مقاله سفرنامه شاردن در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سفرنامه شاردن در word دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سفرنامه شاردن در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله سفرنامه شاردن در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله سفرنامه شاردن در word :

سفرنامه شاردن
رود ارس حد فاصل میان ارمنستان و ماد است . در روزگاران بسیار دور ماد بر بیشتر قاره آسیا تسلط داشته اما اکنون فقط قسمتی از یک استان ایران است که ایرانیان آذربایجان یا اسور پایکان می نامند . این ایالت یکی از بزرگترین ایالات ایران است از مشرق به دریای خزر و هیرکانی از جنوب به ایالت پارت از مغرب به رودخانه ارس و ارمنستان علیا و از شمال به داغستان محدود است . و داغستان چنان که پیش از این اشاره شد سرزمینی است کوهستانی هو مرز قزاقستان مسکوی و قسمتی از سلسله جبال توروس .

آذربایجان شامل دو قسمت شرقی و غربی است . مصنفان قدیم آذربایجان شرقی را آذرکا و آذربایجان غربی یا آذربایجان کوچک را آتروپاتی یا آتروپاتن نامیده اند ، و آشور قسمتی از ارمنستان علیاست .
ایرانیان بر این اعتقادند که اذربایجان از این جهت بدین نام خوانده شده که جایگاه بزرگ ترین و معروف ترین آتشکده از آتشی نگهبانی می شده که از نظر زردشتیان نشان از فروغ یزدان داشته و موبد موبدان یا رهبر همه زردشتیان در آن می زیسته است .

گبرها که بازماندگان زردشتیان می باشند و به آتش حرمت بسیار می نهند براین باورند که آتشگاه در محلی بوده که تا شماخی دو روز راه فاصله داشته است . و می گویند هنوز این آتش مقدس که از زیر زمین بیرون می آیأ به شکل شعله ای فروزان است . امتیاز دیگری نیز برای آتش مقدس خود قائلند که بیشتر به شوخی و طنز پردازی شبیه است . آنان می گویند اگر در زمین آتشکده سوراخی ایجاد کنند ، دیگی پرآب رویش بگذارند و چیزی در دیگ بریزند بر اثر حرارت آتش مقدس آب دیگ به جوش می آید و آنچه در آنست پخته می شود .

اما وحه تسمیه آذربایجان به شرحی که پیش از این گفته شد درست است زیرا آز مضاف الیه ار یا اور می باشد که در غالب زبانهای باستانی خاور زمین به معنی آتش ، و پایکان به معنی جایگاه و سرزمین می باشد ، و من از اظهار نظر کسانی که این سرزمین را آسور پایکان نامیده می شود . به عقیده من این تعبیر و تفسیر دارای همان معنی است زیرا آسور نیز از آز و اور که به معنی آتش است مشق شده است .

حضرت موسی آن جا که از نمرود پادشاه بت پرستی که آتش پرستی که آتش پرستی را رواج داد و سرزمینی را که سام از پدرش به میراث یافته بود تصرف کرد سخن به میان می آورد ، می گوید : پسران سام که یکی از آنان آسور بود پس از این که نمرود میراث پدرشان را از ایشان گرفت از آن جا بیرون شدند . بنا براین می توان گفت که آسور را به علت کناره گیریش از روش و آیین آتش پرستان یا به سبب بیرون شدن از سرزمین کلده که در آن زمان آتش پرستی در آن جا رواج داشت به این اسم نامیده است .

چنان که فصل یازدهم سفر تکوین نیز بیانگر این واقعیت می باشد . مصنفان قدیم بر این قولند که کلده کشور اوریا سرزمین آتش نامیده می شده ، و بطلمیوس از شهری از آن نام می برد که اوراکو یعنی جایگاه آتش خوانده می شده است . چه “گا” با الف ممدود ، _ گا _ کلمه ای فارسی و به معنی جایگاه و مکان است .
این نکته یاد کردنی است که اسامی قدیمی در طی قرون ، بر اثر آسانگیری و غفلت و نادانی یا بی خبری نسخه برادران یا اختلاف لهجه ها و تلفظات مؤلفان و مصنفان و مترجمان چنان تحریف شده و تغییر یافته که هنگام تطبیق اسامی قدیم با نامهای جدید مشابه یکدیگر نیستند و نباید آنها را یکسان و هم معنی به شمار آورد . از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که آنان که بر این اعتقادند آذربایجان قسمتی از شمال سوریه است و نام آن از اسم آردوابیگارا پایتخت سوریه گرفته شده سخت در اشتباه می باشند .

ایرانیان این ایالت پهناور را به سه قسمت تقسیم می کنند به این شرح : شیروان و شماخی و آذربایجان . استرابن در کتاب یازدهم خود این سرزمین را فقط به دو قسمت کوچک و بزرگ تقسیم کرده است . بطلمیوس و دیگر جغرافی دانان بزرگ و مشهر به طور کلی درباره این سرزمین تقسیماتی قائل نشده اند

.
روز چهاردهم در مسیری که تپه و پشته بسیار داشت پنج فرسنگ پیش رفتیم . راهی که در این روز پیمودیم دنباله راه روزهای پیش در جهت شمال غرب بود . در طرف چپ از دشت وسیعی گذشتیم که میدان جنگ ایرانیان و عثمانیان بوده است . مردم محل به ما توده های عظیمی سنگ نشان دادند و گفتند در همین محل سلطلن سلیم پادشاه عثمانی پسر شاه سلیمان کبیر با شاه اسماعیل پادشاه صفوی جنگیده است .
راه پیمائی آن روز ما در آلاکو پایان یافت . ایرانیان می گویند این شهر را که بر اثر جنگهای ایران و عثمانی ویران شده هلاکو پادشاه تاتارها که قسمت بزرگی از قاره آسیا را زیر فرمان خود درآورد بنا کرد .

روز پانزدهم گرچه راه هموارتر و صاف تر از راه روز پیش بود ، بیشتر پیش نرفتیم ، و در مرند فرود آمدیم . مرند شهری زیبا و خوش منظر و خوبست و قریب دو هزار و پانصد خانه دارد ، و در داخل و بیرون آن باغهای بزرگ و دلگشا بسیار است . این شهر در آخر جلگه ای که به کوهی کوچک منتهی می شود واقع است . شهری است حاصلخیز و زیبا و رودخانه ای به نام زلولو از میان آن می گذرد ، و مردم آب این رودخانه را به جویهای کوچکی تقسیم کرده اند ، و از آنها برای آبیاری باغها و بوستانها و کشتزارهای خود استفاده می کنند . مرند از نخجوان آبادتر ، خوش منظرتر و پرجمعیت تر است و میوه هایش از نظر فراوانی و لطافت و مزه از میوه همه شهرهای سرزمین ماد بهتر است .

قرمزدانه یکی از فراورده های مرند است که به مقدار کم از صحرای اطراف شهر به دست می آید . قرمزدانه را فقط در هشت روز برج اسد جمع آوری می کنند . پیش از این مدت محصول به سبب عدم بلوغ کرم مولد آن نارس می باشد . کرمها در موعد معین برگهایی را که روی آن رشد و نمو کرده اند می شکافند و از میان می روند . ایرانیان به قرمزدانه کرمیس می گویند . این کلمه از کرم گرفته شده و چون این ماده از کرم در وجود می آید آن را بدین نام می خوانند .

بنا بر اندازه گیری و محاسبه ایرانیان مرند در سی و هفت درجه و پنجاه دقیقه عرض شمالی و هشتاد و یک درجه و پانزده دقیقه طول شرقی واقع است ، و برخی بر این عقیده اند که مرند همان شهری است که بطلمیوس آن را مانداگارانا نامیده است . چون مرند و نخجوان آن عظمت و شکوه نداشتند که از آنان نقشه برداری کنند دستور این کار را ندادم . این نکته نیز گفتنی است بنا به روایاتی که از ارامنه روزگاران قدیم نقل شده نوح پیغمبر در مرند به خاک سپرده شده و اصولا” نام این شهر از کلمه ای که در زبان ارمنی به معنی مدفن است اشتقاق یافته است . همچنین می گویند زمانی که هوا کاملا” صاف و زدوده از ابر و گرد و غبار باشد کوهی که کشتی نوح بر سر آن آرام گرفت دیده می شود ، و نیز می گویند به هنگامی که فضا کاملا” صاف و آسمان بی ابر باشد کوه آرارات از تبریز به چشم می نماید .

روز شانزدهم چهار فرسنگ رفتیم . راه امروز از میان کوههایی می گذشت که بسیار بار کاملا” به هم نزدیک می شدند ، اما به یکدیگر نمی رسیدند . ساعت ده صبح به صوفیان رسیدیم . این شهرکی بود که در دشتی گشاده و پر از آب و حاصلخیز و درختناک افتاده بود . 1 به اعتقاد گروهی صوفیان همان سوفیای ماد باستان می باشد . برخی می گویند صوفیان مشتق از صوفی است و هنگامی که شاه اسماعیل به قصد اقامت در تبریز اردبیل را ترک کرد گروهی از صوفیان در آنجا رحل اقامت افکندند و بدین مناسبت صوفیان نام گرفت .

شب هنگام بارون آزاریک این مرد پاک نهاد و صمیم ارمنی گذرنامه من با سفارشنامه هایی را که از استانداران ارمنستان و گرجستان گرفته بودم ، برداشت ، و بل از من عازم تبریز شد . به وی دستور دادم سفارشنامه ها را از نظر مسؤلان گمرکات تبریز بگذراند و از سوی من از آنها خواهش کند که به ماموران خود دستور دهند هنگام ورود من و همراهانم به شهر هیچ گونه مزاحمت به عمل نیاورند ، و روز بعد آگاه شدم آذریک ماموریت خود را به تمام ترین و نیکوترین صورت انجام داده است .

روز هفدهم بعد از سپردن شش فرسنگ راه در مسیر روزهای پیش و عبور از سرزمینهای سرسبز و پردرخت و حاصلخیز وارد تبریز شدیم . سراسر دو طرف راه پوشیده از کشتزارهای گسترده دامن بود ، و در هر دو جانب آبادیهای بسیار دیده می شد . فاصله ایروان تا تبریز پنجاه و سه فرسنگ ایرانیست ، و هر فرسنگ ایرانی معادل پنج میل است ، و این فاصله را به راحتی می توان در مدت شش روز پیمود . اما کاروانها این راه را در مدت دوازده روز طی می کنند ، زیرا شترها فقط روزی چهار فرسنگ راه می روند اما ششصد تا هفتصد پزان بار حمل می کنند . اسبها و قاطرها روزی پنج یا شش فرسنگ راه می روند اما معمولا” بیش از دویست و بیست پزان بار و یک سرنشین نمی کشند .

تبریز شهری است بزرگ و پرجمعیت و از لحاظ بازرگانی و ثروت و جمعیت دومین شهر ایراناست و تبریز در آخر ذشتی وسیع ، در دامنه کوهی بنا شده که بنا به قول محققان جدید همان کوهی است که پولیت ، دیودور، و بطلمیوس آن را اورنت یا بارونت نامیده اند . شهر به صورتی نامنظم ساخته شده ، و به هیچ شکل هندسی شباهت ندارد . نه حصار دارد نه قلعه و استحکامات . رود کوچکی به نام اسپین چا از آن می گذرد . جریان این رود گاهی مایه بروز و ظهور ضایعات و خساراتی به خانه ها و بوستانهایی که در ساحل آنست می شود .

رود دیگری نیز در شمال جاری است که مقدار آب آن در فصل بهار و پائیز از اندازه آب رود سن در فصل زمستان کمتر نیست . نام این رود آجی به معنی شور است . زیرا در مدتی متجاوز از شش ماه سیلابهایی که از زمینهای پرنمک می گذرند و آبشان شور می شود به آن می پیوندند. 

تبریز نه محله دارد و جمعیت آن مانند دیگر شهرهای ایران به دو فرقه حیدری و نعمتی تقسیم شده است . این دو فرقه منسوب به دو دسته می باشند که در قرن پانزدهم میلادی متشکل شده اند و مانند دو گروه گلف و ژیبلین در ایتالیا با هم مبارزه می کنند . تبریز قریب پانزده هزار دکان دارد . در ایران دکانها جدا از خانه ها ، در کوچه های دراز و عریضی که مسقف است ساخته شده اند ،

این کوچه ها که غالبا” در مرکز شهر بنا شده اند بازار نامیده می شوند . خانه ها بیرون بازار ساخته شده اند ، و تقریبا” همه دارای باغچه می باشند . تبریز خانه های باشکوه و مجلل زیاد ندارد ، اما آبادترین و بهترین بازارهای آسیا در این شهر می باشد . طول و وسعت بازارهای تبریز ، زیبایی و ظرافت و عظمت گنبدهایی که روی بازارها را پوشانده ، جمعیت کثیری که در این بازارها رفت و آمد می کنند ، دکانهایی که انباشته از کالاهای متنوع است بیانگر آبادانی و شکوه شهر می باشند .

قشنگ ترین و خوش نما ترین بازارهای تبریز بازاریست که جایگاه خرید و فروخت مصنوعات گرانبها و انواع جواهر می باشد . این بازار قیصریه نام دارد که به معنی بازار شاهی است . این بازار که هشت گوشه وبسیار وسیع است حدود سال هشتصد و پنجاه هجری به فرمان ازون حسن که پایتختش تبریز بوده ، ساخته شده است . عمارات عمومی دیگر تبریز از نظر شکوه و عظمت و کثرت جمعیت و زیادی رفت و آمد کمتر از بازار نیست ، در این شهر سیصد کاروانسرا وجود دارد که بعض آنها چندان وسیع است که سیصد نفر می توانند در آن سکونت اختیار کنند . قهوه خانه هایی که در آن چای می نوشند و قلیان می کشند ، اماکنی که مخصوص نوشیدن نوعی مشروب است که از شیره خشخاش می گیرند ، گرمابه ها و مسجدهای عظیمی که متناسب با دیگر بناهای با شکوه ساخته شده اند در این شهر فراوان است .

تبریز دویست و پنجاه مسجد بزرگ دارد . من به وصف و شرح خصوصیات ساختمان این مساجد نمی پردازم زیرا تقریبا” مشابه عبادتگاههای اصفهان ساخته شده ، و من در موقع مناسب به شرح آنها می پردازم . مسجد علیشاه کاملا” ویران شده ، اما مردم قسمت پایین آن را برای گزاردن نماز ، و مناره بلندش را تعمییر و ترمیم کرده اند .

کسانی که از ایروان به تبریز سفر می کنند نخستین اثری که پیش از وارد شدن به شهر می بینند ، همین مناره است . خواجه علیشاه صدر اعظم غازان خان در حدود چهارصدسال پیش این مسجد را بنا نهاده است . غازان که مرکز و مقر پادشاهیش در تبریز بوده ، در همین شهر در گذشته ، و به خاک سپرده شده است . آرامگاه او در مناره بزرگی که به نام او منارغازان خان خوانده می شود و اکنون خراب شده دیده می شود.
امیرشیخ حسن ، سیصد و بیست و شش سال پیش مسجدی به نام استاد شاگرد ساخت که اکنون نیمه ویران است .همه سطوح درونی و برخی از سطوح بیرونی آن زرنگار بوده است .

یکی از پادشاهان ایران موسوم به جهان شاه در سال هشتصد و هفتاد و هشت قمری مسجدی ساخت که به نام مسجد کبود معروف است . این مسجد دارای دو مناره کوچک می باشد ، و دو مناره دیگر که از نظر فنی دارای خصوصیتی ممتاز است و از نظر بلندی و قطر با مناره کوچک موافقت ندارد بر آنها قرار گرفته ، چنان که مناره های کوچک به جای پایه مناره های بزرگ محسوب می شود .
تبریز سه بیمارستان دارد که به خوبی از آنها نگهداری می شود و همه پاکیزه و تمیزند . در آنها کسی را نمی خوابانند اما به هر کس که آنجا بیاید دو نوبت غذا می دهند . به این بیمارستانها آش داکن ، می گویند ، یعنی جایی که اطعام می کنند .

در انتهای شهر ، در طرف مغرب ، روی یک کوه کوچک زیارتگاه بسیار زیبایی است که عین علی یعنی چشم علی نامیده می شود . ایرانیان می گویند که حضرت علی داماد پیغمبر زیباترین مردانی بوده که در سراسر دنیا پا به عالم هستی نهاده است ، و هر وقت بخواهند زیبایی کسی را بستایند می گویند این عین علی است . این ساختمان زیارتگاه و در عین حال محل تفریح مردم تبریز است .

بیرون شهر و در طرف مشرق ویرانه های یک قلعه بزرگ دیده می شود که به آن قلعه رشیدیه می گویند . این قلعه را خواجه رشیدالدین صدراعظم غازان خان در حدود چهارصدسال پیش ساخته است ، غازان خان چون معتقد بود یک وزیر نمی تواند تمام امور کشور را به درستی اداره کند دو صدر اعظم برای خود انتخاب کرد . شاه عباس کبیر پس از معاینه خرابه های این قلعه عظیم چون تشخیص داد محل آن برای ایجاد یک شهر بزرگ بسیار مناسب است در حدود صد سال پیش دستور داد رشیدیه را از نو آباد کنند . اما پس از مرگ وی جانشینانش مصلحت آن دیدند که قلعه ، همچنان ویران بماند .

ترکان عثمانی طی سالیانی که بر تبریز تسلط داشتند قلاع و استحکاماتی بنا نهادند که ویرانه های آنها به جاست . پیرامون تبریز هیچ نقطه مناسب ، اعم از قله کوه یا تپه نیست که بر آن ویرانه های برجها ، باروها و قلعه های کوچک نباشد . در بیشتر این خرابه ها به نظر تحقیق و تـأمل نگریسته ام ، کاویده ام و جستجو کرده ام ، اما هیچ گونه آثار عتیقه در آنها نیافته ام ، آنچه به دستم آمده جز سنگ و آجر نبوده است .

یک مسجد بزرگ که سطح داخلی دیوارهای آن پوشیده از سنگهای مرمر صاف و صیقلی ، و سطوح خارجی آن خاتم کاری است تنها بنای کاملی از ابنیه ترکان عثمانی است . ایرانیان به سبب کینه و نفرتی که نسبت به ترکان دارند از این مسجد به سزا مواظبت نمی کنند ، و در پاکیزه نگهداشتنش نمی کوشند و آن را نجس و شوم می شمارند .

بیرون تبریز در طرف جنوب ، خرابه های کاخهای پادشاهانی که در قرون اخیر سلطنت می کرده اند مشاهده می شود . در طرف مشرق بقایای کاخی است که ارامنه آن را مقر سلطنت خسرو پرویز می دانند و معتقدند خسرو صلیب واقعی حضرت عیسی و دیگر چیزهای مقدسی را که از اورشلیم به تاراج گرفته بود ، در این کاخ نگهداری می کرده است .

میان میدانهایی که من در شهرهای مختلف دیده ام میدان تبریز از همه وسیع تر است ، حتی از میدان اصفهان نیز بزرگ تر می باشد . در زمانهای گذشته بارها و بارها ترکان عثمانی سی هزار مرد سپاهی برای جنگ در این میدان گرد آورده اند . عصرها مردم برای گردش و گذراندن وقت ، و دیدن نمایشهایی که در این مکان اجرا می شود به میدان می آیند ، به طوری که همیشه پراز جمعیت است . نمایشهایی که در این محل انجام می گیرد عبارتست از شعبده بازی ، چشم بندی ، بندبازی ، کشتی گیری ، جنگ قوچها ، گاوبازی ، معرکه گیری ، قوالی ، حماسه سرایی ، رقص گرگ و بسیار نمایشهای دیگر .

مردم تبریز مخصوصا” از نمایش رقص گرگ خیلی خوششان می آید . بعضی کسان گرگهایی را که برای رقصیدن تربیت کرده اند از راههای بسیار دور به تبریز می آورند و می فروشند . بهای گرگهایی که خوب می رقصند از پانصد اکو بیشتر است . گاهی گرگهایی رقاص به سبب خشمگین می شوند و آرام کردن آنها آسان نیست . میدان تبریز صبحها نیز پر جمعیت و شلوغ است ، و مردم برای خرید خواربار و انواع چیزهای کم قیمت به آن جا می روند .
در تبریز یک میدان بزرگ دیگر نیز هست . این میدان نزدیک قلعه ویران شده معروف به قلعه جعفر پاشا واقع است . می گویند زمانی که قلعه آباد بوده این میدان مرکز تجمع تسلیحات و لوازم جنگ بوده است . اما اکنون کشتارگاه شهر است ، و گوسفندها را در این محل می کشند و پوست می کنند ، و گوشتشان را برای فروختن به نقاط مختلف شهر حمل می کنند .

کوشش بسیار کردم تا بدانم تبریز چقدر جمعیت دارد ، اما موفق نشدم . به هر صورت می توان باور کرد که جمعیت شهر از پانصد و پنجاه هزار نفر کمتر نیست ، اما برخی از مردمان سرشناس و صاحب نام به من گفته اند که در این شهر بیش از یک میلیون و صد هزار نفر زندگی می کنند .
عده زیادی از بیگانگان نیز در تبریز سکونت اختیار کرده اند و به کارهای مختلف اشتغال دارند .

در این شهر هر گونه کالا فراوان است . صنعت نساجی و ابریشم بافی و زرگری ترقی بسیار کرده است . بهترین نوع دستار در تبریز درست می شود . از بازرگانان هم شنیده ام که هر سال متجاوز از شش هزار عدل ابریشم در کارگاههای این شهر بافته می شود . بازرگانی این شهر در سراسر ایران ، عثمانی ، مسکوی ، تاتارستان ، هند و سواحل دریای سیاه گسترش یافته است .

هوای تبریز سرد و خشک و کاملا” سالم است ، چنان که برای ناراحتیهای ناشی از ناسازگاری هوا زمینه ای وجود ندارد . زمستانش طولانی است . شهر رو به شمال دارد ، و بر قله های کوههای مجاور قریب نه ماه از سال برف فرو می بارد . در این شهر هر بامداد و شامگاه باد می وزد ، و جز در فصل تابستان بیشتر روزها باران می بارد یا آسمان ابرناک است .

عرض جغرافیایی تبریز سی و هشت درجه و طولش هشتاد و دو درجه می باشد . شهر غرق وفور نعمت است ، و مردم به هرچه نیازمندند دسترسی دارند ، و همه چیز ارزان است . در نهر آجی که شرح آن گذشته ماهی صید می شود ، اما ماهیگیری در این رود زمانی میسر است که آب آن فرو نشسته باشد . در تبریز قیمت یک لیور نان دو دینار ، بهای یک لیور گوشت هجده دینار است ، و گوشت پرندگان و شکار ، اقسام میوه و شراب و پنیر به قیمت ارزان معامله می شود .

بهای انواع سبزی آن قدر کم است که باور کردنی نیست ، مخصوصا” مارچوبه که تقریبا” قیمت ندارد . در حوالی شهر گوزن و شکار فراوان دیده می شود ، اما چون ایرانیان به خوردن گوشت گوزن و شکار رغبت زیاد ندارند آنها را کمتر شکار می کنند . در کوههای تبریز عقاب نیز هست و من بارها ده نشینانی را دیده ام که عقابی را به پنج سو می فروختند . مردم عقاب را با شاهین صید می کنند .

طرز کارشان شگفت انگیز و تحسین آفرین است . شاهین نخست دور عقاب پرواز می کند ، ناگهان بر او حمله می برد و چنگالهایش را در پهلویش فرو می کند ، و در حال پرواز چندان بالهایش را بر سر او فرو می کوبد که عقاب بی حال می شود . گاهی نیز با هم به زمین می افتند . بسیار مواقع شاهین در شکار مرال نیز به صاحبش یاری می کند بدین گونه که بر وی می تازد و بی حالش می کند .

اگر آنچه درباره تبریز گفتم جالب و در خور توجه بود این نکته شگفت تر از آنهاست . که در تبریز و اطرافش شصت جور انگور به بار می آید ، و می توان باور کرد که در ایران هیچ جا نیست که بتوان مانند تبریز به راحتی و آسایش و آرامش تمام زندگی کرد .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله زندگی نامه در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله زندگی نامه در word دارای 12 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله زندگی نامه در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله زندگی نامه در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله زندگی نامه در word :

غلامعلی حداد عادل در سال 1324 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد.وی دارای مدرك لیسانس فیزیك از دانشگاه تهران، فوق‌لیسانس فیزیك از دانشگاه شیراز، فوق‌لیسانس فلسفه از دانشگاه شهید بهشتی و دكترای فلسفه از دانشگاه تهران است.حداد عادل از سال 1347 تدریس در دانشگاه شهید بهشتی ملی را آغاز كرد و پس از آنكه یك دوره ساواك وی را به دلیل فعالیت‌های سیاسی از تدریس منع كرد، از سال 1351 تا 1357 به تدریس در دانشگاه صنعتی شریف پرداخت.

وی در این زمان نیز به تحصیل فلسفه نزد استاد شهید مطهری مشغول و مقارن با انقلاب اسلامی عضو كمیته همبستگی دانشگاهیان با مردم بود.
حداد عادل به زبان‌های انگلیسی و عربی تسلط كامل دارد و از وی 17 كتاب درسی و 5 كتاب علمی و تحلیلی در موضوعات دین، فلسفه و علوم اجتماعی و بیش از 190 مقاله به چاپ رسیده است.
وی همچنین نظارت علمی بر شش جلد از دانشنامه جهان اسلام را عهده‌دار بوده است و در سال 1368 جایزه كتاب سال جمهوری اسلامی ایران، در سال 1374 نشان درجه دوم تعلیم و تربیت و در سال 1376 جایزه بهترین مقاله سال را در زمینه علوم انسانی دریافت كرد.

حداد عادل عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، نماینده مردم تهران در دوره ششم مجلس شورای اسلامی، عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، ریاست و عضویت در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و عضویت در شورای عالی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و همچنین ده سال معاونت وزارت آموزش و پرورش را در سابقه خود دارد.
حداد عادل در انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی به عنوان منتخب نخست مردم تهران برگزیده شد و از سوی نمایندگان نیز به عنوان ریاست مجلس انتخاب شد.

تحصیلات
مدارج تحصیلی رشته تحصیلی نام دانشگاه دوران تحصیل
كارشناسی فیزیک دانشگاه تهران 1342-1345
كارشناسی ارشد فیزیک دانشگاه شیراز 1345-1347
كارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه تهران 1349-1351
دکترا فلسفه دانشگاه تهران 1351-1354
دانشجوی علوم اجتماعی علوم اجتماعی دانشگاه تهران 1348-1349

آثار و تالیفات
كتاب‌ها
تالیف:
– فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران، سروش، 1359، 1363، 1368، 1370، 1372
– آشنایی با جامعه شناسی آموزش و پرورش، در جامعه‌شناسی (سال چهارم دوره آموزش متوسطه عمومی)، تهران، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتابهای درسی، 1360-1370
– دانش اجتماعی (سال اول دبیرستان)، تهران، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتابهای درسی، 1360-1371
– دانش اجتماعی (سال دوم دبیرستان، رشته اقتصاد اجتماعی)، تهران، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتابهای درسی، 1360-1371
– تعلیمات مدنی، در تعلیمات اجتماعی (سال سوم دبستان)، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی کتابهای درسی، 1361
– تعلیمات مدنی، در تعلیمات اجتماعی (سال چهارم دبستان)، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی کتابهای درسی، 1361

– تعلیمات مدنی، در تعلیمات اجتماعی (سال پنجم دبستان)، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی کتابهای درسی، 1361
– دین و سیاست در دانش اجتماعی (سال اول دبیرستان)، تهران، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتابهای درسی،1362-1369
– نگاهی به بینش اجتماعی اسلام، در دانش اجتماعی (سال اول دبیرستان)، تهران، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتابهای درسی، 1362-1364
– تعلیمات اجتماعی (سال سوم دوره راهنمایی تحصیلی)، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی درسی، 1363
– درسهایی از قرآن(سال اول دبیرستان)، تهران، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتابهای درسی، 1372
– درسهایی از قرآن(سال دوم دبیرستان)، تهران، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتابهای درسی، 1372

– درسهایی از قرآن(سال سوم دبیرستان)، تهران، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتابهای درسی، 1372
– درسهایی از قرآن(سال چهارم دبیرستان)، تهران، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتابهای درسی، 1372
– دانشنامه جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حدادعادل، تهران: بنیاد دائرهالمعارف اسلامی، ج 2، 1375
– دانشنامه جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حدادعادل، تهران: بنیاد دائرهالمعارف اسلامی، ج 3، 1376
– دانشنامه جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حدادعادل، تهران: بنیاد دائرهالمعارف اسلامی، ج 4، 1377
– دانشنامه جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حدادعادل، تهران: بنیاد دائرهالمعارف اسلامی، ج 5، 1379
– دانشنامه جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حدادعادل، تهران: بنیاد دائرهالمعارف اسلامی، ج 6، 1380
– حج: نماز بزرگ، تهران، سنا، 1379، مشعر، 1381

ترجمه:
ـ تمهیدات: مقدمه‌ای برای هر مابعدالطبیعه آینده كه به عنوان یك علم عرضه شود، امانوئل كانت، تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1367
ـ نظریه معرفت در فلسفه كانت، یوستوس هارتناك، تهران، فکر روز، 1378، 1379

مقاله‌ها
ترجمه:
– فیزیک کوانتومی، ادواردیو کاندون، سخن، سال 8، ش 12، فروردین 1349، ص 582-589
– اهمیت اسلام در جهان معاصر، حسین نصر، نشریه انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، 1350، ص 19-40
– معتزله، میر ولی‌الدین، تاریخ فلسفه در اسلام، تهران: ستاد انقلاب فرهنگی، مرکز نشر دانشگاهی، 1362، ص 283-313
– توسعه بعدی حكمت اشراق، صدرالدین شیرازی ( ملاصدرا) و اخلافش، ماجد فخری، سیر فلسفه در جهان اسلام، تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1372، همان، با عنوان «توسعه حكمت اشراق توسط صدرالدین شیرازی و اخلافش»، منتخبی از مقالات فارسی درباره شیخ اشراق سهروردی، به اهتمام حسن سید عرب، تهران، انتشارات شفیعی، 1378، ص 75 ـ 185

درس گفتارها و جـزوه‌هـا
– آشنایی با تاریخ علم كلام و مسائل آن (قسمت اول)، تهران، دانشگاه صنعتی آریامهر، [ بی‌تا]
– بحثی كوتاه درباره نظریه شناسایی در فلسفه كانت، تهران، دانشگاه صنعتی آریامهر، 1353

مقاله‌های چاپ‌شده در كتابها
– نجوم در فلسفه ارسطو، یادنامه علامه امینی، مجموعه مقالات تحقیقی، به اهتمام سیدجعفر شهیدی و محمدرضا حكیمی، تهران، شركت سهامی انتشار، 1352، ص 449 ـ 495

– اهمیت تأثیر خانواده در تربیت دینی فرزندان، مجموعه سخنرانیها در هم‌اندیشی پرورش اخلاقی كودكان و نوجوانان، سوم تا هفتم فروردین 1356، قم، دارالتبلیغ اسلامی، 1356، ص 29 – 50
– حفظ زبان فارسی و ترك ستیزه‌جویی با عربی، مـسائل نـثر فارسـی، مـجمـوعه سـخنرانیهای اولین هم‌اندیشی نگارش فارسی، تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1363، ص 69 ـ82
– مقایسه‌ای میان گلستان و اخلاق ناصری در شیوه آموزش فضایل اخلاقی، ذكر جمیل سعدی، مجموعه مقالات و اشعار به مناسبت بزرگداشت هشتصدمین سالگرد تولد سعدی، گردآوری كمیسیون ملی یونسكو، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1364، ج 3، ص 405 ـ 415

– در خلوت شبهای حافظ، سخن اهل دل، مجموعه مقالات به مناسبت بزرگداشت تولد حافظ، گردآورنده كمیسیون ملی یونسكو در ایران، تهران، كمیسیون ملی یونسكو، 1371، ص 299 ـ 328
– از صدای سخن عشق، جبهه‌ای نو در فرهنگ‌شناسی ایران، سی مقاله در نقد و بررسی فرهنگ جبهه، به اهتمام محسن مهرآبادی و علیرضا كمری، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاونت امور فرهنگی، 1373، ص37 ـ 58
– چند نكته درباب زبان فارسی علمی، مجموعه مقالات هم‌اندیشی زبان فارسی و زبان علم، زیر نظر علی كافی، تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1373، ص 202 ـ211
– نخستین مجمع بین‌المللی استادان زبان فارسی (سخنرانی)، ره‌آورد، ویراسته قهرمان سلیمانی و علی‌اصغر شعردوست، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دبیرخانه انجمن بین‌المللی استادان زبان فارسی، 1376، ص 31 ـ 33

– زبان فارسی در برنامه‌های كودكان و نوجوانان، نخستین هم‌اندیشی زبان فارسی در صدا و سیما، تهران، سروش، 1376، ص 88 ـ 96
– بحثی در باب عقل در فلسفه كانت، جاودان خرد، جشن‌نامه جلال‌الدین آشتیانی، به كوشش علی‌اصغر محمدخانی و حسن سیدعرب، تهران، فرزان، 1377، ص 175 ـ 179

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نقدی بر اخرین مجموعه فروغ فرخزاد در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نقدی بر اخرین مجموعه فروغ فرخزاد در word دارای 39 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نقدی بر اخرین مجموعه فروغ فرخزاد در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله نقدی بر اخرین مجموعه فروغ فرخزاد در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله نقدی بر اخرین مجموعه فروغ فرخزاد در word :

نقدی بر اخرین مجموعه فروغ فرخزاد

در بهمن ماه 1385، به مناسبت سالگرد درگذشت فروغ فرخزاد، مقالی مختصر ارائه كردم. اگرچند، هدف از نگارش آن صرفا ارائه یك شمای كلی از فروغ در مراسمی قهوه خانه ای بود. هم راستا بودن مجال با مقال استاد بزرگ خود، از سویی، و طرح فروغ بزرگ به اختصار از دیگر سوی، «از آن سوی دریچه» را خرد تر از آن چه بود كرد. مقال فروغ، در بهمن ماه، اگر چه با زحمتی جان فرسای نگاشته شده بود، امروز میراثی جز تاسف و شرم در بر نداشته است.

باری چندی بود در پی جبران نقص های آن سوی دریچه، بر آن بودم كه فروغ را این بار بی اختصار نقد كنم. این تمایل، امروز، با وجود نیاز آشنایی مهربان، به شناخت نقد فروغ، پر رنگ تر شده است. و به همین رو امیدوارم «از آن سوی دریچه» كه این بار بی اختصار طرح می شود، شرم بهمن را كم رنگ، و رنگ فروغ را، ژرف تر كند.
آن چه در پی می آید، نگارش دوم «از آن سوی دریچه» است. با این تفاوت كه این بار نه تمامی اشعار فروغ كه صرفا آخرین مجموعه وی، « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد » نقد خواهد شد. از این روی كه، نقد تمامی اشعار را كاری بس بزرگ تر از خلاصه كردن در ظرف مقال دیده ام.

«از آن سوی دریچه»
نقدی بر آخرین مجموعه فروغ فرخزاد
نگاشته شده توسط پژمان قربان زاده
به فروردین ماه 1386
استفاده از مقال، به هر روی، تنها با اجازه نویسنده مجاز می باشد.

مقدمه

فروغ فرخزاد را نمی توان جدای از جریان شعری معاصر تصویر كرد. كه فروغ، زاده شده در یكی از همین جریان های شعری‌ست. آن چه تا كنون به عنوان نقد، از فروغ فرخ زاد، طرح گشته است، اغلب بر فروغ و زندگی وی بنا شده است. حال آن كه رسالت نقد، بررسی ظرفیت شعری پرشده توسط فرد، با هدف شناخت گام شعری‌ وی می باشد؛ و نه شناخت فرد. كه فروغ فرخزاد، پیش از آن كه 678 صادره از بخش 5 باشد،

برای ما، دنبال كننده یكی از ظرفیت های شعری ادبیات مدرن است. در این مجال، فروغ را صرفا در آستانه شعرش رسم خواهم كرد و مرا با 678 كار نیست. اما پیش از آن كه به فروغِ شعر مدرن بپردازم، ابتدا، ضروری می دانم به بستر آبستن او اشاره كنم. كه به جایگاه شعر مدرن و گام های طی شده در آن، كمتر اشاره شده است.

پیش گفتار: جایگاه شعر مدرن در ادبیات فارسی

م. ه. آبرامز1 عقیده دارد علی رغم تنوع نظریه ها درباره ادبیات، می توان چهار نظریه را كه در تاریخ نقد جامعیت داشته اند، معلوم كرد. این نظریه ها با توجه و تاكید بیشتر بر یكی از چهار عنصر اصلی در پدیده شعر شكل گرفته است و سه عنصر دیگر را در پرتو آن یكی مورد مطالعه قرار داده اند. در ارتباط با هر اثر هنری می توان این چهار عنصر را ملاحظه كرد:
1 هنرمند كه اثر را می آفریند.
2 اثر، كه آفریده هنرمند است.
3 جهانی كه در اثر آشكار می شود.
4 مخاطب كه اثر او را تحت تاثیر قرار می دهد.2

اما بر شمردن یكی از این چهار عنصر به عنوان محور اصلی شعر امكان پذیر نیست. كه دامنه گسترده شعر در ادبیات و تاریخ، اجازه به دست دادن یك تعریف یكسان را از شعر، بر اساس یكی از چهار عناصر، و پوشش همه جنبه های شعری نمی دهد. اما در نظر من، هر كجا كه ادبیات و شعر، با جهش همراه بوده است، تغییر مركز توجه هنرمند از یك عنصر به دیگری را می توان به چشم ملاحظه كرد.

تاكید بر جهانی كه اثر آشكار می كند، نظریه تقلید3 را به وجود آورده است كه با افلاطون و ارسطو آغاز شد. این نظری را می توان نافذترین و كهن ترین نظریه در ادبیات تلقی كرد. تاكید بر مخاطب كه اثر او را تحت تاثیر قرار می دهد، نظریه پراگماتیك4 را در ادبیات به وجود آورد. این نظریه كه بر جنبه تعلیمی شعر تكیه می كند، در قرن شانزدهم میلادی، با درخشش ناقد انگلیسی، سر فیلیپ سیدنی5، به نقطه اوج خود رسید.

آبرامز، عقیده دارد كه این نظریه از آن جهت حائز اهمیت است كه تمامی نظریه های دوره هراس تا دوره روشنگری را شامل می شود. در قرن هجدهم میلادی، با ظهور درایدن6 نظریه درباره شعر از جنبه تعلیمی به سوی لذت حاصل از شعر گرایش پیدا كرد. این جهش بزرگ را می توان نوعی انتقال تمركز از مخاطب به آفریننده اثر تلقی كرد؛ كه گذاری از مرحله كلاسیسیسم7 به رمانتیسیسم8 نیز بود.

كولریج9 كه برجسته ترین نماینده این گرایش بود، نقطه مورد اهمیت را در شعر از تعلیم به بیان10 تغییر داد. و بدین گونه لذت جایگزین مفید بودن شد. از این منظر، تمایز بین شعر و نوشته به هیچ روی در عناصر زبانی به كار برده شده نبود؛ كه آنچه این دو را متمایز می كرد، تفاوت در شیوه تركیب عناصر بود. در عین حال، در نظر من، این نوع قضاوت نیز بدلیل عدم تشخیص مرزی دقیق برای شعر و نوشتار دارای ضعف می باشد. باری، كولریج معتقد بود، رسالت شعر، به دست دادن لذت است. با گذشت زمان، لذت آفرینی در شعر، جهشی دیگر را در ادبیات به دست داد. به طوری كه دنباله این تاكید بر آفریننده، مخاطب را از رسیدن به معنایی واضح منع می كرد.

به نوعی می توان گفت گذار از رمانتیسیسم به سمبولیسم11، نه صرفا یك جهش، كه ادامه نظریه تاكید بر شاعر بود. سمبولیست اما، نه تنها مسئولیتی در قبال مخاطب نمی شناخت، كه از حذف ساختار های شعری پیشین و تغییر در تمامی بنیان شعر نیز باكی نداشت. هم چنان كه می بینیم، وی هر چه را كه مانع پرواز آزاد تخیل خویش می شد نادیده می گیرد. گیرم كه این بی توجهی، در برخی شرایط، بسیار بزرگ تر از آن بود كه توسط ادبیات پیشین مقبول واقع شود.

سمبولیست در اوج شكوفایی سبك خویش، حتی ساختار جملات را نیز بنا به طبع خود تغییر می دهد تا جایی كه شعر را، به یك نه توی معنی بدل می كند. در همین نقطه است كه پریستلی طرح كرد كه ادبیات كلاسیك به ضمیر آگاه و ادبیات رمانتیك به ضمیر ناآگاه بسته است12 كه صحبت از این نظر را در این مقال، مجال نیست.

در این زمان، پس از سوررئالیسم، فرزند سمبولیسم، – كه به آن نخواهم پرداخت- گامی عمیق در ادبیات و چگونگی نگاه به ادب صورت گرفت. زبان، به عنوان وسیله انتقال معنی، در شعر، رنگ باخت؛ كه شعر وسیله انتقال معنا نبود. این گام، در حقیقت، تمركز را از شاعر به چیزی جز مخاطب یا جهان اثر انتقال داد؛ و تاكید را در نقد شعر، بر شعر گذاشت. این نقطه، نظریه عینیت13 را به وجود آورد. عینیت اثر، مربوط به زبانی است كه اثر در آن هستی گرفته است. توجه ناقدان نظریه عینیت، بر ظرفیت های زبان بنا شده است.

این نظریه معنا را در نه در شاعر شعر، كه در شعر شاعر جست و جو می كنند و هم از روی زبان شعر است كه سعی در استخراج معنا دارند. ناقدان این نظیه معنا را متمركز در كلمات شعر و تجربه شاعر از استفاده خاص از این كلمات در شعر می دانند. از همین روست كه معتقدم طبق نظریه عینیت،

اگر تاكید را در نقد به خاص شعر متمركز كنیم، نه با مجموعه ای از كلمات و معانی به كار رفته در شعر كه با دوره ای از زبان شاعر رو به رو هستیم و در نتیجه معنا را می باید نه در شعر وی كه در اشعار وی جست و جو كنیم. خلاصه می گویم كه در نظریه جدید، تمركز بر زبان است14
باری، سخن از جایگاه نقد را در جهان همین جا كوتاه خواهم كرد و بحث را از دریچه ادبیات فارسی دنبال خواهم كرد. صحبت از شعر مدرن پارسی، برای شناخت وضعیت شعر امروز ضرورتی است. گر چه آن چه به عنوان شعر فارسی امروز طرح گردیده است، از نظر من، با مدرنیته فاصله بسیاری دارد. ابتدا تعریف خود را از مدرنیسم ارائه خواهم داد و سپس به تفصیل در خصوص شعر نو سخن خواهم گفت.

در تمامی دوره های شعری و ادبی، هیچ ضربه ای به ادبیات وارد نیامده است مگر این كه این ضربه از طریق ادبیات وارد شده باشد. و از منظر من، اگر بزرگ ترین ضربه را در ادبیات فارسی بخواهیم بر شمرد، این ضربه جز ارائه تعاریف بد از ادبیات نبوده است. و در نظر من، هم این تعاریف بد است كه باعث شد، آن چه در ادبیات غرب در قرن هجدهم درخشید، در ایران با این همه تاخیر آغاز شود.

سخن، از این جهش بزرگ ادبی، گذار از كلاسیسیسم به رمانتیسیسم، است. برای دوری از این تصور، كه این پیش گفتار صرفا نوعی بازی با ایسم ها می باشد، این گذار را، من، گذار از تاكید بر مخاطب، به تمركز بر آفریننده، معنا خواهم كرد. اما خوش بختانه، بستر این انتقال تعریف از شعر، آماده تر از آن بود كه راه غرب را سر به زیر دنبال كنیم. كه تحول ادبیات ما – یا به عبارت واضح تر تغییر از ادبیات كلاسیك به مدرن – با طی یك گام جلو تر از ادبیات رمانتیك همراه بود.

در قلمرو زبان فارسی، جهش را از ادبیات كلاسیك به مدرن، نیما، این لوركای پیر و لجوج فارسی، آغاز كرد. و متاسفانه – یا خوشبختانه -، این جهش نگاه او، آن سان بزرگ تر از ظرفیت ادبیات روزگارش بود كه وی را در هاله ای از ابهام فرو كرده است. عقیده دارم بزرگ ترین گام را در جهش از ادبیات كلاسیك به مدرنیسم، نیما طی كرد.

اما به هیچ روی اعتقاد ندارم كه مدرنیته با نیما شروع شده است. كه هرگز در ادبیات، جهش فكری توسط یك شخص خاص صورت نمی گیرد. زبان، هنگامی اثر می گذارد كه به صورت فرهنگ تجلی كند. ور نه نیما هیچ راهی طی نكرده است. خیانت را نیز به نیما، دكتر حمیدی شاعر نكرد15 كه بزرگ ترین خیانت را چشم های فرزندانش، كه صرفا عروض را شكست، مرتكب شدند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله مفاهیم رندورندى در غزل حافظ در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله مفاهیم رندورندى در غزل حافظ در word دارای 46 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله مفاهیم رندورندى در غزل حافظ در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله مفاهیم رندورندى در غزل حافظ در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله مفاهیم رندورندى در غزل حافظ در word :

مفاهیم رندورندى در غزل حافظ

این داستان ساختگى یا واقعى را اگر نه همه دست‏كم خیلى‏ها شنیده‏اند. به طور مقدمه عرض كنم كه حاج‏میرزا آقاسى‏علاقه مفرطى به آبادانى داشت و آن‏طور كه خانم ناطق در كتابى راجع به او نشان مى‏دهد،بخش اعظم املاك خالصه دولتى ایران مرهون كوشش‏هاى خستگى‏ناپذیر او بوده. املاكى كه پس از او به تیول چاپلوس‏ها و بادمجان‏دور قابچین‏هاى دربارى داده شده و غالباً از میان رفت. البته احداث آبادى و توسعه كشت و زرع هم در درجه اول لازمه‏اش تامین آب است و مهم‏ترین راه تامین آب هم حفر قنات. و حاج میرزا آقاسى هر جا كه شرایط ارضى را براى احداث قنات مساعد مى‏دید بى‏درنگ چاه‏كن و چرخچى و خاك‏بیار و خاك‏ببر مى‏فرستاد و ترتیب كار را مى‏داد.

حالا بگذارید تا به نقل آن داستان برسیم بر اثبات نظرى كه در جلسه سیرا )CIRA( عرض كردم و گفتم : «این نمونه‏ها را مى‏آورم تا نشان بدهم چه حرام‏زاده‏هائى بر سر راه قضاوت‏هاى ما نشسته‏اند كه مى‏توانند به افسونى دوغ را دوشاب و سفید را سیاه جلوه بدهند»، دست به نقد یك نمونه خیلى زنده دیگر هم اضافه كنم. یعنى همین تجربه تاریخى حاج میرزا آقاسى را.

این شخص یكى از بدنام‏ترین صدر اعظم‏هاى تاریخ است. برایش انواع و اقسام لطیفه‏ها ساخته‏اند كه مثلا یكیش قضییه معروف گاومیش اوست. برایش انواع و اقسام هجویات به هم بافته‏اند كه نمونه‏اش این رباعى است:
نگذاشت به مُلك شاه حاجى دِرمى
شد صرف قنات و توپ هر بیش و كمى‏
نه خاطر دوست را از آن آب نَمى
نه بیضه خصم را از آن توپ غمى

خانم ناطق در تحقیقاتش به نكته عجیبى رسیده. او در كتابش نشان داده كه مساله به كلى چیز دیگرى بوده و قضیه از بیخ و بُن صورت دیگرى داشته و حقیقت این است كه حاج میرزا آقاسى را دشمنان نابكارش از طریق منفى جلوه دادن اقدامات كاملا مثبت و خیرخواهانه او بدنام و لجن‏مال كرده‏اند.

به همین رباعى كه خواندم توجه كنید: آقاسى با دو نیت به آبادى و زراعت و فعالیت‏هاى كشاورزى اقدام مى‏كرده و در این تلاش به هیچ رو نفع مادى خودش را منظور نداشته. نیّتش گسترش و ایجاد املاك خالصه دولتى بود كه سود دوگانه‏ئى داشت: یكى تامین خوراك مردم، یكى افزایش درآمد دولت. و فراموش نكنیم كه در آن روزگار تولیدات كشور تقریباً فقط منحصر بود به محصولات كشاورزى.

با تولید گندم توسط دولت و تامین نان مردم جلو اجحاف زمیندارها و مالكان بزرگ گرفته مى‏شد كه مشتى دزد و دغل و گرگ‏هاى چشم‏و دل گرسنه بى‏رحم و عاطفه بودند و تا مى‏دیدند سال كم آبى و كم بارانى است گندم‏شان را ته انبارها قایم مى‏كردند قحطى مصنوعى راه مى‏انداختند تا كارد به استخوان مردم برسد و قیمت گندم به چندین ده برابر قیمت واقعیش سربزند.

خُب، پس با ایجاد و گسترش شبكه‏ئ خالصه‏هاى دولتى مى‏شد روزى جلو این كنه‏ها را گرفت. پى‏آمدهاى دیگر این كار هم روشن است و به توضیح زیادى نیاز ندارد، مثلا تثبیت نرخ كلیدى غله و از آنجا تثبیت نرخ دیگر كالاها. سود دوم این كار افزایش درآمد دولت و خزانه بود. دولت كه درآمد داشته باشد چشمش به دست مردم و دستش به كیسه ملت نمى‏ماند كه هر روز كمرش را زیر بار مالیات‏ها و عوارض جورواجور خمیده و خمیده‏تر كند. پس وقتى شرف‏فروش قلم به مزدى برمى‏دارد مى‏بافد و مى‏پراكند كه: «نگذاشت به مُلك شاه حاجى درمى/ شد صرف قنات و توپ هر بیش و كمى»، رو راست لجن‏پراكنى مى‏كند.

براى رسیدن به نتیجه نامردانه‏ئى كه مى‏خواهد بگیرد عمل مثبتى را به كلى منفى جلوه مى‏دهد. تاریخ جعل مى‏كند. در ذهن من و شما این قضاوت نادرست را رسوخ مى‏دهد كه این مرد پول خزانه دولت را برداشت خرج قنات و باغ و ده كرد جورى كه دو پول سیاه ته خزانه باقى نماند. و بناچار این نكته تلویحى را هم كه آشكارا در رباعى نیامده به ذهن خواننده یا شنونده رسوب مى‏دهد كه حاجى ِطمعكار ِچشم گشنه همه این قنات‏ها و دهات و آبادى‏ها را براى شخص خودش مى‏ساخته.

داستان توپ‏ریزى او هم كه بى‏بروبرگرد درش غلو كرده‏اند این بود كه ایران مى‏بایست تداركات نظامى قوى و مستقل داشته باشد. حاجى قطعا باید تجربه شوم چند سال پیش از آن را بسیار جدى گرفته باشد. در زمان فتحعلى شاه به چشم خود دیده بود كه توسل به كشورهاى دیگر كه بیایند ما را در جنگ با روسیه تقویت نظامى كنند چه فجایعى به بار آورد و چه‏طور منجر به از دست رفتن پانصد هزار كیلومتر مربع از خاك مملكت شد. تقویت بنیه دفاعى كشور با سلاح‏هائى كه ساخت خود كشور باشد چنین بد است؟ – توپخانه مهمترین رسته نظامى آن دوره بود كه به هیچ شكلى نمى‏شد دست كمش گرفت.

شما شرح بسیارى از جنگ‏ها را كه بخوانید مى‏بینید در آنها ارتشى به مراتب قوى‏تر و كارآزموده‏تر از حریف، كارش به شكست انجامیده تنها به این دلیل كه تعداد توپ‏هایش كم‏تر از تعداد توپ‏هاى حریف بوده. حاجى با چشم‏هاى خودش دیده بود كه فقط با تفنگ سرپُر نمى‏شود حدود و ثغور مملكت را حفظ كرد. آذربایجانى‏ها اسم تفنگ‏هائى را كه قشون عباس میرزا پدر محمد شاه – مى‏خواست با آنها جلو تجاوز قشون تزار را بگیرد گذاشته بودند «تفنگ‏دایان دولدوروم». جمله‏ئى است اسمى، و به تركى، و معنیش «تفنگ ِوایسا پُرش كنم» است.

تفنگ‏هائى كه وقتى خالیش كردى باید دَبه باروتت را از كمر واكنى، باروت پیمانه كنى از سُمبه را از بغل تفنگ بكشى نمد را به قدر كافى توى لوله روى باروت بكوبى، بعد چارپاره سُربى بریزى و باز نمد بتپانى و دوباره سمبه‏كوبى كنى و دست‏آخر چاشنى سر پستانكش بگذارى. و همه این‏ها هم كارى نبود كه با دستپاچگى و به‏طور سَرسَرى و از روى بى‏دقتى بشود انجام داد: چون اگر باروت كم مى‏شد تیر به نشانه نمى‏رسید و اگر چارپاره زیادتر مى‏شد لوله تفنگ مى‏تركید كار دستت مى‏داد. و خب، در این فاصله سرباز طرف مقابل یا در رفته بود یا با تفنگ تَه‏پُرش چند تا گلوله كله قندى شیك نذرت كرده بود. مگر اینكه قَسَمش مى‏دادى جان مادرت وایسا پُرس كنم. دایان دولدوروم. پس در این مورد هم میرزا آقاسى بیچاره كار خبطى انجام نداده بود.

پس راستى راستى موضوع چیست؟ چرا مى‏بایست حاجى بیگناه سكه یك پول بشود؟ چه كسانى در لجن‏مال كردن او ذینفع بوده‏اند؟ – و خانم ناطق رد این سوآل‏ها را گرفته پرده از روى این جعل تاریخ برداشته سندهایش را هم عینا پیوست تحقیقاتش كرده. یعنى عكس مجموعه اسناد را. و اسم كتابش را هم گذاشته «ایران در راه دستیابى به تمدن اروپا» كه در حقیقت برنامه سیاسى حاج میرزا آقاسى بوده است. پس دشمنان آقاسى كى‏ها بودند؟ سوآل زائدى است.

طبعا وقتى مدنیّت پیشرفته حاصل بشود كار ِباورهاى نامربوط و بى‏اساس یا ارتجاعى یا مخالف ِپیشرفت خودبه‏خود ساخته است. با این ترتیب منافع چه كسانى به خطر مى‏افتد؟ بگذارید جمله‏ئى را كه سفیر وقت فرانسه اگر اشتباه نكنم كنت دوگبینو )Comte de Gobineau Joseph( در كتابش راجع به ایران دوره صدارت حاج میرزا آقاسى آورده است نقل كنم، خیلى چیزها روشن مى‏شود. مى‏نویسد: «دمكراسى و آزاداندیشى ِامروز این مملكت را ما اروپائى‏ها مگر به خواب ببینیم!» (مطلب را از حافظه نقل كردم، در هر حال مفهومش همین است) .
آزادى اندیشه، آزادى مذهب ;

در یك دوره تاریكى ِمحض مردى مى‏آید كه چراغ دستش است. جهل و تعصب و خشونت نسبت به دیگراندیشان را برنمى‏تابد و معتقد است با تبلیغ خشونت‏آمیز ِافكار ِمتعصبانه نمى‏توان به قافله رسید و معاصر دنیاى پیشرفته شد. حتا وقتى آخوندى به اسم شَفتى در اصفهان دست به آزار و كشتار اقلیت‏هاى مذهبى گذاشت قشون به سرش كشید، كه جریانش درتاریخ اصفهان ضبط است.

خب، وقتى دست به چنین كارى زدى ناچار باید پیه هزار بدبختى و بدنامى را به تنت بمالى و تُف و لعنتى را كه بر سر و رویت پرتاب مى‏شود به جان بخرى. یك چنین مردى را دشمنان و ضربه‏دیدگان نحوه تفكر او چنان بدنام كردند كه نه فقط مردم فرصت‏گیر نیاوردند او را بشناسند و حرفش را بفهمند و هضم كنند، بلكه تا سال‏هاى دراز – یعنى تا پیش از آن كه یك محقق تاریخ راز ِقضیه را برملا كند – هر كه اسمش را مى‏شنید مظهر حماقت و كودنى در نظرش مجسم مى‏شد. در مبارزه صاحبان اندیشه‏هاى مندرس با مبشران اندیشه‏هاى نو این یك شگرد ِبارها تجربه شده است كه به‏اش برخواهم گشت.

بارى صحبت سریكى از داستان‏هاى ساختگى یا واقعى بود كه از حاج میرزا آقاسى نقل كرده‏اند. مى‏گویند یك بار مى‏رود از مادر چاه ِقنات تازه‏ئى كه مى‏كندند بازدیدى بكند. كنار چاه كه مى‏رسد گفت‏وگوى مقنى و وردستش را كه ته چاه پشت‏سرش صفحه گذاشته بودند مى‏شنود. مى‏گفتند یارو چه موجود احمقى است، با این كه به او گفتیم این چاه به آب نمى‏رسد مى‏گوید شما بكَنید به آب رسیدنش با من. حاجى سرش را مى‏كند تو چاه مى‏گوید: «نمك بحرام‏ها! گیریم این چاه براى من آب نشود، براى شما نان كه مى‏شود.»

این حكایت حكایت من هم هست: اینجا، تو همین دانشگاه، اواسط بهار امسال مطالبى عنوان كردم كه اگر براى خودم آب نشد در عوض نان خشك جماعتى را حسابى كَره‏مال كرد، من عادتاً علاقه به پاسخگوئى ایرادها ندارم. اگر طرف حق داشته باشد حرفش را مى‏پذیرم و اگر یاوه مى‏گوید كه، از قدیم‏ندیم‏ها گفته‏اند جوابش خاموشى است. اما اینجا قضیه فرق مى‏كند. اینجا كوشش شد با جنجال و هیاهو و عوامفریبى و عمده كردن پاره‏ئى جزئیات و از گوشتش زدن و به آبش افزودن اصل مطلب ِمن یك عده سعى كردند با بى‏اعتبار كردن شخص من كه هیچ‏وقت هیچ ادعائى در هیچ زمینه‏اى نداشته‏ام و هرگز هیچ تعارفى را به ریش نگرفته‏ام خودشان را مطرح كنند.

تئوریسین‏هاى قشون در به در ِخدایگان هم كه درست یك وجب مانده به دروازه تمدن بزرگ پسخانه را به پیشخانه دوخت افتادند میان كه وسط این هیاهو جُل پوسیده بى‏اعتبارى تاریخى‏شان را از آب بیرون بكشند. به این جهت است كه این بار خودم را ناچار مى‏بینم براى نجات نظریات و حرف‏هاى صمیمانه‏ام جوابگوئى كنم نه براى رفع اهانت‏هائى كه به شخص من كرده‏اند. من برخلاف آن اشخاص به شعار «آوازخوان، نه آواز» اعتقادى ندارم. عقیده من این است كه : «آواز، نه آوازخوان». یعنى ببین چه مى‏گوید نبین كه مى‏گوید. بنده بد، بنده با نان توبره بزرگ شده‏ام، تو به جاى پاسخگوئى به حرف من چرا پاى خودم را مى‏كشى وسط؟

یك آقاى بسیار محترم برداشت تو روزنامه‏اش نوشت كه خود ِخودش مرا دیده و با گوش‏هاى مبارك خودش از دهان من شنیده با وزیر یا معاون فلان وزارتخانه بر سر بهاى سناریوئى كه قرار بوده در دفاع از انقلاب سفید شاه بنویسم تا ازش سریال تلویزیونى تهیه كنند چانه مى‏زده‏ام. خیلى خب، حرفى ندارم. سال 1348 یا 49 هم (گمان كنم بعد از چاپ “ابراهیم در آتش”) یكى دیگر از جیره‏خوارهاى رژیم براى بى‏اعتبار كردن من برداشت تو مجله‏ئى نوشت كه من بچه‏هایم را لباس كهنه مى‏پوشانم مى‏فرستم این‏ور و آن‏ور به گدائى. این هم قبول. به قول حافظ :

فقیه شهر كه دى مست بود فتوا داد
كه مى‏حرام ولى به زمال اوقاف است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله خیام شاعر، خیام فیلسوف در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله خیام شاعر، خیام فیلسوف در word دارای 32 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله خیام شاعر، خیام فیلسوف در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله خیام شاعر، خیام فیلسوف در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله خیام شاعر، خیام فیلسوف در word :

خیام شاعر، خیام فیلسوف

صادق هدایت
شاید كمتر كتابی در دنیا مانند مجموعهی ترانههای خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محكوم گردیده، حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا كرده و بالاخره ناشناس مانده. اگر همهی كتابهایی كه راجع به خیام و رباعیاتش نوشته شده جمعآوری شود، تشكیل كتابخانهی بزرگی را خواهد داد. ولی كتاب رباعیاتی كه به اسم خیام معروف است و در دسترس همه میباشد مجموعهای است كه عموماً از هشتاد الی هزار و دویست رباعی كم و بیش دربردارد؛ اما همهی آنها تقریباً جُنگ مغلوطی از افكار مختلف را تشكیل میدهند.

حالا اگر یكی از این نسخه های رباعیات را از روی تفریح ورق بزنیم و بخوانیم، در آن به افكار متضاد، به مضمونهای گوناگون و به موضوعهای قدیم و جدید برمیخوریم؛ به طوری كه اگر یك نفر صد سال عمر كرده باشد و روزی دو مرتبه كیش و مسلك و عقیدهی خود را عوض كرده باشد قادر به گفتن چنین افكاری نخواهد بود. مضمون این رباعیات روی فلسفه و عقاید مختلف است از قبیل: الهی، طبیعی، دهری، صوفی، خوشبینی، بدبینی، تناسخی، افیونی، بنگی، شهوتپرستی، مادی، مرتاضی، لامذهبی، رندی و قلاشی، خدایی، وافوری; آیا ممكن است یك نفر اینهمه مراحل و حالات مختلف را پیموده باشد و بالاخره فیلسوف و ریاضیدان و منجّم هم باشد؟ پس تكلیف ما در مقابل این آش درهمجوش چیست؟ اگر به شرح حال خیام در كتب قدما هم رجوع بكنیم، به همین اختلاف نظر برمیخوریم.

اساس كار ما روی یك مشت رباعی فلسفی قرار گرفته است كه به اسم خیام، همان منجم و ریاضیدان بزرگ، مشهور است و یا به خطا به او نسبت میدهند. اما چیزی كه انكارناپذیر است، این رباعیات فلسفی در حدود قرن 5 و 6 هجری به زبان فارسی گفته شده.
تاكنون قدیمترین مجموعهی اصیل از رباعیاتی كه به خیام منسوب است، نسخهی «بودلن» آكسفورد میباشد كه در سنهی 865 در شیراز كتابت شده، یعنی سه قرن بعد از خیام، و دارای 158 رباعی است، ولی همان ایراد سابق كم و بیش به این نسخه وارد است. زیرا رباعیات بیگانه نیز درین مجموعه دیده میشود.

تنها سند مهمی كه از رباعیات اصلی خیام در دست میباشد، عبارتست از رباعیات سیزدهگانهی «مونس الاحرار» كه در سنهی 741 هجری نوشته شده، و در خاتمهی كتاب رباعیات روزن استنساخ و در برلین چاپ شده. رباعیات مزبور علاوه بر قدمت تاریخی، با روح و فلسفه و طرز نگارش خیام درست جور میآیند. پس در اصالت این سیزده رباعی و دو رباعی [نقل شده در] «مرصادالعباد» كه یكی از آنها در هر دو تكرار شده، شكی باقی نمیماند و ضمناً معلوم میشود كه گویندهی آنها یك فلسفهی مستقل و طرز فكر و اسلوب معین داشته، و نشان میدهد كه ما با فیلسوفی مادی و طبیعی سر و كار داریم.

از اینرو، با كمال اطمینان میتوانیم این رباعیات چهاردهگانه را از خود شاعر بدانیم و آنها را كلید و محكِ شناسایی رباعیات دیگر خیام قرار بدهیم. در این صورت، هر رباعی كه یك كلمه و یا كنایه مشكوك و صوفیمشرب داشت، نسبتِ آن به خیام جایز نیست. ولی مشكل دیگری كه باید حل بشود این است كه میگویند خیام، به اقتضای سن، چندینبار افكار و عقایدش عوض شده، در ابتدا لاابالی و شرابخوار و كافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفیق او شده، راهی به سوی خدا پیدا كرده و شبی روی مهتابی مشغول بادهگساری بوده، ناگاه باد تندی وزیدن میگیرد و كوزهی شراب روی زمین میافتد و میشكند. آن وقت خیام برآشفته به خدا میگوید:

ابریق می مرا شكستی ربی،
بر من در عیش را ببستی ربی،
من می خورم و تو میكنی بدمستی
خاكم به دهن مگر تو مستی ربی؟

خدا او را غضب میكند، فوراً صورت خیام سیاه میشود و خیام دوباره میگوید:
ناكرده گناه در جهان كیست؟ بگو
آن كس كه گنه نكرده چون زیست؟ بگو
من بد كنم و تو بد مكافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو

خدا هم او را میبخشد و رویش درخشیدن میگیرد و قلبش روشن میشود. بعد میگوید: «خدایا مرا به سوی خودت بخوان!» آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز میكند!
این حكایت معجزهآسای مضحك بدتر از فحشهای نجمالدین رازی به مقام خیام توهین میكند، و افسانهی بچهگانهای است كه از روی ناشیگری به هم بافتهاند. آیا میتوانیم بگوییم گویندهی آن چهارده رباعی محكم فلسفی كه با هزار زخم زبان و نیشخندههای تمسخرآمیزش دنیا و مافیهایش را دست انداخته، در آخر عمر اشك میریزد و از همان خدایی كه محكوم كرده، [با این زبان]، استغاثه میطلبد؟ شاید یك نفر از پیروان و دوستان شاعر برای نگهداری این گنج گرانبها، این حكایت را ساخته تا اگر كسی به رباعیات تند او بربخورد به نظر عفو و بخشایش به گویندهی آن نگاه كند و برایش آمرزش بخواهد!

از این قبیل افسانهها دربارهی خیام زیاد است كه قابل ذكر نیست، و اگر همهی آنها جمعآوری بشود، كتاب مضحكی خواهد شد. فقط چیزی كه مهم است به این نكته برمیخوریم كه تأثیر فكر عالی خیام در یك محیط پست و متعصب خرافاتپرست چه بوده، و ما را در شناسایی او بهتر راهنمایی میكند. زیرا قضاوت عوام و متصوفین و شعرای درجهی سوم و چهارم كه به او حمله كردهاند از زمان خیلی قدیم شروع شده و همین علت مخلوط شدن رباعیات او را با افكار متضاد به دست میدهد. كسانی كه منافع خود را از افكار خیام در خطر میدیدهاند تا چه اندازه در خراب كردن فكر او كوشیدهاند.
[با بررسی رباعیهای خیام] میتوانیم به طور صریح بگوییم كه خیام از سن شباب تا موقع مرگ، مادی، بدبین و ریبی بوده (و یا فقط در رباعیاتش اینطور مینموده) و یك لحن تراژیك دارد كه به غیر از گویندهی همان رباعیات چهاردهگانهی سابق كس دیگری نمیتواند گفته باشد، و قیافهی ادبی و فلسفی او به طور كلی تغییر نكرده است. فقط در آخر عمر با یك جبر یأسآلودی حوادث تغییرناپذیر دهر را تلقی نموده و بدبینی كه ظاهراً خوشبینی به نظر میآید اتخاذ میكند.

به طور خلاصه، این ترانههای چهار مصراعی كمحجم و پُرمعنی اگر ده تای از آنها هم برای ما باقی میماند، باز هم میتوانستیم بفهمیم كه گویندهی این رباعیات در مقابل مسایل مهم فلسفی چه رویهای را در پیش گرفته و میتوانستیم طرز فكر او را به دست بیاوریم. لهذا از روی میزان فوق، ما میتوانیم رباعیاتی كه منسوب به خیام است از میان هرج و مرج رباعیات دیگران بیرون بیاوریم. اما آیا این كار آسان است؟

سلاستِ طبع، شیوایی كلام، فكر روشن سرشار و فلسفهی موشكاف كه از خیام سراغ داریم به ما اجازه میدهد كه یقین كنیم بیش از آنچه از رباعیات حقیقی او كه در دست است، خیام شعر سروده كه از بین بردهاند و آنهایی كه مانده به مرور ایام تغییرات كلی و اختلافات بیشمار پیدا كرده و روی گردانیده.
علاوه بر بیمبالاتی و اشتباهات استنساخ كنندگان و تغییر دادن كلمات خیام، كه هر كسی به میل خودش در آنها تصرف و دستكاری كرده، تغییرات عمدی كه به دست اشخاص مذهبی و صوفی شده نیز در بعضی از رباعیات مشاهده میشود. مثلاً،
شادی بطلب كه حاصل عمر دمی است
تقریباً در همهی نسخ نوشته «شادی مطلب». در صورتی كه ساختمان شعر و موضوعش خلاف آن را نشان میدهد. یك دلیل دیگر به افكار ضد صوفی و ضد مذهبی خیام نیز همین است كه رباعیات او مغشوش و آلوده به رباعیات دیگران شده.

رباعیاتی كه اغلب دم از شرابخواری و معشوقهبازی میزند، بدون یك جنبهی فلسفی یا نكتهی زننده و یا ناشی از افكار نپخته و افیونی است و سخنانی كه دارای معانی مجازی سست و درشت است، میشود با كمال اطمینان دور بزنیم. مثلاً آیا جای تعجب نیست كه در مجموعهی معمولی رباعیات خیام به این رباعی بربخوریم:
ای آنكه گزیدهای تو دین زرتشت
اسلام فكندهای تمام از پس و پشت
تا كی نوشی باده و بینی رخ خوب؟
جایی بنشین عمر كه خواهندت كشت

این رباعی تهدیدآمیز آیا در زمان زندگانی خیام گفته شده و به او سوءقصد كردهاند؟ جای تردید است، چون ساختمان رباعی جدیدتر از زمان خیام به نظر میآید. ولی در هر صورت قضاوت گوینده را دربارهی خیام و درجهی اختلاط ترانههای او را با رباعیات دیگران نشان میدهد.

به هر حال، تا وقتی كه یك نسخهی خطی كه از حیث زمان و سندیت تقریباً مثل رباعیات سیزدهگانهی كتاب «مونس الاحرار» باشد به دست نیامده، یك حكم قطعی دربارهی ترانههای اصلی خیام دشوار است. به علاوه، شعرایی پیدا شدهاند كه رباعیات خود را موافق مزاج و مشرب خیام ساختهاند و سعی كردهاند كه از او تقلید بكنند ولی سلاستِ كلام آنها، هر قدر هم كامل باشد، اگر مضمون یك رباعی را مخالف سلیقه و عقیدهی خیام ببینیم با كمال جرأت میتوانیم نسبت آن را از خیام سلب بكنیم. زیرا ترانههای خیام با وضوح و سلاستِ كامل و بیان ساده گفته شده؛ در استهزاء و گوشه كنایه خیلی شدید و بیپرواست.

ازین مطالب میشود نتیجه گرفت كه هر فكر ضعیف كه در یك قالب متكلف و غیرمنتظم دیده شود از خیام نخواهد بود. مشرب مخصوص خیام، مسلك فلسفی، عقاید و طرز بیان آزاد و شیرین و روشن او، اینها صفاتی است كه میتواند معیار مسئلهی فوق بشود.
ما عجالتاً این ترانهها را به اسم همان خیام منجّم و ریاضیدان ذكر میكنیم، چون مدعی دیگری پیدا نكرده. تا ببینیم این اشعار مربوط به همان خیام منجم و عالم است و یا خیام دیگری گفته. برای این كار، باید دید طرز فكر و فلسفهی او چه بوده است.

خیام فیلسوف
فلسفهی خیام هیچوقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانههای در ظاهر كوچك ولی پُر مغز، تمام مسایل مهم و تاریكِ فلسفی را كه در ادوار مختلف انسان را سرگردان كرده و افكاری را كه جبراً به او تحمیل شده و اسراری را كه برایش لاینحل مانده مطرح میكند. خیام ترجمان این شكنجههای روحی شده: فریادهای او انعكاس دردها، اضطرابها، ترسها، امیدها و یأسهای میلیونها نسل بشر است كه پیدرپی فكر آنها را عذاب داده است. خیام سعی میكند در ترانههای خودش با زبان و سبك غریبی همهی این مشكلات، معماها و مجهولات را آشكارا و بیپرده حل بكند. او زیر خندههای عصبانی و رعشهآور، مسایل دینی و فلسفی را بیان میكند، بعد راه حل محسوس و عقلی برایش میجوید.

به طور مختصر، ترانههای خیام آیینهای است كه هر كس، ولو بیقید و لاابالی هم باشد، یك تكه از افكار، یك قسمت از یأسهای خود را در آن میبیند و تكان میخورد. ازین رباعیات یك مذهب فلسفی مستفاد میشود كه امروزه طرف توجه علمای طبیعی است و شرابِ گس و تلخمزهی خیام هرچه كهنهتر میشود، بر گیرندگیاش میافزاید. به همین جهت، ترانههای او در همهجای دنیا و در محیطهای گوناگون و بین نژادهای مختلف طرف توجه شده.
اكنون برای اینكه طرز فكر و فلسفهی گویندهی رباعیات را پیدا بكنیم و بشناسیم، ناگزیریم كه افكار و فلسفهی او را چنانكه از رباعیاتش مستفاد میشود بیرون بیاوریم، زیرا جز این وسیلهی دیگری در دسترس ما نیست و زندگی داخلی و خارجی او، اشخاصی كه با آنها رابطه داشته، محیط و طرز زندگی، تأثیر موروثی، فلسفهای كه تعقیب میكرده و تربیت علمی و فلسفی او به ما مجهول است.

اگرچه یك مشت آثار علمی، فلسفی و ادبی از خیام به یادگار مانده ولی هیچكدام از آنها نمیتواند ما را در این كاوش راهنمایی بكند، چون تنها رباعیات، افكار نهانی و خفایای قلب خیام را ظاهر میسازد. در صورتیكه كتابهایی كه به مقتضای وقت و محیط یا به دستور دیگران نوشته حتی بوی تملق و تظاهر از آنها استشمام میشود و كاملاً فلسفهی او را آشكار نمیكند.
به اولین فكری كه در رباعیات خیام برمیخوریم این است كه گوینده با نهایت جرأت و بدون پروا با منطق بیرحم خودش هیچ سستی، هیچ یك از بدبختیهای فكری معاصرین و فلسفهی دستوری و مذهبی آنها را قبول ندارد و به تمام ادعاها و گفتههای آنها پشت پا میزند. در كتاب «اخبار العلماء باخبار الحكماء» كه در سنهی 646 تألیف شده راجع به اشعار خیام اینطور مینویسد:

«;باطن آن اشعار برای شریعت مارهای گزنده و سلسله زنجیرهای ضلال بود. و وقتی كه مردم او را در دین خود تعقیب كردند و مكنون خاطر او را ظاهر ساختند، از كشته شدن ترسید و عنان زبان و قلم خود را باز كشید و به زیارت حج رفت; و اسرار ناپاك اظهار نمود; و او را اشعار مشهوری است كه خفایای قلب او در زیر پردههای آن ظاهر میگردد و كدورت باطن او جوهر قصدش را تیرگی میدهد.»
پس خیام باید یك اندیشهی خاص و سلیقهی فلسفی مخصوص راجع به كائنات داشته باشد. حال ببینیم طرز فكر او چه بوده: برای خواننده شكی باقی نمیماند كه گویندهی رباعیات تمام مسایل دینی را با تمسخر نگریسته و از روی تحقیر به علماء و فقهایی كه از آنچه خودشان نمیدانند دم میزنند حمله میكند.

خیام مانند اغلب علمای آن زمان به قلب و احساسات خودش اكتفا نمیكند، بلكه مانند یك دانشمند به تمام معنی آنچه را كه در طی مشاهدات و منطق خود به دست میآورد میگوید. معلوم است امروزه اگر كسی بطلان افسانههای مذهبی را ثابت بنماید چندان كار مهمی نكرده است، زیرا از روی علوم خود به خود باطل شده است. ولی اگر زمان و محیطِ متعصبِ خیام را در نظر بیاوریم كار او بیاندازه مقام او را بالا میبرد.

 

اگرچه خیام در كتابهای علمی و فلسفی خودش كه بنا به دستور و خواهش بزرگان زمان خود نوشته، رویهی كتمان و تقیه را از دست نداده و ظاهراً جنبهی بیطرف به خود میگیرد، ولی در خلال نوشتههای او میشود بعضی مطالب علمی كه از دستش در رفته ملاحظه نمود. مثلاً در «نوروزنامه» (ص4) میگوید: «به فرمان ایزد تعالی حالهای عالم دیگرگون گشت، و چیزهای نو پدید آمد. مانند آنك در خور عالم و گردش بود.»

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله امام خمینى از ولادت تا رحلت در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله امام خمینى از ولادت تا رحلت در word دارای 27 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله امام خمینى از ولادت تا رحلت در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله امام خمینى از ولادت تا رحلت در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله امام خمینى از ولادت تا رحلت در word :

امام خمینى از ولادت تا رحلت

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد

او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت،

طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید.

وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى
اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد.

كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام برد .

پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد .

حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ; همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام
روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد

امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ; مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول.

حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ; ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند،

آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سركشـى مى كردیـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .

در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یكـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد.

آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.

زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :

سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.

امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل مى كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.

امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .

اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه – ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.

حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .

نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :

اینجانب مجددا به شما نصیحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .

بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .

با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران میآمد .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله آقا محمد خان قاجار در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله آقا محمد خان قاجار در word دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله آقا محمد خان قاجار در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله آقا محمد خان قاجار در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله آقا محمد خان قاجار در word :

آقا محمد خان قاجار

آقا محمد خان قاجار بسیار سنگدل و بیرحم و كینه‌توز و انتقامجو بود و برای رسیدن به مقام سلطنت از هیچ عمل پست و شرم ‌آ وری استنكاف نكرد از جمله رفتار ظالمانه و شنیع وی با لطف‌علی‌خان زند و قتل و یا كور كردن برادرانش كه به قساوت و سنگدلی این خواجه قاجاری صحّه می‌گذارد.

آقا محمد خان پس از وفات وكیل‌الرعایا – كه در دربار وی بین شاهزادگان و فرمانروایان زندی آشوب و اغتشاش ایجاد شده بود – فرصت را مغتنم شمرد واز شیراز فرار كرد و به استراباد رفت و به امید جمع‌آوری لشكر بین قاجارهای آشاق باش و متحدانش (تركمنها) رفت. هدف خواجه قاجار متحد كردن دو ایل آشاق باش و یوقاری باش قاجار و نیز تركمنهای یموت و گوگلان بود كه در اختلاف دائمی به سر می‌بردند و با ایجاد اتحاد بین آنها زمینه قیام و شورش بر علیه زندیان ایجاد كرد

تا در آینده با كمك لشكریان قاجاری و تركمنهای گوگلان و یموت زمام امور ایران را در دست گرفت. ایران در آن زمان به علت اختلاف بین شاهزادگان زندی و دیگر حكام ولایات دستخوش آشوب و هرج و مرج شده بود و این آشوب تمامیت ارضی ایران را به خطر می‌انداخت زیرا باز هم مثل دوران اواخر صفوی ایران از طرف همسایگان شمالی و شرقی و غربی در امنیت كامل نبود و در معرض تهدید دشمنان قرار گرفته و در همین ایام بود كه آقا محمد خان قاجار – كه مردی مستعد و لایق جهت حفظ ایران از تعرضات همسایگان بود – با اقتدار كامل به كمك نیروی قاجار و تركمنهای یموت و گوگلان ظهور كرد. و اگر بیرحمی و سنگدلی خواجه قاجار را در نظر نگیریم او را مردی خواهیم یافت كه با اقتدار كامل و با درایت و تفكر شگفت‌انگیز توانست در مقابل تهدیدات همسایگان ایران.

تمامیت ارضی كشور را حفظ نماید و شاید اگر آقا محمد‌خان و لشكریان تركمنش نبودند امروز ایرانی باقی نمی‌ماند و در بین عثمانی و روس و افغانها تقسیم می‌شد و در نهایت بدست روس و انگلیس می‌افتاد.

در حفظ تمامیت ارضی ایران و پیروزیهای آقا محمد خان تركمنها نقش عمده‌ای ایفا نمودند و خواجه قاجار توانست به كمك نیروهای تركمن بر بسیاری از دشمنان فائق آید. اما بعد از رسیدن به سلطنت ازنیروهای تركمن كاسته شد. زیرا آقا محمد خان در صدد قلع و قمع آنها برآمد و از اینرو قلمرو شمالی حكومت قاجار در نواحی گرگان (گنبد كاووس فعلی) به حالت تزلزل افتاد و بعد از وی جانشینان آقا محمد خان نیز سیاست خصمانه‌ای با تركمنها در پیش گرفتند و شاید این بزرگترین اشتباه قاجارها بود كه لشكریان لایق تركمن را از خود دور ساختند و بدینوسیله حكومت خود را ضعیف نمودند و حتی نتوانستند رد مقابل تعرضات روس و عثمانی دوام بیاورند و در آخر‌الامر بر اثر حملات پی‌در پی روس و تهدیدات انگلیس قسمت‌های مختلف ایران را تجزیه نمودند.

آنها اگر مانند گذشته از لشكریان تركمن استفاده می‌نمودند و در صدد جلب آنها برمی‌آمدند می‌توانستند در بسیاری از مواقع بر دشمنان فائق آیند. چنانچه در دوره ناصرالدینشاه تركمنها به تنهایی توانستند نیروهای روسی را در آشوراده تارو مار نمایند . در حالیكه حكومت قاجار از عهده آن نمی‌توانست برآید.

ولی براستی كه آقا محمد خان بسیاری از پیروزیهای خود را با تكیه بر نیروهای تركمن كسب نمود. چنانكه می‌دانیم اقا محمد خان بعد از فرار از شیراز یكراست به طرف استراباد و تركمنها آمد و از آنها نیروی قدرتمندی را تشكیل داد. گلی می‌نویسد: «آقا محمد خان پسر محمد حسن خان كه در دربار كریم خان به عنوان گروگان زندگی می‌كرد همین كه كریم خان درگذشت به بهانه شكار از قلعه خارج شد و به استراباد آمد. اولین اقدام او متحد كردن دو قبیله «یوخاری باش» و «اشاق باش» و سپس متحد شدن با ایل تركمن و آوردن آنها به قشون خود بود. در این ایام لطف‌علی خان زند آخرین بازمانده زند آنچنان درگیر مسائل داخلی بود كه بناگاه با قدرت محمد خان روبرو می‌شود» .

در نبرد بین خواجه قاجار با لطف‌علی خان زند نیز تركمنهای بسیاری شركت داشتند و نیروهای عمده خان قاجار را تشكیل می‌دادند. گلی به نقل از وامبری می‌نویسد: «در محاصره بم و فرمانشیر كه توسط قدرت آقا محمد خان انجام گرفت لطف علی خان زند مقاومت عجیبی كرد ولی مردم از ترس آقا محمد خان كه كرمان را به شهر كوران بدل ساخته بو قلعه را گشودند و تركمن‌ها مانند مور و ملخ به داخل شهر ریختند و همین تركمنها بودند كه شاهزاده دلیر زند را دستگیر كرده تاج سلطنت به آقا محمد‌خان سپردند» .

بدین ترتیب تركمن‌ها با دستگیری لطف‌علی خان زند و پیروز كردن آقا محمد خان صفحه‌ای جدید بر سرنوشت ایران باز نمودند كه به نفع خاندان قاجار رقم می‌زد و اگر این نیروها نبود براستی كه آقامحمدخان نمی‌توانست به چنین پیروزیهایی دست یابد.
بر این اساس آقا محمد خان قاجار پس از پیروزی، اراضی حاصلخیز دشت گرگان را در اختیار تركمنها گذاشت تا در آنجا به امر زراعت بپردازند واین بخشش به پاس زحمات آنها در جهت رسیدن خواجه قاجاری به حكومت ایران بود. «و تركمنها در اوائل سلطنت وی نقش عمده‌ای در امور حكومتی از قبیل داروغه‌گی استراباد ]ایفا نمودند[ و حتی برای سران ایل تركمن مستمری تعیین می‌شد. ولی در ادوار بعدی حكام محلی رابطه بین تركمنها و جكومت مركزی را بهم می‌زنند و از آنها مالیات زیاد طلب می‌كنند و تركمنها به آنها باج نداده و بر فرمانهای آنها عمل نمی‌كنند» .

و این دشمنی را حكام محلی با رساندن اخبار دروغ به حكومت قاجار – مبنی بر اغتشاش و ناامنی در منطقه و شورش تركمنها – ایجاد می‌نمودند. و آقا محمد خان نیز بعد از تثبیت قدرت بوسیله تركمن‌ها، آنها را تنها گذاشت و ناجوانمردانه به قلع و قمع تركمنها پرداخت و سلاطین بعدی نیز با روش خصمانه با آنها رفتار كردند. بطوری كه تركمنها از قاجاریان بیزار شدند

و تا آخر حكومت قاجار حتی اگر كوچكترین قیام برعلیه آن حكومت شكل می‌گرفت تركمنها در آن شركت می‌جستند و بطور كلی وضعیت تركمنها باز هم در دوران حكومت آقا محمد خان و اوایل حكومت فتحعلیشاه نسبت به دوره‌های بعدی بهتر بوده است. وامبری می‌نویسد «اگر شمشیر تركمنها نبود آغا محمد خان هرگز موفق نمی‌شد. ]حكومت[ خاندان خود را برقرار كند. چادرنشینان ]تركمن[ این مطلب را بخوبی می‌دانند و غالباً از بی‌وفایی قاجاریه كه از زمان فتحعلیشاه بكلی آنها را رها نموده و حتی مستمری قانونی سالیانه بعضی ار رؤسای آنها را قطع كرده‌اند شكایت دارند» .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله توماس آلوا ادیسون در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله توماس آلوا ادیسون در word دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله توماس آلوا ادیسون در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله توماس آلوا ادیسون در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله توماس آلوا ادیسون در word :

توماس آلوا ادیسون

مخترع برجسته که بیشتر از 2500 اختراع را به ثبت رسانده است.در جوانی در میشیگان خبرنگار بود و سپس به انتشار نشریه پرداخت تا اینکه تلگراف را در 1874 اختراع کرد ودر سال 1886 ازمایشگاهی در منزل خود دایر نمود.میکروفون وگرام از اختراعات وی میباشد.ولی مهمترین اختراع او برق است اختراع دستگاه صداگزاری فیلم نیز ازآن اوست.ادیسون تا آخر عمر از ناشنوایی رنج میبرد

سابقه سیستم روشنایی الکتریکی به اواسط قرن نوزدهم میرسد. در سال 1854 م. هاینریش گوبل نخستین لامپ برق را اختراع کرد که حدود چهارصد ساعت نور میداد اما آن را به نام خود به ثبت نرساند. پس از وی جیمز وودوارد، ویلیام سایر، متیو ایوانز (1875 م.) و جوزف سووان (1878 م.) مدلهای دیگر چراغهای الکتریکی را ارائه کردند.
کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصه جدید شود، والیس صنعتگر امریکایی نوعی چراغ برق را روانه بازارکرده بود که نمونهای از آن به دست ادیسون رسید (1878 م.).

دستگاه والیس تشکیل میشد از چارچوبی با یک حباب و دو میله فلزی متحرک که به هر کدام تکه ذغالی متصل بود .عبور جریان برق از میلهها باعث میشد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار شود. این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغالهایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پیبرده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال ماده مناسب تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود.

پس از یک سال تلاش بیوقفه و آزمایش صدها ماده گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالیشده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند،

ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیده است.
او از روزنامهنگاران و صاحبان سرمایه دعوت کرد تا در شب 31 دسامبر 1879 م. برای دیدن اختراع جدیدش به منلوپارک بیایند. به دستور او آزمایشگاه و اطراف آن را با صدها لامپ برق آراستند بطوریکه محوطه منلوپارک و جاده منتهی به آن غرق در نور شده بود. ادیسون میهمانان خود را با چیزی روبرو کرده بود که برایشان سابقه نداشت. منظره لامپهای نورانی بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار داد؛ بطوریکه وقتی ادیسون نقشه خود را برای تأسیس یک کارخانه بزرگ الکتریسیته در نیویورک مطرح کرد پیشنهادش با استقبال گرم سرمایهداران حاضر روبرو شد.
عصر الکتریسیته
در 27 ژانویه 1880 م. ادیسون تقاضانامه دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به اداره اختراعات امریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشته ذغالی شده پرمقاومت (ماده تولیدکننده نور لامپ) به ادیسون تعلق گرفت.

در 13 فوریه 1880 م. وی به کشف یک پدیده مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است.
دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (1882 م.) ساختمان کارخانه مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استر یت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت 110 ولت و 59 مشتری در پایین محله منهتن به دست ادیسون افتتاح گردید.

چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در انگلستان از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان – که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتی ِرشته کربنی شدهبود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بیحاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهرهمند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسووان» را تأسیس کردند. این شرکت در سال 1892 م. جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک (متعلق به ادیسون) گردید.

شیوه ادیسون
همانطور که گفته شد، بیشتر اختراعات ادیسون حاصل تکمیل ایدههای دیگران و کار دستهجمعی گروه بزرگی از تکنسینها و کارمندانی بود که تحت نظارت او به تحقیق و آزمایش میپرداختند. لویس لاتیمر دستیار افریقایی-امریکایی ادیسون که در پروژه چراغ الکتریکی نقش مهمی داشت، از جمله این افراد است.اگر امروز کمتر نامی از کسانی مانند او به میان میآید،

به این دلیل است که ادیسون غالبا همکاران خود را در افتخار و اعتبار اختراعاتش سهیم نمیکرد. با این همه شکی نیست که بدون قدرت سازماندهی و خصوصاً همت بلند ادیسون دست یافتن به این همه موفقیت ممکن نبود. نیکلا تسلا فیزیکدان بزرگ و یکی از همکاران ادیسون درباره روش او برای حل مسائل مینویسد: «اگر ادیسون میخواست سوزنی را در انبار کاهی پیدا کند، با پشتکارفراوان دانه به دانه رشتههای کاه را کنار میزد تا بالاخره سوزن نمایان شود. بارها با تأسف شاهد بودم که چگونه بخش اعظم وقت و انرژی او صرف یافتن یک فرمول جزئی یا انجام دادن محاسبهای کوچک میشد.» ادیسون خود نیز در اینباره گفتهاست: «نوآوری عبارت است از یک درصد الهام روح و نود و نه درصد عرق ریختن و تلاش کردن.»

تسلا دانشمندی شایسته و بهترین کارمند ادیسون بود. او ابتدا از طرف ادیسون مأمور شده بود تا راههای توسعه سیستمهای جریان مستقیم (DC) را بررسی کند اما چون پس از پایان کار ادیسون تعهدات مالی خود را زیر پا گذاشت تسلا تصمیم به ترک شرکت او گرفت. با پذیرش استعفای تسلا، ادیسون مرتکب اشتباه بزرگی شد چرا که چندی بعد تسلا با کشف جریان متناوب (AC) در برابر امپراتوری ادیسون و سیستم DC او قد علم کرد.

او با حمایت جرج وستینگهاوس کارخانهدار معروف سامانههای چندفازی توزیع برق را برپایه جریان AC تکامل بخشید که بسیار کارآمدتر از سیستم ادیسون بود. با وجود تبلیغات منفی جنرال الکتریک، جریان AC روز به روز رواج بیشتری یافت و سرانجام سلطه ادیسون را بر بازار صنایع الکتریکی درهم شکست.
سینما
در سال 1889م. یکی از کارمندان شرکت ادیسون به اسم ویلیام کندی لوری دیکسون نوعی دستگاه نمایش فیلم اختراع کرد که پنج سال بعد(1894م.) با نام تجاری کینهتوسکوپ (متحرک نما) در نیویورک به معرض نمایش گذاشته شد. کینهتوسکوپ دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون مینگریست و دستهای را میچرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده میکرد. این وسیله ابتدا بهعنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود وهدف آن بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود.

با وجود اهمیت این اختراع، ادیسون یا دیکسون را نمیتوان پایهگذار سینما دانست؛ کینهتوسکوپ آنها بیشتر به ماشین «شهر فرنگ» شبیه بود و دریک زمان بیش از یک نفر نمیتوانست از آن استفاده کند. چنین دستگاهی در عصر جدید که توده مردم به هیجان و سرگرمیهای دستهجمعی نیاز داشتند چندان به کار نمیآمد.

ایده بزرگ کردن تصاویر و بکارگیری پرده نمایش هرگز به ذهن ادیسون نرسید چون همانطور که گفتیم از اختراع کینهتوسکوپ مقصود دیگری داشت ولی حدود یک سال بعد لویی لومیر صنعتگر ثروتمند فرانسوی با ساختن دوربین فیلمبرداری و پروژکتور و افتتاح اولین سالن سینما در گراند کافه پاریس (28 دسامبر 1895م.) نخستین گامها را برای علاقمند کردن مردم به این پدیده نو برداشت. پس از گذشت چند سال، سالنهای نمایش فیلم در اروپا و امریکا آنقدر فراوان شده بود که ادیسون نیز چارهای جز پیوستن به این جریان و کنار گذاشتن سینمای تکنفرهاش ندید.

ادیسون در تبدیل سینما به رسانهای همگانی و صنعتی سودآور نقش مؤثری ایفا کرده است. فیلم استاندارد 35 میلیمتری با چهار روزنه در لبه هر فریم که هنوز مورد استفاده قرار میگیرد از یادگارهای ادیسون است. وی همچنین مؤسس اولین استودیوی فیلمسازی دنیا )بلک ماریا در ایالت نیوجرسی( است. نخستین فیلم کپی رایت شده تاریخ سینما با عنوان «عطسه فرد اُت» در این استودیو ساخته شد.

سالهای پایانی

در اول فوریه 1893م. ادیسون ساختمان «بلک ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرک را در وست اورنج ِ نیوجرسی به پایان برد. او کوشید تا اختراع دوربین فیلمبرداری را تماماً به خود نسبت دهد و حق استفاده انحصاری از آن را به دست آورد اما در 10 مارس 1902م. ادعای او در یک دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد.
در 1894م. او در زمینه ترکیب فیلم و صدا تحقیقاتی انجام داد که سرانجام به اختراع کینهتوفون انجامید. این دستگاه که ترکیب ناجوری از کینهتوسکوپ و گرامافون استوانهای بود با استقبال مردم مواجه نشد.

در 6 ژانویه 1931م. ادیسون درخواستنامه ثبت آخرین اختراع خود «وسیله نگهدارنده اشیاء هنگام آبکاری» را به اداره اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ در اواخر همان سال در سن 84 سالگی درگذشت
زندگی نامه ادیسون پند بزرگ این مردی که بیش از هزار اختراع کوچک و بزرگ داشت این بود :(کوشش و آزمون)این پند حکمت آمیز که او را شهره جهان کرد,برای مرم سر مشق زندگی است است,توماس ادیسون از آن شخصیتهای آمریکایی است که پیش همه جهانیان عزیز و محترم است.او در سال 1874در شهر میلان (اهایو)به دنیا آمد و در کودکی با پدرش به شهر میشیگان کوچید,در آنجا خبرنگار روزنامه ای شد وسپس خود مستقلا دست به انتشار روزنامه ای زد,همه سازمان این روزنامه در کامیونی جا داشت واین کامیون هم آزمایشگاه و چاپخانه وهم اداره روزنامه اش بود.دراین کارگاه متحرک بود که نیروی برق نظرش را جلب کرد و او را به آزمایش و تحقیق وا داشت.

چون تلگراف به وجود آمد,همه همت خود را به فرا گرفتن آن مصروف داشت تا آنجا که در این کار به مهارت رسید.ولی درانجا نایستا د وبه کاوش پرداخت تا دستگاهی اختراع کرد که بی واسطه کارگر,اخبار را با سیم دومی به طرف برساند.

چندی بعد اخبار را با چهارسیم ارسال می داشت و ضمنا در پی ارتباط تلگرافی با ترنهای متحرک برآمد . به سال 1886کارخانه وآزمایشگاهی درمنزل خود بر پاداشت که بعدها مشهور شد,در آنجا چهل و پنج سال باقی عمررا به تفکر واختراع پرداخت تا آنجا که کمتر وقت برای خورد و خواب می یاف تفونوگراف و میکروفون و میمو گراف از اختراعات مفید او است که در آسان کردن زندگی آدمی اثر فراوان داشته؛اما برتر ازهمه ی اختراعاتش چراغ برق است که سالها بر سرآن رنج فراوان کشید و با همه دشواریهائی که پیش آمد؛

دست از طلب و تکاپو بر نداشت آخرالامر درخت کوشش او ببار آمد وبه جهان روشنایی بخشید.کینه توسکوب از ابداعات اوست که نتایج آن سینمابوجودآمد ؛وبا ترکیب فونگرافش با فیلم ؛سینمای صدادار ایجاد شد؛هم اولاستیک مصنوعی درست کرد که امروزه رواج فراوان دارد.این مخترع بزرگ از ناشنوائی در زحمت بود و درکارش نا به سامانی هم پدید می آورداما خودش شکوه نمی کرد وبرای ارضای خود می گفت :این خاموشی به من جمعیت خاطر می بخشد.ادیسون دو بار ازدواج کرد و پنج فرزند به وجود آورد که یکی ازآنها حکمران نیوجرسی شد.این پدر اختراع و روشنائی بخش جهانیان؛خود دراکتبر 1931در تاریکی ابدی فرو رفت.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نکاتی در مورد درس های ادبیات استعاره یا تشبیه ؟ در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نکاتی در مورد درس های ادبیات استعاره یا تشبیه ؟ در word دارای 10 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نکاتی در مورد درس های ادبیات استعاره یا تشبیه ؟ در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله نکاتی در مورد درس های ادبیات استعاره یا تشبیه ؟ در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله نکاتی در مورد درس های ادبیات استعاره یا تشبیه ؟ در word :

نکاتی در مورد درس های ادبیات

استعاره یا تشبیه ؟

تشبیه و استعاره آرایه هایی است که در حماسه و شرح پهلوانی کاربرد گسترده ای دارد و بر پایه ی اغراق در شعر حماسی بکار می روند و گفته اند که « حماسه نوعی از اشعار وصفی است که مبتنی بر اعمال پهلوانی و مردانگی ها و افتخارات و بزرگی های قومی یا فردی باشد به نحوی که شامل مظاهر مختلف زندگی آنان گردد.
« و نیز ذکر این نکته ضروری است که : اغراق ذاتی حماسه است و فراتر از یک آرایه یا صنعت شعری باید به آن نگریست ».]

با مقایسه دو آرایه تشبیه و استعاره و با توجه به اینکه تشبیه ادعای شباهت است و استعاره ادعای یکسانی، می توان نتیجه گرفت که اغراق در استعاره بیشتر است بنابراین استعاره با روح حماسه پیوند زیادی دارد لذا در شعر حماسی هرگاه در انتخاب این دو آرایه مردد باشیم می توانیم استعاره را به عنوان آرایه درست تر برگزینیم . و در بیتی که در درس دوم ادبیات سال سوم دبیرستان آمده به دقت در گزینش درست تر نیاز داریم و بدون دقت دچار اشتباه می شویم . همانگونه که در اکثر کتاب هایی که به عنوان کمک درسی تألیف شده و در بازار هم از این نوع کتاب ها بسیار زیاد است دچار این خبط و اشتباه گردیده اند .]
با دقت در ابیات زیر :
نخستین به نیزه برآویختند همی خون ز جوشن فرو ریختند
ز نیروی اسبان و زخم سران شکسته شد آن تیغ های گران
چو شیران جنگی برآشوفتند پر از خشم ، اندام ها کوفتند
همان دسته بشکست گرز گران فروماند از کار دست سران 

در می یابیم که این بیت از نظر معنی و توصیف نبرد تن به تن رستم و اسفندیار به هم وابسته است و اگر ما آن ها را جدای از هم در نظر بگیریم از منظور شعر دور افتاده ایم .
اکنون این بیت ها را معنی می کنیم تا به این پیوستگی معنایی برسیم . « در مرحله اول با نیزه جنگ را آغاز کردند و از ضربه های نیزه ای که به هم زدند خون تن آنها از زره بیرون زد . و از نیرو و فشار اسبان و ضربه و آسیب زدن پهلوانان به هم شمشیرهای سنگین و بزرگ آن ها شکسته شد . و هنگامی که پهلوانان جنگاور و دلیر خشمگین شدند ( از شکسته شدن سلاح مبارزه ) با عصبانیت و خشم فراوان گرز بر اندام یکدیگر زدند ( در این هنگام ) نیز دسته ی گرز ها شکسته شد و پهلوانان از ادامه ی جنگ درماندند و نتوانستند به آن با سلاح ادامه دهند پس کمر یکدیگر را گرفتند. »

 
با توجه به این معنی اگر در معنی بیت :
« چو شیران جنگی برآشوفتند پر از خشم ، اندام ها کوفتند »
دقت کنیم در می یابیم که در این بیت « چو » حرف ربط است نه حرف اضافه به معنی مانند و مثل و « شیران جنگی » استعاره می باشد که پیشتر گفته شد با حماسه هم خوانی بیشتری دارد .

متأسفانه به این نکته ها کمتر توجه می شود . و مثلاً در تست زیر که برای نمونه ذکر می شود دچار اشتباه شده و « چو » را در همین بیت حرف اضافه دانسته است و این بیت را هم بدون بیت های دیگر آورده است . آن هم در آزمون کانون فرهنگی آموزش که بسیاری از دبیران و دانش آموزان به آنها دل بستگی و اعتماد زیادی دارند .
سؤال : چو در کدام گزینه با سایر گزینه ها متفاوت است ؟

1) چو جوشن بپوشد پرخاشجوی ز زور و زشادی که بود اندراوی
2) چو بشنید اسفندیار این سخن از آن شیر پرخاشجوی کهن
3) چو شیران جنگی برآشوفتند پر از خشم اندام ها کوفتند
4 ) چو نزدیک گشتند پیر و جوان دو شیر سر افراز و دو پهلوان

توضیحی که طراح برای سؤال آورده این است : گزینه (3) صحیح است « چو » در این بیت به معنی « مانند و مثل » حرف اضافه است و به شیران جنگی نقش متمم می دهد . چو در سایر گزینه ها حرف ربط است و جمله ها را به یکدیگر وابسته می کند .

آزمون کانون فرهنگی آموزش تاریخ 28 بهمن 84
انتخاب بیت سوم از متن درس به تنهایی در این سؤال این نکته را می رساند که طراح به هیچ عنوان معنی و مفهوم بیت ها را نفهمیده ، شاید اگر بیت سوم را تنها در نظر بگیریم چو حرف اضافه باشد ولی با توجه به درس و پیوستگی شدید ابیات در توصیف صحنه نبرد تن به تن نمی توان آنها را جدای از هم در نظر گرفت لذا « چو » در این بیت حرف ربط به معنی « هنگامی که » است و « شیران جنگی » استعاره می باشد نه تشبیه.

ترجمه ی تفسیرطبری از کیست ؟
در صفحه 166 صدو شست وشش زبان و ادبیات فارسی عمومی 1 و 2 پیش دانشگاهی این جمله آمده است : « ترجمه تفسیر طبری، تألیف محمد ابن جریر طبری که در زمان سامانیان به فارسی برگردانده شده است » اگر دقت شود معلوم می گردد جمله به این صورت درست نیست زیرا اطلاع آشفته و در همی درباره ترجمه تفسیر طبری و مترجمان و مؤلفان آن داده است که غلط است .
و این جمله غلط بودنش زمانی آشکارتر و مضر تر می شود که اگر از دانش آموزی که این جمله را خوانده است بپرسی : ترجمه تفسیر طبری از کیست ؟ جواب می دهد از محمدبن جریر طبری .

حال آن که تفسیر طبری که اسم آن« جامع البیان فی التفسیر القرآن» است از محمد بن جریر طبری می باشد و ترجمه فارسی آن از او نیست بلکه ترجمه ی فارسی تفسیر طبری از علمای ماوراء النهر می باشد که به فرمان ابوصالح منصوربن نوح سامانی و نیز با شور با یکدیگر در باره جواز ترجمه ی لفظ مبارک قرآن به فارسی در نهایت آن را به فارسی برگرداندند .

جنگیدن نهاداست یا دل ؟
ادبیات (1 ) :
در درس رزم رستم و سهراب ( 1 ) کتا ب ادبیات (1‌) بیت :
« دلم من همی بر تو مهر آورد همی آب شرمم به چهر آورد »
را چنین معنی و توضیح داده « جنگیدن با تو عرق شرم بر چهره ام می نشاند » این معنی و مفهوم کامل به نظر نمی رسد و با توجه به این توضیح «‌دل » که نهاد هر دو مصراع است نادیده گرفته شده است . در صورتیکه « دل » او را بر سر مهر آورده است .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله سلمان رشیدی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سلمان رشیدی در word دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سلمان رشیدی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله سلمان رشیدی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله سلمان رشیدی در word :

سلمان رشیدی

احمد سلمان رشدی (زاد 19 ژوئن 1947) نویسنده‌ هندی‌الاصل تبعه انگلستان است. رُمان معروف آیات شیطانی از آثار اوست.
زندگی شخصی
وی در بمبئی هند و در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد. پدر او بازرگانی هندی است. سلمان رشدی در دانشگاه کمبریج انگلستان تحصیل کرده است و در حال حاضر تبعه کشور انگلستان است. وی تا به حال چندین بار ازدواج کرده است.

آثار
اولین کتاب سلمان رشدی، گریموس، در سال 1975 به چاپ رسید که مورد استقبال مردم قرار نگرفت.
دومین اثر او کتاب بچه‌های نیمه‌شب است که در سال 1981 منتشر شد، برنده ی جایزه بوکر شد، و سال‌ها بعد در سال 1993 برنده جایزه بوکرِ بوکرها شد که به این معنی بود که این کتاب بهترین اثر از میان رمان‌های برنده جایزه بوکر در 25 سال اول اعطای این جایزه است. بچه‌های نیمه‌شب را مهدی سحابی به فارسی ترجمه کزد و در سال 1364 شمسی برنده جایزه ی بهترین رمان خارجی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران نیز شد. کتاب شرم نیز در همان سال‌ها به فارسی ترجمه و چاپ شد.

 

چهارمین اثر او کتاب آیات شیطانی است که در کشورهای ایران، هند، پاکستان، بنگلادش، مصر و آفریقای جنوبی رسماً ممنوع اعلام شده است.
سبک آثار
سبک روایی رشدی را از گونه رئالیسم جادویی می‌دانند[3] رمان بچه‌های نیمه‌شب تم‌هایی از طبل حلبی گونتر گراس را در خود دارد که رشدی آن را الهام‌بخش نوشتن کتاب می‌داند. آیات شیطانی نیز به وضوح وامدار مرشد و مارگریتا اثر میخائیل بولگاکف روسی است.

فتوای قتل
سید روح‌الله خمینی، رهبر جمهوری اسلامی ایران در 14 فوریه 1989 حکم قتل سلمان رشدی را صادر کرد و این فتوا تا به امروز بر قوت خود باقی است. رهبر فعلی ایران، سید علی خامنه‌ای نیز در سال 1383 خورشیدی حکم آیت‌الله خمینی را غیر قابل تغییر خواند.[4] پس از این فتوا برخی از نهادهای دولتی ایران، جایزه‌هایی برای قتل او تعیین کردند.[5][6]

متن کامل فتوای سید روح‌الله خمینی که در تاریخ 14 فوریه 1989 برای اولین بار از رادیوی دولتی ایران منتشر شد بدین شرح است:
بسمه تعالی انا لله و انا الیه راجعون، به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‌رسانم، مؤلف کتاب «آیات شیطانی» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می‌باشند. از مسلمانان غیور می‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس که در این راه کشته شود، شهید است ان شاء‌الله. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. و السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته. روح‌الله الموسوی الخمینی 29 بهمن 1367 / 17 رجب

بازتاب بین‌المللی فتوای قتل سلمان رشدی
بازتاب صدور فرمان قتل سلمان رشدی توسط روح‌الله خمینی در میان افراد مختلف متفاوت بود. در این میان برخی از مسلمانان بخصوص در پاکستان با برگزاری تظاهراتی به حمایت از فتوای قتل سلمان رشدی توسط آیت‌الله خمینی اقدام کردند. اما کشورهای اروپایی و آمریکا یکپارچه صدور فتوای قتل توسط رهبر نظام جمهوری اسلامی را محکوم کردند. در همین راستا، تعدادی از دانشجویان ایرانی مشغول به تحصیل در اروپا، از کشورهای محل تحصیل خود اخراج گردیدند.

ترور و زندگی مخفیانه
درپی صدور فتوای قتل توسط آیت‌الله خمینی و اعلام آمادگی برخی مسلمان در نقاط مختلف جهان، وزارت کشور انگلستان مسئولیت حمایت از سلمان رشدی که شهروندی و اقامت انگلستان را داشت، برعهده گرفت و با گماردن محافظان دولتی از وی حمایت کرد.

دریافت لقب شوالیه
وی در ژوئن سال 2007، از الیزابت دوم، ملکه پادشاهی متحده، به پاس خدماتش به عالم ادبیات، لقب شوالیه دریافت کرد.
این اقدام باعث واکنش‌های گسترده‌ مثبت و منفی در کشورهای مختلف ازجمله در برخی محافل داخلی انگلیس شد.
در همین ارتباطات سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران با محکوم کردن این اقدام، در کنفرانسی خبری در تهران گقت: «مدال دادن به یکی از منفورترین چهره‌ها در جهان اسلام، نمونه بارزی از ضدیت با اسلام در میان مقامات ارشد بریتانیاست».

زندگی نامه سلمان رشدی
چهارم مهر ماه 1367برابر با24سپتامبر 1988:
انتشارات وایكینگ در لندن كه جزء گروه انتشاراتی پنگوین میباشداقدام به انتشار كتابی نمودكه نام «satanic verses» برروی جلدآن خودنمایی می كرد.معادل فارسی نام این كتاب «آیات شیطانیی» بود.چهل روز بعد ابتدا كشور هند وسپس پاكستان فروش این كتاب راممنوع اعلام كردند.متعاقبا چندین كشور اسلامی دیگر نیز اقدام به تحریم فروش این كتاب كردند.روز 24 دی ماه 1367 مسلمانان شهر«برادفورد»انگلستان طی تظاهراتی اقدام به سوزاندن نسخه های كتاب آیات شیطانی نمودند.روز23بهمن ماه برابربا 12 فوریه 1989،مسلمانان پاكستان در شهر اسلام آباد به تظاهرات پرداخته وضمن دادن شعارهایی علیه امریكا وانگلیس به طرف مركز فرهنگی انریكا حركت كردند.این تظاهرات به به برخورد افراد مسلح ازدرون مركز فرهنگی امریكا با تظاهرات كنندگان انجامیدوباعث شهادت 6نفرومجروح شدن بیش از یكصد نفرشد.فردای همین روز تظاهرات مسلمانان هند علیه نویسنده وناشران كتاب مذكور به شهادت یك نفرازسوی نیروهای مسلح هند منجر شد.

25 بهمن ماه 1367 بربربا 14 فوریه 1988:
آقای حمید انصاری كرمانی (قایم مقام موسسه تنظیم،حفظ ونشر آثارامام(ره))به حضور امام (ره)رسیده ومی گوید:آقا،قضیه این كتاب آیات شیطانی وشهادت مسلمانان را كه شنیده اید نظرتان چیست؟امام در پاسخ می گوید:من همین الان می خواستم به شما بگویم كه برویدوبه دولت بگویید كه فرداراعزای عمومی اعلام كنند.
آقای انصاری راهی ابلاغ فرمان امام به هییت دولت میشوند كهناگهان ساعتی بعدرادیوی جمهوری اسلامی ایران اقدام به پخش اعلامیه ی مهمی ازجانب امام می نماید.

بسمه تعالی
انا لله وانا الیه راجعون
به اطلاع مسلمانان غیور سراسرجهان می رسانم،مولف كتاب آیات شیطانی كه علیه اسلام وپیامبرو قرآن تنظیم وچاپ ومنتشر شده است،همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن محكوم به اعدام می باشند.از مسلمانان غیور می خواهم تادرهر نقطه كه آنان رایافتند،سریعا آنان را اعدام نمایندتا دیگر كسی جرات نكندبه مقدسات مسلمین توهین نماید وهركس دراین راه كشته شود،شهید است ان شاء الله .ضمنا اگركسی دسترسی به مولف كتاب دارد ولی خود قدرت آن راندارد،اورابه مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد.
والسلام علیكم ورحمه الله وبركاته

روح الله الموسوی الخمینی25/11/1367
كمی بعد ازانتشاراین خبر از سوی دفترامام (ره) اطلاعیه ای بدین شرح صادرگردید:
رسانه های گروهی استعماری خارجی به دروغ به مسیولین نظام جمهوری اسلامی نسبت می دهند كه اگرنویسنده كتااب آیات شیطانی توبه كند ،حكم اعدام او لغو می گردد. حضرت امام خمینی (مد ظله) فرموده اند:سلمان رشدی اگر توبه كندوزاهد زمان گردد بر هر مسلمان واجب است با جان ومال،تمامی هم خودرابه كار گیرد تا تا اورا به درك واصل كند.حضرت امام اضافه كردند:كه اگر غیر مسلمانی ازمكان او مطلع گرددوقدرت این راداشته باشد تا سریع تراز مسلمان اورااعدام نماید،بد مسلمانالن واجب است آنچه رادرقبال این عمل می خواهدبه عنوان جایزه یا مزد عمل به او بدهند.
«آیات شیطانی» چیست؟

كتاب آیات شیطانی رمانی است در547 صفحه .نام این كتاب اشاره ای به افسانه ویا واقعه واهی وساختگی غرانیق دارد.غرانیق جمع غرنوق وبه معنای مرغابی است كه گردنی بلند دارد وسپید وسیاه رنگ استوبه معنی جوان سفید وزیبا روی نیزآمده استبرخی غرنوق را لك لك وبوتیمار نیز معنی كرده اند.اعراب جاهلی گمان می داشتند كه بت ها مانندپرندگان بههسمان عروج می كنند وبرای پزستندگان خود شفاعت می نمایند. طبق افسانه غرانیق كه توسط برخی مورخان نقل شده است،پیامبر(ص) هنگام قرایت سوره نجم-سوره 53 قرآن- پس ازقرایت ایات 19و20 «افرایتم اللاه والعزی ومناه الثلاثه الاخرین» آیادیدید لات وعزی را و منات راكه سومین ان دو بود ،ناگهان این جمله راتلاوت كرد:

«تلك الغرانیق العلی ان شفاعتهن لترتجی»اینها مرغان اغبی بلند پروازند كه شفاعت آنان امید میرود.درادامه این روایت مجعول امده است كه همان شب جبریل بر پیامبر نازل شد وبه پیامبر گفت:«جمله دوم فوق وحی نیست» وپیامبر بسیار دلگیر وشكسته شد وخداوند برای دلجویی از پیامبر آیات 73تا75سصوره اسرا را نازل فرمود. این داستان اهریمنی ازسوی قاطبه علمای شیعه وسنی تكذیب شده است وسلسله روات ان نیزاستخراج گردیده ومشخص شده است كهع روات ان یهودیان مسلمان شده بنی قریظه بوده اند كه این طایفه پر كینه ترین قبیله یهودیان مدینه
نسبت به پیامبر بوده اندكه صدهاتن ار آنان در جنگ خیبر به دستور پیامبر به درك واصل شده اند.

كتاب آیات شیطانی در 9فصل تنظیم شده است ونویسنده كتاب،افسانه غرانیق را مكرروبه شكل های گوناگون در كتاب خود آورده است وآن را به عنوان یكی از مضامین اصلی كتاب خود مشخص وبرجسته نموده است.
موارد اهانت وجسارت نویسنده را میتوان در موارد زیر خلاصه كرد:
1-تشكیك در امروحی وطرح این موضوع كه جبرییل در واقع موجودی دردرون پیامبر بوده است وپیامبر (نعوذ بالله )متناسب با منافع خود وحتی مسایل شخصی اش آیات راتنظیم می كرده است!

2-معرفی پیامبر اسلام به عنوان فردی خودخواه وتاثیر پذیر وكم دقت و;
3-معرفی یاران پیامبر به عنوان افرادی كه دچارانحراف های اخلاقی گوناگون بوده اند.
4-نسبت انحراف اخلاقی به همسران پیامبر.
5-تحقیرواهانت نسبت به فرشته وحی جبرییل
6-تحقیرواهانت نسبت به احكام اسلام.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید