودشناسی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله در مورد خودشناسی در word دارای 52 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله در مورد خودشناسی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله در مورد خودشناسی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله در مورد خودشناسی در word :

واژه شناسی

درباره واژه نفس آمده است.

نفس (بر وزن فلس) در اصل به معنی ذات است. طبرسی ذیل “و ما یخدعون الا انفسهم” بقره : 9 فرموده : نفس سه معنی دارد یكی بمعنی روح ، دیگری به معنی تاكید مثل “جائنی زید نفسه” سوم بمعنی ذات و اصل همان است.

نفس در قرآن مجید نیز به چند معنی به كار رفته است .

  • روح مثل “الله یتوفی النفس الا نفس حین موتها” خدا ارواج را در حین موت از ابدان می‌گیرد و روحی را كه بدنش نمرده در وقت خواب قبض می‌كند ، آنگاه روحی را كه در خواب گرفته نگاه می‌دارد. اگر مرگ را بر صاحب آن نوشته باشند و دیگری را تا وقتی معین به بدن می‌فرستد.
  • ذات و شخص . مثل “واتقو یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا” بقره : 48 بترسید از روزیكه كسی از كسی كفایت نمیكند.
  • در آیاتی نظیر “و ما ابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی” یوسف : 53 . “و نفس و ما سواها . فالهمها فجورها و تقویها” شمس: 7و8 . میشود منظور تمایلات نفسانی و خواهشهای وجود انسان و غرائز او باشد كه با اختیاری كه داده شده میتواند آنها را در مسیر حق یا باطل قرار دهد.
  • قلوب و باطن . در آیاتی نظیر “واذكر ربك فی نفسك تضرعا وخیفه” اعراف : 205 و تخفی فی نفسك مالله مبدیه احزاب : 37 . مراد از نفس و نفوس در این آیات باید قلوب و باطن انسانها باشد.
  • نفس به معنی بشر اولی در آیاتی مانند “یا ایها الناس اتقوا ربكم الذی خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا كثیرا و نساء” سوره نساء : آیه 98 : انعام – 189 : اعراف

 

واژه الله

الله : ] ال لا[ (اخ) خدای سزای پرستش (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه تهذیب عادل) . علم است برای ذات واجب الوجود. (متن الفه) نام خداوندی تبارك و تعالی ، اصل این كلمه الاه (= اله) بود. علم است كه به معبود حق دلالت دارد. چنانچه جامع معانی همه اسماء الحسنی می‌باشد ، نامی ازنام‌های خدا . لفظ جلاله. 1

باید دانست كه در این كلمه صفت بخصوص از صفات حق تعالی منظور نیست و آن فقط علم ذات باری تعالی است ، ولی التزاما بجمیع صفات خدا دلالت می‌كند و شاید از این جهت گفته‌اند : الله نام ذات واجب الوجودی كه جامع تمام صفات كمال است و این لفظ مبارك مجموعا دو هزار و هفتصد و دو بار در قرآن مجید آمده است و پنج بار “اللهم ” و بقیه “الله” (المعجم المفرس) وجود حق تعالی و توحید قرآن تعریف نكرده است و نشان نداده است. 2

 

واژه عدّو

عدو : دشمن كه در قلب به انسان عداوت دارد و در ظاهر مطابق آن رفتار می‌كند “ان الكافرین كانوا لكم عدوا مبینا” نساء : 101 .

ان الشیطان للانسان عدو مبین) یوسف : 5

به قول راغب دشمن 2 جور است یكی آنكه بشخص عداوت دارد و بقصد دشمنی است مثل : “فان كان من قوم عدو لكم” نساء : 92

دیگری آن كه به قصد عداوت نیست بلكه وی حالتی دارد كه شخص از آن متاذی می‌شود چنانكه از كار دشمن ، مثل “فانهم عدو لی الا رب العالمین”

بعضی موارد از عداوت دشمنی ظاهر و از بعضا عداوت و كینه قلبی است گرچه عداوت بمعنی تجاوز قلبی است در اقرب موارد گفته : عداوت به معنی خصومت و دوری است بقولی آن اخص از بغضاء است كه هر عدو مبغض است و گاهی آنكه دشمن نیست مبغض است.3

در آیه “و لا تعاونوا علی الاثم والعدوان” مائده 20 : عدوان چنانچه از راغب نقل شده است و در المنار ذیل آیه فوق گفته عدم رعایت عدالت در رفتار و معامله با دیگران لذا بهتر است آن را ظلم معنی كرد یعنی در گناه ظلم همدیگر را یاری نكنید.

 

خودشناسی و اصطلاحات آن

اصطلاحاتی كه برای شناخت خود باید مورد توجه قرار گیرد عبارتند از:

1-حیات : عالی ترین محصولی كه كارگاه طبیعت تولید می‌كند ، این پدیده با قطع نظر از ماهیت شگفت انگیزی كه دارد ، دارای مختصات عمومی و روشنی است كه آن را از سایر اجزاء عالم طبیعت مشخص می‌نماید. مانند احساس ، لذت و الم ، آماده نمودن محیط برای زیست تولید نسل ، مقاومت در مقابل عوامل مزاحم و .. همه جانداران در این پدیده مشترك می‌باشند.

2-جان : مانند خمیر مایه حیات برای جانداران است ، یا حیات در چهره احساس ملایم و ناملایم جان نامیده می‌شود.

3-خود : عامل مدیریت حیات است كه تنظیم روابط حیات را با محیط طبیعی و با سایر موجودات پیرامون خود بعهده می‌گیرد.

4-من : از آنهنگام كه خود مورد آگاهی قرار می‌گیرد و می‌تواند از “جز خود” تفكیك شود. من و خود باعتبار ابعاد و كیفیات مختلف ، با توصیفات گوناگونی متنوع میگردد ، مانند من اجتماعی ، من برتر ، من طبیعی ، من ایده آل، من مجازی و من حقیقی …

5-روان : اصطلاحی است برای آن حقیقت واحد درونی كه دارای فعالیت‌ها و خواص و نمودهای مخصوص می‌باشد كه در علوم گوناگون روانی مورد بحث و تحقیق قرار می‌گیرند.

بنظر می‌رسد كه تفاوت چهره من و روان در وضع پویایی روان است كه عبارت است از تحرك دائمی و دگرگونی مستمر كه در من حكمفرما است. اگر اولین استعمال كنندگان این اصطلاح باین معنای پویایی من توجه داشته و آن را روان اصطلاح كرده‌اند ، توجهی فوق العاده با ارزش داشته‌اند. جلال الدین مولوی در توضیح اندیشه و امعان كه بمعنای دقت در تفكر است ، چنین می‌گوید:

چیست امعان ؟ چشمه را كردن روان   چون ز تن وارست گویندش روان

6-روح : جنبه عالی روان كه وابستگی آن را به جهان مافوق طبیعت محسوس نشان می‌دهد ، روح نامیده می‌شود. البته دو اصطلاح روح و روان گاهی بطور مترادف بجای یكدیگر هم بكار برده می‌شوند.

7-ذات : اصطلاحی است دارای معنای عمومی كه در مقابل جهان عینی بكار می‌رود و اغلب مترادف با ماهیت است.

 

تفسیر از خود بیگانگی و انواع آن

از خود بیگانگی عبارت از فقدان خود یا بعضی از عناصر خود ، در مجرای تاثر از عوامل رباینده‌ای كه دست به كار می‌شوند و انسان را از خود بیگانه و محروم می‌سازند. با نظر به قرار گرفتن خود در مجرای دگرگونی‌ها و مورد آگاهی یا مجهول بودن آن ، هشت معانی مختلفی را برای “از خود بیگانگی” مطرح می‌گردد.

الف) جهل و ناآشنایی با خود

متاسفانه “از خود بیگانگی” به این معنا با نظر به عوامل فردی و تربیت‌ها و انگیزه‌های اجتماعی و محیطی با انواع گوناگونش اكثریت چشمگیر انسانها و در برگرفته است.

هیچ ایده ئولوژی و مكتبی مادامی كه نتواند آیینه صیقلی شده‌ای برای شناساندن خود انسانها به دست بگیرد و سپس بایستی‌ ها و شایستی‌ها خود را عرضه نماید ، كار قابل توجهی انجام نخواهد داد.

با این حال چگونه می‌توان “از خود بیگانگی” ناشی از خود ناآشنایی را از قلمرو انسانی ریشه كن كرد ؟

حیات آدمی این مختص شگفت انگیز را دارد كه همواره بمقدار حد اكثر توانایی در معرفت كه فلسفه بنیادین هستی او را روشن بسازد باضافه تعهد در آن مقدار از معرفت “آشنایی با خود” پیدا كرده و از درد “از خود بیگانگی” نجات پیدا می‌كند. بارقه‌هایی از حیات همواره افق حیات را بآن اندازه كه میدان تكاپو برای كمال را باز كند ، روشن می‌سازد.

 

ب) خودباختگی (خود را در دیگران دیدن)

 

این نوع “از خود بیگانگی” از دو پدیده اساسی ناشی می‌گردد :

  • برون گرایی مفرطی است كه جز خود را با امتیازات حیاتی رنگ آمیزی می‌نماید و در جاذبه آن امتیازات بهر سو كشیده می‌شود. این كشش موجب طرد شدن خود می‌گردد. تنها راه چاره این نوع “از خود بیگانگی” اثبات این حقیقت است كه هیچ امتیازی در جز خود كه برای خود نسبی و موقت است (و بدون رنگ آمیزی با امتیاز مطلق كه از مختصات خود میباشد ، امكان پذیر نیست) نبایستی عامل ربوده شدن خود بوده باشد. این موفقیت بسیار بزرگ و سازنده ، در نتیجه ارزیابی واقعی امتیازاتی خواهد بود كه نشان مطلق بودن آنها را در برابر خودهای انسانی از پیشانی آن امتیازات محو بسازد. بدست آوردن این موفقیت بزرگ در همه جوامعی كه انسان و عظمت‌های او در آن شناخته شده است امكان پذیر و قابل بهره برداری می‌باشد.
  • ضعف و ناتوانی خود است كه استقلال موجودیت خود را نمی‌تواند حفظ نماید. این ضعف و ناتوانی ممكن است ناشی از حقارتی باشد كه خود را فرا گرفته و آن را از شایستگی استقلال و مدیریت ساقط نموده است.

 

این دو پدیده موجب می‌شود كه آدمی خود خویشتن را در بیرون از خویشتن احساس كند. این احساس حقارت یا خودكم بینی اگر همراه با احساس احتیاج به داشتن خود بوده باشد ، سبب می‌گردد خویشتن را در دیگران می‌بیند و خود كم بینی را با امتیازات خود دیگران جبران می‌نماید.

 

و اگر خودكم بینی همراه با احتیاج به داشتن خود نباشد ، به بیماری تخریب خود خویشتن و خود دیگران مبتلا می‌گردد.

زانكه هر بدبخت خرمت سوخته              می نخواهد شمع كس افروخته

 

پدیده خود كم بینی از دو عامل مهم ناشی می‌گردد :

عامل یكم – شكست‌های پی در پی در مسیر زندگی است كه موجب از دست رفتن اعتبارو ارزش خود می‌گردد. چاره این خود كم بینی ، افزودن به اندیشه‌های منطقی و هشیاری در هفد گیری های زندگی است كه شكست‌ها را تا حد قابل تحمل تقلیلی می‌دهد. وو اگر این بینایی را داشته باشیم كه در امتداد زندگی هیچ شكست مطلقی وجود ندارد كه شكست خود را بطور مطلق در دنبال خود بیاورد ، همان شكست‌ها موجب تكاپو برای جبران و تقویت خود از سایر موفقیت‌ها می‌گردد.

عامل دوم – سركوب كردن نیروها و فعالیت‌های مثبت روان آدمی است ، مانند اندیشه و تعقل و و جدان و امید و اراده و غیر ذلك. بدانجهت كه این نیروها و فعالیت‌های مثبت ، هم جنبه ریشه‌های بنیادین خود را دارد و هم عالی ترین نتیجه خود محسوب می‌شوند ، لذا در موقع سركوب شدن آنها هر دو جنبه ریشه‌ای و نتیجه‌ای “خود” تباه می‌شود و بطور طبیعی حقارت خود را فرا می‌گیرد و خود كم بینی یا انسان را به وابستگی به خود دیگران می‌كشاند و یا به بیماری تخریب خود و جز خود مبتلا می‌سازد. اینست پلیدترین ستمی كه آدمی می‌تواند درباره خود روا بدارد. این مضمون در قرآن مجید چنین آمده است: “یا ایها الناس انما بغیكم علی انفسكم”

(ای مردم (با این انحرافات) به خودهای خویشتن ظلم می‌كنید.)

 

ج) انكار خود : پیكار و مبارزه با خود كه ناشی از انكار خود می‌باشد، یكی از موارد نازل از خود بیگانگی است كه اگر تعلیم و تربیت های سازنده نتواند این درد را معالجه كند ، هیچ گامی در راه بهبود انسان‌ها برنداشته است.

مگر قانونگذار روان آدمی نگفته است :

“و لا تكونوا كالذین نسوا الله فانساهم انفسهم”

و نباشید مانند كسانی كه خدا را فراموش كردند و در نتیجه خداوند هم خودهای آنان را مورد فراموشی خودشان قرار داد. انكار آغاز و پایان و هدف هستی عامل همان “از خود بیگانگی” است، كه افلاطون آن را “انكار خود” نامیده است.

 

د) خود را از دست دادن معامله‌ای

خود از دست دادن معامله‌ای غیر از “خود باختگی” و “انكار خود” می‌باشد. این معنا “از خود بیگانگی” بر مبنای سود جویی و نفع طلبی افراطی استوار شده است. این بیگانگان از خویشتن ، منكر واقعیت خود نیستند و “خود” را هم نمی‌بازند ، بلكه خود را قابل معامله می‌دانند ، خود می‌دهند و سود می‌گیرند.

 

عنوان : آشنا ساختن انسان با خویشتن

انسان بیگانه از خویشتن ، نه تنها از مفهوم عالی انسانیت بدور است بلكه فاقد احساس موجودیت است انسان خود آگاه است و هم جهان آگاه و دوست می‌دارد از خود و جهان آگاه تر گردد. تكامل و پیشرفت و سعادت او در گروه این دو آگاهی است.

از این دو آگاهی كدام از نظر اهمیت در درجه اول است و كدام در درجه دوم است ؟ داوری درباره این موضوع چندان ساده نیست. برخی بیشتر به خودآگاهی بها می‌دهند و برخی به جهان آگاهی احتمالا یكی از وجوه اختلاف طرز تفكر شرقی و طرز تفكر غربی در نوع پاسخی است كه به این پرسش می‌دهند ، همچنانكه یكی از وجوه تفاوت‌های علم و ایمان در این است كه علم وسیله جهان آگاهی و ایمان سرمایه خودآگاهی است. البته علم سعی دارد انسان را همان گونه كه به جهان آگاهی می‌رساند به خود آگاهی نیز برساند.

علم النفس هم چنین وظیفه‌ای بر عهده دارد . اما خودآگاهی‌هایی كه علم می‌دهد مرده و بیجن است ، شوری در دل ها نمی‌افكند و نیروهای خفته انسان را بیدار نمی‌كند ، برخلاف خودآگاهی هایی كه از ناحیه دین و مذهب پیدا می‌شود كه با یك ایمان پی ریزی می‌شود. خودآگاهی ایمانی ، سراسر وجود انسان را مشتمل می‌سازد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله مهارت در خودآگاهی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله مهارت در خودآگاهی در word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله مهارت در خودآگاهی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله مهارت در خودآگاهی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله مهارت در خودآگاهی در word :

مهارت در خودآگاهی

آگاهی از خود و خصوصیات مختلف خود، به انسان کمک می کند با توانایی ها و ضعف ها و سایر خصوصیات خود آشنا شود. همچنین در صورت برخورد با طرف مقابل و تشکیل زندگی مشترک بهتر و عمیق تر با مسائل روبه رو شود. این خودآگاهی به شخص نشان می دهد که چگونه می تواند احساسات خود را بشناسد، از وجود آنها آگاه شده و به وقت لزوم کنترلشان نماید تا منجر به هیچگونه ناراحتی نگردد.

آگاهی از خود و خصوصیات مختلف خود، به انسان کمک می کند با توانایی ها و ضعف ها و سایر خصوصیات خود آشنا شود. همچنین در صورت برخورد با طرف مقابل و تشکیل زندگی مشترک بهتر و عمیق تر با مسائل روبه رو شود. این خودآگاهی به شخص نشان می دهد که چگونه می تواند احساسات خود را بشناسد، از وجود آنها آگاه شده و به وقت لزوم کنترلشان نماید تا منجر به هیچگونه ناراحتی نگردد.
خودآگاهی، موجب شناخت نیاز افراد و یافتن راه مناسب برای مواجهه با آنها می شود. همچنین اهداف زندگی را مشخص تر و واقع بینانه تر نشان می دهد و ارزش واقعی افراد و مسائل پیرامونشان را نمایان می سازد. خودآگاهی فرآیند سالم هویت یابی را برای انسان سهل تر می نماید، به زندگی او آرامش می دهد و احساس رضایت مندی اش را رونق می بخشد.

«خودآگاهی» تضمین کننده استحکام وجود فرد در هنگام بزرگسالی است و باعث پرورش روابط زن و شوهر در رویارویی با مشکلات و حل مناسب آنها می شود.
خودآگاهی تضمین کننده استحکام وجود فرد در هنگام بزرگسالی است و باعث پرورش روابط زن و شوهر در رویارویی با مشکلات و حل مناسب آنها می شود.
به جز موارد فوق، «خودآگاهی» شناخت و تنظیم احساسات، اهداف و برنامه زندگی، تفریحات و سرگرمی ها، توانایی ها، ضعف ها، ارزش ها، مسئولیت ها، شناخت فرهنگ، مذهب، علائق، آرزوها و استعدادها را به دنبال دارد.

کشف و درک و شناخت مهارت ها و توانایی های خود، به این دلیل مهم است که فرد قبل از ازدواجش بداند چه هدفی دارد تا برای ازدواج خود براساس هدف اصلی زندگی اش، برنامه ریزی نماید. مثلاً فردی که هدفش رسیدن به درجات عالیه کمال و معنویات است، اگر با کسی ازدواج کند که هدفش رسیدن به یک زندگی تجملی و سراسر مادیات است، به طور قطع پس از ازدواج، دچار مشکلات فراوانی در زندگی مشترک خواهد شد. امتیاز دیگری که می توان برای خودآگاهی منظور نمود آن است که موجبی قدرتمند برای شناخت و تشخیص تفاوت های بین خود و دیگران است. در این میان باید گفت شناخت تفاوت های میان زن و مرد، یکی از مهم ترین بخش های مربوط به مهارت خودآگاهی است.

شناخت تفاوت های میان زنان و مردان
در یک بعد کلی می توان گفت انسان ها، تفاوت های بسیاری با یکدیگر دارند که دلایل شان نیز متنوع و متعدد است. اما تفاوت های بین زن و مرد ، تفاوت های عمده ای است. برخی از این تفاوت ها، ریشه در عوامل فیزیولوژیکی و زیستی دارند و بعضی، نشأت گرفته از عوامل فرهنگی و اجتماعی هستند.بیشترین این تفاوت ها را که معمولاً شدید و قابل تعمق است، می توان در ازدواج و زندگی مشترک به وضوح احساس کرد، از جمله این که:

1) دیدگاه زنان و مردان نسبت به ارتباط و مسائل جنسی کاملاً متفاوت است
این تفاوت که در واقع ریشه زیستی دارد، مهمترین اختلاف آنان در ارتباط با رابطه جنسی است. این رابطه در زنان با عواطف مثبت و احساسات گره خورده است در حالی که ارتباط جنسی در مردها، بیشتر جنبه های فیزیولوژیک دارد و بیشتر ارضای یک غریزه به حساب می آِید. دیگر آن که جنبه های عاطفی این احساس در مردها، بسیار کمتر از آن احساسی است که در زن ها وجود دارد. این تفاوت ها و یا عدم آگاهی از آنها، گاهی موجب سوء تفاهم و بر هم خوردن روابط میان مرد و همسرش می شود.

2 ) استقلال برای مردان اهمیت بسیاری دارد
استقلال مردها از موارد قابل توجه در زندگی مشترک است. چون آنها مایلند و می خواهند در مورد مسائل مالی و معاملات و سایر موارد مشابه، مستقل عمل کنند. مخالفت همسر یا عدم توجه وی به این نکته، می تواند مشکلات و موانعی در زندگی مشترک ایجاد کند زیرا مرد تصور می کند که به احساس استقلالش، لطمه خورده است.

3 ) زنان می خواهند مورد حمایت باشند و به این حمایت اهمیت می دهند
چنانچه زن حس کند از طرف همسرش مورد بی توجهی و بی مسئولیتی قرار گرفته، به شدت آزرده می شود و واکنش های عاطفی شدید نشان می دهد. زیرا آنچه برای زن ها اهمیت دارد، آن است که حس کنند همسرشان به آنان احترام می گذارد و به سلامت وعقیده و ; آنان اهمیت می دهد.

4 ) مدیریت خانه برای مردها بسیار مهم است
با مراجعه به فرهنگ های مختلف موجود در جوامع گوناگون، خواهیم دید که «مرد» به عنوان قدرت اول خانواده، شناخته شده است که البته این مسئله را باید جدای از تبعیض های جنسی میان زن و مرد، به حساب آورد. در خانواده هایی که زن بدون نظرخواهی و مشورت همسرش درباره مسائل خانوادگی تصمیمی اتخاذ می نماید، یا این که قدرت اول خانواده است، معمولاً مشکلات گوناگون زیادی مشاهده می شود که آسیب دیدگی احساس مرد از خود را می توان یکی از این ناراحتی ها دانست. البته این که مرد، قدرت اول خانواده باشد بدان معنا نیست که مرد، در یک نقش دیکتاتوری ظاهر شود بلکه منظور از این مسئله، مدیریتی است که باید بر عهده مرد قرار بگیرد.

5 ) صحبت کردن و ارتباطات اجتماعی برای زنان مهم است
زن ها با دور هم جمع شدن و صحبت کردن، بسیاری از نگرانی ها، استرس ها و ناراحتی های خود را تعدیل وتخلیه می نمایند. تمایل به ارتباطات اجتماعی و حرف زدن در زنان بیشتر از مردان است. به همین دلیل چنانچه درک و آگاهی زن و مرد، نسبت به این خصوصیت ضعیف باشد، مطمئناً آنان را دچار سوء تفاهمات جدی در زندگی مشترک خواهد نمود.
6 ) نگاه مردان به مسائل، کلی تر است
مردها معمولاً وارد جزئیات و نکات ظریف نمی شوند، در حالی که زن ها به عمق مسائل و اجزاء ریز در ارتباطات و دیگر موارد، توجه زیادی دارند. معمولاً این خصوصیات زن و مرد، موجب می شود زن تصور کند مرد در باره بسیاری از مسائل بی دقت و بدون توجه است و مرد نیز همسرش را فردی حساس و ریزبین بداند که همیشه ذهن خود را برای موارد و مسائل پیش پا افتاده و کم اهمیت، درگیر و مشغول می سازد.

7 ) جذابیت های جسمی و آراستگی برای مردها بسیار اهمیت دارد
مردها بیش از زن ها تحت تأثیر جذابیت های جسمی و آراستگی زن قرار می گیرند که این نیز یکی دیگر از تفاوت های مهم آنهاست.

8) زن ها عاطفی تر از مردها هستند
یکی دیگر از تفاوت های عمده بین زن و مرد، عاطفی تر بودن زنان است و این انتظاری است که زن ها، از مردها نیز دارند! مثلاً زنی که همواره تاریخ دقیق روز ازدواج ، تاریخ تولد همسر، مکان آشنایی و ; را به یاد دارد و چه بسا به مناسبت آنها، برای همسر خود، هدیه هایی هم تهیه کند، وقتی با شوهری روبه رو می شود که نسبت به این مسائل بی اعتنا یا فراموشکار است، نخستین احساسش آن است که همسرش نسبت به او بی علاقه و بی اهمیت است. باید دانست ادامه چنین تفکرات منفی و برخوردهای احساسی در مدت زمانی اندک، موجب بروز سوء تفاهم و دلسردی از زندگی مشترک می شود. لذا آگاهی از این نکات ضمن آن که از ناراحتی های بسیاری جلوگیری می کند، احساس مهارت در زندگی مشترک را در شخص رشد می دهد و او را به موفقیت می رساند.

مهارت در همدلی با افراد
همدلی با افراد مهارت خاصی می خواهد. همدلی به برقراری ارتباط عمیق و صمیمی به انسان ها کمک بسیاری می کند. گاهی اوقات افراد به اشتباه، تصور می کنند تفاهم به این معناست که ما با فرد مقابل، کاملاً همفکر و هم عقیده باشیم، در حالی که باید گفت چنین تصوری از پایه و اساس اشتباه است، زیرا هیچ گاه نمی توان دو انسان را یافت که به طور کامل شبیه یکدیگر باشند. اختلاف و تفاوت در دیدگاه ها، سلیقه ها، آرزوها، عقاید و علایق، همه و همه، امری طبیعی و کاملاً عادی است. اما آنچه این اختلاف و تفاوت را می تواند برای ما، قابل درک و فهم سازد، همان «همدلی» است که به واسطه آن، می توانیم بسیاری از مشکلات ارتباطی خود با دیگران، خاصه شریک زندگی مان، را برطرف سازیم.

اصول مهارت همدلی
1 ) به صحبت های دیگران خوب گوش کنید.
هنگامی که کسی صحبت می کند، کار دیگری انجام ندهید. خوب گوش کردن یا به عبارت دیگر، گوش کردن فعال، پایه و اساس هر نوع ارتباط سالمی است. نمی توان هم کتاب خواند و هم به صحبت های طرف مقابل گوش داد. چون بین شنیدن و گوش دادن، تفاوت زیادی وجود دارد. همچنین توجه کنید که هنگام صحبت کردن طرف مقابل، به صورت او نگاه کنید تا مطمئن باشد نسبت به صحبت هایش، هر چند معمولی و عادی، دقت، حرمت و حساسیت لازم را قائلید. حتی گاه با اظهار کلماتی چون بله! عجب! خوب! فهمیدم! پس این طور! به او نشان دهید که کاملاً به صحبت هایش و آنچه که می گوید، توجه دارید و برای این توجه تمرکز کافی داشته باشید.

2 ) با احساس و عواطف طرف مقابل تان همراه و هماهنگ شوید.
هنگام همدلی، سعی کنید طرف مقابل خود را درک کنید. آن هم به طور حقیقی و دور از هرگونه تظاهر و تصنعی ریاکارانه یا از روی اجبار! بلکه از روی عاطفه و احساس هماهنگ با طرف مقابل. مثلاً هیچ وقت نمی توان با فردی که با صدا و حالتی حزن آلود، درباره مسئله یا موضوع ناراحت کننده ای سخن می گوید، با لحنی شاد و سرشار از سرخوشی سخن گفت. البته عکس این مثال نیز صادق است.

3 ) به احساسات و هیجان های طرف مقابل تان توجه داشته باشید.
بیشتر اوقات، فردی که از شرایط و مسایل خود، سخن می گوید و به شرح مشکلات یا درد دل هایش می پردازد، قبل از آن که به دنبال راه چاره یا پند و اندرز و یا راهنمایی باشد، نیاز دارد تا مخاطب او، متوجه احساس و حالت و هیجان او شود و موقعیت های احساسی او را درک کند. شما باید با توجهی که نسبت به احساس و هیجان او می کنید، این خواسته را برای وی به اثبات برسانید.

4 ) خود را به جای طرف مقابل بگذارید.
تنها در این صورت است که می توانید از دریچه چشم وی، به مشکلات نگاه کنید و احساسات و موقعیتش را دریابید تا بتوانید همدلی لازم را درباره اش داشته باشید.

5 ) در همدلی با طرف مقابل، از جمله های قاطع استفاده نکنید.
معمولاً شدت ناراحتی و هیجان در فرد نیازمند به همدلی، به حدی است که موجبات آزردگی و آسیب پذیری را در او، مستعد می سازد. بنابراین باید مراقب بود تا با چنین فردی، با کلمه ها و جمله های قاطع و بُرنده، صحبت نکنیم. چه بسا که در تشخیص احساس و معانی سخنان وی اشتباه کرده باشیم آن وقت به دلیل قطعیت نظر و صحبتی که داشته ایم، نه تنها همراه و همدل او نبوده ایم، بلکه به نوعی وی را آزرده خاطر و منزجر نیز کرده ایم.

مهارت حل اختلاف
این مهارت نیز، همانند بقیه مهارت ها، برای ازدواج و تشکیل زندگی مشترک و اصولاً برقراری ارتباط درست با دیگران ضروری و واجب است. آنچه مسلم است، بروز اختلاف و تفاوت بین افراد، امری کاملاً عادی و طبیعی است. منتها مهمتر و طبیعی تر آن است که نسبت به حل این اختلافات، اشراف داشته باشیم و بتوانیم اختلاف یا سوء تفاهمات خود یا دیگران را به گونه ای حل کنیم که رضایت همه فراهم آید؛ و این رضایت حاصل نخواهد شد مگر با کسب مهارت در حل اختلافات.

اصول مهارت حل اختلاف
1) صحبت کنید، اما بدون پرخاش و توهین و تندی.
حل اختلاف، در زمان عصبانیت، حاصلی جز تخریب بیشتر نخواهد داشت. پس بهتر آن است که همیشه بعد از آرام شدن محیط و افراد، اقدام شود.
2) منفی سخن نگویید.
اگر برای وصل کردن، قدم جلو می گذاریم، باید دقت کنیم از به کار بردن سخنان نومید کننده و تحریک کننده و در مجموع منفی، خودداری نمائیم.
3 ) در اولین قدم اختلاف، آن را حل کنید.
به محض احساس اختلاف یا سوء تفاهم، درصدد حل آن برآیید. چون اگر شامل مرور زمان شود، تبدیل به کینه و رنجش می شود. به خاطر داشته باشید صحبت و بازگو کردن ناراحتی ها و سوءتفاهمات، کمک مؤثری برای رهایی از غم و اندوه است و حل اختلافات را نیز سهل تر می نماید.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله اخلاق همسرداری در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله اخلاق همسرداری در word دارای 14 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله اخلاق همسرداری در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله اخلاق همسرداری در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله اخلاق همسرداری در word :

اخلاق همسرداری

انسان موجودی است که از دوجنبه مورد بررسی قرار می گیرد ؛ (1) جنبه مادی و حیوانی (2) جنبه روحی و معنوی. بنابراین اعمال و رفتار انسان نیز در دو حوزه قرار می گیرد که رفتار های حیوانی و رفتار های انسانی دو نامی هستند که می توان بر این حوزه ها نهاد. در واقع این رفتار ها پاسخ به نیاز های او در این حوزه هاست.انسان با ازدواج کردن ، هم به یک سری نیاز های حیوانی و مادی خود پاسخ می دهد و هم به یک سری نیاز های روانی و معنوی که انسان از این جهت در بین موجودات منحصر به فرد است.

البته در بعضی افراد برآورده کردن نیاز های مادی مهمتر از برآورده کردن نیاز معنوی است ، و در بعضی برعکس ، اما آن چه مسلم است ، این است که دوام این پیوند و کامیابی در آن بستگی به رفتارهای طرفین دارد . این رفتارها هم رفتار های جنسی طرفین را در بر می گیرد که به آن بهداشت زناشویی می گوییم و هم رفتار های انسانی که زیر مجموعه ایی از اخلاق انسانی است.به نظر شما با تحکیم روابط جنسی می توان به دوام پیوند امیدوار تر بود یا با تحکیم رفتارهای زوجین ؟ اگر چه روابط جنسی در جای خود مهم و قابل توجه است ، اما مطمئناً نمی تواند جز پایه هایی زندگی باشد ، در واقع در همسر داری آنچه اصل است ؛ توع روابط انسانی است و آنچه فرع است ،

نوع و میزان و کیفیت روابط جنسی است.دلیل این امر روشن است ، زیرا اولا آنچه محیط را صمیمی می کند ، برخورد طرفین نسبت به همدیگر می باشد ، اگر این برخورد بر اساس معیار های الهی باشد ، محیطی گرم شکل می گیرد و نگاه ها به نگاه های انسانی و الهی تغییر خواهند کرد و اینجاست که خدا به وعده خود عمل می کند و بین زن و شوهر مؤدت و رحمت برقرار می کند ؛ در این نوع فضا حساسیت های طرفین نسبت به هم تا حد صفر کم می شود و فضای اعتماد و آرامش شکل می گیرد. هنگامی فضای آرامش در محیط خانواده شکل بگیرد ،

نه تنها فقط در کنار هم بودن به زوجین آرامش می دهد ، بلکه کوچکترین دیدار و نظر افکندن نیز مایه آرامش است. مسلما روابط جنسی و عاطفی نیز لذت بخش تر خواهد بود.این را با زمانی مقایسه کنید که این نوع روابط به اجبار صورت گیرد و از ترس از هم پاشیدن خانواده صورت می گیرد. مصداق اول برای زندگی سرشار از عواطف ، زندگی امام علی (ع) و همسر ایشان است که دائما برای خانواده و همدیگر جانفشانی می کردند و حتی از دیدار یکدیگر احساس آرامش می کردند. (برای مطالعه بیشتر به قسمت مقاله — ائمه و اولیا خدا مراجعه کنید) و مصداق گروه دوم ، زندگی عده کثیری از مردم دنیاست.

اما چه چیز باعث شد تا محیط خانه علی (ع) با آن همه سادگی و فقر به آن محیط با نشاط تبدیل شود ؟ آیا جز این بود که خداوند به معنای واقعی کلمه مودت و رحمت را میان آن دو بزرگوار برقرار ساخته بود؟ دقیقا ًهمان چیزی که در قرآن به آن وعده داده است.

اما این سوال مطرح می شود که چرا بین زنان و شوهران امروزی این مودت و رحمت برقرار نیست ؟

جواب این سوال روشن است ، اگر به سیره و رفتار های آن فاطمه (س) و علی (ع) مطالعه کنیم ، و رفتارهای آن دو را مورد بررسی قرار دهیم جواب بسیار روشن خواهد شد.همان طور که گفته شد باید دیدگاه نسبت به همسر یک دیدگاه بر اساس معیار های انسانی باشد و نه بر آورده کننده نیاز های جنسی ! باید اخلاق حاکم بر خانواده یک اخلاق انسانی باشد ، باید هدف ها و نیت ها رضای خدای متعال باشد.اگر مرد و زن به این هدف با هم زندگی مشترکی را به دور از گناه و آلودگی شروع کنند ، مطمئناً به وعده خدا خواهند رسید.

اما در عصر ما شروع زندگی به مبادله اقتصادی بیشتر شباهت دارد تا ازدواج ! اهداف طرفین کمتر مسائلی مانند رضای خداست . و این اهداف بیشتر رفع نیاز است ! (دقت کنید رفع نیاز اصل نیست بلکه فرع است) ، اگر خانواده بر اساس رفع نیازهای جنسی شکل بگیرد ، پس از مدتی خستگی طرفین نسبت به هم را در پی خواهد داشت ، و این باعث تضعیف بنیاد خانواده خواهد شد.و خود همین خستگی ها عدم اعتماد را به همراه خواهد داشت ، و حساسیت های شدیدی را در میان زن و مرد به وجود خواهد آورد.

اما چه طور اخلاق انسانی را برقرار کنیم ؟

اسلام نسبت به دوست سفارش های زیادی را کرده است ، اگر بپذیریم یکی از بهترین دوستان همسران ما هستند ، که سالیان سال در کنار ما هستند ، موظف خواهیم بود علاوه بر حقوق همسری ، حقوق دوست را هم در برابر او رعایت کنیم ، که در اینجا پاره ایی از این حقوق را برای شما نوشته ایم :

وقتی به هم رسیدید ، به هم سلام کنید ؛ لبخند بزنید و با هم دست بدهید ، و روی همدیگر را ببوسید.
به او بگویید دلت برایش تنگ شده و همواره از در کنار او بودن احساس آرامش می کنید. (البته از درون با اشتیاق و نه از روی اجبار)
با او با تواضع و به نرمی برخورد کنید ، و جمله هایی که دوست دارید به شما بگویند (محبت آمیز) به او بگویید. و برای او آرزوی خوشبختی و سلامتی و ; کنید.
از زبان بدن استفاده کنید ، یعنی با حالات صورت و چهره احساس قلبی خود را به او بگویید.
بهترین سخن ها را بگویید ، از گفتن مسائلی که طرف مقابل نسبت به آن حساس است ؛ خودداری کنید . تند خو و خشن نباشید.
به او احترام بگذارید و با کلمات زیبا صدایش کنید.
نقاط مشترک را پر رنگ کنید و از دست گذاشتن بین اختلافات شدیدا خودداری کنید ؛ و سعی کنید اختلافات را با گذشت از بین ببرید و کمرنگ کنید.
ایتدا خود را جای او بگذارید و سپس با او حرف بزنید .
9همواره به حرف های او گوش دهید ، و نسبت به صحبت های او بی میلی نکنید و نظرات او را بشنوید.

او را شاد کنید.
اگر درباره کاری عذری داشت ، آن را بپذیرید.
در حقش همواره دعا کنید ، و این را به او اعلام کنید. (دعا از با تمام وجود در حق همسر اثرات عجیبی دارد که جز ناشناخته های جهان هستی است.)
باعث انس و الفت و آرامش او باشید ، طوری که او از در کنار شما بودن احساس لذت و شادی و آرامش کند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تعارض (Conflict) و فشار روانی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تعارض (Conflict) و فشار روانی در word دارای 8 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تعارض (Conflict) و فشار روانی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله تعارض (Conflict) و فشار روانی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله تعارض (Conflict) و فشار روانی در word :

تعارض (Conflict) و فشار روانی

ناکامی
واکنش در برابر ناکامی
– پرخاشگری
– بی‌تفاوتی (apathy)
– واپس‌روی (regression)

تعارض (Conflict) و فشار روانی
صرف‌نظر از اینکه در کنار آمدن (coping with) با مشکلات تا چه اندازه توانا باشیم، باز هم در زندگی مواقعی پیش می‌آید که ناچار احساس فشار روانی می‌کنیم. انگیزه‌های ما همواره به ‌آسانی ارضاء نمی‌شوند؛ باید موانعی را از سر راه برداشت، دست به انتخاب زد و در برابر دیریابی‌ها شکیبائی نشان داد. بر اثر برخورد آدمیان با موانعی که راه بر کامیابی‌های آنان می‌بندد، در هر یک از آنان شیوه‌های پاسخ‌دهی ویژه‌ای رشد می‌کند. شیوه‌ پاسخ‌دهی هر فرد به موقعیت‌های ناکام‌کننده، تا حدود زیادی نشان می‌دهد که سازگاری وی با زندگی بسنده است یا نه.

واکنش در برابر ناکامی
هنگامی که راه دستیابی به یک هدف خواستنی بسته می‌شود یا دستیابی به آن به تأخیر می‌افتد، ناکامی روی می‌دهد، سده‌های گوناگونی، چه درونی و چه برونی، بر سر راه کوشش‌های فرد برای دستیابی به هدف قرار می‌گیرد. در محیط فیزیکی سدهائی وجود دارد مانند راهبندان در خیابان‌ها، و صف‌های دراز برای خرید از فروشگاه‌ها، خشکسالی‌هائی که محصولات کشاورزی را از بین می‌برد و سروصدا که راه بر تمرکز فکر می‌بندد. سدهای محیط اجتماعی به‌صورت محدودیت‌هائی است که مردم بر آدمی تحمیل می‌کنند؛ از امر و نهی پدر و مادر گرفته (”بچه‌تر از آن است که بتواند زندگی مستقلی داشته باشد“) تا مسائل گسترده‌تر تبعیض‌ نژادی یا جنسیتی، همه در زمره همین محدودیت‌ها است.

گاه چیزی که مانع دستیابی آدمی به هدف و خشنود شدن وی می‌شود از کم و کاستی‌های خودش سرچشمه می‌گیرد. معلولیت‌های جسمانی، نداشتن بعضی از توانائی‌ها و یا خویشتنداری نابسنده نیز ممکن است آدمی را از رسیدن به هدف باز دارند. به جز این‌ها هر کسی نمی‌تواند موسیقیدان ماهری شود یا از پس امتحان‌های ورودی دوره‌های پزشکی یا حقوق برآید. اگر کسی هدف‌هائی برای خود انتخاب کند که فراتر از توانائی‌های او است، محتملاً دچار ناکامی خواهد شد.
پرخاشگری
کامی خواه ناشی از سدهای محیط باشد یا ناشی از کم و کاستی‌های شخصی و یا برخاسته از تعارض، در هر حال می‌تواند پی‌آمدهائی به دنبال داشته باشد. آزمایش مشهوری که با کودکان کم سن و سال صورت گرفته نشان‌دهنده برخی واکنش‌هائی است که در برابر ناکامی ابراز می‌شود (بارکر ـ Barker، دمبو ـ Dembo، و لوین ـ Lewin، 1941). این آزمایش با فعال‌های زمان حال بیان می‌شود تا چنین بنماید که در صحنه حضور داریم.
در نخستین روز آزمایش، کودکان یک یک وارد اتاقی پر از اسباب‌بازی می‌شوند. اسباب‌بازی‌ها فاقد یک قطعه یا چیزی هستند که آنها را کامل کند. (برای نمونه: صندلی بدون میز است، میز اطو بدون اطو. دستگاه تلفن بدون گوشی، و برای قایق و اسباب‌بازی‌ها مشابه دیگر آب در کار نیست).

غالب کودکان با اشتیاق و شادمانی با اسباب‌بازی‌ها به بازی می‌پردازند و به‌صورت تخیلی بخش‌هائی را که وجود ندارد تکیمل می‌کنند. به این ترتیب که صفحه کاغذی را به‌جای آب به‌کار می‌برند تا قایق روی آن حرکت کند و مشت خود را به‌جای گوشی تلفن. در دومین روز آزمایش کودکانی را مشاهده می‌کنیم که رفتارشان به کلی طور دیگری است. به این معنا که به‌نظر می‌رسد نمی‌توانند به‌صورت سازنده‌ به بازی بپردازند و اسباب‌بازی‌ها را در فعالیت‌های با معنا و رضایت‌بخشی به‌کار گیرند. آنها را با بی‌اعتنائی به‌کار می‌برند و گاه روی آنها می‌پرند و سعی می‌کنند آنها را بشکنند. هنگام نقاشی با مداد شمعی مانند بچه‌های کوچک خط خطی می‌کنند. نزد آدم بزرگسالی که در اتاق حضور دارد نق و نق می‌کنند و داد و فریاد راه می‌‌اندازند. یکی از آنان کف اتاق دراز می‌کشد و به سقف خیزه شده، سرودهای کودکستانی می‌خواند طوری که انگار در عالم خلسه است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله روانشناسی انگیزش در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله روانشناسی انگیزش در word دارای 31 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله روانشناسی انگیزش در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله روانشناسی انگیزش در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله روانشناسی انگیزش در word :

رفتارهای انسان به استثنای برخی بازتاب‌های ساده به «انگیزه» (Motive) بستگی دارد. به عبارت دیگر ، ظهور رفتار انسان تنها به وجود محرک و متغیرهای ژنتیک وابسته نیست، بلکه شدت و فرکانس متغیرهای مداخله‌گر درون ارگانیزمی (درون انسان) در پدیدآیی رفتارهای انگیزشی سهم بسزایی دارد.
رفتارهای انسان به استثنای برخی بازتاب‌های ساده به «انگیزه» (Motive) بستگی دارد. به عبارت دیگر ، ظهور رفتار انسان تنها به وجود محرک و متغیرهای ژنتیک وابسته نیست، بلکه شدت و فرکانس متغیرهای مداخله‌گر درون ارگانیزمی (درون انسان) در پدیدآیی رفتارهای انگیزشی سهم بسزایی دارد. فرایندهای انگیزشی جهت و شدت رفتارهای هدفمند را تعیین می‌کنند و افراد این فرایندها را در ذهن خود به صورت امیال آگاهانه تجربه می‌کند.

تعریف انگیزش
تعریف انگیزش (Motivation) بستگی به مفاهیم نظری روان شناسی دارد. در واقع تعریف یک روان شناس از انگیزش به دیدگاه او بستگی دارد. فروید ، کتل ، مورفی ، هب و; تعارفی را در مورد انگیزش ارائه کرده‌اند، اما در یک جمع‌بندی کلی می‌توان انگیزش را به صورت « مجموع متغیرها‌ی پیچیده ارگانیزمی و محیطی که کنش آنها به فعالیت عمومی و جهت‌دار احساس و رفتار منجر می‌شود.» تعریف کرد.

جایگاه انگیزش در روان شناسی
« روان شناسی انگیزش » جایگاه مهمی در روان شناسی دارد و چنین استنباط می‌گردد که روان‌شناسی انگیزش با مسائل و پدیده‌هایی سر و‌‌ کار دارد که کل روان‌شناسی با آن روبرو است. با کمی دقت می‌توان دریافت که برای پژوهشگران مسائل اساسی عبارتند از اینکه:
چرا رفتار خاصی پدید می‌آید؟ چرا رفتار هدفدار است؟ چرا رفتار به صورت پیوسته و متناوب اتفاق می‌افتد؟ و;
این سوالها و مسائل باعث پدیدآیی نظریه‌های گوناگونی شده است. برخی از آنها عبارتند از: نظریه غریزه (Instinet Theory) ، نظریه سایق (Drive Theory) ، نظریه انتظار _ ارزش (Expectancy _ Value Theory) و نظریه نیازها (Needs Theory)

موضوعات مورد توجه در روان شناسی انگیزش
انگیزش ، مسائل مختلفی را دربرمی‌گیرد.
چندین نظام انگیزشی انسانها را در تلاش مداوم برای رفع حالتهای ناخوشایند می‌دیدند، نظیر « فروید» که انسان را در یک میدان نبرد دائمی با نیروهای جنسی و پرخاشگری می‌دید. در این حال چندین نظام انگیزشی ، انسانها را موجوداتی کنجکاو ، هیجان خواه ، با هدف و برنامه و تلاشگر در نظر می‌گیرد. با این حال آنها تا حدودی درست هستند و نه کاملا درست یا غلط. بنابراین انگیزش مسائل مختلفی را دربرمی‌گیرد.
انگیزش یک فرآیند است.
انگیزش فرآیندی پویا است و نه ایستا. خیلی از انگیزه‌ها (و نه همه آنها) از یک فرآیند چهار مرحله‌ای «پیش‌ بینی ، برانگیختگی ، عمل‌رفتاری و پیامد» پیروی می‌کنند. در مدت پیش بینی ، فرد انتظار پیدایی انگیزه را دارد. ویژگی آن وجود یک حالت محرومیت و تمایل به هدف است. در مدت برانگیختگی ، محرک درونی یا بیرونی انگیزه را تحریک نموده و به رفتار جهت می‌دهد. در مدت عمل رفتاری ، فرد برای نزدیک شدن یا دور شدن از شی هدف انگیز ، به رفتار هدف‌گرا می‌پردازد. در مدت پیامد ، فرد پیامدهای سیری یا اشباع انگیزه (فروکشی انگیختگی) را تجربه می‌کند.

انگیزش یا خودگردان است یا محیطی.
هنگامی که رفتار توسط نیروها‌ی درونی (نظیر خستگی ، کنجکاوی و;) برانگیخته شده باشد، خود گردان است. انگیزش خودگردان معمولا از گرایش‌ها ، نیازها و واکنش‌های فردی به رفتار شخص ناشی می‌شود. در مقابل زمانی که رفتار توسط نیروهای بیرونی (نظیر پول یا جایزه و;) برانگیخته می‌شود، به صورت محیطی است. انگیزشی که توسط محیط کنترل می‌شود، از پیامدهای مصنوعی و بیرونی رفتار ناشی می‌شود.

تغییر شدت انگیزه در طول زمان
انسانها در هر لحظه معین چندین انگیزه را تجربه می‌کنند. اغلب یک انگیزه نسبتا نیرومند است، در حالیکه سایر انگیزه‌ها در درجه دوم قرار دارند و نیرومندترین انگیزه بیشترین تاثیر را بر رفتار دارد. اگرچه انگیزه‌های نسبتا درجه دو فورا رفتار را تحت تاثیر قرار نمی‌دهند، ولی ما مجموعه‌ای از این انگیزه‌ها را که در نهایت می‌توانند درجه یک شوند (وارد جریان تاثیرگذاری بر رفتار شوند)، در سر می‌پرورانیم.
سلسله مراتبی انگیزه‌ها
برخی نظریه‌پردازان نظیر مزلو (Maslow) و باک (Buck) انگیزه‌های انسان را به صورت سلسله‌مراتبی ارائه کرده‌اند. مزلو انگیزه‌های انسان را در پنج طبقه اصلی « انگیزه‌های (نیازهای) فیزیولوژیک ، نیازهای ایمنی ، نیاز به تعلق‌‌ ‌‌پذیری ، نیاز به احترام و نیاز به خود شکوفایی» قرار داد. در حالی که باک آنها در پنج طبقه به گونه‌ای دیگر شامل «غرایز ، سایق‌های نخستین ، سایق‌های اکتسابی ، هیجان‌ها و انگیزش شایستگی » طبقه‌بندی می‌کند. فایده چنین دیدگاهی در این است که به افراد اجازه می‌دهد تا انگیزه‌های بسیار متفاوت انسان را در یک شبکه واحد منسجم مربوط به هم طبقه‌بندی کند.
آگاهی انگیزه‌ها در سطح ناهوشیار
انگیزه‌های انسان می‌توانند آشکار و یا نه چندان آشکار ، توجیه شده یا توجیه نشده و هوشیار یا ناهوشیار (Unconscious) باشند. برای مثال تحقیقات نشان داده‌اند که مردم در روزهای آفتابی بیشتر لبخند می‌زنند، در ماههای تابستان بیشتر از ماههای دیگر مرتکب اعمال پرخاشگری می‌شوند و اگر @بی‌پولی را به صورت غیر منتظره پیدا کنند، به احتمال بیشتری به یک غریبه کمک می‌کنند. هر یک از این موارد به دلیل انگیزه‌هایی هستند که فورا آشکار نخواهند شد.

قابل کاربردی اصول انگیزش
می‌توان اصول انگیزشی را در سه زمینه اصلی «آموزش و پرورش ، درمان و زمینه‌های اجتماعی و شغلی» بکار برد. بهبود بخشیدن به آموزش و پرورش ، سلامت روانی _ هیجانی ، افزایش قدرت تولید و رضایت شغلی و; اهداف جالبی هستند که مطالعه انگیزش با این هدف که « چگونه خود و دیگران را برای رسیدن به این اهداف برانگیزانیم؟ » به ما بینش می‌دهد.

مفاهیم و تعاریف انگیزش
فرآیند انگیزش به نیروهای پیچیده، سائقها، نیازها، شرایط تنش‌ زا یا مکانیسمهای دیگری اطلاق می‌گردد که فعالیت فرد را برای تحقق هدفهای وی آغاز کرده و به آن تداوم می‌بخشد.
تحقق اهداف سازمانی و فردی نیاز به برانگیختن انسانها دارد. فرض اول در مباحث انگیزش این است که رفتار انسانی هدفدار است. بدین معنی که حرکت، فکر، کار و خلق کردن در انسانها در جهت نیل به اهداف مشخصی صورت می‌گیرد. اما چرا مطالعه و دانش در مورد پی‌بردن به انگیزه‌های انسانها مهم است؟
تمام مطالعات و تحقیقات در مورد انگیزش تلاشهایی برای دستیابی به پاسخهایی در رابطه با چراهای رفتار انسانهایند. چرا بعضی پرتلاش‌‌‌تر از دیگرانند؟ اگرچه ممکن است جواب به این سؤالات آسان به‌نظر برسد اما تحلیل و ریشه‌یابی چراهای رفتار افراد بسیار پیچیده و در عین حال جدا و مسحورکننده است. درک انگیزش برای پی‌بردن به علل رفتار انسانها بسیار با ارزش است.

مردم عموماً انگیزش را حالات درونی می‌دانند که باعث می‌شود فرد به انجام کارهایی بیش از کارهای دیگر تمایل نشان دهد، استیرزوپورتر انگیزش را شامل سه عنصر اصلی می‌دانند که عبارتند از:
1) نیروهای فعال کننده:
رفتار که نیروهایی در افراد هستند و باعث می‌شوند هر فرد رفتار مشخصی داشته باشد.
2) نیروهای هدایت کننده:
رفتار را به سوی چیزی هدایت می‌کنند به‌عبارت دیگر انگیزش هدفدار است.
3) نیروهای تداوم دهنده:
انگیزش رفتار انسانی را که در جهت دست‌یابی به هدف فعال و هدایت شده نیرو بخشیده و به آن تداوم می‌دهد. محیط افراد عامل اصلی در شدت و ضعف و جهت‌ دادن به این نیروهاست. پس انگیزش یعنی نیروها، سابقه‌ها یا حالتهای درونی که باعث می‌شوند فرد داوطلبانه فعالیتهایی را شروع کرده و تا رسیدن به اهداف مشخصی ادامه دهد. بر اساس این تعریف انگیزش متأثر از عوامل درونی و بیرونی است(شیرازی، علی- مدیریت آموزشی1373 ص141)

جان اتکینسون: G. W. Atkinson, 1964
انگیزش را عبارت از نفوذ و تأثیرات مقارنی می‌داند که در راستا، شدت و پایداری کنش به‌عمل آیند.
‌‌ویکتور وروم:
V. H. Vroom, 1964 نظریه‌‌پرداز دیگر، انگیزش را فرآیندی تصور می‌کند که گزینشهایی را که توسط انسان یا موجودات زنده دیگر صورت می‌پذیرد، تحت نفوذ قرار می‌دهد.
کمپبل و پریچارد:
G. P. campbell & R. D. pritchard, 1976 که هر دو از نظریه‌پردازان بنام در انگیزش هستند عقیده دارند که انگیزش به مجموعه روابط متغیر مستقل یا غیرمستقلی که راستا، وسعت و پایداری را تبیین می‌نمایند مربوط است، با این شرط که تأثیرات، استعداد، مهارت و درک وظیفه مورد نظر و همچنین محدودیتهایی که بر محیط حاکم هستند ثابت نگه‌ داشته شوند.
وین ماندی و همکارانش:
R.. Wayne Mondy, etal. 198, P354 انگیزش را عبارت از اشتیاق و علاقه نسبت به انجام فعالیتهایی می‌دانند که برای نیل به هدفهای سیستم مورد نظر لازم است.

بیریل سان و استانیر:
B. Berison & G.Steiner1964 معتقد هستند که انگیزش حالت درونی فرد است و رفتاری را در وی به‌‌وجود می‌آورد تا رسیدن به هدف مشخصی ممکن گردد.
میسکل:
C.G. Miskel, 1983. P. 66 فرآیند انگیزش به نیروهای پیچیده، سائقها، نیازها، شرایط تنش‌ زا یا مکانیسمهای دیگری اطلاق می‌گردد که فعالیت فرد را برای تحقق هدفهای وی آغاز کرده و به آن تداوم می‌بخشد.(نائلی، محمدعلی- انگیزش در سازمانها1373 ص13-12)
اثر عزت‌نفس بر انگیزش
استنادهای کودکانه
ویژگی‌های بزرگسالان
عزت‌نفس ممکن است بر رفتار شخص اثر بگذارد؛ زیرا مردم طورى عمل مى‌کنند که مؤید باورهاى آنها از خود آنها باشد؛ به عبارت دیگر تمایل دارند خود همسان باشند. این باورها غالباً با توجه به دلایلى که در مورد موفقیت‌ها و شکست‌هاى خود ابراز مى‌کنند آشکار مى‌شود. به این دلایل، ویژگى‌هاى علّى مى‌گویند. مى‌توانیم از افراد در هر سن و سالى که انتظار داشته باشیم که سطح بالائى از عزت‌نفس را از خود نشان دهند و ویژگى‌هائى را مطرح کنند که:

– درونى است و باور دارند که رفتارها بر بازده و حاصل کار اثر مى‌گذارد
– پایدار است و باور دارند عواملى که بر بازده و حاصل کار اثر مى‌گذارد همان است و از یک وضعیت و وضعیت دیگر تغییر پیدا نمى‌کنند
– قابل کنترل است و باور دارند که آنها شخصاً عوامل اثرگذار بر بازده را کنترل مى‌کنند
براى مثال، ورزشکارانى که عزت نفس بالائى را دارا هستند موفقیت خود را به استعداد فطرى خود نسبت مى‌دهند و فکر مى‌کنند که مجدداً مى‌توانند موفق شوند و باور دارند که خود مسؤول و علت موفقیت خود بوده‌اند و در این قضیه شانس و اقبال اثر چندانى نداشته است. آنها شکست‌هاى خود را موقتى مى‌پندارند و با نیروى مضاعف به تمرینات خود ادامه مى‌دهند تا مهارت خود را در همان رشته ورزشى بالاتر برند.
در مقایسه، افرادى که داراى سطح پائینى از عزت‌نفس هستند شکست خود را به ویژگى‌ها و عواملى نسبت مى‌دهند که:
1. بیرونى است و باور دارند که نمى‌توانند بازده و حاصل کار را تغییر داده، عوض کنند؛
2. پایدار نیست و باور دارند بازده، حاصل تأثیرات نوسانى مانند شانس خوب یا بد داشتن است؛
3. قابل کنترل نیست و باور دارند آنها نمى‌توانستند کارى بکنند که بازده و حاصل کار را با آنچه به‌دست آمده متفاوت سازند.
ورزشکارانِ با عزت نفس پائین غالباً علت باخت خود را ناتوانى مى‌دانند و دلیل موفقیت خود را به شانس یا ساده بودن کار نسبت مى‌دهند؛ به‌طورى که هر کس مى‌توانست موفق شود.
آزمون خصلت‌هاى علّى به ما کمک مى‌کند تا رفتار بزرگترها را بفهمیم، لیکن تعداد کمى از پژوهشگران خصلت‌هاى علّى کودکان را در زمینه ورزش مورد تحقیق قرار داده‌اند. چنین اطلاعاتى جالب توجه است؛ زیرا کودکان در فرآیند رشدِ عزت نفس هستند. در موارد بسیار دیده‌ایم کودکان همچنان که رشد مى‌کنند، از عوامل متفاوتى براى قضاوت در خصوص رشد خود استفاده مى‌کنند، لذا باید دقت و درستى تخمین‌هاى آنها را در مورد خود آنها ملاحظه کنیم و نقش بزرگترها را در کمک به آنها براى موفقیت و عللى را که به آن استناد مى‌کنند در نظر بگیریم.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

اصلاح رفتار یا رواج عصبیت؟ در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 اصلاح رفتار یا رواج عصبیت؟ در word دارای 8 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد اصلاح رفتار یا رواج عصبیت؟ در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي اصلاح رفتار یا رواج عصبیت؟ در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن اصلاح رفتار یا رواج عصبیت؟ در word :

اصلاح رفتار یا رواج عصبیت؟ در word

در بیشتر خانهها، طوفانهائى که بین والدین و کودکان صورت مىگیرد، توالى قابل پیشبینى و منظمى ندارند. وقتى کودک کارى را اشتباه انجام مىدهد یا چیزى را اشتباه مىگوید و یکى از والدین با رفتار یا گفتار توهینآمیزى از خود واکنش نشان مىدهد، کودک با گفتار یا رفتارى بدتر، پاسخ مىدهد سپس مادر و یا پدر با تهدیدهاى فریادآمیز یا با تنبیه خودخواهانه با او مقابله مىکند و همینطور این مشاجره که در آن، هر یک هرچه مىخواهد به دیگرى مىگوید، ادامه پیدا مىکند. به یک مثال توجه کنید:

)مریم نه سال داشت و با یک فنجان چاى خالى بازى مىکرد.(
– مادر: آخر آن را خواهى شکست، تو همیشه چیزها را مىشکنی!
– مریم: نه آن را نمىشکنم.
درست در همان هنگام، فنجان از دست مریم افتاد و شکست.
– مادر: تو را به خدا نگاه کن، آخر تو چقدر احمقی. دختر! تو همه چیزهاى این خانه را دارى یکى یکى مىشکنی.
– مریم: پس تو خودت هم احمق هستی، تو هم ریشتراش بابا را شکستی.
– مادر: به مادرت گفتى احمق! تو خیلى بىادبی.
– مریم: خودت بىادبی، تو بودى که اولش به من گفتى احمق.
– مادر: دیگر نشنوم حرفى بزنىها! زود برو از جلو چشمهایم گمشو.
– مریم: برو بابا.

مادر که مىدید دختر کوچک او در مقابل قدرت او ایستاده است و مستقیماً مقاومت مىکند؛ عصبانى شد و دختر خود را با خشم و غضب کتک زد. مریم که سعى مىکرد از دست مادر خود فرار کند، او را بهطرف در و شیشه اتاق هل داد و شیشه شکست. دست مادر برید. مریم از دیدن خون وحشت کرد. از خانه بیرون دوید و تا دیروقت، در خانه همسایه ماند. ناگفته پیدا است که همه اعضاء خانواده در اضطراب بودند و آن شب، هیچکس خوب نخوابید.

اینکه مریم بازى نکردن با فنجانهاى خالى را یاد گرفت یا نگرفت، اهمیت چندانى نداشت؛ بلکه مهم این بود که او درباره خود و مادرش درسى منفى و مخرب آموخت.
اکنون سؤال این است که آیا این جدل و مباحثه، ضرورى بود؟ آیا مىشد از آن اجتناب ورزید و آیا ممکن است در این قبیل حوادث شخصی، عاقلانهتر رفتار کرد؟
وقتى مادر فرزند خود را دید که فنجان را مىغلطاند، مىتوانست آن را از او بگیرد و جانشین مناسبتری، مثلاً یک توپ در اختیار او قرار بدهد تا کودک با آن بازى کند. یا وقتى فنجان شکست، مىتوانست فرزند خود را در جمعآورى تکههاى فنجان شکسته یارى کند و همزمان با آن، درباره فنجانها که به سادگى مىشکنند. اظهارنظرها و توصیههائى به او بکند. شگفتىاى که از لحن آرام و ملایم مادر پدید مىآمد،

سبب مىشد تا مریم خودش را اصلاح کرده، به خاطر حادثه بدى که بهوجود آورده بود، عذرخواهى کند. مریم شاید با نبودن داد و فریاد و تنبیه، این آمادگى فکرى را پیدا مىکرد که فنجانها براى بازى ساخته نشدهاند.
– اتفاقات ناگوار ناچیز و ارزشهاى اصلى:
کودکان مىتوانند از اتفاقات ناگوار اما ناچیزى که روى مىدهد، ارزشهاى اصلى را یاد بگیرند. کودک ضرورتاً باید از والدین خود بیاموزد که کدام اتفاقات صرفاً ناخوشایند و رنجشآور هستند و کدام اتفاقات، غمانگیز و فاجعهآمیز. بسیارى از والدین در برابر یک تخممرغ شکسته طورى واکنش نشان مىدهند که انگار با ساق پاى شکستهاى مواجه هستند و یا با شیشه خرد شده یک پنجره طورى برخورد مىکنند که گوئى در برابر یک قلب خرد شده قرار گرفتهاند. بدشانسىهاى جزئى را باید از این طریق به کودکان خاطرنشان کرد: تو باز هم دستکش خود را گم کردهای؟ چه بد شد! آخر ما براى دستکش تو پول داده بودیم. افسوس مىخورم، اما خوب، گم شدن یک دستکش هرگز بلا و مصیبت نیست. اشکالى ندارد.
گمشدن یک دستکش و یا پاره شدن یک پیراهن نباید باعث تندخوئى والدین شود.
فواید تنبیه
تنبیه به همه صور و اشکالش در تربیت مىتواند جارى باشد و البته فوایدى دارد که ذکر همه آنها در این بررسى ممکن نیست.
اصلاح رفتار
تنبیه این فایده را بهمراه دارد که کودک را سر عقل مىآورد و او در مىیابد که عمل خطائى را مرتکب شده و از تکرار آن باید خوددارى کند. این امر براى کودکان خردسال حتى به صورت شرطىشدن مىتواند مطرح باشد.
طفلى که بخاطر خطائی، حتى بدون آگاهىداشتن به خطاى عملى تنبیه مىشود، براساس اصل شرطى شدن که توسط پاولوف عرضه شده است رابطهاى بین عمل و کیفر مىیابد. مىفهمد هربارى که عمل ناروائى را انجام دهد باید زجر و رنج آن را تحمل نماید و به این نتیجه مىرسد که سودش در ترک آن عمل است.
یافتن راه صواب
گاهى تنبیه مىتواند وسیلهاى باشد براى یافتن راه صواب. بدینگونه که کودکى عملى را انجام مىدهد، راهى را طى مىکند، شیوهاى را مورد عمل قرار مىدهد و بدان خاطر تنبیه مىشود. خودبخود به این نتیجه مىرسد که آن اه قابل ادامه و تکرار نیست و براى مصون ماندن از تنبیه ناگزیر باید شیوه دیگری، و یا راه ضدّى را در پیش گیرد.
اثر بخشى فورى
از فواید تنبیه اثر فورى آن برروى فرد است. کودکى را در نظر آورید که در خانه یا مدرسه شرارت مىکند، مزاحم دیگران است، سروصدا به راه انداخته و براى دیگران صدمه آفریده است با لجبازىهاى خود در خانه آتشافروز کرده و براى دیگران رنج مىآفریند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید