مقاله هفت پیکر در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله هفت پیکر در word دارای 41 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله هفت پیکر در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله هفت پیکر در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله هفت پیکر در word :

هفت پیکر

ای جهان دیده بود خویش از توهیچ بودی نبوده پیش از توهفت گنبد و

بهرامنامه نامهای دیگر این کتاب است . دربحرخفیف مجنون مقطوع

با 5136 بیت به سال 593 سروده شده است.

این منظومه تاریخ و افسانه را در خود دارد. قصه ای زیبا و جدی

است اما جنبه های تاریخی ان را نباید جدی گرفت.

در یکی از شعرهای نظامی به نام در چگونگی هفت گنبد داریم:

بیستونی زناف ملک(کلک)انگیخت کان چه فرهادکردازاوبگریخت

درچنان بیستون هفت ستون هفت گنبد کشید بر گردون

– در ناف مملکت یا به فرمان ناف قلم و نگارش کلک ،کوه بیستونی به

نام هفت پیکر ساخت که بیستون فرهاد از عظمت ان ترسان و گریزان

بود.

– در ان کاخ بیستون مانند که بر هفت ستون استوار بود هفت گنبد تا به گردون بر افراشت و درجای دیگر می گوید:

رنگ هر گنبدی ستاره شناس بر مزاج ستاره کرده قیاس

– مطابق علم نجوم قدیم ، برای هر یک ازاخترسیا رنگ مخصوصی

مناسب ومعین است و به همین مناسبت قد ما رنگها را هفت گانه قائل

شده اند.

کرده هردختری به رنگ وبه رای گنبد ی راز هفت گنبد جای

– ( هفت گنبد به رنگ و طبع هفت اختر بر کشید و دختر هفت شاه از

هفت کشور در انجا بودند ) هردختری درگنبدی با رنگ مطابق ورآ ی

وافسانه ای موافق رنگ ان گنبد جای کرده بود. و ان دختر همه چیز را

به رنگ خانه خویش قرار داده بود. و در هر روز در گنبد قسم ان روز

رخت می نهاد.

عدد هفت

هفت نام خداوند: هفت اسم اول خداوند که اسماء الهی نامیده می شوند:

حی، عالم، مرید، قادر، سمیع، بصیرو متکلم. این هفت اسم، اصول

همه اسماءاست و حی را امام الامه می نامند.

هفت بطن: هفت مفهوم که برای ایات قرانی قایلند در حدیث نبوی

است: ان القران ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی سبعه البطن

قراء هفتگانه: قراء معروف قران درزمان پیامبر7 تن بودند:حضرت

علی(ع) ابی، بن کعب، زیدبن ثابت، ابن مسعود، عثمان بن عفان،ابو-

الدار داء، ابو موسی اشعری.

هفت پادشاه جن: مذهب، مره، احمر، برقان، شمورش، ابیض، میموم.

هفتوت: لغزش، خط، قصور، تقصیر، سهو، جرم، گناه.

هفت سلطان (هفت سین سلطان): سلطان خراسان (ع)، سلطان ابراهیم

ادهم، سلطان با یز ید بسطامی، سلطان ابو سعیدابا لخیر، سلطان سنجر

سلطان اسماعیل سامانی، سلطان محمود غزنوی.

از شیطان: هفت چیزدرحال نمازاز شیطان است: وسواس، چرت زدن

روی ازقبله برگرداندن، خون دماغ، خمیازه، خارش بدن،باچیزی بازی

کردن.

هفت قلعه خبیبر:قلعه تنبور، قلعه دزکلاب، قلعه فرامرز، قلعه مهیروان

قلعه زیدان، قلعه اب شیرین، قلعه دیر اب.

هفت علت:علت هرمحدثی هفت است، و تاهرهفت علت نباشدان محدث

موجود نشود:1- علت فاعله اعنی صانع 2- علت التی 3-علت هیولانی

4- علت صوری 5- علت مکانی 6-علت زمانی 7-علت تمامی.

هفت کار: چیزی که دارای هفت رنگ باشد.

هفت هنر: هنر در غالب هفتگانه: ابتدا نقاشی، دوم مجسمه سازی، سوم

خط، چهارم رقص، پنجم موسیقی، ششم تئاترو هفتم سینما

هفت دلت: هفت مجموع کامل از چیزی: هفت دلت صندلب، مجموعه

های کامل بسیار از چیزی.

هفت ذرع: هفت گز، این ترکیب در تداول به صورت واحدی برای

اندازه گیری طول به کار می رود: هفت ذرع کفن.

هفت نت موسیقی: دو، ر، می، فا، س، لا، لی.

جامعیت عددهفت ازاین منظرپیش ازانکه به حقیقتی در عالم واقع رجوع

نماید نشانگراندیشه کمال مطلق به عنوان یک ضرورت اجتناب پذیر در

ساختار ادراک و معرفت ادمی است که تلائم وتلازم ان با عدد هفت

خود موضوع کندوکاوی عمیق وسرشارازشگفتی است.

عددهفت دراین عرصه تمام کننده وکامل کننده است که هرچرخه ی

تکاملی را به اوج خود نایل می سازد.

عدد هفت ازنگاهی دیگربا پشتوانه ی عظیم ماورایی،خود راازاسارت

زنجیره ی بی انتهای اعداد طبیعی که درسیطره ی کامل کمیت به

سرمی برند رهاینده وگویا ی رازهای بی شماری می گردد.

هفت دریچه ای ازفلک به ملکوت می گشاید.جهان در هفت روز

افریده شد. روز اول اسمانها وزمین تهی وبائر در تاریکی افریده

شد.خدا روشنایی خواست وروشنایی شدودید که نیکوست.تاریکی

راازروشنایی جدا کرد وروز وشب به وجود امد.

روز دوم خدا گفت: فلکی باشد در میان انها را از ابها جدا کند و ابهای
زیر فلک از بالای فلک جدا شد و چنین شد و خدا فلک را اسمان

نامید.

روز سوم: ابهای زیر اسمان را یک جا جمع کرد و خشکی ظاهر شد

و بناتات ودرختان و تخم و میوه انها را افرید.

روز چهارم: نیرها را در اسمان افرید تا به زمین روشنایی دهد یکی

برای روز یکی برای شب و ستارگان را در اسمان نهاد.

روز پنجم: ابها را از جانوران پر کرد و پرندگان بالای زمین در روز

بر فلک اسمان پرواز کنند. نهرگان بزرگ و جانداران خزندهرا که

ابها از اجناس انها پر شدو پرندگان بال دار را افرید و گفت بارور و

کثیر شوید.

روز ششم:جانوران زمینی، حشرات و حیوانات زمین واجناس انها.

دید که نیکواست و خواست تا ادم را به صورت خود بیا فرید تا به

جانوران و زمین حکومت کند و ایشان را نر و ماده افرید و برکت داد

و گفت بارور و کثیر شوید و به ماهیان دریا و پرندگان اسمان و همه

جانورانی که بر زمین میخزند حکومت کنید. خوراک انهارا از تخم

گیاهان و حشرات و جانوران تأمین کرد.

روز هفتم: ازهمه کار خود که ساخته بود فارغ شد و ارام گرفت پس

روز هفتم را مبارک خواند و ان را تقدیس کرد.

هفت مرحله بین هستی و تباهی

عارفان بزرگ عشق و وصال حق را در هفت مرحله و هفت وادی

نشان می دهندکه مرحله هفتم خود می تواند هفت مرحله داشته باشد.

نخستین حرف ان «ه» وبعد از ان «ف» فرسایش و بالاخره «ت»

تباهی و نابودی است. بین هستی و تباهی حرف اول و یکی مانده به

اخر انها «ه»و«ت» است ولی جا به جا .

هفت در لغت

به معنی کولی بسیار و زمین هموار، نشیب و باران زود بارنده و نیز

به معنی:از سبکی پریدن و سخن بسیار و بی اندیشه گفتن. هفت، فتح

اول و سکون ثانی و فوقانی، عددی است معروف (عددی میان 6و8 ،پنج بعلاوه دو)

هفت در ریاضی

عدد هفت از نظر ریاضی جزء اعداد اول است و غیرازصفر و یک

و خودش به هیچ عدد قابل تقسیم نیست.

هفت عدد قلیل و کثیر

صاحب کتاب بهار عجم در مورد هفت گفته: عدد معروف و گاه هفت

گویند و اراده عدد قلیل کنند چنانچه از هفتادو اراده عدد کثیر و چون

اکثر عادات الله در خلق امورعظیمبه عدد هفت جاری شده مانند: هفت

اسمان و هفت زمین و هفت اختر و هفت کشور و روزهای هفته پس

ازاطلاق ان به مطلق عدد کثیراز جهت عظمت و بزرگی عدد مذکور

باشد.

هفت یعنی کمال

عدد شش نزد حکما عددی تام است وقتی اصل عدد را که یک است با

ان جمع کنیم هفت که عدد کامل است به دست می اید.

هفت صفت پروردگار

حیات، علم، سمع، بصر، کلام، ارادت، قدرت

هفت در قالب توجیه انسان

زنده، دانا، شنوا، بینا، گویا، خواهنده، توانا

هفت مرحله در جستجوی قران

نخست علم قرائت، پس از ان در شناخت لغات قران و انگاه در مورد

جملات قران در مرحله شرحی در خصوص سوره ها است وپنجمین

مرحله هنراحکام شریعه است که غالبا” ان را ایات الاحکام گذاشته-

اند. بعد ازان کتابهایی که درتقسیم مطالب قران است ودست اخرکتبی

در تحریف قران.

هفت نوع لفظ

غریب،معرب ،مجاز،مشترک،مترادف،استعاره، تشبیه

ماده ملک نیز به هفت معنی امده است : قدرت ،غنی، حکم،خداوند

ودارا،ضبط وحفظ ، قیوم واساس،عدل ووسط .

هفت شرط معجزه

اول فعل خدا باشد یا قائم مقام فعل باشد. دوم خارق عادت باشد، سوم

متعذر باشد، سحر و شعبده یعنی به واسطه یک مکان معارضه در ان

است. چهارم مقرون به تحدی باشد. ششم انچه ظاهر می سازد مکذب

او نباشد. هفتم متقدم به دعوی نباشد بلکه مقارن باشد او را با تأخیر

باشد به زمان اندکی.

هفت مرحله تولد تا مرگ

صلب پدر، رحم، نطفه، علقه، مزقه، استخوان، جان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی در word دارای 13 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی در word :

علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی

متولد 1313 ه.ش. محل تولد : روستای نوق، رفسنجان
فرزندان:
محسن/مدیرعامل مترو، مهدی‎/ مدیرعامل شركت بهینه سازی مصرف سوخت،
یاسر‎/ مشاور وزیر نفت،
فاطمه‎/ رئیس بنیاد بیماری های خاص،
فائزه / مؤسس اولین روزنامه زنان (که درسال 1378 توقیف شد) ،رئیس فدراسیون ورزش های بانوان ، شورای ورزش زنان
تحصیلات: تحصیلات حوزوی- اجتهاد

علی اکبردومین فرزند از 9 فرزند میرزا علی هاشمی بود: یک روحانی کشاورز که مالک بزرگترین مزارع پسته کشور بود. او که در یک مزرعه پسته بزرگ شد دو چیز را از پدر به ارث برد:مذهب وتجارت ؛ و درهر دو توانست آینده روشنی را برای خود رقم بزند.
وی در پنج سالگی به مكتب خانه رفت و درس رسمی مدرسه را به همراه گلستان و قرآن یاد گرفت. او در سال 1327 برای تحصیل علوم دینی به قم آمد و پس از مدتی توانست از آیت الله بروجردی شهریه طلبگی بگیرد. آمدن هاشمی به قم با نهضت ملی شدن صنعت نفت هم زمان شد و او را كه به مسایل سیاسی علاقه فراوان داشت به دنیای مبارزه كشاند. در همین دوران، او به امام خمینی علاقه فراوانی پیدا كرد و از شاگردان ایشان شد.
راه اندازی مجله مكتب تشیع در سال 1338 با همكاری شهید باهنر از كارهای مهم دوره طلبگی هاشمی، قبل از قیام امام است.

از سال 1342 وارد مبارزات شد. در همین سال سربازی برای طلبه ها اجباری شد و او را به سربازی بردند، در فاصله بین دستگیری هایش، چاپخانه ای را تأسیس کرد که کتابهایی در زمینه اسلام و تاریخ ایران به چاپ می رساند. دراین ایام خود وی نیز چندین کتاب نوشت از جمله كتاب «سرگذشت فلسطین» را ترجمه و منتشر كرد که با توجه به ارتباط رژیم شاه با اسرائیل ، ممنوع الچاپ بود. همچنین با علاقه ای که به امیرکبیر داشت کتاب «امیر کبیر ، قهرمان مبارزه با استعمار» را نیز به رشته تحریر در آورد.

در اسفند 1343، به اتهام اقدام علیه امنیت كشور دستگیر شد و پنج ماه در زندان ماند. در طی این سال ها کمک های مالی کلانی برای پیشبرد اهداف آزادی خواهان مذهبی انجام داد .
در فاصله سال های 43 تا 46، بیشتر وقت او به برگزاری كلاس ها و مراسم مذهبی و البته سخنرانی علیه رژیم گذشت. این كارها باعث شد ساواك به فعالیت های هاشمی بسیار حساس شود. تا قبل از پیروزی انقلاب، او چند بار دیگر هم دستگیر شد و آخرین بار، مجبور شد مدتی طولانی، تا پاییز 57 در زندان بماند.

كارهای مهم هاشمی بعد از آزادی تا سال 59 این هاست: راضی كردن كارگران شركت نفت به شكستن اعتصاب برای تامین سوخت داخلی، عضویت در شورای انقلاب، تاسیس حزب جمهوری اسلامی، سرپرستی وزارت كشور بعد از استعفای دولت موقت و برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری.
وی در سال 1359 به مجلس رفت و تا سال 1368، سه دوره متوالی نماینده مردم تهران شد. در همان سال 59، به همراه شهید چمران، نماینده امام در شورای عالی دفاع و فرمانده ستاد جنگ های نامنظم شد. او در دوران جنگ هم مدتی قائم مقام فرماندهی كل قوا بود.

پس از جنگ، دو دوره متوالی رئیس جمهور شد. دردوران فعالیت انتخاباتی اش بر اهمیت آموزش و توجه مداوم به پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی برای پیشرفت کشور تأکید می کرد. در این دو دوره، علاقه و توجه اصلی او به فعالیت های عمرانی بود. او پس از سال 76 به انتخاب رهبر انقلاب به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت و تاكنون در آن جا مانده است.

سوابق و مسوولیت ها:
عضویت در كمیته سوخت و اعتصاب شورای انقلاب
عضویت در شورای انقلاب‎
سرپرستی وزارت كشور پس از استعفای دولت موقت
نمایندگی مجلس شورای اسلامی و ریاست آن در دوره های اول تا سوم
امامت جمعه موقت تهران

نمایندگی امام در شورای عالی دفاع
جانشینی فرماندهی كل قوا در دوران جنگ تحمیلی
ریاست جمهوری اسلامی ایران در دو دوره متوالی
ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام
نمایندگی مجلس خبرگان رهبری در سه دوره متوالی از استان تهران
عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی

 

پدرم: حاج میرزا علی هاشمی بهرمانی و مادرم: ماه بی‌بی (صفریان). نام خانوادگی هاشمی برای خانواده ما، با آن که سید نیستم، به این دلیل انتخاب شده است که نام جد پدری ما حاج هاشم بوده است؛ او در سر تا سر منطقه املاک و امکانات زیادی داشته است.
پدرم کمی از تحصیلات علوم حوزوی بهره‌مند بود، تا آنجا که به یاد دارم، در روستا زندگی می‌کرد، که دلیل آن تا حدودی فشارهایی بود که در دوره پهلوی متوجه متدینین بود. ایشان عمیقاً مورد اعتماد مردم بودند و نوعی مرجعیت در امور اجتماعی و مذهبی داشتند. از اخلاقیات جالب ایشان این بود که معمولاً در زمان رسیدن هر محصولی، وقتی که به باغ و یا مزرعه می‌رفتند، تعداد زیادی از نیازمندان روستا را می‌پذیرفتند و به هر یک از آنها چیزی می‌دادند و این وضع در همه فصول سال ادامه داشت .

اسم روستای ما بهرمان است، یکی از دهات قدیمی نوق – از جلگه‌های رفسنجان. بهرمان به معنی یاقوت سرخ است.
مادرم علاوه بر خانه‌داری در امور زندگانی با پدرم همکاری داشتند. او هر چند بی‌سواد بود، اما اطلاعات خوبی از خواص گیاهان دارویی داشت. اطلاعات و تجربیات او برای اعضای خانواده و حتی اهالی روستا سودمند بود؛ چنان‌که هنوز هم گاهی از همان تجربه‌ها استفاده می‌کنیم . خانواده ما ترکیبی از پنج برادر و چهار خواهر است، سطح زندگی‌مان با توجه به وضع آن روستا بد نبود. تاریخ تولد شناسنامه‌ای من 1313 است.

من در سن پنج سالگی به همراه برادرم حاج قاسم که دو سال از من بزرگ‌تر بود، تحصیل را شروع کردم. آنچه در مکتب‌خانه به ما می‌آموختند، همان کتاب‌های مدرسه رسمی بود به اضافه قرآن و چیزهایی مثل گلستان، نصاب و ; . از هفت سالگی علاوه بر مکتب از معلومات پدر نیز استفاده کردم. رفته رفته مکتب‌خانه نمی‌توانست جوابگوی نیاز ما باشد. چهارده ساله بودم که به پیشنهاد پسر عمویم، محمد، تصمیم گرفتیم که همراه کاروان جهت تحصیل علوم دینی به قم سفر کنیم.

در سال 1337 در رفسنجان برایم خواستگاری کردند؛ دختر حجت‌الاسلام آسید محمد صادق مرعشی که اسناد رسمی داشتند و از تحصیلات حوزوی بهره‌مند بودند. همسرم از خانواده‌ای است روحانی، از فامیل بزرگ مرعشی و نوه حضرت آیت ا; سید کاظم طباطبائی یزدی صاحب کتاب عروه الوثقی که جایگاه معتبری در همه حوزه‌ها دارد. ثمره این ازدواج پنج فرزند به ترتیب: (فاطمه، محسن، فائزه، مهدی، یاسر) هستند. دخترانم با پسران آقای لاهوتی که یکی پزشک و دیگری دندانپزشک است، ازدواج کردند که قرار این ازدواج در آخرین زندان – زندان اوین که در آنجا هم زندان بودیم – گذاشته شد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله بررسی و اثبات واقع گرایی كمال الدین بهزاد در نمایش معماری مساجد در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بررسی و اثبات واقع گرایی كمال الدین بهزاد در نمایش معماری مساجد در word دارای 45 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بررسی و اثبات واقع گرایی كمال الدین بهزاد در نمایش معماری مساجد در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله بررسی و اثبات واقع گرایی كمال الدین بهزاد در نمایش معماری مساجد در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله بررسی و اثبات واقع گرایی كمال الدین بهزاد در نمایش معماری مساجد در word :

بررسی و اثبات واقع گرایی كمال الدین بهزاد در نمایش معماری مساجد
بنام خدا
مقدمه:
نگارگری یكی از هنرهای درخشان ایرانیان در دوره اسلامی است. نگاره‌های ایران منابعی هستند كه ویژگی های انسانی، اجتماعی و هنرهای ادوار مختلف را از خود بازتاب می دهند و محققان و پژوهشگران می توانند با مطالعه و مراقه در آنها به تشخیص، تبیین و تفسیر این ویژگی ها بپردازند و به كمك داده ها و اطلاعات مكتسب كمبود اطلاعاتی در زمینه های مذكور را جبران نمایند.

یكی از ویژگی های هنری كه در این نگاره ها بازتاب یافته، معماری اسلامی ایران است، نگارگران ادوار مختلف اسلامی ایران- از دوره های سلجوقی تا دوره قاجار در آثار متنوع خود، انواع بناها را به تصویر كشیده اند. نگارنده معتقد است با مطالعه و بررسی بناهای منقوش و تجزیه و تحلیل عناصر تشكیل دهنده آنها (عناصر ساختاری و تزئینی) می توان به نتایجی سودمند در رابطه با معماری هر دوره از ادوار اسلامی رسید.

برای مثال می توان به نگاره‌ای از دوره تیموری اشاره نمود كه فضای درونی یك حمام را نشان می دهد. اهمیت این نگاره زمانی آشكار می شود كه بدانیم در میان انواع بناهایی كه از این دوره باقی مانده اند، هیچ حمام پا برجایی شناسائی نشده است و محققان هنر معماری تیموری در مطالعات و بررسی های خود تنها به بقایای ناچیز و مختصر سه دستگاه حمام این دوره استناد می كنند. پر واضح است اگر به این نگاره به عنوان مدرك معتبر و مستند نگریسته شود و داده های استخراج شده از آن با داده‌ها و اطلاعات بقایای حمام های این دوره تركیب و تلفیق گردد، نتایج سودمند و مفید فائده حاصل خواهد شد.

اما متاسفانه تا كنون به این مدارك مهم بهای چندانی داده نشده و در جریان مطالعات و بررسی معماری ادوار مختلف اسلامی، جایگاه شایسته‌ا‌ی حتی به عنوان منابع اطلاعاتی مكمل برای آنها در نظر گرفته نشده است.

این بی توجهی یا دست كم، كم توجهی، عمدتاص ریشه در نوع نگرش محققان غربی هنر اسلامی ایران داشته و متاسفانه در نوع تفكر محققان و پژوهشگران ایرانی نیز ریسه دوانده است. در نظر اغلب محققان غربی، نگارگران ایران همچون دوستان صوفی خود در تلاش بوده اند تا به خاك زمینی تجلی «باغ ملكوتی» بخشند. آنان در پی آن نبودند كه جهان مادی عادی را آنگونه كه به حواس می آمد با همه ناهماهنگی‌ها، درشتی ها و تصادفات نامطبوع آن مجسم كنند. (بوركهارت، ت 13ص44)

به عقیده این محققان “اگر نگارگری به نقاشی كردن واقعیت مشهود بپردازد، تنها با بذله سرایی سست مایه كه هدفی چنین نابخردانه را پیش روی نگارگر می گذارد همراه و همقدم شده است”. (كوركیان، م. وسیكر، پ. 13، ص2)

و متاسفانه این پژوهشگران حكم كلی خود در مورد نگارگری ایران را با این جمله كه «نقاشان ایران، هیچگاه، ممتد رسیدن به واقع گرایی (رئالیسم) را ندارند.» (بینیون، ل. و دیگران. 13 ص25)، صادر كرده اند و با صدور همین حكم كلی راه را بر مطالعات آتی كه به نوعی ریشه در واقع گرایی نگارگری ایران دارد، بسته و یا لااقل بسیار تنگ و باریك كرده اند.

اما به اعتقاد نگارنده بر این نگرش و طرز تفكر محققان غربی هیچ خورده و انتقادی وارد نیست. چرا كه تفسیر این گونه نگاره‌های ایران دقیقاً باب طبع روشنفكران فرامدرن غربی است. آنها كه از فردگرایی جامعه مدرن خود رنج می برند و در چنبره تكنولوژی دچار از خود بیگانگی شده اند، بهشت گمشده را در معنویت های فراموش شده جامعه ماقبل مدرن سراغ می گیرند.

از این منظور، بدویت نگاره‌های ایران و عرفان گرایی و صوفی گری نگارگران برای متفكران و محققان غربی ذره‌ای از آن بهشت گمشده به حساب می آید. آنها در مناسبات ما قبل مدرن به دنبال تصویری مثالی و عارفانه از انسان شرقی هستند و كاری با رنج‌ها، مشكلات و دغدغه‌های زمینی او ندارند. بنابراین نبایستی بر نگرش و رویكرد این چنین آنها بر نگاره های ایران خوده و ایراد بگیریم. بیشترین انتقاد متوجه محققان و اندیشمندان شرقی است كه احكام صادر شده از دنیای غرب را ملكه ذهن خویش كرده اند و درون همین نظام فكری وارد شده از غرب حركت می كنند.

اینان نیز به گونه ای دیگر بر احكام صادر شده غربیان مهر تایید می زنند. هر چند در ظاهر تفاوتی بین دیدگاه‌های آنها و محققان غربی وجود دارد اما علی رغم این تفاوت ظاهری، نتیجه یكی است: «فضای مینیاتور فضای عالم مثال است». (نصر، ح. 13 ص16)
درست است كه برخی از نگاره ها به دلیل موضوع های تمثیلی خود، از ذهنیت «به جرات می توان گفت كه هنرمندان اسلامی با تاكید بر اصل عدم رعایت واقع گر این به محتوای غنی از لابه‌لای مضامین مورد نظر دست یافته‌اند». (كاشفی، ج. 13 ص46)

نگارگر ریشه گرفته اند. اما اولاً همه نگاره‌های ایران كه به بستر تمثیل ایجاد نشده‌اند. نگاره های فراوانی وجود دارد كه رویدادهای زمینی چون جنگ، احداث بنا و… را تصویر می كنند. ثانیاً با تجزیه و تحلیل برخی از همین نگاره‌های تمثیلی نیز می توان به اثبات واقع گرایی نگارگر پرداخت.
نگارنده در این پژوهش كوشیده است كه واقع گرایی یكی از تاثیر گذارترین نگارگران ایران، یعنی كمال الدین بهزاد را در نمایش معماری مساجد به اثبات رساند. می توان با استفاده از نتایج این تحقیق و منابع و اطلاعات دیگر معماری تیموریان را بیش از پیش شناخت. انتخاب شدن نگاره‌های بهزاد نیز به این دلیل است: همانطور كه می دانیم دوره بهزاد عصر طلایی نگارگری بود. (بینیون، ن. و دیگران. 132 ص 226)

از این عصر طلایی نگاره های بسیاری باقی مانده كه تاثیر اندیشه و قلم بهزاد در فرآیند آفرینش آنها انكار ناشدنی است.
كمال الدین بهزاد از معدود نگارگرانی بود كه همه نوع بنا را در نگاره های خود به نقش در آورده است. از جمله مسجد كه فضایی قدسی و آسمانی است و بررسی مساجد در نگاره های وی ما را در شناخت بشیتر فضای هنری آن دوره، معماری و روش ترسیم یاری می كند.

از سوی دیگر بعضی پژوهشگران و معتقدند كه بهزاد نقاش فرسك بوده و فقط گاهگاهی به مصور كردن كتاب می پرداخته است. (همان ص 244)
بصورت دوستی این عقیده می‌توان به تبیین رابطه‌ای بین بهزاد، نگارگری و معماری پرداخت. رابطه ای كه مسلماً در روند تأثیر پذیری بهزاد از نیاهای واقعی اطراف در خلق بناهای منقوش، نقش به سزائی داشته است.

برخلاف اغلب محققان هنر نگارگری ایران، تعداد اندكی نیز معتقدتذ هنگامی كه بیننده به نگاره های بهزاد نگاه می‌كند، دیگر با دنیای ابری و پیچیده مواجه نیست بلكه با دنیای واقعی رو به روست كه به طور موقت با وقایع خاص خود در دو زمان برپا شده است. (ص 164 از كتاب دوازده رخ)
تاریخچه مختصر دوره تیموری
تیمور فرزند امیر ترغای در سال 736 هـ.ق در شهركش (در جنوب سمرقند) متولد شد و ایام جوانی را در میان طایفه براساس به سپر برد تا این كه در دستگاه امیرحاجی برلاس جای یافت.
در سال 762 كه تغلقخ آن به ماوراء النهر لشكر كشید، تیمور همراه امیرحاجی برلاس به خراسان گریخت.

اما پس از مدتی به ماوراء النهر لشكر كشید و خان كاشغد حكومت شهركش را به او واگذار كرد. پس از آن كه تیمور با خواهار امیرحسین كه قسمتی از خراسان و ماوراء النهر در تصرف داشت ازدواج نمود، ملقب به گوركان (داماد) شد.
پس از مدتی همكاری بین امیر تیمور و امیرحسین، سرانجام بین آنها خصومت به وجود آمد و امیرتیمور پس از كشاكش های چندی بر امیرحسین غلبه كرد. سپس در همان سال وارد سمرقند شد و قوریلتایی تشكیل داد و به ظاهر به نیابت از سوی یكی از شاهزادگان اولوس جغتای قدرت ار به دست گرفت و به توسعه قلمرو خود پرداخت. در سال 782 هـ.ق سپاهی به سردارای فرزند ش میرالشاه، روانه خراسان كرد و خود در پی آن سپاه به ایران یورش آورد و پس از جنگ های متعدد، تمامی نواحی خراسان، سیستان و افغانستان را به تصرف خود درآورد.

در سال 788 هـ.ق یورشی سر ساله به منظور فتح نواحی فارس، عراق در عجم، آذربایجان به سوی اصفهان حركت كرد و علی رغم ایستادگی مردم، اصفهان را فتح نمود. در سال 794 هـ.ق سیقو به طرح یورش دیگری به ایران پرداخت. دو از طریق سلطانیه به گرجستان رفته و برای برا دوم تفلیس را متصرف شد. پس از آن سفری طولانی در پیش گرفت و از سمت جنوب به بغذداد رفت و بعداً‌متوجه شرق شده، وارد لرستان و خوزستان گردید. اوتادین تاریخ توانسته بود تعدادی از سلسله های كوچك را از تخت به زیر بكشد. از جمله «آن كرت» در هرات و «آل مظفر» در فارس و كرمان.
تا سال 805 هـ.ق سرزمین های زیریوغ تیمور گسترش یافته بود. این سرزمین ها از مشرق با امپراطوری چین و از مغرب با اروپا همسایه بودند. پس از فروكش شعله های جنگ تیمور شروع به ایجاد روابط سیاسی با كشورهای همسایه نمود. درست در همین دوران است «روی گنذالز» رئیس تشریفات دربار فرمانروایی كاستیل و لئون وارد سرمزین های تحت سلطه تیمور شد.
كلاویخو كه مردی تیزبین و نكته سنج بود، مشاهدات خود را در سفرنامه ا توصیف نمود. كلاویخو در سال 807 هـ.ق به سمرقند رسید.

«در این هنگام تیمور دوران سخت پیری خویش را می گذراند. كلاویخو شرح می‌دهد كه «چشمان او خوب نمی دید و از فرط پیری پلك هایش فرو افتاده بود.» (گلمبك، ل.و ویلبر، د. ؟ 13 ص 34 سرانجام این امیر مقتدر در جریان لشكركشی یه سمت چین در شهر اقرار در نتیجه‌ بیماری در گذشت.
در دوره تیمور (771ـ807 هـ.ق) سمرقند ـ پایتخت او ـ تجلی گاه هنر معماری ایران و سایر بلاد مفتوحه بود. معماری ایران در آن شره با هنر های دیگر سرزمین‌های اسلامی درآمیخت و از خود شاهكارهایی باشوه و مجلل به یادگار گذاشت.

مطالعات نشان م دهد كه تیمور به دنبال نوعی مشروعیت بخشی به حكومت خود از طریق فرمولی بود كه او را همچون وارثی برای چنگیزخان وظیفه بغداد معرفی كند. كتیبه هایی كه در نقاط برجستْه بناها چون ایوان ها و مناره ها كار گذاشته شده بودند، از یك طرف اشاره به دودمان مغولی تیمور داشتند و از طرف دیگر او را چون نگهدارنده دین به مردم می شناسانند.

معماری با ابعاد احساس برانگیز، وفور كاشی های درخشان و استحكام اشكال هندسی خود می توانست تأثیر گذارترین وسیله برای این ایدئولوژی محسوب شود. (كلاویخو، ر.گ. ؟3) ص 31) شاید بتوان دستور ساخت بناهای رفیع و باشكوه چون مسجد بی بی خانم و گور امیر را برآمده از درون همین ایدئولوژی دانست. او حتی در سخت ترین شرایط روحی و جسمی دست از این تفكر جاه طلبانه‌اش برنداشت. كلاویخو كه در این آخرین سال های حیات تیمور و به خدمت او رسیده بود، در این باره می نویسد: «تیمور با آن كه نمی توانست برزین بنشیند. باز بر تخت روان، همواره به ساختمان ها ی نوبنیاد سركشی می‌كرد.»
(همان ص 301) . پس از مرگ تیمور در سال807 هـ.ق ، درگیری ها و كشمكش‌های فراوانی بین پسران و نوادگان او در گرفت. پیرمحمد و سلطان خلیل از یك سو در اندیشه تاج پادشاهی او بودند و از سوی دیگر شاهرخ پسر بزرگ تیمور مترصد تكیه زدن بر تخت پادشاهی بود.

شاهرخ، سرانجام به پیروزی رسیده و در سال 812 هـ.ق با سپاهیان خود وارد سمرقند شد و مقام خود را به عنوان جانشین قانونی تیمور تثبیت نمود. او كه سالها در هرات می زیست و بر خراسان بزرگ حكومت داشت، مركز قدرت و فرهنگ را از سمرقند به هرات منتقل نمود.
در دوره حكومت چهل و سه ساله این پادشاه، كشور از آرامش و رفاه ملموسی برخوردار شد. او به علما و شعرا بسیار توجه داشت و پایتختش ـ هرات ـ در این زمان از مهمترین مراكز علمی و ادبی و هنری كشور گردید. وی كه تحت تأثیر سنت‌های پادشاهی ایران رشد كرده بود، شعر می گفت و دارای خطی خوش بود. كتابخانه ای به فرمان او در هرات بنا گردید كه مركز اجتماع علما، ادبا، خطاطان و نقاشان بود.

با آن كه دلمشغولی شاهرخ علم و كتاب بود، در شهر هرات ساختمان های و عمارات متعددی ساخت. وی پس از تحكیم موقعیت سیاسی خود، «دست به مرمت ارگ و حصار شهر هرات و ساخت مدرسه و خانقاه در سمت مشرق ارگ زد.» (گلمبك، ل.و ویلبر، د. ؟ 13 ص 57)
دو شادوش شاهرخ، همسرش گوهرشاد آغا كه از تمكن مالی خوبی برخوردار بود ـ با حمایت های مادی خود، در آبادانی شهرها بویژه دو شهر هرات و مشهد سهم بسزایی داشت.

اما هدفی كه از معماری برای شاهرخ مترتب بود از اهداف موردنظر تیمور تفاوت داشت. ساختمان های تیمور، تصاویری تبلیغاتی از دنیای فاتح ارائه می دادند، اما بناهای شارهخ، او را چون یك حامی كه در قوانین اسلامی و سنت پادشاهی ایران وجود داشت، معرفی می كردند.
با این تحول در ایده ها، تغییراتی در شرایط فرهنگی بوجود آمد كه منتج به ظهور دوباره هنر كتاب سازی گردید. شاهرخ جایگاه خود را در تاریخ، نه از طریق برپا‌كردن یادمان های آجری ـ همچون تیمور ـ بلكه به وسیله دوباره نویسی تاریخ بیمه نمود. (گلمبك، ل. ؟ 19 ص 8)

با سینغر نیز همچون پدرش ـ شاهرخ ـ به مجالست با ارباب علم و هنر راغب بود و آنان را گرامی می داشت. در سایه توجه او خوشنویسان، مورخان ، نگارگران و مجلدان در كار خود ترقی شایان نمودند. با سینغر در خطاطی مهارت داشت. اوراق قرآن بزرگی كه به خط اوست امروز در دست می‌باشد.

میرزالغ بیك پسر دیگر شاهرخ، پس از مرگ او به تخت سلطنت نشست. او به ریاضیات و نجوم علاقه فراوان داشت و درباریه وی در سمرقند محل آمد و شد اهل ادب و هنر و علمای ریاضی و نجوم ماند غیاث الدین جمشید كاشانی بود. وی در سمرقند مدرسه ای نیز بنا كرد.
پس از كشته شدن الغ بیك به دست فرزندش، دوره سه ساله حكومت او پایان یافت. پس از وی دوره هرج و مرج و حكومت های كوتاه مدت سلاطین تیموری فرا رسید.
پس از مرگ الغ بیگ،‌ابوسیعدی بهادرخان درسال 855 هـ.ق به تخت پادشاهی تكیه زد. اما در دوره كوتاه مدت پادشاهی، او قلمرو تیموریان از دو سو مورد
تاخت و تاز قرار گرفت: تركمانان آق قویونلو هرات را به زیر سم اسبان خویش گرفتند و ازبكان شیبانی به سمرقند حمله كردند.
اوزون حسن آق قویونلو و محمد شیبانی از بك با درك این موقعیت كه نوادگان تیمور بر اثر درگیری ها و كشاكش های خانوادگی روز به روز ضعیف تر می شوند، هراز گاهی به سرزمین های تیموری حمله می كردند.
در سال 875 هـ.ق پس از جدایی كه بین یادگار محمد حاكم هرات و اوزون حسن، صورت گرفت، برای مدت كوتاهی، هرات از دست یادگار محمد خارج شد. اما سرانجام سلطان حسین با یقراء یكی از اعقاب عمرشیخ پسر دیگر تیمور شهر هرات را تصرف كرده با یادگار محمد را مغلوب و معدوم ساخت و بدین ترتیب به حكمرانی دودمان شاهرخ خاتمه داد.

سلطان حسین به مدت 35 سال به هرات و مناطق مجاور آن حكومت كرد وب به یاری دوست صمیمی اش «امیرعلیشیر نوایی» به تجدید حیات فرهنگی هرات اقدام نمود. این حیات فرهنگی، باعث شده كه رخی از پژوهشگران هنرهای اسلامی، شهر هرات دوره سلطان حسن بایقراء را با پاریس با فرهنگ امروزی مقایسه نمایند (همان ص 15) . این تجدید حیابت فرهنگی حاصل نشد مگر با حمایت های ماد و معنوی امیرعلیشیر نوایی. «شاید بتوان با نفوذترین شخصیت فرهنگی در هرات را امیرعلیشیر نوایی دانست. اگرچه او سیاستمداری برجسته بود، اما به همان اندازه نیز قطب مهم ادبی و هنری به شمار می رفت.» (بینیون، ل. و دیگران ؟ 13 ص 228)
نوایی از یك طرف به بنا كردن ساختمان ها و عمارات برجسته علاقمند بود و از طرف دیگر، تمام مساعی خود را جهت رشد و ارتقاء هرنرهاو ادبیات به كار می‌گرفت. ص 14

شاید علاقه نوائی به ساختمان عمارات و بناها را بتوان از درون این جمله خواند میر استخراج نمود كه میگ وید: «هر روز به نفس نفیس بدن مقام شرف تشریف می‌آورد و در بسیاری از روزها دامن بر میان زده ماند سایر مزدوران خشن به دست استاد می داد و كار می كرد.» (خواندمیر ص 10 سال ؟)
این وزیر زمانی كه مانند مزدوران لبه دامن در كمربند خود می بست و آجر به دست استاد كاران می داد تا بدین طریق یادمان هایی از زمانه خود بر طراز خاك هرات به یادگار بگذارد، زمانی دیگر چون یك شخصیت فرهیخته، هنرمندان و ادبا و دانشنمدان را به گرد خویش فرا می خواند، تا با تابش خوجود خود بر این محفل، یادگارهایی نه آجری بلكه كاغذی بر صفحات كتاب های این دوره فرهنگی به جا بماند (پنیون، لورنس و دیگران همان جا)

شاید بتوان ارتباطی كه بین امیرعلیشیر نوایی، كمال الدین بهزاد و عبدالرحمن جاحی شاء ـ در این انجمن به وجود آم را یكی از عوامل شكوفایی هنرهای چون معماری، نگارگری و ادبیات به شمار آورد. همین پیوند نزدیكی بود كه باعث شد بهزاد به مصور كردن چند برگ نسخه خطی خمسه نوائی اقدام كند:

پیوندی زیبا میان متن، معماری و نگارگری ـ با این كه سطح فعالیت های ساختمانی در این دوره همچنان بالا بود (گلمبك سال ؟ ص 15) ، اما بی گمان هنر كتاب سازی را می بایست دارای جایگاهی والا و ویژه بین سایر مذهب، حاجی محمد نگارگر،‌شاه مظفر گارگر، سلطان علی مشهدی خوشنویسو بالخره استاد كمال‌ا‌لدین بهزاد نگارگر در امر كتاب آرایی به فعالیت می پرداختند. (بهاری،‌1 ؟ 13،‌ص 38)

مورخان عصر تیموری و نویسندگان قرن بعد، همگی با عبارت ستایش آمیز مهارت و استادی بهزاد را ستوده و حتی برخی از آنان او را بامانی افسانه ای مقایسه كرده اند. (همان)
بابر می نویسد: كه برجسته ترین نقاش هرات در اواخر قرن پانزدهم، بهزاد بود، هیچ نقاشی در عالم اسلام مانند كمال الدین بهزاد هروی تحسین همگان را برنیانگیخته است. (گلمبك، ل.، ویلبر ؟ 13، (همان) ص 71)
حیدرمیرزا پسرعمی بابر ـ كه درباره بهزاد توصیف اندك روشنتری به دست می‌دهد نیز با این گفت÷ بابر موافقت دارد كه هیچ هنرمندی در آن عصر به پای شاه مظفر و بهزاد نمی رسید. (بینیون،‌ل و دگیران همان ؟ 13 ص 230)
اما آنچه كه بهزاد را به نگارگری بی نظیر و بی همتا مبدل ساخت نه تنها استعداد و قریحه ذاتی او بلكه حمایت ها و پشتیبانی های دوست و حامی او و اغلب هنرمندان یعنی امیر علیشیر نوائی بود. بهزاد نخست به خدمت علیشیر نوائی درآمد و چند وقت بعد وارد خدمت سلطان حسین بایقراء و محفل ادبیا علیشیر كه اطراف جامی شاعر گرد آمده بودند، گردید و در اربتاط با این محفل بود كه دست به آفرینش نگاره های ظریف، دقیق و فریبنده زد. پس از مرگ سلطان حسین در سال 912 هـ.ق ، فرزندش بدیع الزمان بر تخت سلطنت تكیه زد.

اما او دولت مستجعل بود و بیش از یك سال نپایید؛ چراكه با هجوم سپاهیان محمد شیبانی، شهر هرات به زیر چكمه های این خان از یك رفت و متأسفانه هیچ گاه روزهای خوش فرهنگی خویش را تكرار نكرد. چنانچه بخواهیم این دوره تقریباً صد ساله ـ از تیمور تا بدیع الزمان ـ را از منظر رشد و شكوفائی هنرها بنگریم، به احتمال قریب به یقین به این نتیجه رهنمون خواهیم شد:

ارتقاء هنر معماری و ساختمان سازی در دوره پادشاهی تیمور به دلیل برخورداری او از منابع مادی و هنرمندان مستعد سرزمین های دیگر در دوره دوم كه دوران سلطنت شاهرخ و فرزندش الغ بیگ می‌باشد شاهد ظهور و رشد هنر كتاب سازی در كنار هنر معماری هستیم و بالاخره در دوره سوم كه حكومت سلطان حسین بایقراء را شامل می شود، كتاب سازی و هنرهای مربوط به آن چون نگارگری و تذهبیب و خوشنویسی به شكوفایی بسیار می رسند.

این امر در نتیجه محدود شدن قلمرو حكومتی این پادشاه و بالطبع تصنیف قدرت مالی و مادی او كه دست او را در امر سرمایه گذاری های كلان در فعالیت های ساختمان می بست و ناگزیر او را به سمت سرمایه گذاری هایی در بخش كتاب‌سازی سوق می داد، ماحصل شد. البته از نقش تأثیر گذار هنرمندان توانائی چون كمال الدین بهزاد در این رستاخیز هنری نباید غافل شد.
كاخ ها
كاخ در نگاره بهزاد ـ از خمسه‌ نظامی (اقبلانامه ، نسخه خطی سال 900 هـ.ق 95ـ1494 م)
شرفنامه و اقبالنامه دو بخشی هستند كه آخرین مثنوی مجموعه خمسه نظام ـ یعنی اسكندرنامه ـ را تشكیل می دهند. اسكندرنامه بیان سرگذشت اسكندر و اقدامات اوست. اقداماتی كه زیر پوشش ظاهری خود حكمت و عرفان موردنظر شاعر را مستتر كرده اند و تنها خوانده آگاه و تیز بین می‌تواند به این گنجینه های مستور و مخفی دست یابد. كمال الدین بهزاد با قلم هنر آخرین خود، بعضی از داست های نسخه خطی خمسه نظامی را كه متعلق به میرزای فارسی بود، به تصویر كشیده است.

یكی از این نگاره ها داستان یاری گرفتن اسندر ا زهفت حكیم برای گشودن رازها و اسرار خلقت را بازتاب می‌دهد. در این نگاره كه با نام «اسكندر و هفت حكیم» خوانده می‌شود (بهاری ، 1-؟13 ص 153) باغ و كوشكی به نقش درآمده كه به احتمال بسیار ویژگی های معماری باغ ها و كوشك های دوره تموری به طور اعم و باغ ها و كوشك های شهر هرات در روزگار زندگی كمال الدین بهزاد را به طور اخص به نمایش می گذارد.

اهمیت این نگاره و نگاره های دیگر كه فضای درون باغ را نشان می دهند، هنگام آشكار می‌شود كه بدانیم بسیاری از باغ های دوره تیموری پس از یك قرن جلال و شكوه از میان رفته و ویران شده اند (ویلبر، د باغ ها ایران و كوشك های آن ص 67 و 68)
نگارنده معتقد است با یاری گرفتن از چنین نگاره هایی و نیز منابع مكتوب تاریخی كه از ساختمان باغ ها و كوشك های درون آنها و داده ها و اطلاعات مفصل و جامع ارائه می كنند، می‌توان به بازسازی باغ های از میان رفته تیموری پرداخت. این نگاره با ابعاد 14*20 سانت متر در كتابخانه موزه بریتانیا نگهداری می شود. (كتاب Bihzad ص 152) اسكندر و هفت حكیم.
تطبیق متن نسخه و موضوع نگاره مورد بحث

موضوع نگاره و توصیف كلی آن
نظامی گنجه ای، در شعر بلند خود كه چند بیت از آن در قسمت های فوقانی این نگاره نوشته شده است، از خلوت ساختن اسكندر با هفت حكیم (فیلسوف) به منظور رازگشایی اسراار خلقت می گوید. اسكندر فیلسوفان و حكمیان چون ارسطو، بلیناس سقراط افلاطون و الیس فرفوریوس و هرهس را به گرد خویش فرامی خواند تا هریك از آنها با فرهنگ خویش پرده از اسرار این جهان برگیرند و آشكار سازند كه «اون بهار جهان چون شكفته» و «بناگر چگونه این بنا را بنیاد نهاده» است (نظامی گنجه ای ص 35 ـ1234) نظامی در شعر خود، هیچ گونه اشاره ای بر ویژگی های ساختمانی «خلوتگه» اسكندر ندارد و به همین دلیل یافتن ارتباطی مستقیم بین متن شعر نظامی ـ و ساختار و تزئینات كاخ (كوشك) درون نگاره ناممكن است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نقد و تحلیل آراءادبی غربی‌ها در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نقد و تحلیل آراءادبی غربی‌ها در word دارای 34 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نقد و تحلیل آراءادبی غربی‌ها در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله نقد و تحلیل آراءادبی غربی‌ها در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله نقد و تحلیل آراءادبی غربی‌ها در word :

نقد و تحلیل آراءادبی غربی‌ها

زمستان 1386

چكیده
در تعریف واژه ی ادبیات، ماهیت، فواید و نقش آن در زندگی بشر و نیز در حوزه ها و كاركردهای عملی آن، از قدیمترین زمان تاكنون مباحث گوناگونی صورت گرفته است؛ برخی آنرا به مفهوم اخلاقی و برخی در معانی ادبی و عده ای نیز به هر دو مفهوم اخلاقی و ادبی آن به كار برده اند.
اما امروزه ادبیات با سایر علوم جدیدی چون روان شناسی، زبان شناسی و نقد ادبی پیوند خورده و اهمیت والایی پیدا كرده است.
اگر ما یك سیر اجمالی در آراء و نظریه های ادبی غربی ها داشته باشیم، با مطالعه ی آراء ادبی افلاطون، ارسطو، سیدنی، جان درایدن، جانسن و كالریچ و دیگران در می یابیم كه:

اولاً جریان فكری ادبی كه از ارسطو شروع و به كالریچ ختم می شود، متناسب با شرایط فرهنگ اروپایی است؛ به ین صورت كه اگر در آراء آنها ابتدا موضوع اخلاقی در حوزه ی ادبیات دارای نقش و معنای خاصی بود، رفته رفته رنگ باخته و «لذت» جانشین «تعالیم اخلاقی» می گردد.

ثانیاً در تعریف ماهوی شعر و ادبیات با مشكلات و نارسایی های چندی روبه رو هستیم كه تعمیم آن نظرها به آثار ادبی مهم دنیا، نه تنها مشكل، بلكه گاهی ناممكن و یا حداقل ضعیف می باشد.
در این مقاله ضمن تبیین و روشنگری جریانات تاریخی آراء ادبی غربی، كه از اخلاق به التذاذ و از ایضاح به ابهام می گراید، سعی شده با كمك از نظریه های ادبی خواجه نصیر و بند كروچه و استفاده از مفهوم «شهود»، یك تعریف جامع و كاربردی تری از ادبیات ارائه شود تا گره گشای بسیاری از مشكلات ادبی و علمی ما باشد.
كلید واژه ها: آراء ـ ادبی ـ امروز ـ شهود ـ غرب ـ نقد ـ یونان

1ـ مقدمه
در تعریف واژه ی «ادبیات» و تبیین «ماهیت» و «رویكردهای معرفتی» آن، از قدیم ترین زمان ها تاكنون، مباحث گوناگونی از طرف صاحب نظران به عمل آمده است.
امروزه نیز با توجه به پیشرفت های علمی جدید و ورود آن به حوزه های علوم انسانی و تعاملات اجتماعی و معرفتی آن با ادبیات، بیش از پیش توجه علما و اندیشمندان علوم انسانی را به خود معطوف داشته است.
“سقراط، افلاطون و ارسطو نخستین كسانی هستند كه به طور رسمی درباره ی شعر و ادبیات، نظرهای متقن و منتقدانه ای بیان كرده اند.”(زرین كوب، ج1، 1361،ص 6).

“ظاهراً ارسطو هم اولین كسی بود كه آثار قوه ی ذوق و عقل انسانی را، مانند آثار طبیعت، تابع قوانین و نوامیس كلی شمرد و شعر و ادبیات را در زمره ی فعالیت های ذهنی انسان و دارای وجود و ماهیت معرفتی به شمار آورد.”(زرین كوب، ج2، 1361،ص829).
بررسی موضوع “وظیفه” و “كاركرد بیرونی ادبیات”، تاریخ طولانی دارد؛ دانشمندان و نظریه پردازان مختلفی با تأثیر از آراء ادبی افلاطون و به خصوص ارسطو، به طور عمده بیشتر بر جنبه های معرفتی ادبیات تأكید داشته اند. اما از دوره‌ی رنساس به بعد، و با توجه به توسعه ی روز افزون پیشرفت های علمی و صنعتی در غرب، “نظریه پردازان ادبی اغلب از جنبه‌های معرفتی ادبیات دور شده و به برآیند لذّت و انفعال نفسانی ادبیات، تأكید بیشتری نموده و آن را از مظاهر و نمودها‌ی عینی و ذاتی ادبیات برشمردند.”(رِنِه ولك، مورگان فوستر؛1370، صص 45-44).

تنی چند از نظریه پردازان بر رویكردهای عملی (Practic) ادبیات و جنبه های انسانی و اجتماعی آن تأكید داشته و مفهوم غایی و ماهیت درونی ادبیات را در ساختار عملی و عینی آن تعریف كرده اند. (سارتر؛1363،ص 29).
برخی نیز صرفاً جنبه ی زیبایی «ادبیات» را ماهیت اصلی آن بر شمرده اند؛ و به گفته اِمِرسون1 (1882-1803)، «زیبایی» خودش را توجیه می كند و در كنار هرگونه دفاعی كه از شعر به وسیله ی ارسطو، درایدن، كالریچ و دیگران به عمل آمده، باید گفت كه « نخستین وظیفه و عمده‌ی شعر، وفادار ماندن به ماهیت خودش است.» (رنه وِلِك و آستن وارن؛ 1373،ص31).

عده ای نیز مانند ماثیو آرنولد (1888-1822)، شاعر و منتقد، به بی طرفی اخلاقی ادبیات توجه داشتند. هدف آرنولد نیز نیل به «مجاهده ی بی طرفانه» و دست یابی به یك «محك عینی» در ارزیابی آثار ادبی بود. و در واقع نوعی تعادل و سازش بین مفهوم زیبایی (Beauty) و وظیفه ی اخلاقی (Duty) را تعلیم می داد.( زرین كوب؛ ج2، 1361،ص 503).

او در ماهیت اخلاقی ادبیات معتقد بود كه “شعر می تواند جانشین مذهب شود.” در مقابل بعضی ها نیز معتقدند كه «هیچ چیز در این دنیا یا در آن دنیا، نمی تواند جانشین چیز دیگر باشد».(تی.اس.الیوت؛1933،صص 155-113).
با توجه به سوابق و پایه های تاریخی تحقیقات و پژوهش های انجام یافته در غرب، در می یابیم كه در مطالعات و یا نظریه پردازی های آنان، تبیین روشن و گویایی از ماهیت اصلی و ذاتی ادبیات به عمل نیامده و در سیر جریانات و نظریه پردازی های ادبی نیز، بیشتر بر جنبه های صوری و مادی سخن ادبی، از جمله موضوع « زیباشناختی» آن و در نهایت بر مفهوم «لذّت گرایی ادبی» تأكید و توجه داشته اند.

در شرق نیز، از جمله در ایران، بخصوص در میان حكما، صوفیه و ادیبان ایرانی، ماهیت سخن ادبی بیشتر بر جنبه های اخلاقی و نفسانی آن استوار بوده است؛ در بین اعراب نیز، ابتدا صورت های مادی و زیباشناختی سخن ادبی مورد توجه قرار داشت. (تهانوی؛1346). عده ای نیز در تبیین ماهیت سخن ادبی، علاوه بر جلوه های زیباشناختی آن، موضوع تهذیب نفس و اهمیت اخلاقی آن را نیز لازمه ی ذاتی سخن ادبی برشمرده اند.(جاحظ؛1266،ص132).

محققان و صاحب نظران ایرانی هم تا حدود زیادی تأثیرات اخلاقی و نفسانی ادبیات را جزء ماهیت ذاتی آن برشمرده و در این مورد آراء مختلفی نیز بیان نـموده اند.(ابن سینا؛1953،ص162). عـده ای نیز به ماهیت تخیّل پردازی ، موزونـیت و جنبه ی هنری سخن ادبی و شعر استناد كرده و غایتی بالاتر از آن را متصور نشدند. (خواجه نصیر طوسی؛1326،ص588).
به طور كلی در مجموع آراء و نظریه‌های ادبی ایرانیان در گذشته نیز، یك نظریه و تعریف واحد و جامع الاطرافی كه بتواند ماهیت علمی و واقعی ادبیات و بخصوص شعر را تبیین نماید، ارائه ننموده اند. لذا ما در این پژوهش و بررسی، درصدد تبیین وارائه ی یك چارچوب منطقی و فراگیری، مبتنی بر واقعیت های ذاتی و علمی ادبیات هستیم كه طی آن بتوانیم ضمن روشنگری، كاستی ها، معایب نظریه ها و آراء ادبی غربی ها، به تحلیل منطقی ماهیت، فلسفه و اهداف ماهوی ادبیات نیز بپردازیم. براین اساس معتقدیم كه:

– آراء غربی ها در خصوص ادبیات، بیشتر بر جلوه های مادی و نفسانی آن استوار می باشد.
– در نظریه های ادبی حكمای عرب و ایران نیز علاوه بر جلوه های زیباشناختی و هنری سخن ادبی، بیشتر بر جنبه های اخلاقی آن تأكید شده است.
– سخنان ادبی، بخصوص شعر، علاوه بر مبانی ادبی و مفاهیم اخلاقی، از جنبه های شهودی و علمی نیز برخوردار می باشد.

2ـ مواد و روش ها
روش پژوهش ما، بنا به اقتضای ماهیت موضوع، تحلیل محتوا (Content text) می باشد كه طی آن ما در یك سیر تاریخی و از قدیم ترین زمان تا دوران معاصر، برجسته ترین آراء و نظریه های ادبی حكما، فیلسوفان و نظریه پردازان غربی، ایران و عرب را مورد بررسی و تحلیل محتوایی و انتقادی قرار داده ایم. در این روش، علاوه بر آشنایی با سوابق پژوهش موضوع، با سایه روشن ها و در نتیجه كاستی ها و معایب نظریه پردازان نیز آشنا می شویم. و در پایان نیز با استفاده از اطلاعات و داده های به دست آمده و با عنایت به نظریه ی شهودی ادبیات، كه در عرفان و روان شناسی جدید و زیباشناختی علمی نیز مطرح است، به ارائه ی نظر جدیدی در خصوص “شعر و سخن ادبی” پرداخته ایم.

3ـ نتایج و مباحث
3ـ1ـ آراء یونانیان و غربی ها در باب ماهیت سخن ادبی
سقراط، افلاطون و ارسطو نخستین كسانی هستند كه به طور رسمی درباره ی شعر و ادبیات نظرهای متقن و منتقدانه ای بیان كرده اند و ظاهراً ارسطو (321- 384 ق.م) اولین كسی بود كه آثار قوه، ذوق و عقل انسان را، مانند آثار طبیعت، تابع قوانین و نوامیس كلی شمرد؛ او معتقد بود كه «شعر (ادبیات) از فعالیت های ذهنی و امری است كه دارای وجود و ماهیتی است و باید تحت تعمق و تفحص قرار گیرد».(زرین كوب؛ ج1، 1361،ص 6).

3ـ2ـ افلاطون و الهامی بودن شعر
افلاطون (347-427 ق.م) نیز، مانند استادش، سقراط، شعر و سخن ادبی را نتیجه ی قوه ی الهام و امری الهی و یكی از اسرار خدایان می دانست؛ به نظر او شعر به وسیله ی «الهه ی شعر» بر قلب شاعر الهام می شود. البته افلاطون در نظر خود، درصدد آن نبود كه مانند ارسطو، قواعد و قوانین خاصی برای شعر و ادب تنظیم نماید.

افلاطون دو رساله به نام های فدروس (phaedrus) و ایون (Ion) دارد. وی در رساله ی فدروس، ضمن برشمردن چهار نوع جنون، یكی از آنها را «جنون شاعران» معرفی كرده و می گوید: «نوع سوم شوریدگی، حال كسانی است كه مسحور الهه های شعر و هنر و دانش شده اند».(دیوید دیچز؛ 1369،ص32). افلاطون در جای دیگری، علاوه بر اینكه به “الهامی بودن موضوع شعر” اشاره می كند، شاعران را نیز حلقه های ارتباطی بین زمین و عالم بالا معرفی می نماید؛ او در این باره می گوید:

« گمان می كنم اكنون دریافته باشی كه آن شنوندگان، واپسین حلقه های زنجیرند كه نیروی مغناطیسی به آن منتقل می شود و حلقه های میانه، نمایشگران و راویانی چون تو و حلقه ی نخستین خود شاعر است. خدا نیروی خویش را به حلقه ی نخستین می دهد و این حلقه به حلقه ای دیگر می پیوندد و هر حلقه ای، حلقه ی بعدی را به دنبال خود می كشد». افلاطون؛1367،ص614).

البته باید توجه داشت كه افلاطون در اثر معروف خود (مدینه ی فاضله)، كه در كتاب جمهور او گرد آمده، براساس نظریه ی مُثُلی خود، ضمن عدول از عقیده ی اول خود، با شاعران به مخالفت برخاسته و سخنان آنان را گمراه كننده و بیهوده شمرده است؛ وی افلاطون در این باره می‌گوید:
«گفتم كه همه ی شعرا، خواه از نیكوكاری، خواه از سایر موضـوعات سخن می گویند، كاری جز تقلید اشباح انـجام نمی دهند و به حقیقت نمی رسند و می توانیم بگوییم كه شاعر مقّلد هم مانند كسی كه حكومت و اختیار شهر را به دست مفسدین بسپارد و سكنه ی نیكوكار را هلاك كند، تخم فساد در روح افراد می كارد و فقط جنبه ی غیرعاقله ی نفس انسانی را خشنود می سازد».( همان؛صص552-573).

3ـ3ـ ارسطو و ساختار شعر و سخن ادبی
ارسطو، شاگرد افلاطون، در مخالفت با نظر اخیر او درباره ی شعرا می پردازد. او علاوه بر آنكه برخی از اشكالات افلاطون در باب شعر را پاسخ می دهد، خود نیز به طرح آراء خویش در زمینه ی تقسیم بندی شعر، منشأ و ماهیت آن و نیز تجزیه و تحلیل هر یك از انواع شعر یونانی معاصر خود می پردازد؛ او در این راستا، بین سخنان هومر و انباذ قلس[حكیم]، كه هر دو موزون هستند،

فرق قائل شده و معتقد است كه در شـعر، عـلاوه بر خـمیر مایه ی وزن، مـفهوم خیال نـیز عنـصر اصـلی شـعر به شمار می آیـد. (زرین كـوب؛1357،ص 114). و مـعتقد است كه ادبـیات امری حقیقی، جدی و مـفید اسـت، در این باره می گوید:« شعر فلسفی تر از تاریخ است».(ارسطو؛1337،ص84). در این نظر ارسطو، ماهیت ادبیات از امور واقع فراتر رفته و با دنیای آرمانی بشر مرتبط می شود؛ به عبارت دیگر می توان گفت كه در این دیدگاه، در ماهیت ادبیات، ابلاغ و نشر معرفت و آگاهی نهفته است. بر همین اساس است كه در كتاب «فن شعر» (بوطیقا) خود، موضوع «كاتارسیس»(Katharsis) یا «روان پالایی» را مطرح كرده است كه منظور او از این اصطلاح «تزكیه ی نفس» و تلطیف عواطف انسانی، از طریق استخلاص این عواطف به هنگام ادراك زیبایی است.

ارسطو در اثر فوق سعی دارد كه ارزش “اخلاقی” شعر را از ارزش «زیباشناختی» آن جدا كند و شعر را به منزله ی امری زیبا مورد تحقیق و تحلیل قرار دهد.(زرین كوب؛ 1361،ص291). وی با پرداختن به مسائل و موضوعاتی چون تراژدی و آثار و فواید آن (همان؛ص121)، نشان می دهد كه نسبت به صورت شعری حساسیت داشته و می دانسته كه لذّت یك اثر ادبی كامل، باید از اجزاء مختلف مؤثر در ایجاد آن حاصل گردد.( دیوید دیچز؛1369،ص78).

ارسطو بر این باور است كه تراژدی با برانگیختن شفقت و ترس در ما، آن چنان توانایی به ما می دهد تا با آرامش فكر و فارغ از شور و احساسات «تماشاخانه» را ترك كنیم. در نظر او، تراژدی نه تنها بینش خاص خود را القاء می كند1، بلكه شور و احساسات زاید آدمی را نیز دفع و معرفتی جدید در ما ایجاد می كند و حالت فكری بهتری از برای ما فراهم می سازد؛ به عبارت دیگر، او معتقد است كه شاعر به وسیله ی عنصر تخیّل و با بهتر جلوه دادن سیمای این جهانی، ما را یك پله به حقیقت و معرفت كلی نزدیك می سازد. این ارزش های سه گانه، حملات افلاطون را جداً دفع می كند.(همان؛ص78).

3ـ4ـ دفاع سیدنی از نظریه ی ارسطو
در قرن شانزدهم، سرفلیپ سیدنی (1586-1554 م)، شاعر و مرد سیاسی انگلیسی، در رساله ی انتقادی خود تحت عنوان «دفاع از شعر» به حمایت از آراء ارسطو در مورد شعر پرداخت. او كه ادبیات تخیّلی را به طور كلی، مد نظر داشت، در رساله ی فوق، به دنبال بیان این حقیقت است كه اگر شاعر یا نویسنده بتواند یك اثر ابداعی و تخیّل آمیز همراه با سرزندگی و شور و احساس ارائه كند، اثر او وسیله ای جهت ابلاغ حقایق تاریخی و اخلاقی خواهد بود؛

در نظر او «ابداع» صفت ممیزه ی شاعر است و شاعر به كمك تخیّل خود، جهانی برتر و كاملتر از دنیای واقعی می آفریند؛ در نظر او عالم طبیعت«برنجین» است و فقط شاعران جهانی «زرین» می آفرینند.(دیوید دیچز؛صص109و 113). سیدنی بر این باور است كه دوستان افسانه ها پایدارتر، جنگجویانش “دلیرتر” و فرمانروایانش “شایسته تر” و قهرمانانش از هر لحاظ “ممتاز” تر و عاشقانش نیز “وفادار” ترند. درختانش “پربارتر” و گل هایش هم “خوشبوتر” هستند؛ پس شاعر به كمك قوه ی تخیّل خود « جهانی زیباتر و كاملتر از دنیای واقعی» می آفریند.

3ـ 5 ـ جان درایدن و طبیعت عام بشری
اینگونه نظریه ی آرمانگرایی ادبی ادامه پیدا كرد تا اینكه در سال 1688، جان درایدن (1700-1631)، شاعر و مرد سیاسی انگلیسی، با توجه به جنبه های اخلاقی ادبیات، به موضوع نمایش پرداخته و چنین می نویسد: «تصویر راستین و سرزنده از طبیعت بشر، كه نمودار شور و احساس و خلق و خوی اوست و نیز دگرگونی های سرنوشتی، كه وی دستخوش آن است، به منظور مسرت و تعلیم انسان».(دیوید دیچز، 1369،صص 134و 279).

وی در مقدمه ای كه بر آثار شكسپیر نوشته، معتقد است كه یكی از هنرهای شكسپیر این بود كه در هنرهایش از «طبیعت عام بشری» تقلید كرده و سخن گفته است؛ به این ترتیب كه انسان در آموزش و معرفت طبیعت عام بشری است كه لذّت می‌برد و این لذّت نیز ناشی از شناخت آدمی است نه از تعلیم.(همان؛ص137).

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله جلال‌الدین محمد بلخی ( مولوی) در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله جلال‌الدین محمد بلخی ( مولوی) در word دارای 12 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله جلال‌الدین محمد بلخی ( مولوی) در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله جلال‌الدین محمد بلخی ( مولوی) در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله جلال‌الدین محمد بلخی ( مولوی) در word :

جلال‌الدین محمد بلخی ( مولوی)

جلال‌الدین محمد، كه با عناوین « خداوندگار»، « مولانا»، « مولوی»، « ملای روم» و گاه با تخلص « خاموش» در میان پارسی زبانان شهرت یافته، یكی از شگفتیهای تبار انسانی است.
از عنوان‌های او، « خداوندگار» و « مولانا» در زمان حیاتش رواج داشته و «مولوی» در قرن‌ها بعد و شاید نخستین بار در قرن هشتم یا نهم در مورد او به كار رفته است.
مولانا در ششم ربیع‌الاول سال 604 هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاكانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینكه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می‌كرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می‌خواند.

پدرش، بهاءالدین ولدبن ولد ( 543-628) نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می‌شده است. وی در بلخ آسوده می‌زیسته و بی‌مال و مكنت هم نبوده است. در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بهاء ولد مردی خوش‌سخن بوده و مجلس می‌گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته‌اند. ظاهراً این دلبستگی مردم موجب شده بود كه هراس در دل محمد خوارزمشاه افتد و بهاء ولد در شرایطی قرار گیرد كه از بلخ به قونیه مهاجرت كند. از سوی دیگر وی با مخالفت آشكار متكلم بزرگ قرن ششم، امام فخر رازی، روبرو بوده كه در خوارزمشاه نفوذ فراوان داشته و نزد او در حق بهاء ولد سعایت می‌كرده است.
البته بیم هجوم تاتار كه بسیاری از اهل فضل و دانش شرق ایران را به كوچیدن از دیار خود واداشته بود، در این میان تأثیر قطعی داشته است.

بهاء ولد بین سال‌های 616- 618 به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد. بر سر راه، در نیشابور، با فرزند سیزده چهارده‌ساله‌اش جلال‌الدین محمد به دیدار عارف و شاعر جان سوخته، شیخ‌فریدالدین عطار شتافت. عطار درباره مولانا به پدرش چنین گفت: « این فرزند را گرامی‌دار، زود باشد كه از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند.»
بهاء ولد بر سر راه مكه چند روزی در بغداد ماند و سپس به حج رفت و پس از گزاردن حج رهسپار شام و از آنجا روانه آسیای صغیر شد و چون آتش فتنه تاتار روز به روز شعله‌ورتر می‌شد و زادگاه او از آشفته‌ترین نواحی قلمرو اسلامی آن روزگار شده بود، دیگر عزم وطن نكرد و در همان جا مقیم شد.
فخرالدین بهرامشاه، پادشاه ارزنجان ( ارمنستان تركیه) و پسرش علاء‌الدین داودشاه، به وی توجه كردند و پس از چندی علاء‌الدین كیقباد، پادشاه سلجوقی روم ( آسیای صغیر) از او درخواست كرد تا به قونیه آید و او پذیرفت.

جلال‌الدین محمد، بنابر روایاتی، در هجده‌سالگی، در شهر لارنده، به فرمان پدرش، با گوهر خاتون، دختر لالای سمرقندی، ازدواج كرد.
پدر مولانا به سال 628 هجری قمری درگذشت و جوان بیست‌ و چهارساله به خواهش مریدان یا بنابر وصیت پدر، دنباله كار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت كه سید برهان‌الدین محقق ترمذی به سال 629 به روم ( آسیای صغیر) آ,د و جلال‌الدین محمد از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد.
به تشویق همین برهان‌الدین یا به انگیزه درونی، مولانا برای تكمیل معلومات از قونیه رهسپار جلب شد. مدت اقامت او در حلب به دقت روشن نیست. گویا در همین شهر بوده كه از محضر درس فقه كمال‌الدین بن العدیم بهره گرفته است. پس از این به دمشق رفت و حدود چهار سال یا بیشتر در آنجا ماند. بنابر روایاتی در این شهر به دیدار محی‌الدین عربی، عارف و متفكر برجسته آن روزگار نایل آمد.
اقامت او در حلب و دمشق روی هم از هفت سال در نگذشت. پس از آن به قونیه بازگشت و به اشارت سیدبرهان‌الدین به ریاضت پرداخت.
مولانا، پس از مرگ محقق ترمذی ( 638)، نزدیك پنج‌سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنان‌كه نوشته‌اند تا چهارصد شاگرد به حلقه درس او فراهم می‌آمدند. وی در آفاق آن روز اسلامی به عنوان پیشوای دین و ستون شریعت احمدی آوازه شد.

بعد از این دوران است كه ملاقات معروف میان مولوی و شمس‌الدین محمدبن علی بن ملك داد تبریزی اتفاق افتاد. این دیدار چنان مولانا را دگرگونه كرد كه از پس پشت پا به مقامات دنیوی زد و دست ارادت از دامن ارشاد شمس برنداشت و پیوسته در ملازمت و صحبت او می‌بود.
آنچه مسلم است شمس در 27 جمادی‌الآخر سال 624 به قونیه وارد شده و در 21 شوال 643 از قونیه بار سفر بسته و بدین‌سان، در این بار، حداكثر شانزده ماده با مولانا دمخور بوده است.
علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست. این قدر هست كه مردم جادوگر و ساحرش می‌دانستند و مریدان بر او تشنیع می‌زدند و اهل زمانه ملامتش می‌كردند و بدین‌گونه جانش در خطر بوده است.
باری آن غریب جهان معنی به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت. در شعر مولوی این لحظه‌های هجران و شوق تجدید دیدار زیاده آشكار است.
گویا تنها پس از یك ماه مولانا خبر یافت كه شمس در دمشق است. نامه‌ها و پیام‌های بسیار برایش فرستاد. مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری كه نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذرخواه گشتند. پس، مولانا فرزند خود، سلطان ولد را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد. شمس پس از حدود پانزده ماه كه در آنجا بود به سال 644 دعوت سلطان ولد را ـ كه با حدود بیست تن از یاران مولانا به دمشق آمده بود ـ پذیرفت و روانه قونیه شد. اما این‌بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال 645 هجری قمری از قونیه غایب گردید و دانسته نبود كه به كجا رفت.

مولانا پس از جستجوی بسیار، سر به شیدایی برآورد. انبوهی از شعرهای دیوان، در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است.
جایگزین شمس در جلب ارادت مولانا صلاح‌الدین زركوب بود. وی مردی عامی و ساده‌دل و پاكجان بود. توجه مولانا به او چندان بود كه آتش حسد را در دل بسیاری از پیرامونیان مولانا برافروخت. بیش از هفتاد غزل از غزل‌های مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته است. این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح‌الدین ( محرم سال 657) دوام یافت.
پس از مرگ صلاح‌الدین، عنایت مولانا نصیب حسام‌الدین چلبی گردید. حسام‌الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح‌الدین از ارادتمندان مولانا شد و پس از مرگ او سرود مایه جان مولانا و انگیزه پیدایش اثر عظیم او، مثنوی گردید. یكی از بزرگترین آثار ذوقی و اندیشه بشری، را حاصل لحظه‌هایی از همین هم‌صحبتی می‌توان شمرد.

سرانجام مولانا، روز یكشنبه پنجم جمادی‌الآخر سال 672 هجری قمری چشم از جهان فرو بست. خرد و كلان مردم قونیه حتی مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ وی زاری و شیون نمودند. جسم پاكش در مقبره خانوادگی در كنار پدر در خاك آرمید. بر سر تربت او بارگاهی ساختند كه به «قبه خضرا» شهرت دارد و تا امروز همیشه جمعی مثنوی خوان و قرآن خوان كنار آرامگاه او مجاورند.

مولانا در میان بزرگان اندیشه و شعر ایران شأن خاص دارد و هر كس یا گروهی از زاویه دید مخصوصی تحسینش می‌كنند. وی در نظر ایرانیان و بیشتر صاحب‌نظران جهان، به عارفی بزرگ، شاعری نامدار، فیلسوفی تیزبین و انسانی كامل شناخته شده است. پایگاه او در شعر و شاعری چنان والاست كه گروهی او را بزرگترین شاعر جهان و دسته‌ای بزرگترین شاعر ایران و جمعی، یكی از چهار یا پنج تن شاعران بزرگ ایران می‌شمارند. و مریدان و دوستدارانش، بیشتر به پاس جلوه‌های انسانی، عرفانی، شاعری، فیلسوفی شخصیت او به زیارت آرامگاهش می‌شنابند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نقد داستان فردا در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نقد داستان فردا در word دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نقد داستان فردا در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله نقد داستان فردا در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله نقد داستان فردا در word :

نقد داستان فردا

یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو
در «نوشته‌های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد. این داستان اول بار در مجله «پیام نو» (خرداد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله‌ای در مطبوعات درج نشد، نشانه‌هایی در دست است مبنی بر این که در همان سال‌ها واکنش‌ها و بحث‌های کمابیش تندی را برانگیخته است،

که مصطفی فرزانه در کتاب خاطرات‌گونه خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه‌ای از آن‌ها اشاره کرده است. اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به‌کار برده است، که شیوه‌ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان‌نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو دهه بعد از آن نیز هیچ نویسنده‌ای طبع خود را در آن نیازمود.

فردا به شیوه تک‌گویی درونی نوشته شده است:1- تک‌گویی مهدی زاغی 2- تک‌گویی غلام. و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپ‌خانه‌ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی». داستان بدون دخالت نویسنده و توضیحات و اظهارنظر‌های او نوشته شده و به صورت گفت‌وگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده. نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی ‌فرومی‌برد و او را در آن‌جا تنها می‌گذارد تا خود دربیابد که هر کسی درباره چه چیز حرف می‌زند:

بعد از شش سال کار، تازه دستم خالی است. روز از نو روزی از نو! تقصیر خودمه چهار سال با پسر خاله‌ام کار می‌کردم، اما این دو سال که رفته اصفهان ازش خبری ندارم. آدم جدی زرنگیه. حالا هم به سراغ اون می‌رم. کی می‌دونه؟ شاید به امید اون می‌رم. اگر برای کاره پس چرا به شهر دیگه نمی‌رم؟ به فکر جاهایی می‌افتم که جا پای خویش و آشنا را پیدا بکنم. زور با زو! چه شوخی بی‌مزه‌ای! اما حالا که تصمیم گرفتم. گرفتم;خلاص.

در این قطعه، مهدی زاغی خصوصی‌ترین اندیشه‌ها و احساساتش را بیان می‌کند، اندیشه‌ها و احساساتی که با ضمیر ناهوشیار، اندیشه‌های آرمیده، فاصله چندانی ندارند. زبان ذهن او عموماً آگاه به خود و واقع‌بینانه است و کمابیش همان ترکیب منظم زبان روزمره را دارد.

تو دنیا اگر جاهای مخصوص برای کیف و خوش‌گذرانی هست، عوضش بدبختی و بیچارگی همه‌جا پیدا می‌شه. اون‌جاهای مخصوص، مال آدم‌های مخصوصیه. پارسال که چند روز پیشخدمت «کافه گیتی» بودم، مشتری‌های چاق داشت، پول کار نکرده خرج می‌کردند. اتومبیل، پارک، زن‌های خوشگل، مشروب عالی، رختخواب راحت، اطاق گرم، یادگارهای خوب، همه را برای اون‌ها دستچین کردند، مال اون‌هاست و هرجا که برن به اون‌ها چسبیده. اون دنیا هم باز مال اون‌هاست. چون برای ثواب کردن هم پول لازمه! ما اگر یک روز کار نکنیم، باید سر بی‌شام زمین بگذاریم. اون‌ها اگر یک شب تفریح نکنند، دنیا را بهم می‌زنند!

 

پیدا است که صادق هدایت ترکیب کلامی‌ مهدی زاغی را نه به صورت شکل نخستین آن و همان‌گونه که بر ذهن چنین آدمی‌جاری می‌شود بلکه در هیئت پروده آن، از طریق جمله‌های مستقیم و نظم ساختمانی عبارات، بیان کرده است. اشاره به «جدی» و «زرنگ» بودن پسرخاله مهدی زاغی و توصیف «مشتری‌های چاق» «کافه گیتی» نه محصول ذهن و برآمد اندیشه مهدی زاغی که ریخته قلم هدایت است.

طبیعی است که مهدی زاغی خصوصیات پسرخاله خود و مشتری‌های کافه گیتی را می‌شناسد اما آن چه ارائه می‌دهد توصیفات و توضیحاتی است که گویا برای دیگری، برای خواننده، نقل می‌شوند. البته این پروردگی و انتظام، ارائه جمله‌هایی با بار اطلاعاتی به خواننده، در همه‌جا وجود ندارد و خواننده ناچار است، چنان که طبیعت چنین داستان‌هایی است، برای گردآوردن داده‌های حسی مهدی زاغی همه حواس خود را به کار گیرد. کشف این‌که دقیقاً درباره چه چیزی گفت‌وگو می‌شود همیشه آسان نیست:

رختخوابم گرم‌تر شده; مثل این‌که تک هوا شکسته; صدای زنگ ساعت از دور میاد. باید دیروقت باشه; فردا صبح زود; گاراژ; من که ساعت ندارم; چه گاراژی گفت؟; فردا باید; فردا.
خواننده می‌بایست با موج اندیشه مهدی زاغی حرکت کند. همین عبارات مقطع و تک‌واژه‌ها وتار‌های پیچاپیچی از یادآوری، ما را با دیدگاه شخصیت او آشنا می‌سازند.

هر کلمه و عبارت بریده‌ای مظهر هیچ و در عین حال همه چیز است. هدایت مطمئن است که خواننده با مقداری صرافت از آن‌چه او می‌گوید سردرمی‌آورد. اگر بنا بود همه آن چیز‌هایی که در ضمیر ناهوشیار مهدی زاغی، در ساعاتی پیش از خواب، جریان دارند به صورت سیال و نابخود بیان شوند، یعنی در سطح همان الفاظ و اشاره‌هایی که برای آدمی‌ با طبیعت او یادآور عواطف و اندیشه‌های سرشار هستند،

در آن صورت خواننده ولو با صرافت طبع، چیز چندانی دستگیرش نمی‌شد. در طبیعت، در ذهن خواب‌زده، جملات به صورت بریده‌بریده و درهم ریخته و در میان جملات دیگر به یاد می‌آیند. وقایع به گذشته، که ریشه‌شان در آن است، بازمی‌گردند و هرچیز ظاهراً به‌طور تصادفی و پر ابهام و گنگ احساس می‌شود. به همین دلیل ثبت چنین حال و تجربه‌ای معانی و تعبیرات گوناگونی پدید می‌آورد، زیرا گاهی یک کلمه یا جمله نشانه جدا شدن از یک مطلب است و گاهی نشانه اندیشه یا احساسی که در گذشته واقع شده و به سبب ادای مطلب و کلمه‌ای واخوانی شده است یا هیچ‌یک، ممکن است ارتجالی و کاملاً بی‌مقصود یا به عبارت دیگر غیرقابل قضاوت باشد.

اما تک گفتاری مهدی زاغی، غلام، همکار او، محصول گزینش آگاهانه نویسنده از ذهن و زبان آدم‌هایی است که قرار است به خواننده معرفی شوند، معرفی نامه‌ای است که در قالب اندیشه و خیال پیش از خواب، بدون ارتباط با محرک‌های بیرونی، بیان شده است. نشانه‌های اصرار نویسنده برای عرضه روشن وجوه شخصیت‌های خود جابه‌جا به چشم می‌خورد:

فقط یک رفیق حسابی گیرم آمد، اونم هوشنگ بود. با هم که بودیم، احتیاج به حرف زدن نداشتیم: درد هم‌دیگر را می‌فهمیدیم. حالا تو آسایشگاه مسلولین خوابیده. تو مطبعه «بهار دانش» بغل دست من کار می‌کرد.

کاملاً روشن است که جمله توضیحی آخر، اشتغال هوشنگ در مطبعه «بهار دانش» فقط جهت مطلع کردن خواننده است، والا طبیعی است که مهدی زاغی خود نیازمند چنین توضیحی نیست. یا در تک گویی غلام، با این که از نوشیدن الکل زیاد پکر و گیج و منگ است، توضیحات مستقیم فراوانند:

از این خبر همه بچه‌ها تکان خوردند. حتی علی مبتدی اشک تو چشمش پر شد، دماغش را بالا کشید و از اطاق بیرون رفت. فقط مسیبی بود که ککش نمی‌گزید. مشغول غلط گیری بود- سایه دماغش را چراغ به دیوار انداخته بود.
با خواندن این‌گونه توضیحات و اندیشه‌های وصفی خواننده احساس می‌کند که آن دو، به رغم آن‌چه خود اعلام می‌کنند، در خلوت آخر شب، چنان که باید، غرق در تفکرات و احساس خود نیستند. اگرچه مفاهیم از طریق واخوانی به ذهنشان راه می‌یابند،

جملات وصفی و معترضه آن‌ها، ظاهراً برای آن که مبادا آن‌چه را که می‌گویند پیچیده و تاریک باشد، نواخت تک‌گویی را از صورت سیال و طبیعی آن خارج کرده است. در واقع هدایت سعی داشته است با درج ملاحظات و وصف‌های ملموس و پیوسته موقعیت قهرمانش را از لحاظ ادراک و احساس به طور منجز ثبت کند و حاضر نشده است خواننده را در تمام دقایق داستان با قهرمانش تنها بگذارد، و این به هر حال عدول از آن سبکی است که خود وضع کرده است. اما نکته قابل توجه این است که در آن لحظاتی که هدایت، به عنوان نویسنده، وارد جریان تک‌گویی شده است و خواننده صدای او را می‌شنود، بی‌طرفی لحن قابل لمس است و با وجود ناهنجاری آن از لحاظ ساختمان داستان ذهن خواننده از دنیای درونی شخصیت منحرف نمی‌شود.

تعویض موضوعات در سیر تک‌گویی، جابه‌جایی و انتقال یک احساس به احساس دیگر، غالباً سنجیده و مرغوب از کار درآمده است، به ویژه در تک‌گویی غلام:
در صورتی که اون مُرد; نه. کشته شد. پیرهن زیرم خیس عرقه، به تنم چسبیده. این شکوفه دختر قدسی بود که گریه می‌کرد; امشب پکر بودم. زیاد خوردم. هنوز سرم گیج می‌ره. شقیقه‌هام تیر می‌کشه. انگاری که تو گردنم سرب ریختند: گیج و منگ; همین‌طور بهتره; چه شمد کوتاهی! این گفته;حالا مردم; حالا زیر خاکم. جونورها به سراغم آمدند; باز شکوفه جیغ و دادش به هوا رفت!; طفلکی باید یک باکیش باشه; یادم رفت براش شیرینی بگیرم.

یا:
چرا هنوز سر درخت کاج تکان می‌خوره؟ پس نسیم میاد. امروز ترکبند دوچرخه یوسف به درخت گرفت و شکست. به لب‌های یوسف تبخال زده. گوادرات; دیروز هفتا بطر لیموناد خوردم. باز هم تشنه‌ام بود! نه حتماً غلط مطبعه بوده. یعنی فردا تو روزنامه تکذیب می‌کنند؟ خوب من پیرهن سیاهم را می‌پوشم. چرا عباس که چشمش لوچه بهش «عباس لوچ» نمی‌گند؟ گوادرات;گو- واد-رات; گو ـ وادرات- فردا روزنامه; پیرهن سیاهم- فردا;

دو قطعه بالا، از تک‌گویی درونی غلام که بیش‌تر به جریان سیال ذهن نزدیک‌اند، با تک‌گویی مهدی زاغی از لحاظ شکل و لحن متفاوت‌اند. آهنگ ذهن غلام با ذات ذهن او، با ساخت اخلاقی‌اش، هماهنگ است. هدایت بر حدود ذهنی که از غلام انعکاس می‌دهد واقف است. نوع ذهنی که مهدی زاغی از آن برخوردار است خام و بدوی است و واکنش‌های آن تبلور شخصیت آدمی‌است «بی‌تکلیف» و تا خرخره زیر قرض. کارگری یک لاقبا و تنها که وقتی مشغول کار است، همه مواجبش را پیشخور می‌کند.

به خلاف غلام، که اهل ولگردی و قمار زدن نیست و عضو اتحادیه و حزب است، آدمی‌ است فاقد وجدان اجتماعی، بیزار از سیاست، هوسباز، دمدمی‌ و ماجراجو، اما با اخلاق. آدمی‌ است که احوال و اجبار محیط، تحقیر و حیرانش کرده است و وسیله تسلط بر سرنوشت او است، اما سخت‌گیری‌های پروحشت کار، اقتصاد و قوانین و عرف اجتماعی ارزش‌های اجتماعی را از تن او بیرون نکرده است. او هنگامی‌که پیشخدمت یک کافه است، به جانبداری از زنی با یک سرباز سیاه‌مست امریکایی گلاویز می‌شود، کتک می‌خورد و سه ماه به حبس می‌افتد.

وقتی هوشنگ، تنها رفیق حسابی و مسلولش، را به آسایشگاه مسلولین می‌برند، بدون آن که کسی بو ببرد، ساعتش، تنها دارایی‌اش، را می‌فروشد تا صرف معالجه او کند. زمان تک‌گویی مهدی زاغی آخر‌های یک شب زمستانی است، که قرار است فردایش به اصفهان برود.

بافت و لحن این تک‌گویی، جز در لحظاتی، با عواطف رقیق و احساسات افراطی شخصیت بی‌پناه و زخم‌خورده آو تناسب لازم را ندارد. اندیشه‌اش شسته‌رفته‌تر و اجتماعی‌تر از آدمی ‌است با مشخصات او. یأس و اعتراضش متعلق به خودش نیست:«من همه دوست و آشنا‌هام را تو یک خواب آشفته شناختم.» «زندگی، دالان درازِ یخزده‌ای است، این زندگی را مشتری‌های «کافه گیتی» برای ما درست کردند: تا خون قی بکنیم و اون‌ها برقصند و کیف بکنند.»

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله دکتر محمد مصدق در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله دکتر محمد مصدق در word دارای 11 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله دکتر محمد مصدق در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله دکتر محمد مصدق در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله دکتر محمد مصدق در word :

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به ” وزیر دفتر ” از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم نجم السلطنه فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوهً عباس میرزا ولیعهد و نایت السلطنه ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت ” رئیس دفتر استیفاء ” امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.

میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال 1271 شمسی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را ” مصدق السلطنه ” نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می نویسد: ” چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد مظفرالدین شاه ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم.

محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد.
مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد: ” میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله می رود. این جوان بقدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست.

گفتار و رفتار و پذیرائی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است”. مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.

مصدق السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه مشار الملک از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود.

دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا ” وطن ثانوی
” خود می خواند می نویسد: ” در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید;. تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم.
این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم;” دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند ” به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر بابلسر فعلی شویم.

ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم.
بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند. در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری استانداری فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت.

با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از 100 روز ساقط گردید.
با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه دارائی انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت.
با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.

در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت. پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید. دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله غلامحسین بنان در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله غلامحسین بنان در word دارای 10 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله غلامحسین بنان در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله غلامحسین بنان در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله غلامحسین بنان در word :

غلامحسین بنان
زمینه فعالیت : خواننده
تولد : اردیبهشت 1290 قلهک تهران
مرگ : 1364تهران
زندگی نامه استاد غلام حسین بنان

دوران کودکی
غلامحسین بنان در اردیبهشت ماه سال 1290 خورشیدی در تهران خیابان زرگنده (قلهک) در خانواده ای هنرمند به دنیا آمد. پدرش کریم خان بنان الدوله نوری و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزا رکنی(رکن الدوله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بود. مادرش پیانو را بسیار خوب می نواخت، پدرش کریم خان بنان الدوله، فرزند میرزا الله مستوفی از صدایی خوش بر خوردار بود و خواهرش نیز نزد [مرتضی نی داوود][1] تار می نواخت. استاد غلامحسین بنان از شش سالگی بنا به درخواست و توصیه استاد نی داوود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت. اولین استاد او پدرش ، دومین استاد مرحوم میرزا طاهر ضیاء زاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بود. در سن 11 سالگی به آموزش فن تلفیق و طرز ادای شعر از میرزا طاهر رسایی(ضیاء زاکرین) پرداخت.

ستاد غلامحسین بنان در اردیبهشت ماه سال 1290 خورشیدی در تهران خیابان زرگنده (قلهک)،در خانواده متمول و صاحب جاه، به دنیا آمد. پدرش کریم خان بنان الدله نوری و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزارکنی (رکن الدله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بود. از شش سالگی بنا به توصیه استاد نی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت،

اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصرسیف بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در رادیو آغاز کرد، درآن زمان، شادروان روح اله خالقی مسولیت رادیو را بر عهده داشت، روزی که بنان با عبدالعلی وزیری جهت امتحان به رادیو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان میخواهند که برای ایشان قطعه ای بخواند و او «درآمد سه گاه» را آغازمیکند و صبا هم باویلن او را همراهی می کند. هنوز «درآمد» تمام نشده بود که خالقی به صبا می گوید:«شما نواختن ویلن را قطع کنید» و به بنان اشاره می کند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مکثی ،

با چنان مهارت و استادی «درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می اید که روح اله خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آینده وی را در هنر آواز درخشان پیش بینی می کند. صدای بنان، بسیار لطیف و شیرین، زیبا و خوش اهنگ، کوتاه می خواند ولی درهمین کوتاهی، ذوق و هنر بسیار نهفته است، غلت ها و تحریرهای او چون رشتهء مروارید غلطانی، به هم پیوسته و مانند اب روان است. من از صدای او مسحور میشوم، لذتی بی پایان می برم که فوق ان متصور نیست، تصور نمی کنم خواننده یی به ذوق و لطف و استعداد بنان در قدیم داشته باشیم، و به این زودی ها هم پیدا کنیم;بنان در موسیقی ما از گوهر گرانبها هم گرانبهاتر است.

از سال1321 صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده یی از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کرد. خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای جاویدان» بنا به دعوت استاد ارجمند داود پیر نیا همکاری داشت. بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود 450 اهنگ را اجرا کرد و انچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می اورد،

زیر و بم ها و تحریرات صدای او است که مخصوص به خودش می باشد. بنان نه تنها در اواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می باشد. غلامحسین بنان به سال 1315 خورشیدی به سمت بایگان در اداره کل کشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شرکت ایران بار که مرکز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منسوب گردید. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم فرخ که وزیر خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت. بعد از تغییر کابینه،

به اداره کل غله و نان منتقل شد و چندی کفالت اداره دفتر و کارگزینی و مدتی هم مسؤولیت تحویل کوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول گردید و در سال 1334 ریئس شورای موسیقی رادیو شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته که ره آورد این همکاری ها دهها برنامه گلهای جاویدان، گلهای رنگارنگ و برگ سبز می باشد.

و برنامه های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است. غلامحسین بنان مدتها بود که مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیازهای درونیش را نداشت و به همین دلیل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزید و از صحنه هنر کناره کشید و دیگر حدود بیست سال آخر عمر را تقریبا فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر رنجور می کرد و متاسفانه کوشش های پزشکان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های پری بنان همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نیفتا دو سرانجام درساعت 7 بعدالظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت. روانش شادباد.

زندگی نامه علیرضا افتخاری

علیرضا افتخاری مهیاری در روز دهم فروردین ماه هزارو سیصد و سی و هفت در شهر هنر ؛ اصفهان دیده به جهان گشود . وی از همان کودکی بسیار خوب و رسا می خواند .
استاد نخست ایشان ؛ استاد طباطبایی نوازنده ی روشندل ویولون بودند که به پیشرفت افتخاری کمک های شایانی نمودند.به طوری که صفحاتی از افتخاری در نوجوانی توسط شرکت رویال در استودیو طنین ضبط شد.
اما وقتی در 14 سالگی نزد استاد تاج اصفهانی ؛ افتخار شاگردی نصیبشان شد , استاد ایشان را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشتند و یادگیری کامل ردیف ها را از وی خواستند.

افتخاری با پشتکار و علاقه خاصی فرموده های استاد را آویزه ی گوش خود می کرد و سعی می کرد که بیشترین بهره را از وجودشان ببرد .
استاد تاج اصفهانی علاوه بر منابع عظیم قرنها موسیقی ایرانی ؛ دارای منش های اخلاقی نیکویی هم بودند که زبانزد خاص عام است و یکی از آموخته های تاج به تمامی شاگردانش در وهله ی اول همین منش های اخلاقی بود.
شاگردی استاد بزرگی چون تاج اصفهانی نقطه عطفی در زندگی هنری افتخاری بود به طوری که افتخاری موفقیت هایش را مرهون استاد تاج می داند و از ایشان همیشه به احترام و نیکی یاد می کند .

در سال 1357 با حضور بزرگانی نظیر دکتر صفوت ؛ دکنر فروغ ؛ استاد شهنازی ؛ استاد تجویدی و ; در آزمون باربد موفق به کسب رتبه نخست گردید.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله سرگذشت جبران خلیل جبران در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سرگذشت جبران خلیل جبران در word دارای 36 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سرگذشت جبران خلیل جبران در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله سرگذشت جبران خلیل جبران در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله سرگذشت جبران خلیل جبران در word :

سرگذشت جبران خلیل جبران

تولد و دوران كودكی ( 1895 ـ 1883 )
جبران خلیل جبران2 در ششم ژانویه سال 1883، در خانواده مارونی «جبران» در البشری3، ناحیه‎ای كوهستانی در شمال لبنان زاده شد.
در آن زمان، لبنان بخشی از سوریه بزرگ (شامل سوریه، لبنان و فلسطین) و یك ایالت تحت سلطه عثمانی بود، كه به منطقه لبنان حكومت خودمختار داده بود. مردم لبنان، سال‎ها برای استقلال از حكومت عثمانی جنگیده بودند. و بنا بود خود جبران هم بعدها به این جنبش بپیوندد و یكی از اعضای فعال آن شود. منطقه لبنان، به خاطر دخالت‎های خارجی كه به نفرت مذهبی میان مسیحیان، به ویژه فرقه مارونی و مسلمانان دامن می‎زد، منطقه‎ای پردردسر بود. بنا بود بعدها جبران فرقه‎های مذهبی گوناگون را با یكدیگر متحد كند و بدین وسیله كینه‎ها و نفرت‎های مذهبی گوناگون را با یكدیگر متحد كند و بدین وسیله كینه‎ها و نفرت‎های مذهبی را از بین ببرد. فرقه مارونی كه در دوره اشتقاق در كلیسای بیزانسی در قرن پنجم پس از میلاد بنیان‎گزاری شده بود، گروهی از مسیحیان سوریه را دربرمی‎گرفت كه به پیروی از راهبی به نام مارون4 قدیس، فرقه و اصول فكری خود را شكل دادند.

مادر جبران كمیلاز رحمه5 سی ساله بود كه جبران را از شوهر سومش خلیل جبران به دنیا آورد. شوهرش مردی بی مسئوولیت بود و خانواده را به ورطه فقر كشاند. جبران به خلیل یك برادر نانتی به نام پتیر6، شش سال بزرگتر از خودش، و دو خواهر كوچكتر به نام‎های ماریانا7 و سلطانه8داشت كه در تمام عمرش به شدت به آن‎ها وابسته بود. خانواده كامیلا سابقه مذهبی معتبری داشتند كه اراده نیرومندی را در كامیلای تحصیل ناكرده رشد داده بود و بعدها به او كمك كرد به تنهای خانواده‎اش را در آمریكا سرپرستی كند.

جبران كه در ناحیه سرسبز «البشری» رشد می‎كرد، كودكی منزول و متفكر بود كه از مشاهده آبشارهای عظیم، صخره‎های نوك تیز، و سرودهای فراوان پیرامونش لذت می‎برد و این زیبایی تأثیر نمادین و شگرفی بر نقاشی‎ها و نوشته‎های او داشت. از آن جا كه در فقر بزرگ می‎شد، از تحصیلات رسمی بی بهره ماند، و آموزش‎هایش محدود به ملاقا‎ت‎های منظم با یك كشیش روستایی بود كه او را با اصول مذهب و انجیل، و نیز با زبان‎های سوری و عربی آشنا كرد. كشیش كه سرشت كنجكاو و هوشیار جبران را درك كرده بود، آغاز به آموختن مقدمات الفبا و زبان به او كرد، و جهان تاریخ، علم و زبان را به روی او گشود.
در ده سالگی، جبران از صخره‎ای سقوط كرد و شانه چپش آسیب دید كه تا پایان عمرش هم ضعیف ماند. خانواده‎اش، برای جا انداختن شانه‎اش، او را به یك صلیب بستند و تا چهل روز بسته نگه داشتند، و این حادثه نمادین كه مصلوب شدن مسیح را به یاد می‎آورد، در ذهن جبران تأثیر عمیق گذاشت و برای همیشه در خاطره‎اش نقش بست.

مهاجرت به آمریكا ( 1898 ـ 1895 )
جبران هشت ساله بود كه پدرش به علت عدم پرداخت مالیات به زندان افتاد و حكومت عثمانی تمامی اموال‎شان را صبط، و خانواده را آواره كرد. خانواده جبران كوشیدند. مدتی نزد اقوام خود بمانند؛ با این وجود، سرانجام مادر جبران تصمیم گرفت به امید ساختن زندگی بهتر، خانواده خود را به آمریكا كوچ دهد، پدر جبران در سال 1894 از زندان آزاد شد، اما به علت بی‎مسؤولیتی در قبال خانواده، نتوانست در باره مهاجرت تصمیم بگیرد و در لبنان ماند.
اما بقیه اعضای خانواده، در 25 ژوئن سال 1895، به مقصد سواحل نیویورك در آمریكا، سوار بر كشتی شدند.
خانواده جبران در بوستون ساكن شدند كه در آن دوران. بعد از نیویورك، بزرگ‎ترین محل اقامت اتباع سوریه در ایالات متحده بود. كامیلا با فضای آن منطقه كه از نظر فرهنگی با سایر مناطق آمریكا بسیار متفاوت بود، احساس آشنایی می‎كرد، و از شنیدن زبان آشنای عربی و دیدن لباس‎های عربی لذت می‎برد. كامیلا كه اینك نان آور خانواده بود، با دست‎فروشی در خیابان‎های فقر زده جنوب بوستون آغاز كرد. در آن زمان، دوره‎گردی مهم‎ترین منبع درآمد مهاجران سوریه بود كه به خاطر رسوم عربی و عدم تطابق فرهنگی، تصویر منفی‎ای در جامعه آمریكایی ایجاد كرده بودند و كمتر در مشاغل بهتر پذیرفته می‎شدند.
جبران كه گرفتار دوره فقر دیگری شده بود، ناچار بود درد در نخستین سال‎های زندگی‎اش را بار دیگر تجربه كند، و این رنج اثری پاك نشدنی برزندگی‎اش گذاشت.
بااین حال، به خاطر وجود مؤسسه‎های خیریه در مناطق فقر زده مهاجرنشین، فرزندان مهاجران می‎توانستند در مدارس دولتی حضور یابند تا از خیابان‎ها دور شوند. و جبران تنها عضو خانواده‎اش بود كه تحصیلات مدرسه‎ای یافت. خواهرانش به خاطر موانع سنتی خاورمیانه و نیز مشكلات مالی، اجازه نداشتند وارد مدرسه شوند. قرار بود بعدها، جبران به قهرمان مبارزه برای آزادی و تحصیل زنان تبدیل شود، و گرداگرد خود را پر از زنان بلندهمت، اندیشمند و مستقل كند.

در مدرسه، اشتباهی در ثبت نام، نام او را برای همیشه تغییر داد و به كهلیل جبران تبدیل كرد كه علیرغم تلاش‎هایش برای بازیابی برای كاملش، تاپایان عمرش برجا باقی ماند از آن جا كه تحصیلات رسمی نداشت. او را در كلاس درجه‎بندی نشده ویژه فرزندان مهاجران قرار دادند كه می‎بایست انگلیسی را از اول می‎آموختند.
با تلاش‎های سخت كامیلا، وضع مالی خانواده بهتر شد و سرانجام پیتر توانست یك خواربار فروشی تاسیس كند و هر دو خواهرش را در آن به كار گیرد. مشكلات مالی و دوری خانواده از موطن، همه را به هم نزدیك كرد. كامیلا هم از نظر مالی و هم از نظر عاطفی فرزندانش را حمایت می‎كرد. به ویژه به پسر درون گرای خود جبران می‎پرداخت و در پرورش دادن استعدادهای هنری او می‎كوشید. در این دوران سخت، گوشه‎گیری جبران از زندگی اجتماعی افزایش یافت و اندیشناكی ذاتی‎اش عمیق تر شد كامیلا در غلبه بر انزوایش به او كمك می‎كرد. استقلال مادر به جبران اجازه می‎داد با زندگی اجتماعی بوستون درهم‎آمیزد و جهان پر رونق هنری و ادبی آن را كشف كند.

كنجكاوی جبران او را به سوی جنبه فرهنگی بوستون سوق داد و به جهان غنی تأثر، اپرا و نگارخانه‎های هنری بوستون كشانید. وی با طرح‎های هنری‎اش، توجه آموزگارانش را در مدرسه دولتی جلب كرد و آموزگارانش برای این پسرك سوریه‎ای، آینده‎ای هنری را بر جبران گشود و او را در آغاز جاده اشتهار هنری قرار داد.
جبران در سال 1896 با فرد هلندی دی ملاقات كرد و از آن تاریخ، به خاطر رهایی دی از قرادادهای سنتی هنری، توانست در جاده هنر پیش برود. دی جبران را با اساطیر یونان، ادبیات جهان، نوشته‎های معاصر و عكاسی آشنا كرد كه لبنانی كنجكاو را تا پایان عمر وادار به تلاش برای ابراز خویشتن كرد. مطالعات آزاد و شیوه اكتشاف هنری نامرسوم دی، جبران را تحت تأثیر گذاشت و بعدها شیوه برداشت رها از بند دی را درتحقق خویشتن و اصلات آثارش به كار برد. دی تلاشی بررای بالابردن سطح تحصیلات جبران نكرد و به جای آن، همت خود را معطوف به افزایش اعتماد به نفس او كرد. كه در اثر برخورد بد با مهاجران و فقر شدید، به شدت آسیب دیده بود. تعجبی نداشت كه جبران، آموزنده سریعی از آب درآمد و هر آنچه را كه از دی می‎دید، بلعید.

در یكی از نمایشگاه‎های هنری فرد هلند دی، جبران طرحی از زنی به نام ژوزفین پیادی11 كشید، شاعره و نویسنده‎ای گمنام، كه بعدها به یكی از تجربه‎های عشقی ناموفق جبران تبدیل شد؛ مدت‎ها بعد، جبران به او پیشنهاد ازدواج داد و ژوزفین پیشنهاد او را نپذیرفت، و این نخستین ضربه از سوی زنانی بود كه جبران به آن‎ها مهر ورزید.
دی كه پیوسته جبران را تشویق می‎كرد به نقاشی و طراحی ادامه دهد، در انتشار تصاویر جبران بر روی جلد كتاب‎ها در سال 1898 بسیار مؤثر بود. در آن زمان، جبران آغاز به رشد دادن فن و شیوه خود در نقاشی كرد. اندك اندك وارد حلقه بوستونی‎ها شد و استعدادهای هنری‎اش، سبب اشتهار او شدند. با این وجود، خانواده‎اش به این نتیجه رسیدند كه موفقیت زودهنگام می‎تواند منجر به مشكلاتی در آینده شود، و با موافقت جبران، او را به لبنان فرستادند تا تحصیلات خود را به پایان برساند و عربی بیاموزد.

بازگشت به لبنان (1902-1898)
جبران در سال 1898 وارد بیروت شد. هم در زیان انگلیسی و هم حتا در زبان عربی مشكل داشت؛ می‎توانست به خوبی عربی صحبت كند، اما نمی‎توانست به این زبان بنویسد یا بخواند. برای بهبود زبان عربی‎اش، تصمیم گرفت در مدرسه‎ای مارونی به نام «مدرسه الحكمه» ثبت نام كند كه در كنار آموزش‎های مسیحی، برنامه‎ای ملی‎گرایانه نیز داشت. سرشت مصمم جبران مانع از آن می‎شد كه به برنامه آموزشی كوته نظرانه مدرسه تن در دهد، او به برنامه‎ای منحصر به فرد در سطح دانشگاهی نیاز داشت تا با احتیاج‎های تحصیلی او تطابق كند و رفتارهای طغیانگر و فردگرایانه‎اش، او را در معرض اتهام به كر قرار داد. با این حال، مدرسه برنامه تحصیلی او را مطابق با میل او تغییر داد. جبران تصمیم گرفت در كتاب مقدس به زبان عربی غرق شود، و شیفته سبك نگارش و محتوای آن شد، و این شیفتگی در آثار گوناگونی از او پدیدار شده است. رفتار بیگانه و فردگرایانه جبران، اعتماد به نفس و موهای بلند نامرسومش در دوران تحصیل، تأثیری شگرف برآموزگاران و همكلاسی‎هایش گذاشت. معلم عربی‎اش در او «قلبی عاشق اما مهار شده، روحی گستاخ، ذهنی عصیانگر، و نگاهی كه هر آنچه را كه می‎بیند، به سخره می‎گیرد» یافته بود. در هر حال فضای محدود و بسته مدرسه با روحیه جبران سازگار نبود. آشكارا وظایف مذهبی‎اش را انجام نمی‎داد. از كلاس‎ها می‎گریخت و روی كتاب‎هایش نقاشی می‎كرد. در مدرسه با یوسف حواییك آشنا شد و همراه با او، مجله‎ای به نامه «المناره» منتشر كرد كه حاوی نوشته‎‏های هر دو، و نقاشی‎های جبران بود.

در همان هنگام، ژوزفین پیبادی، زیباروی بیست و چهارساله بوستونی كه در یكی از نمایشگاه‎های دی توجه جبران را به خود جلب كرده بود، فریفته هنرمند جوان لنبانی شد كه یكی از طرح‎هایش را به او تقدیم كرده بود. و در دوران اقامتش درلنبان، با او مكاتبه كرد. كمی بعد، رابطه‎ای عاطفی میان آن دو درگرفت كه تا پایان دوستی‎شان ادامه یافت. چند سال بعد، ژوزفین پیشنهاد ازدواج جبران را نپذیرفت و خود در سال 1906 ازدواج كرد.
جبران دانشگاه را در سال 1902 به پایان رساند. زبان‎های عربی و فرانسه را آموخته بود و در سرودن شعر به مهارت رسیده بود. در این هنگام، رابطه‎اش با پدرش قطع شد و ناچار شد به خانه پسر عمویش نقل مكان كند و زندگی محقر و فقیرانه‎ای را سر بگیرد كه تا پایان عمر از یاد‎آوری آن منزجر بود. فقر خلیل در لبنان با خبر شیوع بیماری در خانواده‎اش همراه شد. برادر ناتنی‎اش سل گرفته بود، خواهرش سلطانه مشكل روده‎ای داشت و مادرش دچار سرطان شده بود. با شنیدن خبر بیماری هولناك سلطانه، جبران در ماه مارس 1902 لبنان را ترك گفت.

مرگ در خانواده و بازگشت به ایالات متحده (1908-1902)
متأسفانه جبران بسیار دیر رسید؛ سلطانه در چهارم آوریل سال 1902، در سن چهارده سالگی درگذشت، و این نخستین مرحله از سه مرگی بود كه در فاصله چند ماه در خانواده‎اش رخ داد.جبران خواهرانش را بسیار دوست داشت. در همان دوران سوگواری، دی و ژوزفین سعی كردند با برگزاری نمایشگاه‎ها و گردهمایی‎های هنری در بوستون، توجه او را منحرف كنند. پیش از آن، استعدادهای هنری و رفتار یگانه جبران توجه جامعه بوستونی را جلب كرده بود و به راحتی این خارجی مستعد را به درون حلقه‎های هنری خود راه دادند.

ژوزفین كه به آرامی قلب جبران را تسخیر می‎كرد، اغلب با عنوان «پیامبر جوان» از او یاد می‎كرد. ژوزفین به شدت مسحور پس زمینه شرقی خلیل و ارتباط‎های زنده او شده بود. توجه و علاقه ژوزفین، نخستین الهام بخش كتاب «پیامبر» بود. و حتا عنوان این كتاب، از شعری یازده بندی گرفته شد كه ژوزفین در دسامبر سال 1902 سرود و در آن، زندگی جبران را در البشری توصیف می‎كرد. بعدها، جبران «پیامبر» را به ژوزفین تقدیم كرد.
بیماری دو باره به خانواده حمله كرد. در ماه فوریه، مادرش برای خارج كردن یك تومور سرطانی، جراحی شد. جبران ناچار شد كار و بار خانواده را بر عهده گیرد و خواربار فروشی را بگرداند. چون برادر ناتنی‎اش پیتر آن را رها كرده بود، تا در كوبا به دنبال سرنوشتش برود. این بار تازه بر روح جبران سنگینی می‎كرد و دیگر نمی‎توانست خود را وقف تلاش‎های هنری‎اش كند. در این دوره، سعی داشت از خانه و از فضای مرگ آلود، فقیرانه و بیمارگونه حاكم بر خانه بگریزد. ماه بعد، پیتر با بیماری كشنده‎ای از كوبا به بوستون بازگشت و چند روز بعد، در دوازدهم مارس، به بیماری سل درگذشت. سرطان مادرش نیز همچنان رشد كرد و سرانجام، همان سال در 28 ژوئن فوت كرد. و این صحنه، باعث شد جبران، از هوش برود و كفی خون آلود از دهانش خارج شود.

به دنبال مرگ سه نفر از اعضای خانواده، جبران فروشگاه خانوادگی را فروخت و در نوشته‎های عربی و انگلیسی خود غرق شد، و تا پایان عمر این فعالیت موازی را دامه داد در همان هنگام، دی و ژوزفین به او كمك می‎كردند. نمایشگاه هنری خود را بر پا كند. نمایشگاه در سومه مه 1904 برگزار شد و مطرح‎های تمثیلی و نمادین او كه با زغال كشیده شده بودند، توجه بسیاری از منتقدان را جلب كرد. با این حال،‌اهمیت این نمایشگاه جای دیگری بود. شوهر آینده ژوزفین، مدیر مدرسه‎ای به نام ماری هسكل را دعوت كرد تا طرح‎های جبران را بررسی كند. این معرفی جبران به ماری هسكل آغازگر یك رابطه مادام العمر شد كه بعدها تأثیری شگرف بر نویسندگی جبران گذارد. پیش از آن، جبران نوشته‎های عربی‎اش را به انگلیسی ترجمه می‎كرد و نظر ژوزفین را درباره آن‎ها می‎خواست. به علت موانع زبانی، ژوزفین تنها می‎توانست پندارها و عقاید درون آن نوشته‎ها را نقد كند. و جبران در مواجهه با مشكلات زبان شناختی‎اش تنها بود. بنابود ماری هسكل وظیفه ناتمام ژوزفین را برعهده گیرد.

ماری هسكل كه در آن زمان سی سال داشت و ده سال بزرگتر از خلیل جبران بود. به حمایت مالی از رشد هنری جبران، و تشویق او برای تبدیل شدن به هنرمندی كه می‎خواست، ادامه داد. هسكل به عنوان یك مدیر مدرسه، زنی تحصیل كرده، مصمم و مستقل، و از اعضای جنبش آزادی زنان بود، و از این لحاظ سرشت او با سرشت عاطی ژوزفین پیبادی تفاوت داشت. ماری بود كه جبران را تشویق كرد از ترجمه آثار عربی‎اش به انگلیسی دست بكشد و مستقیماً به زیان انگلیسی بنویسد. ماری با تصحیح كردن آثار انگلیسی چمران، آن‎ها را صیقل می‎داد و نوشته‎ها اغلب پیش از رسیدن به دست ناشران، از زیر نظر ماری می‎گذشتند. ماری ساعت‎ها را دركنار جبران می‎گذراند. بر واژه‎یابی او كار می‎كرد، به تصحیح اشتباه‎هایش می‎پرداخت و پندارهای جدیدی به او القا می‎كرد. حتا سعی كرد عربی بیاموزد تا با زبان و افكار جبران بیش‎تر آشنا شود.
اهمیت دوستی ماری با جبران، دردفتر خاطرات ماری آشكار است. ماری در این دفتر، پیشرفت هنری جبران، مكالمه‎های شخصی و تخصصی میان خودش و او، و درونی‎ترین افكار او را تا نزدیك به هفده سال و نیم بعد ثبت كرد. این یادداشت‎ها در رابطه با افكار و پندارهایی كه جبران از اذهان عمومی پنهان می‎كرد، بینشی ارزشمند در اختیار منتقدان قرار داده است.

در سال1904، جبران ملاقاتی برای روزنامه مهاجران عرب (المهاجر) فرستاد و نخستین آثار مكتوب خود را در آن كرد. نخستین اثر منتشر شده او «الهام» نام داشت كه متنی پر احساس درباره پرنده‎ای محبوس بود. علی رغم آن كه جبران چهار سال را در لبنان به آموزش عربی گذرانده بود، متون عربی‎اش هنوز نقص داشتند. جبران برای تسلط بر زبان عربی و افزایش دامنه واژگان عربی خود، بیش‎تر به گوش خود و داستان‎های عرب زبانی كه در البشری شنیده بود، تكیه می‎كرد. بدین ترتیب، نوشته‎های عربی‎اش حالتی محاوره‎ای داشتند كه خواندن آن‎ها را برای خوانندگانش جالب می‎كرد. از نظر جبران، قواعد زبانی برای شكسته شدن ساخته شده بودند و به حمایت از نویسندگان عرب روزنامه المهاجر، برای شكستن سنت‎ها و تلاش برای یافتن یك سبك نگارش منحصر به فرد، به مبارزه ادامه می‎داد. نوشته‎های عربی جبران در طول زندگی‎اش، هرگز با تحسین‎هایی همچون كتاب‎های انگلیسی‎اش مواجه نشدند، و همین باعث شد بعدها بر نوشتن به زبان انگلیسی تمركز كند و از نوشتن به عربی دست بكشد.

نخستین اثر عربی جبران در سال 1905، تحت تأثیر نوازندگی برادرش و بارها رفتن به اپرا، با عنوان «نوبطاح فی فن الموسیقی»، منتشر شد. در آن سال، جبران ستونی را با نام «اشك‎ها و خنده‎ها»، در نشریه المهاجر تأسیس كرد كه قرار بود مبنای كتابش «اشكی و لبخندی» بشود. هنگامی كه در المهاجر می‎نوشت، یك نویسنده مهاجر عرب به نام امین ریحانی، به ستایش مقاله‎ای از جبران پرداخت كه در آن به نویسندگان معاصر عرب تاخته بود كه از نویسندگان كهن تقلید و از شعر برای منافع مادی استفاده می‎كردند. بعدها ریحانی به یكی از نویسندگان برجسته عرب و دوستان جبران تبدیل شد. در آن هنگام، جبران چند شعر عربی در باره عشق، راستی، زیبایی، مرگ و خیر و شر منتشر كرد. بسیاری از نوشته‎هایش لحنی احساساتی، تلخ و طعنه آمیز داشتند.

سال 1906، جبران دومین كتاب عربی‎اش را با نام «پریان دره‎ها» منتشر كرد كه مجموعه‎ای از سه حكایت بود كه در لبنان شمالی رخ می‎دادند. این سه حكایت كه «مارتا»،‌«یوحنای دیوانه»، و «غبار اعصار و آتش ابدی» نام داشتند، به روسپی‎گری، تفتیش عقاید مذهبی، تناسخ و عسق از پیش مقدر می‎پرداختند و به شدت تحت تأثیر قصه‎های عامیانه البشری و شیفتگی جبران به كتاب مقدس، عرفان، و عشق بودند، بعدها، جبران در كتاب انگلیسی زبان «دیوانه» بار دیگر به سراغ جنون رفت و رگه‎هاییاز این كتاب را می‎توان در نخستین آثار عربی‎اش یافت. چیزی كه نخستین آثار عربی جبران را متمایز می‎كرد، استفاده از كنایه، واقعیت‎گرایی داستان‎ها، و تصویر كردن شهروندان درجه دو بود كه با نوشته‎های سنتی و قالب گرایانه عربی در تضاد بودند.

جبران سومین كتاب عربی خود را با نام «الارواح المتمرده» (ارواح عصیانگر) در ماه مارس سال 1908 منتشر كرد كه مجموعه‎ای از چهار متن روایت گونه بود. این كتاب به مسایل اجتماعی داخل لبنان می‎پرداخت. این چهار روایت به ترتیب داستان زنی رها شده ازقید شوهر، فریاد آزادی‎خواهی یك كافر، خودكشی عروسی برای گریز از ازدواج ناخواسته، و بی‎عدالتی‎های خان‎های فئودال لبنان را در قرن نوزدهم تصویر می‎كردند. كتاب جبران مورد انتقاد كلیسا قرار گرفت. بعدها، هنگامی كه مرگ، بیماری و كمبود محبت جبران را تسخیر كرده بود، دوران سیاه نگارش «ارواح عصیانگر» را به ماری یاد‎آوری كرد. محتوای ضد كلیسایی كتاب، جبران را در معرض تكفیر توسط كلیسا قرار داد و كتابش توسط دولت سوریه سانسور شد.

جبران برای آن كه نگارش عربی خود را پیشرفت دهد، از صاحب نشریه المهاجر خواست آثار او را در جهان عرب منتشر كند تا بتواند در برابر اعتراض‎های كلیسا قد علم كند. در نخستین صفحه كتاب، تقدیم‎نامه‎ای به مضمون تقدیم به روحی كه روح مرات پذیرفت نوشته شده كه منظور، ژوزفین پیبادی، نخستین عشق جبران است.
همچنان كه جبران از موفقیت نسبی در آثار عربی‎اش لذت می‎برد، در سال 1906، رابطه عاطفی‎اش با ژوزفین قطع شد. در این سال، ژوزفین با یكی از آشنایات ماری هسكل ازدواج كرد. و این حركت سبب نزدیك‎تری شدن ماری به زیندگی جبران شد. از آن جا كه خلیل را پیش از این نز ملاقات كرده بود، از او دعوت كرد به كلاس‎هایش بیاید تا طرح‎هایش را نمایش دهد و با زندگی اجتماعی بوستون آشنا شود. اندك اندك، رابطه جبران و ماری نزدیك‎تر شد، و ماری به شدت به رشد هنری خلیل جبران علاقه‎مند شد. د ازای كلاس‎های نقاشی‎ای كه خلیل در مدرسه برگزار می‎كرد. پیشنهاد كرد به او پول بدهد. و تشویقش كرد كه این پول را بپذیرد و برای آموختن نقاشی در مدرسه هنری آكادمی ژولیان12 به پاریس برود.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله حکیم ابولقاسم فردوسی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله حکیم ابولقاسم فردوسی در word دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله حکیم ابولقاسم فردوسی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله حکیم ابولقاسم فردوسی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله حکیم ابولقاسم فردوسی در word :

حکیم ابولقاسم فردوسی

حکیم ابولقاسم فردوسی ، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد . طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد.

فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت . و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری برزگ به نام «شاهنامه» شد .
شاهنامه فردوسی که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد ، مجموعه ای از داستانهای ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آنها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند .

فردوسی پس از آنکه تمام وقت و همت خود را در مدت سی و پنج سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد ،در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود ، عرضه داشت ،
تا شاید از سلطان محمود صله و پاداشی دریافت نماید و باعث ولایت خود شود.سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها شصت هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای وی فرستاد.
و فردوسی از این پیمان شکنی سلطان محمود رنجیده خاطر شد و از غزنین که پایتخت غزنویان بود بیرون آمد و مدتی را در سفر بسر برد و سپس به زادگاه خود بازگشت.
علت این پیمان شکنی آن بود که فردوسی مردی موحد و پایبند مذهب تشیع بود و در شاهنامه در ستایش یزدان سخنان نغز و دلکشی سروده بود ، ولی سلطان محمود پیرو مذهب تسنن بود و بعلاوه تمام شاهنامه در مفاخر ایرانیان و مذمت ترکان آن روزگار که نیاکان سلطان محمود بودند سروده شده بود.

همین امر باعث شد که وی به پیمان خود وفادار نماند اما چندی بعد سلطان محمود از کرده خود پشیمان شد و فرمان داد که همان شصت هزار دینار را به طوس ببزند و به فردوسی تقدیم کنند ولی هدیه سلطان روزی به طوس رسید که فردوسی با سر بلندی و افتخار حیات فانی را بدرود گفته بود و در گذشته بود.
و جالب این است که دختر والا همت فردوسی از پذیرفتن هدیه چادشاه خودداری نمود و آن را پس فرستاد و افتخار دیگری بر افتخارات پدر بزرگوارش افزود
باید دانست که بن‌مایه‌های داستان‌های شاهنامه ساخته فردوسی نیست و این داستان‌ها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته‌اند. مثلاً در کتب پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهتهای بسیار با گشتاسب‌نامه دقیقی دارد) و دینکرد تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. همچنین در اوستا خصوصا در نسک یشت‌ها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و کیانیان) شده است.

این قضیه در تمام آثار حماسی بزرگ به چشم می‌خورد به این معنا که در آغاز (و شاید برای مدتی مدید) داستان‌های حماسی در میان مردم دهان به دهان و از نسلی به نسلی سینه به سینه می‌گردد تا آنکه شاعر توانا و با ذوق و قریحه‌ای پدیدار شده و اثری بزرگ از روی آنها می‌آفریند.
مأخذ اصلی فردوسی در به‌نظم کشیدن داستان‌ها، شاهنامه منثور ابومنصوری بود که چندی پیش از آن توسط یکی از سپهداران ایران‌دوست خراسان از روی آثار و روایات موجود گردآوری شده بود.
نیز شایان ذکر است که کتاب بسیار عظیمی در اواخر روزگار ساسانی به نام خوتای ‌نامگ (خدای‌نامه) تالیف شده بود که به یک معنا کتاب تاریخ رسمی شاهنشاهی به شمار می‌آمد. روزبه پسر دادوویه با کنیه عربی «عبدالله بن مقفع» یا همان ابن مقفع مترجم کلیله و دمنه آن را به عربی ترجمه کرد. این کتاب یکی از مآخذ تقریباً همه تاریخنگاران سده‌های آغازین اسلامی به شمار می‌آمد. از خوتای نامگ در شاهنامه با نام نامه خسروان یاد شده‌است. «خوتای» برابر پهلوی «خدای» است که به معنی پادشاه به کار می‌رفته است. معنی مشابهی برای خدا هنوز هم در نامهایی چون «کدخدا» دیده می‌شود.

این نکته دارای اهمیّت است که داستان‌های شاهنامه در آن دوران نه به عنوان اسطوره بلکه به عنوان واقعیّتی تاریخی تلقی می‌شدند. یعنی فردوسی تاریخ ایرانیان و حماسه‌های ملی آنان را به نظم کشید نه اسطوره‌های آنان را.
شاهنامه‌های منظوم دیگر
فردوسی نخستین کسی نبود که به نظم حماسه‌های ملی اقدام کرد پیش از او دیگرانی نیز دست بدین کار یازیده‌ بودند. از آن میان دقیقی طوسی (همشهری فردوسی) شایسته نامبردن است. وی شاعری خوش‌قریحه بود که نخست به نظم شاهنامه ابومنصوری اقدام کرد ولی هنوز چندی از آغاز کارش نگذشته بود که به دست یکی از بندگانش کشته شد و کار او ناتمام ماند. فردوسی در شاهنامه خود از دقیقی به نیکی نام می‌برد و هزار بیت از سروده‌های او را در کار خود می‌گنجاند (احتمالاً برای قدردانی). هزار بیت دقیقی مربوط به پادشاهی گشتاسب و برآمدن زرتشت است. ذبیح‌الله صفا به این هزار بیت لقب گشتاسپ‌نامه داد که خوشبختانه امروز جاافتاده و مقبول است.

زندگی
در مورد زندگی فردوسی افسانه‌های فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل شیعه بودنش، در قرن‌های اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شده است، و دیگر این که به علت محبوب بودن اشعارش در بین مردم عادی، شاهنامه‌خوان‌ها مجبور شده‌اند برای زندگی او که مورد پرسش‌های کنجکاوانه مردم قرار داشته است، داستان‌هایی سرِهم کنند.

تولد

بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال 329 هجری قمری در روستای پاژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.
استدلالی که منجر به استنباط سال 329 شده است شعر زیر است که محققان بیت آخر را اشاره به به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال 387 قمری می‌دانند:
و از این که فردوسی در سال 387 پنجاه و هشت ساله بوده است نتیجه می‌گیرند او در حدود سال 329 متولد شده است.
تولد فردوسی را نظامی عروضی، که اولین کسی است که درباره فردوسی نوشته است، در ده «باز» نوشته است که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کرده‌اند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمی‌دانند. پاژ امروزه در استان خراسان ایران و در 15 کیلومتری شمال مشهد قرار دارد.

نام او را منابع قدیمی‌تر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشته‌اند و منابع جدیدتر از جمله مقدمه بایسنغری (که اکثر محققان آن را بی‌ارزش می‌دانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بی‌بنیاد» خوانده است) و منابعی که از آن مقدمه نقل شده است، «منصور». نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شده است. محمدامین ریاحی، از فردوسی‌شناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کرده است. منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کرده‌اند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمه بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکره الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسه ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشته است که اعطای لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شده است و مخصوص به «امیران مقتدر» بوده است، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن می‌داند.

کودکی و تحصیل
پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی صاحب ده بوده است (ریاحی 1380، ص 72) که می‌توان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشته است. در نتیجه خانواده فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشته است و نیز تحصیلات مناسبی کرده است. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده است. به نظر می‌رسد که فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشته است (ریاحی 1380، ص 74).

جوانی و شاعری
کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بوده است. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند.
با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامه ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته است و احتمالاً سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستان‌های اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشته است، شروع کرده است. این حدس می‌تواند یکی از دلایل تفاوت‌های زیاد نسخه‌های خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخه‌هایی قدیمی‌تری از این داستان‌های مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستان‌هایی که حدس می‌زنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.

فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به ظهور زرتشت می‌پردازد) به وجود شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده است و منبع دقیقی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده است پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیه آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقی‌زاده حدس زده است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بوده است، رد شده است.) فردوسی در این سفر شاهنامه ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به طوس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بوده است و شاهنامه ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمع‌آوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.

شاهنامه فردوسی
شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی می باشد.
فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامه ابومنصوری کار کرد و آن را در سال 384 قمری پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخش‌های دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید