مقاله مشكلات دانشجویی در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله مشكلات دانشجویی در word دارای 45 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله مشكلات دانشجویی در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله مشكلات دانشجویی در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله مشكلات دانشجویی در word :

بعضی ها به این دخمه‌ها، خوابگاه دانشجویی می‌گویند.
اینجا بزرگترین شهر خوابگاهی ایران است؛ ایرانی كوچك در تهران، كارگر شمالی، امیرآباد.
چهار هزار سكنه جوان كه قرار است چهار سال و شاید كمی بیشتر را در اتاق‌های كوچك و شلوغ آن به صبح برسانند. می‌گویند ساختمان شماره یك روزی خوابگاه سربازان آمریكایی در جنگ جهانی دوّم بوده است. صدای موسیقی آرام، و گاه سرفه‌های خشك یا سوت گزنده باد و ناله درهای نیمه باز با هم می‌آمیزد.

لباسهای آویزان بالكن‌ها به زحمت خود را روی طناب نگه می‌دارند. ساختمان‌های زوار در رفته و پیر، هر از گاه به تكانی بزرگ می‌اندیشند كه روزی دلشان را تكان می‌دهد و هری فرو خواهند ریخت. و آن وقت خیلی‌ها همراه با آنها خواهند مرد! می‌گویند 2 میلیارد و 500 میلیون تومان آن هم برای متعادل سازی كوی دانشگاه، هزینه لازم است. سیستم برق اینجا 75 درصد مستهلك اعلام شده است و 400 میلیون تومان هزینه می‌خواهد. دست روی هر جا كه بگذاری، همین طوری است. سیستم‌های گرمایشی، ایزوگام ساختمان، مخابرات و سیستم اتوماسیون ورود و خروج دانشجویان و … امّا با این حال 140 میلیون تومان برای تعمیرات كوی اختصاص یافته است.

اتاق‌های 6 نفره، بهترین شرایط درس خواندن را برایت جفت و جور كرده‌اند. بوی تند جورابها، ظرفهای نشسته و سطلهای آشغال چشم انتظار كه دوست دارند روزی خودشان را تخلیه كنند و خرناسهای كشدار مصطفی، سوسك های كپل و چاقی كه هر از چندی شاخك‌های فر نزده‌شان را از توی سوراخ‌های دستشویی برایت تكان می‌دهند یا صدای صادق كه با لهجه غلیظ تركی‌اش، قربون و صدقه مادرش در میانه می‌شود و …

خدا پدر تابستان را بیامرزد! چمن سبزی بود كه دور از این همه آشفتگی می‌توانستی چند دقیقه‌ای دستی به سر و روی كتابهایت بكشی.
400 دانشجو در پردیس مركزی كوی، 2800 نفر در چهار ساختمان خوابگاهی شهید چمران، 2500 دانشجو در خوابگاه‌های فاطمیه، 1200 دانشجوی دختر و در 4 ساختمان پراكنده در اطراف دانشگاه تهران و 1300 دانشجو در یك ساختمان دیگر در اطراف دانشگاه ساكن این اتاق‌های 6 نفره‌اند.
دكتر محدث، مدیر كل امور دانشجویان داخلی كشور می‌گفت: وظیفه دانشگاه فقط آماده ساختن امكانات پژوهشی و علمی است و هیچ آیین‌نامه‌ای هم دانشگاه را ملزم نمی‌كند خوابگاه رایگان به دانشجویان بدهد.

دانشگاه تهران، آن هم در بخش متأهلان، سه خوابگاه جلال آل احمد با 190 واحد مسكونی، 16 آذر با 20 واحد مسكونی و خوابگاه فرهنگ با 48 واحد مسكونی را شامل می‌شود. در مجموع دانشگاه تهران 1400 اتاق برای دانشجویان مجرد دختر و پسر و 270 واحد مسكونی برای دانشجویان متأهل دارد.

آن سوی این شهر و در هر گوشه‌ای از آن، ساختمان‌های ریز و درشتی را می‌توان یافت كه تنها به بهانه چند تخت آهنی، پیژامه‌های آویزان روی آن و لابد كتابهای قطور چیده شده روی میز كنار پنجره اتاقهایشان، نام خوابگاه دانشجویی به خود گرفته‌اند.
250 هزار دانشجوی شهرستانی، حتی همین سرپناه با چنین امكاناتی را هم ندارند.
دكتر محدث معتقد است: از آنجا كه مطابق قانون، دستگاه‌ها ملزم به تأمین خوابگاه دانشجویان نیستند، در هیچ یك از برناماه‌های 5 ساله توسعه كشور هم تعهدهایی برای احداث و توسعه خوابگاه‌ها پیش بینی نشده است. «پانسیون در خانه»، یكی از برنامه‌های جدید معاونت

دانشجویی است بر اساس این طرح كه به گفته مدیران دانشجویی وزارت علوم جدید (تازه از تنور طرح‌ها بیرون كشیده شده است) چندان هم داغ و تازه نیست، ساكنان اطراف دانشگاه‌ها در صورت تمایل می‌توانند اتاق‌های اضافی منزل خود را به دانشجویان اجاره دهند!

كاشانی‌ها، خوزستانی‌ها، بروجردی‌ها، مشهدی‌ها، مازندرانی‌ها و بسیاری دیگر، این سوی و آن سوی شهر، پولهایشان را روی هم گذاشته‌اند تا پول رهن چند صباحی دانشجویی را به حساب صاحبخانه‌ها بریزند. خانه‌ای كه جوان دانشجوی مشهد در یكی از كوچه‌های خیابان پیروزی، با پول پیش یك میلیون تومانی و اجاره 40 هزار تومانی اجاره كرده، یك سوئیت 20 متری است كه صاحب خانه بخشی از خانه 80 متری‌اش را با نئوپان مجزا كرده و در اختیار او قرار داده است. صدای جیغ محمّد علی و محمدرضا، فریاد علی آقا و همسرش و گاه صدای میهمانان آن ها، عرصه را بر او تنگ می‌كند

. فكر دردسرهای پیدا كردن خانه‌ای مناسب‌تر، دغدغه‌های اسباب كشی و … چاره‌ای جز این را برای او باقی نمی‌گذارد. صادق همكلاسی دیگر او نیز سوئیتی 30 متری را در خیابان سپاه اجاره كرده است. مسافت زیاد محل سكونت او تا دانشگاه، بهانه‌های هر روز صاحبخانه و … او را نیز به فكر تخلیه انداخته است.

در حال حاضر، دانشجویان شهرستانی بیش از 60 درصد دانشجویان را تشكیل می‌دهند و در برخی شهرستان‌ها این میزان به 90 درصد هم می‌رسد. مدیر كل امور دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف می‌گوید: برای برطرف كردن مشكلات موجود در خوابگاه‌ها، قبل از افزایش ظرفیت سالانه دانشگاه‌ها باید ظرفیت دانشگاه‌ها برای پذیرش دانشجو بررسی شود تا هر سال با آغاز سال تحصیلی، شاهد بروز مشكلات خوابگاهی نباشیم. وی اضافه می‌كند: یكی از مهمترین راه‌های اداره خوابگاه‌ها، به صورت پانسیون و پیمانكاری است. باید خوابگاه‌ها به بخش خصوصی واگذار شود و در مقابل هزینه‌ها هم میان دانشجو و وزارت علوم تقسیم گردد. دكتر حبیبی اضافه می‌كند:

راهكار دیگر، اداره خوابگاه‌ها به صورت صد درصد خصوصی است كه هزینه خوابگاه‌ها را دانشجویان غیر واجد شرایط دانشگاه پرداخت می‌كنند. عضو شورای برنامه ریزی دفاتر وزارت علوم هم می‌گوید: كمبود امكانات خوابگاهی و نامناسب بودن محیط، به شكل فزاینده‌ای بر روحیه دانشجویان ساكن در خوابگاه‌ها تأثیر منفی می‌گذارد. اتاق‌های با ظرفیت دو نفر، گاهی تا 6 نفر را در خود جای داده‌اند و این مسئله، محیط پر تنشی را برای آنها به وجود آورده است. رامشت می‌افزاید: تحمّل وضعیت نامناسب فضای خوابگاه‌ برای دختران كه به لحاظ عاطفی به خانواده وابستگی بیشتری دارند، به مراتب دشوارتر از پسران است.

زندگی خوابگاهی یا زندگی در دخمه‌های تاریك و نموری كه عده‌ای نام خانه‌های دانشجویی را به آن می‌دهند! تهران یا مشهد یا بیرجند و یا آن سوتر، در اندیمشك و اهواز ، فرقی نمی‌كند؛ مهم آن است همان طور كه بسیاری تعهدی برای اشتغال دانشجو پس از تحصیل نمی‌یابند، همان طور هم عده‌ای مسئولیت فراهم ساختن امكانات رفاهی دانشجو را از خود سلب می‌كنند و البته، فرقی هم نمی‌كند این دانشگاه و این دانشجو، دولتی باشد یا غیر دولتی!

رسانه هاو هویت فرهنگی
ما همگی تحت تأثر رسانه‌ها هستیم. لذا اگر رسانه های ارتباطی را در جامعه به عنوان دستگاه عصبی تلقی كنیم، باید برای فهم و درك رسانه‌ها به نحوه زندگی در قرن بیستم مراجعه كنیم. همه ما به نوعی تحت نفوذ رسانه ها هستیم پس رسانه‌ها می‌توانند فرهنگ و هویت ما را شكل دهند.
به عنوان مثال، وقتی در انگلیس مردم عصبانی می‌شوند نوع عصبانیت آنها به شكل یكسانی بروز می‌كند زیرا آنها این نوع رفتار فرهنگی منفی را از بازیهای فوتبال آموخته‌اند. پس رسانه‌ها، یك نوع عادت رفتاری می‌آموزند كه خود ما هم متوجه آن نیستیم.

امروزه در دنیای صنعتی 50 تا 80 درصد از نیروی كار فعال در بخش ارتباطات مشغول هستند، علاوه بر آن مردم كشورهای توسعه یافته بیش از 6 تا 7 ساعت از وقت خود را صرف ارتباطات می‌كنند. امّا متأسفانه ارتباطات در كشور ما اینگونه نیست و به شكل سنتی ادامه دارد، لذا با توجّه به آن چه كه گفته شد پس كی می‌خواهیم به سوی مدرنیته پیشرفته گام برداریم؟

در حال حاضر، اغلب كشورهای توسعه یافته در عرصه رسانه‌های ارتباطی خود تولید كننده اطلاعات هستند و از پیشرفت‌های رسانه‌ای نیز برای تولیدات خود بهره می‌جویند، در حالی كه در كشور ایران، ابزارهای ارتباطی همچون تلفن و كامپیوتر صرفا برای ایجاد ارتباطات شخصی و دوستانه مورد استفاده قرار می‌گیرد و كمتر در زمینه تجارت و فعالیت‌های جانبی مورد بهره برداری قرار می‌گیرند.
علیرغم استفاده محدود از تلفن و كامپیوتر در ایران، این نوع ابزارهای رسانه‌ای تا حدودی توسعه یافته‌اند، امروزه با تركیب تلفن و كامپیوتر می‌توان در كنترل زندگی مردم نیز بهره گرفت.
بنابراین، با استفاده از این تكنولوژی می‌توان كاملاً به نظارت در زندگی افراد پرداخت؛ حتی در این زمینه می‌توان اشخاصی را كه به كامپیوتر دسترسی ندارند، تحت كنترل در آورد.
امروزه جهان سرمایه داری از جهان فقر وحشت دارد، زیرا فقرای جهان سوّم از طری

ق بكارگیری كامپیوتر و ابزارهای رسانه‌ای می‌توانند به نظارت بر كار ثروتمندان بپردازند و با استفاده از این ابزارهای تكنیكی می‌توانند نظم جهانی را در هم بریزند. پس می‌توان گفت هم اینك حوادث تاریخی جهان را ابزار رسانه‌ای رقم می‌زنند یا به عبارت دیگر حوادث امروزی، حوادث رسانه‌ای هستند.
به طور مثال، واقعه 11 سپتامبر این حادثه را از حالت ملی به یك موضوع جهانی مبدل كرد و موجب ارتباط رسانه‌ای بین جوامع مختلف شد. بنابراین می‌توان گفت كه جمعیت جهان ارتباط تنگاتنگی با اطلاعات تولیدی رسانه‌ها دارند.

پس باید گفت كه زندگی امروز تا حد زیادی انعكاسی از رسانه‌ است و آگاهی و تجربه فرد منوط به میزان استفاده از رسانه‌ها است. ابن خلدون در مورد هویت ما بر این باور است: «فضا و محیط ما، پر از پیام‌های خوب و بد است و این فضا هویت ما را تشكیل می‌دهد.
با این تعبیر «رسانه» را می‌توان محیط برتر نیز نام نهاد، به عبارت دیگر رسانه ابزار و واسطه‌ای است كه پیوسته بر رفتار، كردار، احساسات و تفكر انسان نفوذ می‌كند.

رسانه‌ها و هویت شخص
زمان و مكان دو عامل مهم در شكل گیری هویت شخص است. من كی هستم؟ ما كی‌ هستیم؟ امروزه هر فردی به عنوان عضو گروه یا جامعه شناخته می‌شود.
ابزارهای رسانه‌ای كم كم ما را از حالت محلی – شهری – كشوری به هویت جهانی تبدیل می‌كنند.
بنابراین در آینده هویت افراد متكی به مكان خاصی نخواهد بود. امروزه بحثی در جوامع توسعه یافته شكل گرفته است و آن اینكه قرن 21، قرن شكل دهی به شهروند جهانی است بنابراین تلاش دولت‌ها برای محدود كردن انسان ها در یك حوزه جغرافیایی تأثیر گذار نخواهد بود.
تكنولوژی ماهواره هم اینك امكان جهانی شدن را برای افراد فراهم كرده است به طوری كه افراد خود را به مكان واحدی مقید نمی‌دانند.

قدرت بزرگ بازارهای تجارت بین المللی موجب از بین رفتن تضاد بین شرق و غرب شده است از سویی دیگر اروپا كم كم در مقام یك ابرقدرت نقش خود را ایفا می‌كند، شركت‌های چند ملیتی و جهانی شدن سبب بروز تضادهای ملی و قومی در كشورهای جهان سومی می‌شود.
به تعبیر جامعه شناسان رشته ارتباطات، در قرن 21، شاهد بروز تضادهای قومی در جوامع خواهیم بود چرا كه جهانی شدن، آزادی زبان، فرهنگ و برابری زن و مرد را مطرح می‌كند.

هم اینك جوامع سنتی به مرور در حال تبدیل شدن به جوامع انتقالی و سپس صنعتی هستند، این تغییرات اجتماعی به خودی خود، ناخواسته تبعاتی را در جوامع سنتی در پی خواهد داشت.
با افزایش تضادهای موجود در جوامع سنتی، ابزارهای رسانه‌ای دیگر پاسخگوی افراد جامعه نخواهد بود. اگر دولت‌ها در پی برآورده كردن نیازهای روحی افراد جامعه نباشند شرایط دشواری در پیش خواهند داشت، در شرایط فعلی روزنامه نگاران و دست اندركاران رسانه‌ای وظیفه خطیر سوق دادن جامعه از سنت به مدرنیته را عهده دار هستند.

به باور مارشال مك لوهان نظریه پرداز ارتباطات، ما رسانه‌ها را خودمان به وجود آورده‌ایم ولی اكنون رسانه‌ها هستند كه ما را به وجود آورده‌اند.
انسان مخترع تكنولوژی است امّا طرز كاربرد و محتوای آن زاییده فكر انسان است.
علیرغم این نگره، بعدها هشكل و شیوه كاربرد رسانه‌ای آن روز تفكر، رفتار و احساس ما اثر گذاشت و ما آنگونه شدیم كه رسانه‌ها می‌خواستند.

عروس و دامادهای خرافاتی
در همه جای دنیا مراسم ازدواج روش‌ها و سنت‌های خاص خودش را دارد. بسیاری از این آداب و رسوم آن چنان با خرافات عجین شده‌اند كه به سختی می‌توان درست و غلط را از یكدیگر تشخیص داد. بیایید با هم سری به آداب و رسوم ازدواج در بریتانیای كهن بزنیم و ببینیم خرافاتی كه آنها را طلسم كرده بود اكنون و در عصر حاضر تا چه حد به واقعیت زندگی ما نزدیك است.
مراسم خواستگاری
در گذشته‌های دور رسم بود كه داماد، افراد خانواده و یا دوستانش را برای دیدن عروس خانم به منزل وی می‌فرستاد. در صورتی كه آنها در مسیرشان به میهمان ناخوانده‌ای مانند یك مرد نابینا، یك راهب و یا یك زن باردار بر می‌خوردند می‌بایست قرار آن روز را لغو كرده، به روی دیگری موكول می‌كردند و اگر در راه به گرگ، گنجشك و یا بز ماده‌ای برخورد می‌كردند آن را به فال نیك گرفته، مطمئن می‌شدند این وصلت سر خواهد گرفت و مشكلی در میان نخواهد بود.

در قرون وسطی، مردی كه تصمیم به ازدواج می‌گرفت ، شاخه «گل رزی» را بیرون از منزل دختر مورد علاقه‌اش قرار می‌داد – دختر جوان برای پذیرفتن پیشنهاد آقا داماد گل رز را دست نخورده رها می‌كرد و جایگزین كردن آن با یك «گل كلم» به آقا داماد می‌فهماند دختر خانم به وی جواب رد داده است.

پیش به سوی مرام عروسی
اگر عروس خانم پیش از ترك مكانی كه مراسم آنجا برگزار می‌شود نگاه كوچكی در آینه بیندازد برایش بخت و اقبال خوبی به ارمغان خواهد آورد. اگر عروس و داماددر مسیر رفتن به مراسم عروسی یك دودكش پاك كن ببینند، حتما زندگی خوب و خوشی خواهند داشت و به همه آرزوهایشان می‌رسند. چنین آرزویی با دیدن رنگین كمان نیز به تحقق می‌پیوندد. دیدن خوك، مارمولك و یا كلاغ نیز این طلسم را شكسته، همه چیز را به هم می‌ریزد. بارش باران در فرهنگ‌های مختلف تعاریف و تفاسیر متفاوتی دارد. برای بسیاری از مردم خوش یمن و نیك است و برای گروهی دیگر سیاه بختی و بد اقبالی را به دنبال دارد.

كیك عروسی
در بریتانیا یك نوع كیك جو در شب‌های عروسی سرو می‌شد و آنها رسم داشتند قطعات كوچكی از آن را مانند كاغذهای رنگی بر سر عروس و داماد بپاشند و معتقد بودند چنین امری برای عروس خانم باروری به ارمغان خواهد آورد. در «یورك شایر» انگلستان، تكه‌ای از كیك عروسی را درون بشقابی قرار می‌دادند و فردای عروسی آن را به منزل والدین عروس برده، از پنجره به بیرون پرتاب می‌كردند. اگر بشقاب می‌شكست و یا صدمه می‌دید نشانگر زندگی خوب و آرامی بود كه انتظار عروس و داماد را می‌كشید ولی اگر بشقاب آسیبی ندیده، سالم می‌ماند

برای عروس خانم شگون نداشت! در یكی دیگر از نقاط انگلستان مرسوم بود حلقه انگشتری را درون كیك پنهان می‌كردند. هر كسی كه حلقه را درون بشقاب كیك خود می‌یافت سالی پر از موفقیت پیش رو داشت. و یا رسم بود دختران و پسران مجرد تكه‌ای از كیك را زیر بالش خود پنهان می‌كردند تا در كمتر از یك هفته زن و یا شوهر ایده‌آل خود را بیابند!

كفش
سنتی كه از سال‌های دور مرسوم بوده و همچنان نیز در میان انگلیسی‌ها رایج است آویختن لنگه كفشی پشت اتومبیل تازه عروس و دامادهاست كه همانند نعل اسب برایشان خوش شانسی می‌آورد. در برخی نقاط انگلیس هنوز هم رسم است پدر عروس یك جفت از كفش‌های دخترش را به آقا داماد هدیه می‌دهد و به این ترتیب مسئولیت و وظیفه سنگینی را كه تا آن زمان بر دوشش نهاده شده بود به عهده وی می‌سپرد.
مراسم اختتامیه
و بالاخره پس از اتمام مراسم، عروس دسته گل خود را از روی شانه راست به پشت سر پرتاب می‌كند. دخترهای مجردی كه پشت سر عروس و داماد ایستاده‌اند هر كدام تلاش می‌كنند دسته گل عروس را بگیرند زیرا می‌دانند كسی كه در این مسابقه برنده شود اولین دختری است كه پس از عروس فعلی، لباس عروسی به تن می‌كند.

دانشگاه یا مكتب خانه ادبیات همان شعر است.
1 وقتی میرزا بنویس از دانشكده ادبیات دانشگاه تهران بیرون آمد، هیچ اتفاقی نیفتاد. یعنی اتفاقی كه قرار بود بیفتد، افتاده بود و میرزا بنویس بدبخت تنها رو به روی تندیس فردوسی گفت: حكیم جان نشد، اینكه همان مكتب خانه خودمان است.

آن روز نه چندان تاریخی (و البته صاف و آفتابی) خیلی‌ها همان اطراف پرسه می‌زدند؛ امّا من كه بعید می‌دانم كسی میرزا بنویس ما را دیده باشد و این جمله حكیمانه‌اش را شنیده باشد.
2 پیش از اینكه میرزابنویس وارد دانشگاه تهران شود، هم هیچ اتفاقی نیفتاده بود. میرزا بنویس فقط سفارش نوشتن گرفته بود و چون كارش نوشتن بود، می‌خواست بنویسد. قرار هم گذاشته بودند كه درباره غیبت ادبیات داستانی معاصر در درون درسی رشته كارشناسی ادبیات بنویسد و به همین دلیل راه افتاده بود سمت دانشگاه تهران تا ته، توی قضایا را در بیاورد.

3 اینجا همان جایی است كه گویا قرار است اتفاقی بیفتد؛ امّا چه اتفاقی؟ خود میرزا بنویس كه می‌گفت: وقتی از وضعیت دروس اصلی و عمومی رشته ادبیات سردرآورده، مغزش تیر كشیده و اصلا قید غیبت ادبیات داستانی معاصر را در دانشگاه‌ها را زده است.
4 طبق گفته‌های جناب میرزابنویس از 82 واحد دروس اصلی این رشته (ادبیات) 48 واحد به ستون نظم و نثر اختصاص یافته و از این تعداد سهم متون نثر تنها 14 واحد،‌ یعنی چ

یزی حدود 29 درصد است. در حالی كه سهم نظم در این وضعیت 34 واحد (71 درصد) است.
بدبخت میرزابنویس ما كه از این همه اجحاف در حق نثر فارسی می‌خواست خیلی كارها بكند، وضعیت را اسفبارتر از این حرفها دیده بود. بیچاره می‌گفت: بدبختی آنجاست كه مباحث عمده تعداد دیگری از دروس اصلی، پایه و تخصصی این رشته مانند بدیع، نقد ادبی، معانی و بیان (1 و 2). تأثیر قرآن و حدیث در ادب فارسی. سبك شناسی (1) و تاریخ ادبیات (1و2و3) نیز همه راجع به متون نظمند.

5 وقتی میرزابنویس در راهروهای دانشكده ادبیات پرسه می‌زد، به این نتیجه رسیده بود كه هنوز هم كسی در مملكت ما جز شعر، چیزی را در شمار ادبیات به حساب نمی‌آورد. میرزا یاد مكتب خانه خودشان افتاده بود و مكتب داری كه فقط شعر را ادبیات می‌دانست.
6 راستش را بخواهید، حالا شك كرده‌ام كه اصلا میرزابنویسی هم وجود داشته یا نه و حتی هنوز نفهمیده‌ام در دروس مختص نثر مانند دستورزبان آیین نگارش و تاریخ زبان فارسی چرا باید شواهد دستوری و مثالها از متون نظم برگزیده شوند. آن هم شعر كه می‌گویند زبانش قاعده گریز است؛ امّا من هم مثل میرزا بنویس از خیر یدداشت نوشتن درباره غیبت ادبیات داستانی معاصر در دروس دانشگاهی گذشته‌ام.
7 راستش را بخواهید مثل اینكه این جمله را میرزابنویس گفته بود.
كتابخانه دیجیتال ره آوردی نوین در عرصه فن آوری اطلاعات
جهان با ورود به قرن بیست و یكم با یك تحوّل اساسی و همه جانبه در زمینه انقلاب اطلاعاتی و ارتباطی روبرو شده و حجم اطلاعاتی كه در همه وجوه زندگی بشر در كمتر از صدم ثانیه تولید می‌شود، گاه غیر قابل محاسبه و برآوردهای كمی گردیده است.

در چنین دنیایی با این حجم عظیم از تولید اطلاعات، بدون استفاده از فن آوری‌های جدید اطلاعاتی و ارتباطی كه در واقع شكل دهنده دانش اطلاعاتی است نمی‌توان به هدف رسید.
امروزه اصطلاحاتی نظیر جامعه اطلاعاتی، عصر اطلاعات و جامعه دانش مدار، به واژه‌هایی آشنا تبدیل شده و در چنین عرصه‌ای مدیریت مؤثر و كارآمد اطلاعات برای رشد و توسعه فرهنگی و اقتصادی جوامع بسیار ضروری است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار در word دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار در word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار در word :

آموزش و پرورش ایران ، مشكلات و توسعه پایدار

آموزش و پرورش مدرن و معاصر در ایران، به قدمتی تقریباً یكصد ساله، بخش معتنابهی از منابع این دوره از تاریخ كشورمان را به خود اختصاص داده است. علیرغم اینكه در این نظام یكی از اصیل‌ترین و وسیع‌ترین قشر فرهنگی تاریخ، یعنی معلمان،‌ شركت داشته‌اند و همه نهادها، گروه‌ها و آحاد جامعه به نوعی در تحقق اهداف آن مشاركت دارند، با این وجود اكنون با بغرنج‌ترین مشكلات و چالش‌ها مواجه می‌باشد،‌ به گونه‌ای كه بسیاری از محققان و اندیشمندان جامعه، ریشه اغلب مشكلات، نابسامانی‌ها، نارسایی‌ها و بحران‌های اجتماعی را در سیستم و فرایند آموزشی جستجو و معرفی می‌كنند.

گفته شده قریب 15 درصد بودجه كشور در آموزش و پرورش به مصرف می‌رسد و از این جهت شاید بیشترین سهم بودجه دولتی را ـ صرف‌نظر از گستره كمی‌آن ـ به خود اختصاص داده است. با این وجود، برغم زحمات فراوان و بی‌شایبه قاطبه معلمان، كه به استناد قراین موجود و نظرسنجی‌ها، در مقایسه با كارمندان سایر سازمان‌ها و نهادهای دولتی، بیشترین كار مفید را به انجام می‌رسانند،

میزان كارآمدی و اثربخشی آن به سبب نارضایتی عمومی‌از كیفیت خروجی‌های آن، پیوسته معروض توجه و انتقاد بسیاری از ناظران و صاحب‌نظران واقع شده است. به زعم منتقدان، نظام فعلی آموزش و پرورش پاسخگوی خیل عظیم مطالبات، نیازها و انتظارات جامعه نیست و نیازمند اصلاحات جدی و اساسی است و استدلال می‌كنند كه با رویكردهای منسوخ و متصلب كنونی و بدون توجه به نیازها و تقاضاهای اجتماعی و محیطی (ملی و فراملی) روزافزون، نمی‌توان از نهاد مزبور خواست رسالت و كاركردهای اساسی خود را اجرا كند.

نیز، استدلال شده اگر قرار است جامعه در حال گذار ایران به سلامت از گردنه‌های صعب‌العبور تغییرات اجتماعی گذر كند،‌ شایسته است كه نظام آموزش و پرورش صرفنظر از تأخیرهایی كه تاكنون در ورود به عرصه مهندسی اجتماعی داشته است،‌مسئولیت و سهم بیشتری در قبال جامعه بر عهده گیرد و نقش جدی‌تری را در خروج از بن‌بست كنونی و نیل به جامعه مطلوب ایفا نماید.

این مهم میسر نمی‌شود مگر اینكه نظام آموزش و پرورش ما، ضمن كسبِ وزن، شأن و جایگاه شایسته و واقعی خود در نظام و سلسله مراتب اجتماعی و سازمانی كشور، ابتدا بتواند خود را از قید و بندها و مشكلات بیشماری كه با آن دست و پنجه نرم می‌كند رها سازد و به منزله بازوی روشنفكری جامعه،‌ زمینه‌های شكل‌گیری آموزش و پرورشی انسان‌گرا، رهایی‌بخش و مقوم توسعه همه جانبه و درون‌زا را فراهم آورد و در پرتوشناسایی، تحلیل و طبقه‌بندی اهم چالش‌های موجود، و همگام با تحولات جهانی،‌ چشم‌انداز مناسبی را برای خود و جامعه فراهم نموده،‌ تا به نوبه خود،‌ گره از راز فروبسته توسعه‌نیافتگی ایران بگشاید.

ـ ایران ، معمای توسعه ومشكلات برنامه ریزی

اكنون قریب به نیم قرن ـ تقریباً همگام با ژاپن ـ‌ از گام نهادن ایران در مسیر برنامه‌ریزی جهت نیل به توسعه همه جانبه و پایدار می‌گذرد و در این راه منابع بیشماری صرف شده است. ظاهراً آرمان اولیه محمدرضا شاه پهلوی نیل به مرتبت اقتصادی و صنعتی كشورهای پیشرفته ای چون امریكا و آلمان بود، لیكن بزودی دریافت كه تحقق این آرزوی بلند پروازانه مستلزم تمهیدات و مقدمات فرهنگی – اجتماعی دراز آهنگی است كه فقط در خلال یك فرایند طولانی تاریخی وصال میدهد – و عجالتاً ایران فاقد پتانسیل و آمادگی لازم برای آن است؛ لذا، اندكی بعد، ژاپن به الگوی توسعه ایران بدل شد اما آن نیز به عللی كه خارج از حوصله این نوشتار است ، ره بجایی نبرد و اكنون همگان میدانیم كه چگونه امواج انقلاب سال 57، بساط تجدد و شبه مدرنیسم ناقص و سطحی خاندان پهلوی را در نوردید.

پس از پیروزی انقلاب و تثبیت تدریجی حاكمیت سیاسی بر آمده از آن و آغاز مجدد سنت برنامه ریزی، ظاهراً، گفته و ناگفته، كشورهایی چون مالزی، ‌اندونزی، كره و ; به الگوی توسعه ما بدل شدند، اما به رغم گذشت یك ربع قرن از پیروزی انقلاب هنوز مراد حاصل نگردیده است و گویا پیوسته راه را گم و از هدف دور افتاده ایم ، چندانكه به تعبیر یكی از ژاپنی‌ها اكنون «در توسعه نیافتگی بسی توسعه‌یافته»ایم.
براستی مشكل ما چیست؟

و چرا به‌رغم اینهمه تلاش و صرف منابع – گویا با ابتلا به نفرین ابدی خدایان، همچنان گرفتار سرنوشت سیزیف- پیوسته مشغول طی كردن یك سیكل معیوب و عقیم هستیم؟!
هم اكنون ایرانیان، به‌رغم استظهار به یك عقبه و پشتوانه عظیم و غنی تاریخی – فرهنگی، و با وجود برخورداری از منابع سرشار طبیعی، به تعبیر زنده یاد دكتر عظیمی، به عنوان كارگر، كارمند، مدیر، معلم و ; شب و روز كار می‌كنند و جان می‌كنند، اما حاصل آن تولید سرانه ای قریب 1500 دلار ( در قبال در آمد سرانه قریب 000/40 دلاری كشورهای فاقد منابع طبیعی همچون سوئیس و ژاپن) می‌باشد. اگر توسعه را به یك تعبیر افزایش قابلیت و توان یك جامعه در بهره وری ازظرفیت‌های تاریخی، اجتماعی، انسانی، اقتصادی و طبیعی خود بدانیم، این بدان معناست كه جامعه ما تا بحال فقط توانسته از 5 درصد ظرفیت خود بهره برداری كند!

ریشه این فاجعه كجاست؟ و با توجه به نیم قرن سابقه و تجربه برنامه ریزی توسعه، پاشنه آشیل و حلقه مفقوده و معیوبه برنامه‌های ما چیست؟
گرچه تاكنون، اندیشمندان و پژوهشگران در باب علل انحطاط و عقب ماندگی ایران از منظرهای گوناگون، نظریات و تفاسیر متعدد و متنوعی – اعم از علل تاریخی/ جغرافیایی،طبیعی،‌سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، روانی، فلسفی، توطئه یا تهاجم بیگانگان و ;

خلاصه لاهوتی و ناسوتی و اهورایی و اهریمنی – را مطرح كرده‌اند، كه هر یك بنوبه خود حاوی نكات جالب و در خور تأملی می‌باشد، لیكن با توجه به خروج روز افزون بشر از چرخه جبرو تقدیر طبیعی و ماوراء طبیعی، و نقش بارز وی در تقریر سرنوشت خود، نگارنده مایل است در تبیین راز درماندگی و فروماندگی ایران معاصر، تكیه و تاكید اصلی‌خود را بر روی‌سرنوشت خود ساخته و خود خواسته جامعه ایران ـ آنهم از منظر و محدوده سازه آموزشی ـ بنهد.

– حلقه مفقوده؟

توسعه را فرایند تحول بنیادین باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به منظور خلق و متناسب شدن با ظرفیتهای جدید و ارتقاء كمی‌و كیفی قابلیت‌ها و توانایی‌های انسانی، آموزشی، اقتصادی و ; دانسته اند كه نیل به چنین مرتبه‌ای، بیش و پیش از همه،‌مستلزم تحول فرهنگی و ارزشی جوامع می‌باشد. مطالعات و تجربیات بین المللی، جملگی مبین و مؤید این نكته‌است كه توسعه پایدار و همه جانبه، الزاماً باید از بستر نیروی انسانی بگذرد و پیش شرط توفیق، تثبیت و تداوم هرگونه توسعه و تحولی، سرمایه گذاری در توسعه انسانی بمنزله ركن و هسته اصلی و محوری آن می‌باشد.

به بیان امروزی،دانش و دانایی ملی، ركن اصلی توسعه ، و نظام آموزشی هم گذرگاه نیل به دانایی ملی بشمار می‌آید و جامعه زمانی به اهداف خود دست می‌یابد كه از طریق توسعه انسانی مسیر خود را هموار كند، در واقع بنیاد حیات جمعی انسان را تعلیم و تربیت تشكیل می‌دهد و ما «آنگونه زندگی می‌كنیم كه تربیت می‌شویم». از اینرو، هر تعبیری كه از توسعه داشته باشیم، برای رسیدن به آن تمامی‌تلاش‌ها بر دوش انسان‌هایی است كه باید بار این غافله را به سر منزل مقصود برسانند، و از آنجایی كه در دنیای معاصر، نهاد آموزش و پرورش مسئولیت تربیت نیروی انسانی در جامعه را بر عهده دارد، از اینرو، مهمترین بستر تولید و تربیت نیروی انسانی بشمار می‌آید، كه با توجه به نقش و شكل فراگیر امروزی آن، یكی از بنیادهایی است كه با جامه عمل پوشاندن به كاركردهای تعریف شده خود، اگر نگوئیم سهامدار اصلی، دست كم یكی از سهامداران عمده این فرایند به حساب می‌آید.

بر این اساس، بر خلاف پیشگامان نظریه توسعه، كه همواره بر اهمیت ایجاد و گسترش منابع مادی و كالبدی تاكید داشتند، امروزه، به لحاظ اهمیت آموزش و پرورش در زندگی اقتصادی – اجتماعی افراد و جوامع، از هزینه‌های آموزشی به عنوان یك سرمایه گذاری بنیادی یاد می‌شود.

نظریه سرمایه انسانی، ضمن تاكید بر بهره‌ور‌زا بودن سرمایه گذاری در منابع انسانی، استدلال می‌كند كه این سرمایه گذاریها، سبب افزایش ظرفیت و توان تولید و بهره‌وری افراد می‌شود. از نقطه نظر اقتصادی، گرچه بازگشت سرمایه گذاری در نیروی انسانی، اغلب مستلزم فرایندی طولانی و بلند مدت است، لیكن بازدهی آن بسیار عمیق و گسترده بوده و در تمام كنش‌های فردی و جمعی افراد آموزش دیده – اعم از رفتار، گفتار، خوراك، پوشاك، نرخ جمعیت و ; و در نتیجه كاهش هزینه‌های اقتصادی، بهداشتی، قضایی و ; – انعكاس می‌یابد.
همچنین از آنجا كه نیروی انسانی از عوامل اصلی تولید می‌باشد، این نوع سرمایه گذاری با افزایش سطح مهارت و تخصص نیروی كار، موجب ارتقای كیفیت تولید و نیز بهبود و اثر بخشی در استفاده از منابع مادی و معنوی و بكارگیری بهینه آنها می‌شود.
افزون بر براهین و رویكرد فوق، وبا توجه به شتاب هندسی تحولات جهان در چند دهه اخیر، گفته میشود كه اینك جامعه جهانی در حال ورود به مرحله جدیدی از توسعه موسوم به «جامعه دانش» (knowledge society) و «اقتصاد مبتنی بر دانش» based Economy)– (knowledge، می‌باشد، كه در اثر آن، هم سامانه‌های تولید و توزیع كالا و خدمات و هم سامانه‌های تولید، توزیع، تبدیل و ترویج دانش، دچار دگرگونیهای اساسی خواهد شد.

این تحول در جامعه و اقتصاد جهانی، كشورهای كمتر توسعه یافته و غافل از توسعه دانش، از جمله ایران، را به چالشهای بنیادی جدیدی سوق میدهد؛ آنچنانكه اگر اقتصاد ایران بخواهد بطور طبیعی و با سرعت فعلی فرایند توسعه را طی كند، راهی بس طولانی و احتمالاً نافرجام در پیش خواهد داشت و چه بسا در بین راه در اثر رقابتهای فشرده جهانی مستحیل یا مستهلك گردد. از اینرو، به اعتقاد برخی تحلیل‌گران، شایسته است ایران بدون طی فاز اقتصاد صنعتی و با یك گریز سریع و برنامه ریزی شده خود را به مرحله اقتصاد دانش پرتاب كند، و برای نیل به چنین جهش بلندی، باید سامانه اقتصادی خود را به یك سامانه یادگیرنده (تبدیل كارخانه و صنعت به مدرسه و دانشگاه و بالعكس) تبدیل كند.

بدیهی است، در پیمودن مسیر فوق، بخش اعظم و اساسی چالشها متوجه سامانه دانش در جامعه، بویژه متوجه بخش آموزش و پرورش ما، به منزله فونداسیون فرهنگی و معرفتی سایر بخشها، می‌باشد كه باید با سرعت هر چه تمامتر، ضمن ترك رویكردهای منسوخ و متصلب، واجد صلاحیتها، ظرفیتها و ویژگیهای لازم جهت برداشتن چنین گام بلندی گردد.
با این همه، متاسفانه شواهد و قراین موجودحاكی از آنست‌كه نگرش و روند كنونی آموزش و پرورش ایران و كیفیت منفی یا نازل خروجیهای آن، نه تنها متضاد با موج یاد شده ،

بلكه حتی مغایر با ادعای طرفداران سودآوری و بهره زا بودن سرمایه گذاری در نیروی انسانی می‌باشد. شاید عدم رغبت بخش خصوصی و حتی خانواده‌ها در مشاركت و سرمایه‌گذاری در بخش آموزش، و شكاف موجود بین مدرسه و دانشگاه با كارخانه و صنعت و نیز فاصله و گسست عمیق نظام آموزشی ایران با واقعیتها و انتظارات پیرامونی – اعم از ملی و فراملی – از سویی، و بی انگیزه شدن دانش‌آموزان برای درس خواندن یا ادامه تحصیل،‌ به ویژه در بین پسران، مهاجرت نخبگان و فرار مغزها و ; از سوی دیگر؛ همگی علائم و جلوه‌هایی از واقعیت تلخ مزبور باشد كه با توجه به نقش كلیدی سرمایه انسانی در رشد و شكوفایی كشور در بلند مدت، نشانه‌های امیدواركننده‌ای بشمار نمی‌آیند.

ـ توانا بود هر كه دانا بود!

ادبیات كهن ما، اعم از ملی و دینی، مشحون از اشعار، حكایات و روایات دلنشین و نغز در وصفِ شأن و منزلت علم و معرفت و معلم و متعلم می‌باشد. فلاسفه نیز پیوسته یادآور شده‌اند كه انسان حیوانی اندیشمند است كه در شعاع آگاهی و اندیشه خودعمل می ‌كند و اعمال او مسبوق به افكار اوست و لاجرم پای معیشت او به اندازه گلیم معرفت او دراز خواهد شد و ;

و بر این‌ها بیافزایید ادبیات جدید را، متأثر از امواج مدرنیته و پُست مدرنیته و به ویژه ملهم از پیامبران و مبشران عصر ارتباطات و اطلاعات نظیر مك لوهان، تافلر، كستلز و ;، كه پیوسته از آغاز هزاره معرفت بنیاد و نقش دانایی در جابجایی قدرت و ثروت و فراز و فرود دول و ملل سخن گفته و كلمات قصارِ ایشان زینت كلام و ورد زبان تمام سیاستگذاران، مدیران ، نویسندگان و سخنرانان ماست و بی‌وقفه در سطح جامعه پمپاژ می‌شود، چندانكه امروزه،‌ نه همان خواص كه عوام كوچه و بازار نیز با بیانات ایشان بیش از روایات ائمه و اولیای دین آشنایند.

اما واقعیت چه می‌گوید؟
گویا، در ایران واقعیات حاوی این طنز تلخ هستند كه سردادن شعار و ادعای فراوان در هر زمینه‌ای، اغلب حاكی از كمیابی یا نایابی آن كالاست!

ـ هرم واژگونه!و مشكل عدم التفات به شان و منزلت واقعی علم و معرفت ،معلم وپژوهشگر و استاد
اگر تمایل به ساده‌سازی و ساده‌نگری تلقی نشود، بگمان نگارنده اُم‌المسائل نظام آموزشی و بلكه كل جامعه ایران، كه باعث انبوه چالش‌ها و این همه واپس‌ماندگی نه همان در سطح آموزش و پرورش،‌ كه در سطح ملی و جهانی شده است،‌ تنها یك علت دارد و آن هم عدم التفات و اعتنا به شأن و منزلت واقعی علم و معرفت ـ و به تبع آن معلم و پژوهشگر و استاد بمثابه طراحان و مهندسان بعد ذهنی و نرم‌افزاری جامعه و به عبارتی مولدان،‌ حاملان و مروجان این اكسیر اعظم خوشبختی و توسعه ـ‌ می‌باشد.

یعنی نگرش و جهت‌گیری جامعه و سیاستگزاران، برنامه‌نویسان،‌ بودجه‌ریزان و مجریان ما،‌ درست بر ضد رویكرد و رهیافت غالبِ جهانی مبنی بر استقرار هزاره دانش بنیاد و دانایی محور،‌ و تأكید همگان بر نقش بنیادین و بی‌بدیل سرمایه انسانی و اجتماعی به منزله موتور و محور هرگونه توسعه و تحول و نیز موضوع، محمول و مقصود آن، می‌باشد.

نگاهی گذرا و اجمالی به جایگاه آموزش و پرورش و معلم در بین برنامه‌های كلان ملی و در سند بودجه و نیز جایگاه و منزلت آن در سطح و در سلسله مراتب سازمانی و ارزشی جامعه، حاكی از آن است كه در واقع عظیم‌ترین دستگاه و نهاد ملی كه باید چشم و دل و چراغ جامعه باشد، و همه خانواده‌ها و افراد جامعه بنحو مستقیم و غیر مستقیم با آن مرتبط و عزیزترین كسان خود را به آن سپرده‌اند، نهادی حاشیه‌ای، فراموش شده و تحقیر شده می‌باشد كه نمی‌تواند نقش پویا و زنده‌ای را در حیات و تلاش و بالندگی جمعی جامعه ایفا كند و علیرغم اینكه زیرساختی‌ترین سنگ بنای تحولات جامعه در آن رقم می‌خورد،‌در سلسله مراتب ارزشی سازمان‌های كشوری، ‌سازمانی حاشیه‌ای و صغیر بشمار می‌آید كه سایر سازمان‌ها با نگرش قیمومیت و فرادستی بدان می‌نگرند.

همچنین،‌ در صورتی كه برنامه‌های بلند مدت كشور،‌ از جمله سیاست كلان فرهنگی، مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام،‌ برنامه‌های توسعه اول تا چهارم، مصوبات مجلس و شورایعالی انقلاب فرهنگی و ; را مورد بررسی قرار دهیم،‌ روشن می‌شود كه شأن آموزش و پرورش در تدوین سیاست‌ها و برنامه‌های مزبور، در حداقل قابل انتظار نیز دیده نشده است. در پرتو چنین نگرشی، طبیعی است كه سهم و جایگاه آموزش و پرورش در جلب حمایت حقوقی و منابع موردنیاز خود،‌ توسط سیاستگزاران و متولیان امور،‌ فراموش و یا تحت‌الشعاع سایر اولویت‌ها قرار گیرد.

به همین قیاس، در سطح جامعه نیز،‌ شغل معلمی‌در مرتبه چندم اولویت برای داوطلبان مشاغل قرار دارد و روی آوردن به شغل معلمی،‌ اغلب،‌ برخلاف میل باطنی و از سر اجبار و اكراه بوده،‌ و در هنگام انتخاب رشته نیز، انتخاب دبیری در اولویت‌های پایانی و از سرِ اضطرار و احتیاط قرار دارد.

فشارها و مشكلات معیشی معلمان و مقایسه دریافتی آن‌ها با دریافتی كارمندان سایر نهادها و سازمان‌های دولتی، مأیوس كننده بوده و منزلت شغلی آن‌ها را به مراتب پایین در سلسله مراتب مشاغل تنزل داده است. آن‌ها در جامعه سرافكنده و نزد همسر و فرزندان خود خجل و شرمنده هستندودر حالی که به دانش آموزان خود درس «بابا نان داد»را می‌دهند هر روز بیش از پیش خود را در ایفای مسئولیت مزبور در قبال خانواده‌هایشان ناتوان احساس می‌کنند.

هنگام خواستگاری،‌ خرید،‌ یا گفت‌وگو در جمعی ناشناس،‌ نگرانند كه مبادا اعلام شغلِ‌شان مترادف با نوعی زبونی و همراه با برانگیختن حس ترحم یا تمسخر مخاطبان كم‌مایه باشد و در مجموع از نوعی تحقیر تاریخی، ملی و اجتماعی رنج میبرند. در این راستا،‌ نگرش دولتمردان،‌ جامعه و اولیای دانش‌آموزان به معلم،‌ به هفته معلم و ; هر یك حاوی رگه‌هایی از ذلت برای معلمان می‌باشد.شاید تصادفی نباشد که روز معلم مصادف با روز کشته شدن الگوهای آن(چه دکتر خانعلی و چه استاد مطهری)واقع شده است

گویا در این روز جامعه و زمامداران ما دانسته و ندانسته مشغول بزرگداشت مرگ معلم و مقام معلمی می باشند!
بدین گونه،‌ اگر منافع ملی اقتضا دارد كه معلمی‌افضلِ كارمندی و وزارت آموزش و پرورش ارشدِ سازمان‌های كشور می‌باشد،‌ واقعیت خلاف این را نشان می‌دهد.

با توجه به اینكه در دنیای معاصر، سیستم آموزشی ابزار و تكیه‌گاه تمامی ‌دولت‌های مدرن برای نیل به توسعه پایدار و همه جانبه می‌باشد، از این‌رو، بایسته است سیاستگزاران و مسئولین عالی نظام با تجدید نظر در نگرش و روش‌های پیشین خود، و اعاده جایگاه و منزلت آموزش و پرورش در سلسله مراتب سازمانی و اجتماعی، حساب جدید و بیشتری بر روی نقش و سهم نظام آموزشی و فراتر از یك میلیون معلم باز كنند تا آنها نیز بنوبه خود نقشی شایسته‌تر در اداره كشور و پیشبرد امور و نیل به جامعه مطلوب ایفا كنند.

در صورتی كه از حوزه و منظر فرهنگ، آهنگ توسعه پایدار داشته باشیم، آیا با رجحان آموزش و پرورش و مدرسه به مركزیت معلم، فرایند توسعه تسهیل و تسریع نمی‌گردد و هزینه آن كاهش نمی‌یابد؟ برای تولید، تمرین و نهادینه كردن ارزش‌هایی چون آزادی، عدالت، مدارا، همزیستی، همفكری، تعامل فردی و گروهی، قانونگرایی و سایر توانمندی‌ها و مهارت‌های فردی و اجتماعی آیا نیاز به زیرساخت آموزشی و تربیتی به محوریت مدرسه ومعلم نیست؟

با توجه به اینكه دانش آموزان و فرزندان ما(این سرمایه‌ها و مدیران آتی جامعه)، بیشترین و بهترین ایام مفید عمر خود را در محیط‌های آموزشی و در كنار معلمان سپری می‌كنند، و از سوی دیگر با عنایت به ضریب نجابت، تعقل، آرامش، سلامت نفس، خلوص و اثربخشی صنف معلمان (در مقایسه با سایر صنوف)، آیا این محیط و این قشر سالمترین و قابل اعتمادترین حلقه جامعه برای بسترسازی و نهادینه كردن تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیست؟

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید